dimanche, janvier 06, 2008
معنا گذاری و سانسور در اینترنت

سایت ایرانیان بدون این که به من اطلاع داده باشد مطلب را کوتاه کرده بود و خلاصه جانش را گرفته بود و از کل مطلب فقط یک نامه لوس باقی مانده بود، علتش را پرسیدم تاکنون جوابی نداده اند.
سایت اثر را نمی شناسم و شخصی که مطلب را خوانده بود واسطه شد و از من مطلب را برای سایت اثر گرفت و مقاله منتشر شد در کمال تعجب دیدم فقط آدرس ایمیل و وبلاگم برای تماس مستقیم با خواننده در پایان مقاله حذف شده است و به جای آن اضافه کرده بودند " حق انتشار محفوظ و متعلق به سایت اثر است" گمان بردم از بی تجربگی ایشان است و به خصوص که "روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد" به هر حال از "بهروز نرو!" در آن سایت هم استقبال شد و یکی از پرخواننده ترین مطالب بود و گویا همین باعث شد که سردبیر آن سایت تصمیم بگیرد از آن مطلبم، و یا از آن نمد برای خود کلاهی بسازد، چندی بعد در سفر بودم که ناگهان دیدم سرکار آقای سردبیر، یعنی همان شاهرخی که در خیال خود رئیسی هم هست تا ریاست کند بر نوشته های دیگران، باز مقاله ام را که داشت در بایگانی ایام فرو می رفت بیرون کشیده و بالا کشیده و بر آن مقدمه ای افزوده و مطالبی به دروغ در مقدمه ی مطلبم آورده است تا "دیالوگ بازگشت به ایران" ایجاد کند و عنوان مطلب را گذاشته است "جدل سرگشاده ...."!!! در حالی که من مقاله ام را به صورت مستقل نوشته بودم و با هیچکس جدل سرگشاده ای و یا تبانی برای جنجال آفرینی نداشتم و اصلاً روحم از این "جدل سرگشاده و تبانی آقای شاهرخی و همدستش در ایران" خبر نداشته است.
سپس مقاله شخصی که به هیچ وجه نمی شناسمش و تاکنون هیچ نوع ارتباطی با ایشان نداشته ام (ولی لحن مطلبش به عمد طوری است که انگار ما سالهاست که همدیگر را می شناسیم و بنابر این به نام صمیمیت حق دارد مرا که جای مادرش هستم به نام کوچک خطاب کند و توی سرم بزند) و مطلبش نه نقد که فاقد هر گونه ادب نوشتاری و فرهنگی است را در کنار مطلبم آورده است!!!! این فرد که نامش را نمی آورم چون هیچ نمی شناسمش، کسی که خود را نویسنده ی نامه ی دوم عنوان می کند نشسته است و از روی مطلب من پاکنویس کرده، مطالبی را که برای گفتن حرف خود لازم ندانسته (از جمله سینمای زن کش ایران و قیصرهایش) را حذف کرده، روی سخنش به پیروی از ساختار مطلبم، تصادفاً، نامه ای خطاب به بهروز وثوقی!!! است، این فرد در کنار اینها نه تنها مرا تحقیر می کند تا آنجا پیش می رود که حتا به شیر مادر مرده ام هم توهین می کند و تازه اینها برخورد مردانه و شخصی توسط قیصرزاده ایست که می خواهد یک شبه راه صدساله را بپیماید و فاصله همه نسلها را با ویراژ و له کردن دیگران طی کند تا برای خود کارنامه ای به دروغ بسازد. کلاً نوع برخوردش از همان فرهنگ زن کش مردسالار برمی خیزد و انگار همینها هم باز برایش کافی نیست در کنار همه ی این سانسور ذهنی خود و حرف مرا برگرداندن و تفسیر کردن و تفسیر انتخابی خود را گذاشتن و خلاصه همان بازنویسی اثر به مدل وزارت ارشادی ، و یک بند اهانت به نوشته ی من و واژگون نمایاندن مغز سخن.
در عین حال مدام از سانسور موجود در کشور دفاع می کند و آن را تاکید می کند و به آن حقانیت می بخشد چرا که فرهنگش همان فرهنگ ارشاد و وزارت ارشاد است و اگر وزارت ارشاد اجازه نداده بود او حتا نمی توانست آن نمایش را ببیند و تازه همین هم کافی نیست از همان ابتدا، بحث خارج از موضوع "برخوردها نسلها" را پیش می کشد و به مطلب سوار می کند تا به عنوان نسلی فراتر از امثال من، حرف خود را به کرسی بنشاند و کاملاً فراموش می کند که من و بهروز هم با هم تفاوت نسل داریم و بهروز از نسل پدران من است و نه اینکه من مادربزرگ بهروز باشم. اندیشه سن و سال ندارد. دارد؟
وقاحت این میزانسن ساختگی و کارگردانی سردبیر سایت اثر تا حدی بود که به آن شخصی که این وسط واسطه شده بود حرفم را گفتم و اضافه کردم که اگر این صحنه سازی و اشاعه دروغ را تصحیح نکنند، در بازگشت به پاریس آنها را در وبلاگم افشا می کنم و از این قضیه پرده برمی دارم تا لااقل خواننده این افراد را بشناسد و بداند از چه قماشی هستند و تا چه حد در عرصه مطبوعات بی پرنسیپ اند। فردای آن روز سردبیر اثر آن مقدمه اش را برداشت و مدتی گذشت تا دوستان؛ خبر دادند که شاهرخ و همدستش این جریان را به سایتهای دیگری منتقل کرده اند!!!
آقای محترم، هیچ لازم نیست برای ایجاد "دیالوگ بازگشت به ایران" مقاله مرا و یا نام مرا بهانه کنید و تصویری غلط از حرفهایم به خواننده و به خصوص به خوانندگان درون کشور بدهید. از خودتان مایه بگذارید و دیالوگ بازگشت به ایران را خودتان مستقیماً ایجاد کنید.
الان می بینم همان میزانسن ساختگی و دروغین در سایت سلام دموکرات با مقدمه ای از شاهرخ منتشر شده است. من با این سایت هیچ ارتباطی ندارم و شاهرخ را هم نمی شناسم و مقاله ام را برایشان نفرستاده ام!!!! پس چطوری است که مقاله من برای نشر در سایتی دیگر، احتیاج به معنا گذاری اولیه شاهرخ و سپس نتیجه گیری و کج فکری و عوض کردن موضوع از جانب همدست شاهرخ را دارد؟ آیا باید در برابر این تبانی و تخلف ساکت نشست؟
کمی بعد دیدم باز همان مطلب (که نویسنده اش آن را در ارتباط مستقیم به مقاله ی من نوشته است) را در سایت اخبار روز منتشر کرده اند، در حالی که من آن مطلب را برای سایت اخبار روز نفرستاده بودم و سایت اخبار روز هم به هیچ وجه به اصل مطلب من نه لینک داده است و نه توضیحی داده است. آیا مطلبی که در سایتی دیگر و از نویسنده ای دیگر است، مطالب پرخاشگرانه و توهین آمیز مربوط به آن، بایست در جایی دیگر منتشر شود؟
سفر و درد دستم و گرفتاری های اطرافیانم مجالی باقی نگذاشت تا زودتر این مطالب را بنویسم و هی وقفه افتاد و باز خبر رسید که این بار آقای وثوقی در سایت خودش با سانسور شدیدتری عین همین کار را انجام داده است و مقاله ام را سانسور شده و معناگذاری شده روی سایت معظم خود قرار داده است. به طور غیر مستقیم به ایشان پیغام دادم که حق ندارد نوشته ام را به این شکل واژگون کند و حق ندارد مطلب مرا بدون اجازه ام در سایتش بگذارد، حالا می بینم با توافق بهروز درایران شخص دیگری (که باز او را هم نمی شناسم) مطلبم را سانسور شده و قیمه شده و معنا گذاری شده در سایت مشکوک خود گذاشته است... راستش موارد تخلف و سانسور و سوء استفاده از نام و موقعیت افراد بسیار است ولی گمان می کنم بهترین راه، افشای این افراد متخلف است تا شاید روزی در فضایی سالم و در آزادی کامل بتوانیم مطالب خود را منتشر کنیم و در سلامت کامل در فضای مجازی اینترنت خود را بیان کنیم.
از سایت اثر خواهشمندم که هر چه زودتر مطلب مرا از روی سایتش بردارد و اشتباه خود را که به سایتهای دیگر منتقل شده است و اشاعه پیدا کرده است هر چه سریع تر تصحیح کند.
در پایان مایلم بحث "شیوه های مختلف سانسور و گسترش سرکوب نویسندگان و زنان را از طریق فضای آزاد و مجازی اینترنت" پیش بکشم
مطالب مرتبط: هرگز به سانسور و بازمعناگذاری کارم توسط دیگران رضا نداده ام، هرگز
توصیخ من به شما: با سایت های متخلف همکاری نکنید.
دوستان خواهشم از شما این است که از قبول موازین من درآوردی و استثماری مجلات و سایتها و سردبیران و ناشران خودداری کنید. از این مثال که بگذریم، اصولا وقتی قراردادی وجود ندارد و ناشر و یا سردبیر صنار هم به شما نپرداخته، دلیلی ندارد خود را مالک بر حق اثر شما بداند و آن را مانند پیراهن عثمان هر روزی علم کند و یا مانند روسپی بر سر چهارراه به فروش بگذارد و با هر "به روز شدن" سایت توهینی دیگر خطاب به نویسنده و اثرش در آنجا درج شود. ا
انتشار کامنتهایی با اسامی مستعار و همچنین مقدمه و موخره و خط و نشان هایی در اطراف مقاله "بهروز نرو!" در سایت اثر، بیش از هر چیز سند معتبری است از لجن نگاری در این سایت و نشان دهنده جو بیمار و عقده ای و عدم رواداری و سرکوب دگراندیشان و عدم احترام به حقوق مادی و معنوی نویسنده در سایت اثر و یا سایت های مشابه است.
اثر شما، اثر شماست و هیچ ربطی به ناشر یا سردبیر ندارد.
از حقوق معنوی کار خود دفاع کنید.
به سایتهای اینترنتی اجازه دخل و تصرف و معناگذاری در کارتان را ندهید.
در برابر بی مسئولیتی مطبوعاتی و شانتاژها و تهدیدهای قلدرهای اینترنتی مقاومت کنید.
با لمپنیسم ادبی تا می توانید مبارزه کنید.
از دلاله گان خوش خط و خال ادبی تا می توانید دوری کنید.