چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: juillet 2015

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

samedi, juillet 25, 2015

گردهمآیی ده ها معلم در برابر مجلس



صبح امروز (چهارشنبه) معلمان از سراسر کشور، دسته دسته به میدان بهارستان آمدند تا صدای اعتراض جمعی خود نسبت به بازداشت معلمان و فعالان صنفی را به گوش مسئولان و بالادستان برسانند.

به گزارش «حقوق معلم و کارگر»، این تجمع در پاسخ به فراخوان شورای مرکزی تشکل های فرهنگیان سراسر کشور برگزار شد. در پاسخ به این فراخوان بیش از دو هزار معلم از شهرهای دور و نزدیک خود را به تهران رساندند تا بر طبق اصل ۲۷ قانون اساسی، تجمع سکوت برگزار کنند.
اما از اوایل صبح حضور نیروهای امنیتی بسیار چشمگیر بود. این نیروها از شکل گیری هر اجتماعی به شدت جلوگیری کردند و به هر شکل ممکن تلاش خود را به کار بستند تا معلمان را متفرق کنند. برخورد نیروها با یک تجمع کاملا صنفی و قانونی، بسیار امنیتی گزارش شده است، بر طبق گزارشات، بیش از صد معلم بازداشت شده و به اتومبیل های ون که در گوشه و کنار منتظر بودند، منتقل شدند.
گرچه به هر شکل تلاش کردند جمعیت را متفرق کنند و از شکل گیری تجمع جلوگیری کنند، اما معلمان با حضور گسترده، صدای خود را به گوش بالادستان رساندند: ما معترضیم…


معلمان بازداشتی در یکی از مینی بوس ها

گزارش یک شاعد عینی
اخبار روز - گزارش دریافتی:

نیروهای امنیتی از تجمع معلمان در مقابل مجلس جلو گیری می کنند. همه را مجبور می کنند که محل را ترک کنند. از ساعت ۷.٣۰
به همه گفتند گه حق ایستادن در مقابل مجلس را ندارید. همه را مجبور کردند که راه بروند. تعداد شرکت کنندگان زیاد گزارش شده است. تا به حال چندین مینی بوس دستگیر شده را برده اند. یکی از شرکت کنندگان می گوید: الان که اینجا ایستادیم، یک مامور با بیسیم خبر داد مینی بوس بگید بیاد اینجا... جلو چشم ما که سه چهار تا مینی بوس از معلم های دستگیر شده بردن... کل خیابان پر از گارد و پلیس شده است.
نمی گذارند معلم ها جمع بشوند. یه سری آدم شخصی فقط دارن با دوربین از مردم فیلم میگیرند.
اصلا نمیگذارند کسی بایستند. ما راه می رویم و آن ها هم دنبالمان می آیند. آدم میترسه با کسی حرف بزنه اینقدر که لباس شخصی ها زیادن. به مغازه دارها میگن برید تو بیرون وانستید. حتی به بهانه خرید هم نمیشود ایستاد. دیشب از اطلاعات به عده ای زنگ زده اند گفته اند نباید بروید.

گفته می شود بیش از ۱۰۰ نفر از اصفهان برای شرکت در تظاهرات آمده بودند که سی نفرشان را دستگیر کرده اند.
هر معلمی را که میگیرند بدون التماس میرود می نشیند توی ماشین. صدایش هم در نمی آید.
ما را فرستادند سمت پایین بهارستان، گفتند برنگردید. از کوچه پس کوچه ها برمی گشتیم، تو کوچه های باریک نوجوان هایی را دیدیم که دسته دسته تو کوچه مواد می کشیدند، هیچ کس هم نبود به آن ها گیر بدهد. ولی معلم های آگاه را دستگیر می کردند.
آخرین پیامی که این معلم فرستاده این است:
به همراه دوازده نفر از همکاران از مشهد کردستان قزوین شهرکرد و... دستگیر شده ایم. داخل مینی بوس و به طرف مقصد نامعلومی درحرکتیم.
بنابر برخی گزارش ها تعداد معلمان دستگیرشده به ۲۰۰ نفر رسیده است.

یک زن معلم از دستگیری خود می گوید

دستگیری های ۳۱ تیر ماه ۱۳۹۴

 
Moaleman-Tajamoe-Majles.jpg


فصل اول دستگیری
ما وقتی به بهارستان رسیدیم از ده گذشته بود و من همش به همراهم غر می زدم که دیررسیدم داخل سالن مترو به یکی از دوستانم زنگ زدم گفت اوضاع خوب نیست خیلی ها را گرفتند.
ما وارد پیاده رو شدیم دیدیم مقابل مجلس کنده شده وای تجمع نیست گفتم برویم پایین تر شاید جای دیگری تحصن برگزار می شود .وقتی به مقابل پمپ بنزین رسیدیم تعدادی از همکاران را دیدیم که با نیروهای امنیتی درحال بحث بودند .نیروها ی لباس شخصی می خواستند یک همکار خانم را ببرند که با ممانعت بقیه روبرو شدند تعداد همکاران داشت زیاد می شد ماهم به آنها پیوستیم بعد از مدتی شخصی گفت بروید مقابل مجلس نماینده ای می خواهد با شما صحبت کند .ماهم با همین منظور به سمت مجلس حرکت کردیم مقابل مجلس دولنگ خودرا به نشانه ی پیروزی وحق تجمع بالا برده بودیم که یک آقای هیکلی کلاه دار ازراه رسید وفریاد زد محاصریشان کنید وهمه را بگیرید .تعدادی از همکاران فرارکردند ولی عده ای هم مثل ما میان گروهی امنیتی ولباس شخصی گیر افتادیم .همراه مرا کشیدند که ببرند و من خواستم که نگذارم ام درعرض چند دقیقه درحالی که فریاد می زدم بی غیرت ها چادرم را چرا کشیدید و از سرم برداشتید .نامردها مگر ما چه کرده ایم داخل یک ماشین ون هول داده شدم پشت سرم دو همکار دیگر یک عابر خانم هم به داخل و پرتاب شدند .یکی از همکاران مانند من مقنعه نداشت وشال سر کرده بود داشته عکس می گرفته که گرفته بودند آنقدر کیفش را کشیدند و توی سرش زدند تا دسته کیف پاره شد تلفن همراه اورا گرفتند هر چقدر دادزد گوشی وسیله ی شخصی است.و نباید گوشیم را چک کنید فقط توهین شنید خانم عابر هم مرتب گریه می کرد. و می گفت من را چرا گرفتید من که معلم نیستم مارا دور شهر تهران گرداندند تا به پاسگاه وزرا بردند.

فصل دوم انتظار
ما رابه داخل پاسگاه بردند کلی ماشین و موتور در حیاط آنجا پارک شده بود ما خانم ها را جدا کردند وگوشی هایمان را گرفتند و با لحنی توهین آمیز ما را به یک اتاق بردند که روی آن نوشته بود اتاق گشت کنار این اتاق یک سالن بزرگ قرار داشت که پر بود از همکاران آقا
ما را داخل یک اتاق نسبتاً کوچک جا دادند و به اعتراض های برخی از همکاران هم با خشونت کلامی جواب دادند .جالب بود همکاران خانم از خیلی از شهرها آمده بودند شیراز ،اصفهان، دلیجان، ماهشهر، کرج، تهران و مشهدمقدس چقدر شرمنده می شوی وقتی می بینی از این شهرهای دور به تهران آمده اند و به جای مهمان نوازی دستگیر شده اند
یک همکار بازنشسته ی تهرانی که از همه ما بزرگتر بود را مورد ضرب وشتم قرار داده بودند
همکار دیگری فرزند خردسالش را گم کرده بود و آن قدر گریه کرده بود که چشمانش خون افتاده بود آنقدر مظلوم بود که نمی توانست صدایش را بلند کند با سر و صدای ما اجازه دادند که به خانه اش زنگ بزند وقتی آمد گفت کسی شماره پدرش را که رقم رقم می دانسته برایش گرفته و او را به پدرش رسانده است
ما را به نوبت از میان آقایان رد می کردند ومی بردند دفتر ریاست تا یک زنگ یک دقیقه ای بزنیم
چندین بار همکاران با ماموران داخل اتاق بحث کردند مثلاً چرا وقتی چایی دادند عکس و فیلم گرفتند . یا آب میوه و کیک آودند وقتی فیلم گرفتند هیچکس نخورد .می گفتند ما تاکنون باچنین متهمانی برخورد نکرده بودیم. یکی از ماموران حتی اظهار شرمساری کرده بود و به مافوقش گفته بود که دیگر روی آنرا ندارد که تذکر دهد پس کی این قضیه تمام می شود
یکی از همکاران خیلی حالش بد شد تا جایی که اورژانس خبر کردند ماموران اورژانس وقتی دانستند که ما معلم هستیم بدون هیچ ترسی به این امر اعتراض کردند وقتی یکی گفت یعنی چی خانم معلم ها را گرفتند اگر می خواهید همه ی شما خانم ها را با خود ببریم . من نامه اش را آماده کنم همگی تشکر کردیم هنوز حال دوستمان خوب نشده بود ماموران اورژانس را بیرون کردند البته آنها همکار بازنشسته را هم که مورد ضرب وشتم قرار گرفته بود رسیدگی کردند.

فصل سوم بی قراری
ساعت به سه بعد از ظهر رسیده بود آزادی خبری نبود غذا آوردند آنهم چه غذایی.صدای کف زدن وسعت زدن همکاران آقا که غذاها را پس داده بودند ما را هم دلگرم کرد تعداد زیادی غذا نخوردیم .
دیگر نگران خانواده های خود بودیم من که تا ساعت پنج می گفتم و می خندیدم با گفته ی یکی از ماموران که شما امشب اینجا هستید دلم آشوب شد آخر پس چهارساله ام بدون من نمی خوابید و به عنوان یک مادر دلم آرام نمی گرفت از هر دری صحبت می کردیم از مسائل کاری عرفانی خاطرات مدرسه علم و فلسفه خلاصه دیگر طاقتمان طاق شده بود و فقط می گفتند که مسئول پرونده ی شما نیامده است با وضع فلاکت باری وضو گرفتیم و یکی یکی نمازمان را بین صندلیها روی شال یکی ازهمکاران خواندیم
سرو صدایی شد آقای دادستان بهمراهی چند نفر به اتاق ما آمد اول توپش پر بود فکر می کرد اگر باتحکم صحبت کند ما عقب خواهیم نشست اول پرسید همگی معلمید؟
گفتیم بله
اهل کدام شهرهستید؟
تک تک شهر خود را گفتیم
چرا مقابل مجلس آمده بودید؟
چون قصد تجمع و اطلاع رسانی به نمایندگان خود را داشتیم از همکاران دربند خود خواستیم حمایت کنیم
گفت تجمع شما غیر قانونی بوده است
من گفتم چرا مگر اصل 27 قانون اساسی اینگونه تجمعات را قانونی ندانسته است
گفت بیش از سه نفر باید مجوز وزارت کشور بگیرند .گفتم مگر حکومت نظامی هست که بیش از سه نفر مجوز بخواهد
گفت خانم برای چی شما شرکت می کنید مگر وظیفه شوهر شمانیست که نفقه ی شما را بدهد پس چرا به حقوق خود اعتراض دارید
یکی از همکاران گفت پس بفرمایید خانم ها مد کار کنند یکی دیگر گفت پس با این حساب برویم خانه بنشینیم شما معلم زن می خواهید چکار یکی هم گفت باشد من از اجازه کارم را از همسر فرهنگی خود می گیرم شما مخارج زندگی اورا پرداخت می کنید .گفت مگر چقدر میگیرد مثل ما قضات پنج شش میلیون می گیرید .
گفت گوشیم را بدهید نشان شما بدهم یک فرهنگی با 23 سال سابقه یک ونیم هم نمی گیرد آنوقت می خواهید خرج پنج سر عائله را بدهد خارج مادر بیمارش را بپردازد بعد می گویید شما بنشینید خانه
سرش را به زیر انداخت همکاری که قبلا ازطرف دادستان مورد توهین قرار گرفته بود گفت ما در مدارس این مملکت با کمترین امکانات و بزرگان مشکلات فرزندان شما را بالانس می کنیم اما شما دولت مردان تحمل کوچکترین اعتراض ما را ندارید
دادستان گفت ماجرای شما احترام قائلم ولی نباید بهانه به دست عده ای منافق بدهید منافقین که در پاریس و خارج ...نیستند در همین تهران و اطراف ما هستند شما به آنها اجازه ی جولان می دهید من گفتم ماموران شما به جای ما آنها را بگیرند ما هیچ یک به دنبال سیاست نبوده و نیست یک و پشت انقلاب و رهبری هستیم و خود رهبر حق اعتراض ما را قبول دارد
گفت تجمع راهش نیست
گفتم شما راهش را نشان دهید . شما وزیر و نماینده و رییس جمهور را به مدرسه بیاورید ما همان جا مشکلات خود را بیان کنیم
دیگر چیزی نگفت فکر کنم نتواست مقابل ما ایستادگی کند و کمتر آورد گفت شما تا چند دقیقه ی دیگر می توانید بروید مراحل قانونی را طی کنید به سلامت
گفتم همکاران آقا؟
گفت همگی شما آزادهستید.

Libellés : ,


This page is powered by Blogger. Isn't yours?