چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: کاری از نانام

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

mercredi, août 17, 2005

کاری از نانام


شهر سرطان می تَند در شبکه ی سرتاسری درد
و من امید به بهبود مرگم را از دست می دهم.
سیمان!
یبوستِ سبز ویزا می دهد
پروانه ها و علف ها در پاسپورت من می رویند
درختان اوراق هویت خود را
در جیب های باتلاقی من می جویند
کسی مهری می کوبد
و همه مدفون می شوند.

*
- شهر-

زنی پنج قِران به فاحشه ای در واژه ی شوهر می دهد
و به قتل می رسد
پروانه ای از ازدحام می گذرد
و در سرطان می افتد

درختی درشرمگاه فصل لمس می شود
و بهاری فرو می ریزد.

**

در سیمان جنگل ها مدفون است و در من فاصله
و در فاصله درخت و پروانه ها و زن
و فاصله نفرت است، نفرتِ من
که تیزی اش در دشنه ها نیز نمی گنجد
و درد است
درد
که درک می کند
بی آنکه خود به درک آید:

درد مورچه ای صورتی رنگ است
با صورتی بر جمجمه ی مَسخِ انسانی.
کاری از نانام



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?