عکس روبرو یادگاری است از تجربیات دوربین خودم به تاریخ 25 نوامبر 2001 در منزل آقای افراسیابی در رتردام هلند. آخر شب بود و منوچهر آتشی خسته بود و کلافه بود و فردایش جلسه ی شعرخوانی داشت و همانطور که روی کاناپه لمیده بود با دیگران حرف می زد و نگاهش...؟ راستی آنشب نگاهش به سوی چه بود؟ آخر شب که از آنجا به هتلم برگشتم دیگر منوچهر آتشی همانجا روی کاناپه خوابیده بود. صاحبخانه ی مهربان پتویی بر روی او انداخت تا سرما نخورد. بی خداحافظی رفته بود به آن سو. متأسفانه نمی توانستم در جلسه ی شعرخوانی اش حضور داشته باشم چون فردا ظهر بایست برمیگشتم به پاریس. این اولین و آخرین باری بود که منوچهر آتشی را در عمرم دیدم. درست چهار سال پیش در روزی مانند امروز
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:14 AM
