چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: août 2006

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

mardi, août 29, 2006

دوستان من


سیما سه پسر دارد
سوزان یک دختر دارد
آلبر در شمال یک اسب دارد
رضا دو طوطی دارد
سولانژ یک گربه دارد
مهران یک آکواریوم ماهی دارد
مونیک باغی در جنوب دارد
مونیک در باغش درختان میوه هم دارد
درختان سیب و گیلاس و زردآلو و گردو و آلو
لوسین در خانه اش در حومه ی شهر یک باغچه دارد
لوسین در باغچه اش نعنا و ریحان می کارد
عبیر در خانه اش در حومه ی بیروت یک باغچه ی پر از گل دارد
عبیر هر بار که لبنان سفر می کند، در بازگشت یک دسته گل معطر برایمان هدیه می آورد
اما عبیر این بار...
اولیور در بالکن گوجه فرنگی کاشته است
زهره هم دو گلدان دارد
من دوستان ساده ای دارم

lundi, août 28, 2006


موزه مایول نمایشگاه زیبایی از 59 عکس بی نظیر از مریلین مونرو توسط برت اشترن را در پاریس به معرض نمایش گذاشته است. عکسها توسط برت اشترن، عکاس مجله Vogue در دو جلسه در سال 1962 گرفته شده است. لطافت و ظرافت و حساسیت و شکنندگی این چهره ی ماندگار سینما در عکسهای این نمایشگاه به خوبی مشهود است.

این نمایشگاه تا 30 اکتبر ادامه دارد.


jeudi, août 24, 2006

ریشه ی حسادتها و عقده های ایرانیان!

مگه تا حالا بچه پررو ندیدین؟ ... این کلیپ رو حتمن ببینین!
کلیپ عروس پستی از طریق سایت ایراندخت
کلیپ عشق اینترنتی از زنده رود
برای بهتر خواندن برخی از سایتها
چطور شخصاً از خودمان دفاع کنیم؟

mardi, août 22, 2006

Chahdortt Djavann

dimanche, août 20, 2006

خانه تکانی


بالاخره پس از چند روز من و مرجان همت کردیم و در کمدت را باز کردیم و لباسهایت را جمع آوری کردیم. پیش از رفتنم یک بار مرجان لباسهایی که خیلی میپوشیدی را بخشیده بود ولی همه را نه. گفته بودی میخواهی ایثار کنی و ببخشی. همه را نبخشیدیم. چیزهایی را برای یادگاری نگه داشتیم. توی لباسهایت دنبال بوی مادرم میگشتم اما از بدشانسی من، لباسهایی که نمیپوشیدی بوی ترا نمی داد، بیشتر بوی نفتالین می داد و یا بوی خشکشویی! بوی تو مثل بوی کودکی است؛ مثل بوی شیر و شیرخشت و بنفشه و بابونه و جوشانده های کودکی. بلوزهای ظریف تابستانی و همه ی آن سبزیشمی و خاکستری ها و طوسی ها و کرم ها و شیر قهوه ای ها و ماشی رنگ ها و سبز سدری ها را نگاه کردیم. لباسهایت را که تا می کردم تا کمد را خالی کنم حس غریبی داشتم، حس اینکه کسی که در میان این لباسهای زندگی می کرد دیگر برای همیشه نیست شده است. یک حس پوچ و عبث در برابر زندگی بشر! نیست شدن تو بر ما سنگینی می کرد. هیچ می دانستی درخت سدر سه هزار سال عمر می کند؟ پس تو چرا ...؟ دلمان نیامد که آنها را ببخشیم ولی دلمان نمی آید که آنها را بپوشیم و نمی توانستیم همه را هم نگه نداریم. مرجان بارانی خاکستری مرا به جای بارانی خاکستری تو بخشیده بود و من می خواستم آنهایی که هر دویمان می پوشیدیم را نگه دارم طوری که معلوم نشود چی به چی است. چرا آن همه لباس زیتونی داشتی؟ هیچ نمی دانم این رنگ ها را خودم دوست دارم و می پسندم یا این که چون این رنگ ها مرا به یاد تو می اندازد؟ چرا لباسهای زیتونی و سدری می خریدم؟ آیا تو هم مثل درخت سدر یک جایی توی فکرهایم زنده می مانی یا این که تصویر لباسهای آخرت که همیشه با یک پیژامه کهنه و با یک ژاکت کهنه روی تخت بیمارستان افتاده، توی ذهنم خواهد ماند؟ لباسهایت پس از سی سال همگی مرتب بودند. خوش لباس و خوش سلیقه بودی. به یاد مهمانی هایی که در کودکی با تو رفته بودیم آن دامن مشکی با کمربند چرمی اش را نگه داشتیم. دوپیس ات، کت و دامن مهمانی ات را هم نگه داشتیم. پالتوی پشمی ات را من برداشتم. ایثار خواهم کرد. قول می دهم. برمی گردم و پالتویم را می بخشم. با پالتوی تو بیشتر گرم خواهم شد. ترا نمی توانستم ببخشم. تو، جایی در میان گرمای آن پالتو پنهان شده ای. تو با من خواهی ماند. ترا هرگز به خاک و به آب و به باد نخواهم بخشید. تو در میان یادهایم مثل درخت سدر سر سبز و زنده خواهی ماند. در میان امواج خاطراتم زنده بمان مادر!

vendredi, août 18, 2006

چراغ نامه


سوگنامه ننوشته ام
درودنامه نمی نویسم
توبه نامه نمی نویسم
چاپلوس نامه نمی نویسم
دردنامه است بیشتر
غم نامه است دیگر
رنج نامه است
فغان نامه است
زجرنامه است
بیدادنامه است
شیون نامه است
فریادنامه می نویسم
چراغ نامه می نویسم
روزنامه می نویسم
خبرنامه می نویسم
فقط می نویسم
همین

jeudi, août 17, 2006


آماندا.....
برای يكبار هم شده
دروغ بگو
در خيابان
وقتی از تو می پرسند
( اين ) چه كسی ست؟
بگو
برادر ناتنی من ست
.............................

شعر از رامین

عکس از شیرین نشاط/ آمریکا


mardi, août 15, 2006

پ. ن.: روزهایی که در تهران بودم به اینترنت دسترسی نداشتم و برای دیدن پیامهای رسیده به کافی نت می رفتم. در تهران، دیدن سایتهای خارج از کشور بسیار مشکل بود و مرتب مثلث زرد رنگ بزرگی روی صفحه ی کامپیوتر ظاهر می شد و حالم را می گرفت. دوست مهربانی برایم لینک مفیدی فرستاد که با استفاده از آن می توانستم از هفت خوان مثلثهای زرد بگذرم و بپرم آنسوی دیوارهای ممنوعه. توجه داشته باشید که این لینک مفید برای خوانندگان ساکن ایران تهیه شده است.
به امید روزهای بهتر

lundi, août 14, 2006

آدنوکارسينوما


به خاطره حمیده،
و روزهای آغاز آن جامه سفید




ناخوانده آمدی، درست
قصد رفتن نداری، قبول
اما جای برخی چيزها را
هرگز نبايد تنگ کنی، رفيق:
خنده، شجاعت، و عشق.
گيرم که تو را ناميده اند «آدنوکارسينوما»
با طنينی وسوسه گر، چيزی مثل ناتاليا،
يا پائولينا
- زيبارويی با گيسوان پريشان و اندامی باريک ،
من اما می دانم زيبا نيستی
حضوری داری پر از درد
و هجومی خرچنگ وار در بند بند پيکرم.
عيبی هم ندارد
زندگی هميشه زيبا نيست
اما حالا که بايد با هم بمانيم،
برخی چيزها را بايد بدانی
من نه قصد شکايت دارم،
نه حوصله نااميدی
تا هستم،
خيلی تند نرو،
برخی چيزها را هنوز نزيسته ام
مثل «مادری» ،
مثل آرزوی ساختن يک مستند
و مثل يک عشق سودايی
که زندگی ام را به هم بريزد.

تو اگر برنده شوی،
مرگ يعنی حسرت اين سه چيز.


ارکيده
۱۷ ژوئن ۲۰۰۵لندن

samedi, août 12, 2006

دیدنی ها

dimanche, août 06, 2006

باز هم همان موضوع همیشگی: سکس 4

jeudi, août 03, 2006

تهرانٍ داغ
تهرانٍ دود
تهرانٍ بزرگراه
تهرانٍ راه بندان
تهرانٍ تاکسی های پرحرف
تهرانٍ کوه های خاکستری و ذغالی
تهران، میدانٍ آزادی های سر بریده
تهرانٍ حجاب
تهرانٍ روپوشهای چسبان و کوتاه
تهرانٍ بوق
تهرانٍ ازدحام
تهرانٍ گرانی
تهرانٍ تعارفی
تهران وعده های بیخود و پا در هوا
تهرانٍ در حال انفجار
تهرانٍ بدون کنسرت
تهرانٍ هجوم موزیک بلند تکنو از بلندگوی اتومبیلها
تهرانٍ بستنی زعفرانی در سر پل تجریش
تهرانٍ خنکای فالوده ی گوارا در صلات ظهر
تهرانٍ شاتوت و آلبالوی خونین در درکه
تهرانٍ غار غار کلاغ
تهرانٍ مرغان عشق و پرندگان فالگیر
تهرانٍ گدایان افلیج در پیاده رو
تهرانٍ ماه کدر در قاب آسمانی دوده گرفته
باز پیش تو ام!
تهرانٍ کلافه و پر همهمه ی من!

This page is powered by Blogger. Isn't yours?