mercredi, mai 23, 2007
پرتویی از مهر یا نامه ای از پرتو نوری علاء
باور نمی کنی که تمام دیشب خواب می دیدم کنار تو و چند زن دیگر هستم. دیگران را نمی شناختم، با تو گفتگویی دوستانه داشتم. خواب نبود. کابوس بود. اما کابوسی شیرین و معنی دار. ما زنده بودیم، اما تکه هایی از تنمان را کنده بودند. و ما باید برای آن تکه های خونین و جدا شده کاری می کردیم. و من تکه های تن تو و خودم را در گلدانی پُر نقش و نگار کاشتم تا از ما فردا گلی تازه بروید. زودتر از همیشه از خواب بیدار شدم. یکسر به سراغ ایمیل هایم رفتم. وقتی ایمیل تو را و خبر بلاک شدن وبلاگت را دیدم حیرت کردم. اما پایداریت را در انعکاس صدای زنان به هر شکل و نحوی که شده ستودم.
ممنونم که به یادم هستی و با محبت همیشگی ات کارهایم را منتشر می کنی. دلم می خواهد روزی تو را از نزدیک ببینم. بسیار دوستت دارم.
لس آنجلس، 22 ماه می 2007 میلادی






















