vendredi, novembre 26, 2010
چهار شعر از حامد رحمتی
در كدام سمساري می پوسد؟
گرامافون
فرش ِ دست باف تبريز
لبخند موناليزا...
***
از نردبام بالا می روم
تا به فرشته ها سر بزنم
و حالِ خدا را بپرسم
از این بالا
همه چیز آرام به نظر می رسد !
انگار همه به خواب رفته اند
و زندگی کسی را
کلافه نکرده است.
فرقي نمي كند كجا باشم !
در خانه ي سالمندان ... صفِ نانوائی
در پارکی خلوت
که باد روزنامه را ورق می زند.
پیغام گیر
من
در قلبِ یک عروسک
جا سازی شده ام
و آن دختر بازیگوش مادرم بود.






















