mardi, août 23, 2005
عروسی و خاک، شعری از شیدا محمدی
"عروسي و خاك !"
از
شیدا محمدی
مردان مهربان آن ايستگاه
پرانتز دستانشان
در گيومه از -اينجا –تا -آنجا -
باز می شد
و در لبخند گنگ رويا
بسته.
....
زن نيمه برهنه
خط می كشيد بر لب جوی
و سرخ می شد سنگ به سنگ
سنگسار!
در اپيزود بعد
مردان سياهپوش
سپيدی دلش را به خاك می سپردند.























