چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: "زن" از ارکیده بهروزان

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

mardi, mai 02, 2006




زن

به بلندبانوی غزل- سيمين بهبهانی- بيدی که نمی لرزد...
به بهانه روز جهانی زن و تجمع ناکام زنان ايرانی

حرمتی اگر مانده
از قامتی ست که تويی
فرصتی اگر مانده
از فريادی ست که منم
باش و بمان ای بلندبانوی غزل!
که حضورت، انقلابی ست، بی دروغ
بی دريغ
بی هراس...
حرمتی اگر مانده، از قامتی ست که تويی
نفسی اگر مانده
از استقامتی ست که ماييم
گيسو را اگر پوشاندن تاب آورديم
از بلندنظری آزادگی بود
شعور و شعر را اما
هيچ سربندی، يارای اختفا ندارد
حضوری بايد،
حضوری، که انديشه را از بند برهاند
که اين بند ، گيسو را شايد،
اما انديشه را، تا ابد دوام نمی آورد...

حرمتی اگر مانده، از قامتی ست که بلندايش
در خفای پرده های اندرونی هم ديدنی ست
و فريادش را
از پشت پرده های سکوت و بکارت هم
می توان شنيد
از حنجره اين فرياد اما،
جز عشق نمی تراود
من آدمی را در بطن خويش رويانده ام
آدمی زاده اما، با من
آدمی وار وصلت نمی کند
آدمی وار سخن نمی گويد
آدمی وار مهر نمی ورزد
اين تن را حتی، آدمی وار نمی بيند
من اين فرياد را تا کی، تا کی
در سينه ای از عشق شستشو دهم؟
من اينگونه آدمی زادن را تا کی، تا کی
آدمی وار صبوری کنم؟

حضوری بايد،
کلمه ای بايد که زبان آدمی ست
زبان عشق است و جان مايه از انديشه می گيرد
تا بگويم که آدمی را،
من گاه کلمه ام، گاه آغوش
گاه انديشه، گاه فرياد
گاه نرمشی فرای تصور
گاه استقامتی ورای تحمل،
من را ببين چنان که هستم،
تمام حرف من اين است.

ارکيده

بوستون - ۸ مارس ۲۰۰۶



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?