تابستان 1376 تهران بودم. آن زمان زندگینامه فروغ فرخ زاد"فروغ در باغ خاطره ها" را نوشته بودم و زیر چاپ بود ولی محض محکم کاری در تهران با تنی چند، درباره فروغ فرخ زاد و غلامحسین ساعدی و فضای دهه چهل گفتگویی داشتم. یکی از آن افراد، م. آزاد بود. تازه پریشادخت شعر را به چاپ رسانده بود. او را از طریق ناشرش پیدا کردم. در این روزگار پر از تزویر و ریا، آزاد مهربان بود و پذیرا! بر خلاف نویسندگان هم عصرش خود مرکز بین نبود. آزاد ساده بود و روشن! صادق و بی شیله پیله! سه چهار ساعتی حرف زدیم. پرسش های بی انتهایم را یکی پس از دیگری مطرح می کردم و آزاد با صبر و حوصله پاسخ می داد. نوار سه چهار ساعته گفتگویمان را هنوز به یادگار نگه داشته ام. نگاه سالم و بی غرضی نسبت به افراد و وقایع داشت. حرف های بی غل و غش و بی تکلف آزاد، نگاه و برداشت مشخصی از دهه چهل به من داد. خاطراتی از فروغ بیان کرد و در بین حرفهایش خودش را بیشتر شناختم. جایش چه خالی است امروز! چه روشن بود و چه زلال! یادش زنده و آثارش ماندگار!
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 5:11 AM
