سهراب سپهری: زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد /زویا پیرزاد: عادت می کنیم/فریبا وفی: پرنده من نمی خواهد عادت کند/زویا پیرزاد: عادت می کنیم
سهراب سپهری: زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود /
زويا پيرزاد جايزه اش را از محمد خاتمی، رييس جمهوری ايران گرفت /یعنی در آینده ما به پروژه توسعه سیاسی عبا شکلاتی و ماله کشی دلاله های جهانی و نسق کشی های اراذل لمپن و بسیجی و تاخت و تاز مردم فریبان همیشه در صحنه و بالاخره به سکوت و سانسور در خفقانی ابدی و سرانجام به ماندگاری دودمان مارمولک ها و توابع عادت می کنیم؟؟؟ یعنی ما هیچ وقت رنگ تغییر و دگرگونی و تازگی را نخواهیم دید؟؟؟ آخه این هم شد رسم زندگی؟؟؟ عادت!!!!
____________________
پ. ن.: خانم پیرزاد بحث این "عادت" ها به شما ربطی ندارد فقط وقتی می بینم عباپوشی که دستش به خون دانشجویان آلوده است ناگهان فرهنگدوست می شود تا جایزه ای را به زنی ارمنی ببخشد که برای خود اعتباری بخرد در این غربت غریب، از عوام فریبی این افراد و نمایش فرهنگدوستی شان حالم بد می شود. من نمی خواهم به نمایشات فرهنگی و این صحنه های دروغین عادت کنم. رمان نویسی شما به عباپوشان هیچ ربطی ندارد. همین!
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 10:56 AM
