چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: juillet 2009

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

vendredi, juillet 31, 2009

تلقی فاشیستی از آزادی بیان

"هرکس با رژیمی خودکامه مبارزه کند و یا زندانی شود، آزادی خواه نیست. آزادی خواه می بایست دقیقا در نظام فکری و مبانی نظری خود جایگاه آزادی و دموکراسی و حقوق بشر را روشن نماید". (مانیفست جمهوری خواهی، فروردین 1381، زندان اوین، اکبر گنجی).

این شروع مقاله ی "تلقی فاشیستی از آزادی بیان" از شهباز نخعی و در نقد اکبر گنجی است . آن اکبر گنجی که این کلمات را نوشته امروز با چشمانی گاه بسته از "حقوق بشر پس از انتخابات" حرف می زند و یادش می رود که نمی شود آنچه در سی سال گذشته بر ایران رفته است را "جمهوری" نام نهاد و هر جنایتی را بر گردن احمدی نژاد گذاشت و همه با هم فقط یک حرف و یک رنگ و همه یک صدا... قرار است این بار تومار "همراه شو عزیز" را برای به دادگاه کشاندن احمدی و آقایش امضا کنند و آنها را به دادگاه بین المللی بکشانند تا باقی جانیان با خیال راحت بر تخت جمهوری اسلامی جلوس کنند و بر سر ملت هم چتری سبز بگشایند. این یعنی مبارزه مدنی!


برای هاجر که در سوگ ندایش، در پارک شمعی افروخت

در گورستان تاریک با تو خوانده‌ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مرده‌گان این سال
عاشق‌ترین زنده‌گان بوده‌اند...

هاجر رستمی مطلق روز چهارشنبه (۷ مرداد)، در جمع افرادی که برای تسلیت به خانه‌ی او رفته بودند، اعلام کرد، به دلایلی نمی‌تواند در مراسم شرکت کند. گفته می‌شود که مادر ندا آقا سلطان دلیل عدم حضور خود را این‌چنین شرح داده است: «نمی‌توانم مسئولیت جان بچه‌های مردم را به عهده بگیرم. اعلام می‌کنم که من و خانواده‌ام نمی‌رویم، اما مسئولیتی در قبال رفتار مردم نداریم. امروز ندا فقط فرزند من نیست. فرزند همه‌ی مردم است و من فقط برای خودم می‌توانم تصمیم بگیرم.»

رویای یک زن روزنامه نگار عرب: "من رویایی دارم"

اين مقاله بازگوئی رویائی است توسط سمير عيطا مسئول لوموند ديپلماتيک و در باره منطقه ای که «کانون تشنج» جهان شمرده می شود به زبان عربی نوشته شده است. من رويائي دارم I have a dream


jeudi, juillet 30, 2009

ندای آزادی در بهشت زهرا



سایت های خبری ایرانیان در حال حاضر، به "موسوی نامه" و یا "خاتمی چانه"؛ و یا "احمدی خانه" تبدیل شده اند، داخل و خارج هم ندارد، یعنی وضع سایت های ایرانی در خارج از کشور با سانسور و انحصارطلبی بیشتری همراه است. به همین دلیل، لینک فیلم های زیر از ندانیوز شماره 34 آمده است:
فیلم: استقلال، آزادی، جمهوری ايرانی/ تایمز چاپ لندن: مردگان در تهران رژیم بی رحم را فریاد میزنند / شلیک تیر هوایی و گاز اشک‌آور در نقاط مرکزی تهران/ فيلم : تظاهرات در تهران، 8 مرداد/ آخرين گزارش ها: هزاران نفر در مصلای تهران تجمع کرده اند/ فوری ـ خبرهای کوتاه/ جمعیت امروز در بهشت زهرا بیش از 40 هزار نفر بوده است/ فیلم: كتك زدن مردم توسط ماموران 8 مرداد 88 وليعصر، ونك/ فیلم: گاردهای موتور سوار در خیابان های تهران/ فیلم: تهران، عباس آباد، ۸ مرداد/ مجموعه بیست ویدئو از تهران هشت مرداد/ بهشت زهرا چهلم ندا- مردی که در اثر ضربه باتوم سرش شکست/ آخرین خبرها از تهران ـ پنجشنبه 8 مرداد/
همان طور که در عکس بالا می بینید جوانی که هیچ نمی شناسمش مانند من رویایی دارد و بر روی صفحه ای سفید از "سیمرغ های پارس" نوشته است. امروز مردم شعار "استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی" دادند، من این را چند وقت پیش نوشته بودم و حالا می بینم تنها نیستم و با مردم ایران رویاهای مشترکی دارم. چندی پیش نوشته بودم "من هرگز به تو رأی نداده بودم که رایم را پس بگیرم، جوانی پرپر شده ام را و کشورم را به من پس بده!" در تظاهرات روز شنبه پاریس ناگهان یکی از دوستانم با صفحه ای از پرچم سه رنگ ایران که به فرانسه همین حرفها بر رویش نوشته شده بود به سویم آمد، کسی دیگری هم مانند من فکر می کرد و حرفش را نوشته بود و دوست من بدون این که بداند با ما همفکر بود و نوشته را با خود در تظاهرات حمل می کرد و تنها او نبود چون کاغذ در بین مردم پخش شده بود. پس من تنها نیستم، عده ای هم هستند که مانند من فکر می کنند و همان رویا ها و افکار را دارند. ما انسانها در رویاهایمان هیچ وقت تنها نیستیم.

سرود سکوت و وحشت در مصلی

پنج هزار نفر این جاییم/ در این بخش کوچک شهر/ چه دشوار است سرودی سرکردن/ آن‌گاه که وحشت را آواز می‌خوانیم/ وحشت آن‌که من زنده‌ام/ وحشت آن‌که می‌میرم من/ خود را در انبوه این همه دیدن/ و در میان این لحظه‌های بی‌شمار ابدیت/ که در آن سکوت و فریاد هست/ لحظه پایان آوازم رقم می‌خورد. (آخرین ترانه ی ویکتور خارا)
***
تمام دیشب در این فکر بودم که مصلی کجاست؟ مصلی چطوری است؟ و ناگهان به یاد کودتای شیلی و به رگبار بستن جمعی از مخالفان در یک استادیوم افتادم و ترس برم داشت. امروز صبح از طریق اینترنت عکس و محل مصلی را دیدم. جایی آن وسط بیابان و هر طرفش یک اتوبان است! مثل رفتن به سلاخ خانه می ماند. امروز چهلم آن جوانان است و کسانی برای مراسم قران خوانی و سکوت، مصلی را رزرو کرده اند، لطفاً نروید. قتل و جنایت کافی است. خودتان به خوبی می دانید که به آرامی نخواهد گذشت. آن جوانان برای آزادی کشته شدند ولی دیگر بس است! اینها دارند با جنگ زرگری شان همه را درو می کنند تا قرنها بر اریکه قدرت بمانند و هیچ یک بدتر از دیگری نیست. مگر نمی بینید که اینها پشت شما سنگر گرفته اند و از جنازه های بادکرده ی جوانان تان و از کشته ها، پشته ها درست شده است! لطفاً نروید. رقتن به مسلخ و قران خواندن در سکوت و همراه با اصلاح طلبان قدرت طلب یعنی چی؟
- آیا واقعاً آن جوانان کشته شدند تا اصلاح طلبان با زبان مهرورزی و مصلحت اندیشی و با کمک مشاطه گری سینماگران، با دروغ چشمانتان را ببندند تا به قدرت برسند و هر صدایی که با آنها همنوا نبود را خفه کنند؟ اینها هیچ پروژه ای جز رسیدن به قدرت ندارند. هدف برایشان رسیدن به قدرت است و بس! یادتان رفته، "سگ زرد برادر شغال است"؟ ببینید اگر اینها می خواهند برای جوانان چهلم بگیرند، بگیرند. ولی لطفاً زیر بیرق و علم آنها نروید، به جای مصلی در یک اتاق یا توی یک پارک چندنفری جمع شوید و یاد عزیزانتان را گرامی بدارید اما با آنها همراه نشوید. این حقیقت را در این سی سال بایست دریافته باشید
از این دو گروه، هیچکدام قابل اطمینان نیستند. آنها سرانجام شما را به سلاخ خانه خواهند برد. لطفاً به مسلخ مصلی نروید! خواهش می کنم!

mercredi, juillet 29, 2009

حمله عراقی ها به شهرک اشرف در عراق

ویدئوی حمله ماموران دولت عراق با بولدوزر و زخمی کردن ساکنان شهرک اشرف در عراق: (اکنون پنجم اوت) 40 گروگان - 450 مجروح - دوازده کشته. (سرکوب مخالفان به هر شکل و در همه جا: درست مثل دوره پایان جنگ و یا سال شصت و هفت!)

چگونه مأمور اطلاعاتی ماهری شویم؟

این نوار صوتی از یک جلسه آموزشی مأموران اطلاعاتی ماهر جهت دستگیر کردن شرکت کنندگان در تظاهرات با ارائه سند و عکس و فیلم برای پرونده سازی بر علیه مخالفان است. خوب گوش بدهید (البته تفسیر و اظهارنظرهای روی اکران کمی حواس را پرت می کند، زیاد به تصاویر و تفاسیر توجه نکنید چون فقط فایل صوتی بوده که حالا مصور شده!)، فقط گوش بدهید ببینید مأمور اطلاعاتی چه می گوید و روش کارشان چیست. (مدت نوار: ده دقیقه) لینک از رزا

تحليل، تفسير، بررسى، نقد! با بهروز فراهانى

تحلیل ها و نگاه انتقادی آقای بهروز فراهانی نسبت به مسایل اجتماعی و سیاسی بسیار روشنگرانه است. نگاه و حرفهای او را در مورد تجمع روز همبستگی بشنوید. البته ضبط برنامه پیش از وقوع مراسم تومار بوده است: باز هم درباره جنبش اعتراضی مردم

اطلاعات بیشتری در مورد کمپ کهریزک

در مورد کمپ کهریزک اطلاعات بیشتری در ندا نیوز 32 و جاهای دیگر بود که همه را در اینجا می گذارم تا ببینید. وقتی فهرست قربانیان و دستگیرشدگان را نگاه می کنیم همه دانشجو و یا لیسانسیه، همه جوان، همه بیست و چند ساله! اینها می توانستند کشوری را آباد کنند و حالا زیر خاک اند و حتی نمی شود برایشان مراسمی گرفت. تا کی سهراب کشی؟ تا کی جوان کشی؟
وقایع کهریزک، جنایت علیه بشریت/ فجایع و کشتار انسانی در اردوگاه کهریزک/ نظر یک معلم امریکایی در: هافینگتون پست/ در گوانتاموی کهریزک چه می گذرد؟
/ در زندان های ایران چه می گذرد؟ / در کهریزک ما آب را می لیسیدیم!/ محسن از مننژیت مرد/ شناسایی شد: شکنجه گر حسین قربان زاده / روزی دویست هزار تومان می گیریم/ جلاد کهریزک را بشناسیم/ شکنجه گر پرونده قتل های زنجیره ای، مامور اعتراف گیری/ عکس و اسامی برخی از کشته شدگان در اعتراضات خرداد 1388 در ایران / لیست اسامی قربانیان شناسایی شده در سرکوب های اخیر/ تعطیلی کهریزک "اغفال" مردم است/ تعطیلی کهریزک؛ از بین بردن آثار جنایت/ رمزگشايی از بازداشتگاهی که تعطيل شد، آفتاب/ مصاحبه با یکی از قربانیان شکنجه درحوادث اخیر انتخابات ایران در تهران/ ببرید حامله شون کنید این بچه قرتیا رو! / اجساد جان باختگان در سطل آشغال!/ کهریزک : "در دنيا اول اينجا است زندانی که زندانی را آدم می‌کنيم بعد ابوغريب و گوانتانامو "/ کهریزک و چند کهریزک دیگر..؟/ گزارش یک روانشناس زندانی ازجنایتهای اردوگاه مرگ کهریزک/ بدتر از ابوغریب؟ گزارش تکان دهنده تایمز از تجاوز به رضا نوجوان 15 ساله در زندان/ پیکر دهها نفر از شهروندان تهرانی در تاریخ های 21 و 24 تیرماه بدون اسم و مشخصات فردی در قطعه 302 بهشت زهرا / جزییات بیشتر از دفن مخفیانه کشته شدگان اعتراضات اخیر در بهشت زهرا/ چرا دادگاه متخلفان كهريزك همانند دادگاه متهمان اخير علني برگزار نمي‌شود؟ / یک نظافتچی، معاون کشتارگاه کهریزک/ اسارتگاه کهریزک، آتش افروزان خود مسئولان و مأموران آتش نشانی هستند/ مستندات و فیلم گور دسته جمعی قربانیان گمنام درگیریهای انتخاباتی (خبر و ویدئو)/ گفتگوی بی بی سی با حنیف مزروعی درباره دفن بی نام و نشان اجساد در بهشت زهرا (ويدئو)/ کروبی يکی از مستندات خود مبنی بر آزار جنسی بازداشت شدگان کهريزک را منتشر کرد/ چرا بازداشتگاه کهریزک تعطیل شد؟/ تجاوز با باتوم و شیشه نوشابه به برخی از بازداشت‌شدگان محرز شد/ افشای تصاویر جدیدی از دفن های غیرقانونی کشته شدگان حوادث اخیر در بهشت زهرا/

بازداشتگاههای غیر رسمی در تهران/گزارشی از بازداشتگاه مخوف آگاهی شاهپور/ قرارگاه ثارالله / بند ۲۰۴ مخفی سپاه / زندان جدید کودتا گران


mardi, juillet 28, 2009

دو ایران رو در روی هم

دو ایران رو در روی هم، برگرفته از هفته نامه پوليتيس 18 تا 24 ژوئن 2009، نوشته : دنی سیفر، برگردان : منیژه گیلانیان/
این مقاله تازه نیست و مربوط به یک ماه پیش است ولی خواندنش بسیار مفید است و آن را به شما توصیه می کنم.

در گوانتاناموی کهریزک چه می گذرد؟

در گوانتاموی کهریزک، نامه ای از یک بازداشتی آزاد شده از کمپ کهریزک است، سرکوب شدید و دستگیری های متعدد سال شصت به شکلی فجیع تر تکرار شده است، با آنچه در آن سالها از اینها به چشم دیدم امروز می بینم هزار بار مخوف تر و وحشی تر شده اند! اینها ماموریت دارند تا نسلی را درو کنند و هر جنبشی را در نطفه خفه کنند. هر صدایی را! من باورت می کنم. (اطلاعات بیشتری در مورد کمپ کهریزک)

lundi, juillet 27, 2009

مجموعه ای از عکس های ندا آقا سلطان

مجموعه ای از عکس های ندا آقا سلطان


داستان تکراری تعویض مهره ها

چند ویدئوی خبری دیدنی و متفاوت

ویدئوی اعتراض دیروز ایرانیان در سراسر جهان / چند ویدئو از اعتراض ایرانیان در سراسر جهان و از سوی دیگر تظاهرات هواداران احمدی نژاد و درگیری های خیابانی در ایران (بخش مربوط به تظاهرات ژاپن در زیر باران خیلی جالب است. چرا ایرانی های ساکن ژاپن رفتار و قیافه شون این قدر ژاپنی شده؟) وبالاخره ویدئویی در یادبود قربانیان و اعتراض به سرکوب های اخیر

dimanche, juillet 26, 2009

درخواست مجوز مراسم یادبود جان‌باختگان

دو کاندیدای اصلاح طلب دهمین دوره ریاست جمهوری، اکنون با همکاری هم نامه مشترکی برای گرفتن مجوز برای مراسم یادبود نوشته اند. لازم به یادآوری است که آقای میرحسین نقاش اگر به سوی مردم آمده است آیا بهتر نبود ابتدا به دیدار و دلجویی از بازماندگان کشتار زندانیان سیاسی در سال شصت و هفت (یا دوران نخست وزیری خود) بپردازد تا با واسطه گی در این میان و با مصلحت اندیشی و در جهت ساکت کردن صدای شیون و فریاد بازماندگان حوادث اخیر در جهت بقای نظام، پیشقدم شود؟
این همان دورانی است که نامش را گذاشته ام: "دوران توهم زا!"

وقتی در آسمان دروغ وزیدن می گیرد

دیروز در بازگشت از تظاهرات "روز جهانی همبستگی با ایرانیان" که از طرف نهادهای حقوق بشری مطرح و برگزار شده بود، آنقدر خسته بودم که به یک یا چند روز استراحت روح و جسم احتیاج داشتم. هرگز تا این حد نیرو از دست نداده بودم.
فعلاً چند ویدئو از کل مراسم دیروز در پاریس و رونمایی طومار در پاریس/ عکس های رونمایی طومار در پاریس را ببینید. گزارشی سوزناک هم در این مورد وجود داشت که به دلیل اشتباهات فاحش نگارنده اش به حضور اقوام دیگر و جمعیت پنج هزار نفری (احتمالاً باضافه توریست های عصر شنبه کنار برج ایفل!) و رومانتیسم آبکی و پرتوهمی که داشت خواندنش را به شما توصیه نمی کنم.
به زودی گزارش دیروز (البته یک گزارش خصوصی وبلاگی برای تشریح وقایع پشت صحنه!) را می نویسم تا بماند. به دیگران هم توصیه می کنم گزارش این همبستگی یک روزه را در هر شهری که بوده اند صادقانه بنویسند تا ما در جریان قرار بگیریم، ما داریم تجربه مشترکی را می گذرانیم که بایست با دیگر ایرانیان تقسیم شود تا از اشتباهات تاریخی و تکرار آن جلوگیری شود. گمان می کنم وظیفه نویسنده ایرانی در چنین دورانی، بیش از هر چیز "توهم زدایی" است و ما به عنوان ایرانیان خارج از کشور بایست بسیار هشیار باشیم تا ایرانیان داخل کشور را با نمایش "فانتزی های یک ایرانی در پاریس" دچار توهم نکنیم.
سخنرانی دیروز پیمان اخوان و شیرین عبادی در آمستردام/ چند عکس از ندا آقاسلطان را هم ببینید

samedi, juillet 25, 2009

وبلاگی برای لباس شخصی ها

کمک کنید تا لباس شخصی ها را شناسایی کنیم/
وبلاگی برای لباس شخصی ها

vendredi, juillet 24, 2009

توماری از جنایات رژیم در سی سال گذشته

دوستان عزیز سلام، در مورد گردهم آیی "روز جهانی همبستگی با مردم ایران" که قرار است فردا بیست و پنجم ژوییه در برابر برج ایفل و بر ایوان "حقوق بشر" انجام بگیرد تاکنون سه فراخوان مختلف به دستم رسیده که با هم تفاوت دارد. در فراخوان اول تاکید بر "همبستگی و اتحاد" بود و با حضور چهره های حقوق بشری!
در اطلاعیه دوم که به فارسی بود البته ننوشته بودند که آفیش و تراکت نیاورید اما نوشته شد بود که قرار است از طومار سبز رونمایی بشود! (تو خود حدیث همبستگی را بفهم از این حرکت!)
در اطلاعیه سوم که امروز به دستم رسیده است نام گردهم آیی تغییراتی کرده و در این تغییرات از"همبستگی با جنبش سبز" و تومار دوکیلومتری که قرار است در محل دراز یا پهن بشود و طی مراسمی بر روی برج ایفل آویخته شود حرف زده شده است.
دوستان، در این لحظه، دیگر نوشتن این که "احمدی نژاد رئیس جمهور ما نیست" کافی نیست! انتخابات با دروغ و تقلب تمام شد و این فقط به معنای این نیست که دیگر احمدی نژاد را نمی خواهیم بلکه به این معناست که کل نظام در حال فروپاشی است و قرار نیست احمدی نژاد برود و میرحسین همراه آل نبوتش در یک انقلاب - رفرم هالیوودی به تخت بنشینند.
دوستان من، به رای و عقیده خود و همچنین به مردم ایران احترام بگذارید و توماری از اسامی قربانیان جنایات رژیم در سی سال گذشته تهیه کنید و از ذکر لیست طویل سربازان جوانی که در طی جنگ فرسایشی هشت ساله در نبرد "حق علیه باطل" و "جنگ، جنگ، تا پیروزی" جان باختند تا تمام اعدامیان صحرایی و یا بدون وکیل و ترورهای رژیم در سراسر جهان، قتل اقلیت های مذهبی، یهودیان و مسیحیان و بهاییان و دراویش کشته شده را فراموش نکنید، کشتار زندانیان دهه شصت را مگر می شود از یاد برد و یا دانشجویان مورد تهاجم قرار گرفته و به قتل رسیده را و قتلهای زنجیره ای، اعدام نوجوانان و اعدام و سنگسار روسپیان و همجنسگرایان، همراه با کشته شدگان وقایع اخبر، هیچکدام را از قلم نیندازید.
فهرستی هم از تعداد و اسامی دستگیرشدگان و مفقود شدگان ارائه بدهید. رنگ تومار مهم نیست، سفید باشد خواناتر است!
فردا فقط به شعارهای کمرنگ سبزقباهای هدایت شده از سوی جناح بازنده انتخابات و هم پیمانهایشان اکتفا نکنید و از "آزادی و دموکراسی و لائیسیته" حرف بزنید. برای رسیدن به "لائیسیته" یا مدنیت و داشتن حکومتی انسانی و قانونمند، در درجه اول ما خودمان بایست قانون را رعایت کنیم. در روز هیجده تیر، این سپاه سبزقبای مهرورزی به هیچ عنوان شعار "لائیسیته" یا مدنیت را تکرار نمی کرد و قبول نداشت.
فردا به شخصیت های حقوق بشری حاضر در محل، که تعدادشان هم کم نیست، بگویید "هر ایرانی فقط حق یک رأی دارد" و هیچکس سخنگوی دیگری نیست و آنها نبایست بدون هیچگونه مجوز قانونی، هیچکس را به عنوان سخنگوی مردم ایران بپذیرند. از آنها بخواهید که قانون را رعایت کنند و اظهارات افراد فرصت طلب را به عنوان "حرف مردم ایران" قبول نکنند.
احترام به قانون از خود ما آغاز می شود؛ و ما بایست از قانون ریش سفیدی و کدخدامنشی دست برداریم، نگذارید افراد پراکنده مسئولیت جمع آوری اسناد و اطلاعات در مورد کشته شدگان را تقبل کنند و به وکالت از جانب شما جلو بیفتند، اسناد و اطلاعات خود را مستقیماً به مراجع و نهادهای حقوقی و بین المللی و حقوق بشری بسپارید.
فردا اگر خانم عبادی و یا دوستان و نمایندگان ایشان در گردهم آیی حضور داشته باشند، قانوناً موظف اند که حرف شما بشنوند و "آزادی بیان" را از شما نگیرند. فردا فدراسیون حقوق بشر، عفو بین الملل، دیده بان حقوق بشر، کمیته بین المللی حقوق بشردر ایران، وکلای حقوق بشر، گزارشگران بدون مرز در گرد هم آیی حضور دارند. پس این فرصت طلایی را از دست ندهید و نگذارید مبارزه ملت ایران برای رسیدن به آزادی و استقلال و قانون، به نفع خاندان نبوت تمام شود.
هشیار باشید و از حمل پلاکارد یا پرچم یا توتم دیگران خودداری کنید و ببینید چه حساب شده دوربین فقط خود این افراد را مد نظر دارد و از آنها مانند فیلمی از پیش تعیین شده، فیلمبرداری خواهد کرد. سعی کنید در کادر صحنه های از پیش تنظیم شده قرار نگیرید و به رایگان برای کارگردانان پشت صحنه نقش سیاهی لشگر تاریخ را بازی نکنید. از درگیری با لمپن ها و عوامل نفودی متحد با لمپن هایشان خودداری کنید. در راه پیمایی هیجده تیر، وقتی شروع به سانسور و حذف دیگران کردند و صدایمان در آمد، دو سه نفر از عوامل گروه های دیگر، نقش دلال محبت را به عهده گرفتند تا با سر و زبان ریختن و مهرورزی غائله را خاتمه دهند و آنها سپاه سبزقبا را آزاد بگذارند تا هر کاری دلشان می خواهد بکنند. فردا روز مهمی است، نگذارید فردا به روز بیعت اهالی کوفه با آل نبوت تبدیل شود. برای رسیدن به دموکراسی، از احادیث مذهبی و سیدهای نبوی دوری بجویید. دموکراسی چندصدایی و چند رنگی است.
فردا لطفاً از جریان های جنبی و رفتن به سوی سفارت روسیه یا چین و یا آمریکا خودداری کنید. فردا وقتش نیست. فردا روز جهانی همبستگی با مردم ایران است و نه روز تسویه حساب با مردم جهان.
فردا روز گردهم آیی است نه وقت خط و نشان کشیدن برای ابرقدرتها! فردا مواظب باشید و نگذارید به کمک سینماگران و دلاله هایشان، گردهم آیی فردا تبدیل به شوی تلویزیونی بشود. فردا به هیچ وجه نقش تماشاگر کف زننده و یا سیاهی لشگر نمایش را بازی نکنید.
دوستان من، "آزادی دادنی نیست، بلکه گرفتنی است" و اگر سیدان سبزه قبا در خارج از کشور به هزار کلک و حقه شما را خاموش می کنند و سانسورتان می کنند، گمان مبرید که هنگامی که به قدرت برسند "آزادی" را به شما اعطا خواهند کرد. سهم خود از آزادی و آزادی بیان را همین فردا طلب کنید و به این سپاه مهرورزی بفهمانید
از هم اکنون باید گوش شنیدن و پای راه آمدن و رسم کنار آمدن با شما را بیاموزند. دموکراسی به زور صداخفه کن کسب نمی شود سید!
دوربین عکاسی و فیلمبرداری فراموش نشود، تا می توانید از زوایای مختلف عکس و فیلم تهیه کنید. لازم می شود.
لطفاً شعارهای خود را به فرانسه بنویسید و به فرانسه شعار بدهید. یادتان نرود ما در خارج از کشور هستیم و این خارجی ها فارسی نمی فهمند.
فردا لطفاً یک "نع!" محکم و بزرگ به جمهوری اسلامی و سی سال جنایتش بگویید.
به امید ایرانی آزاد و آباد و دموکراتیک
_____________________
ضمیمه: لیست اسامی قربانیان شناسایی شده در سرکوب های اخیر

Libellés :


تاکنون هیچ بشری به کره ماه پا نگذاشته است

با عرض پوزش از پست قبلی، نوشتم "چهل سال پیش، بشر به کره ماه پا گذاشت" اما الان این ویدئو را دیدم که می گوید همه اش دروغ بوده و تقلبی که ناشی از صحنه سازی آمریکایی ها در دوره جنگ سرد با شوروی بوده است .
آمریکایی ها وانمود کردند بشر به کره ماه پا گذاشت، در حالی که صحنه ها در استویو و با ماکت فیلمبرداری شده است و در واقع دولت آمریکا، از آن زمان تاکنون، ملت خود و تمام دنیا را با این ادعا فیلم کرده است.

ویدئو در سه قسمت: بخش اول و بخش دوم و بخش سوم
دیگه چی رو باور کنیم؟ همه اش دروغه! همه اش فیلمه!
این هم بی اعتنایی و مخالفت این همشهری من در این مورد:
راه رفتن روی ماه

jeudi, juillet 23, 2009

عکس احمدی نژاد و هاله نور



می گویند چهل سال پیش، در چنین روزی، بشر به کره ماه پا گذاشت. (ویدئوی زیبایی از غروب و طلوع کره زمین از زاویه کره ماه ) می گویند سی سال پیش در چنین ایامی، امت همیشه در صحنه، عکس امام را در ماه دیدند. (هیچ عکس و ویدئویی موجود نیست. برای دیدن چنین تصاویری، باید به قلبتان رجوع کنید و ایمان داشته باشید وگرنه اگر بخواهید به عقلتان رجوع کنید؛ امام و یا عکس اش از این مسافت دور، حتی با مجهزترین تسلکوپ های جهان هم قابل رویت نیست.) می گویند چند سال پیش در چنین ایامی، احمدی نژاد با چشمان خود هاله ای از نور دید. (ویدئوی اظهارات احمدی نژاد در مورد هاله نور. راست و دروغش با خودش!)

اخبار فستیوال آوینیون امسال

mercredi, juillet 22, 2009

جنبش سبز گوگوش - گنجی!

این کلیپ را تماشا کنید: اخبار امروز سی ان ان از اعتصاب غذای جمعی از روشنفکران ایران در برابر سازمان ملل است. خانم گوگوش هم مثل والاحضرت رفته و دو کلمه پیام داده ولی از پیام گنجی و باقی اعتصاب کنندگان خبری نیست.
انقلاب سبز مخملی، فیلمی با شرکت گوگوش و گنجی و ... به کارگردانی محسن مخملباف با فیلمنامه ای از ابی نبوی و کمپانی در شرف تهیه است. حمایت رابرت رد فورد و مادونا و شون پن را که داریم، دختران مانکن ایتالیایی در نمایشگاه مد هم برای همبستگی با هزاران کودک خیابانی گرسنه به دستان خود نوار سبز بستند و از جلوی خانم های شیک پوش بی اشتها و آقایان پولدار شکم سیر عبور کردند. تی شرت های ندا هم که خوب به فروش می رسد. جای لئوناردو دی کاپریو و براد پیت در این انقلاب مخملین خالیست.
پیش از این انقلاب سبز مخملین، ما انقلاب سفید شاهنشاه آریامهر را داشتیم. به گمانم با این نوع روند کند مبارزه ی
مسالمت آمیزی که در پیش داریم، یعنی این که سه شنبه ها از ته خانه و سر ساعت نه و به محض شروع اخبار سشوار بزنیم به برق... و یا هر هفته برویم نماز جماعت تا شاید قبل یا بعد از خطبه بتوانیم چهارتا شعار بدهیم، نمی دانم پس ما چه زمانی به انقلاب سرخ می رسیم تا بتوانیم پرچم سه رنگ ایران را حفظ کنیم؟

لائیسیته، جدائی اسلام از حکومت در جنبش ایران

جلال ایجادی:"زمان آنست تا تمامی جریانات سیاسی داخل و خارج کشور، تمامی مسئولان و فعالان، تمامی نشریات و رسانه ها، تمامی نهادها و وبلاگ ها و تمامی روشنفکران و هنرمندان مواضع خود را بطور آشکار در مورد لائیسیته و قانون اساسی اعلام کنند و اختلاف نظرات را به بحث بگذارند. ما نیازمند یک جنبش دین پیرایی میباشیم. جنبش امروز جنبش آزادیخواه و دمکراسی طلب است و این جنبش یک روند پویا و دینامیک است و بنابر این نیازمند تفکر و اندیشه است. آنچه تظاهرکنندگان گفتند را از یاد نبریم:
"آزادی اندیشه، همیشه، همیشه!"

"دشمن مردم" کیست؟

"قوی ترین فرد جهان کسی است که تنهاتر باشد" روایت زنانه ای از جمله مشهور هنریک ایبسن در نمایشنامه "دشمن مردم" است. سری به وبلاگ خانم گوشه گیر زدم دیدم ایشان در گفتگو با دوستی، و در مقایسه با جو کنونی، ماجرای "دشمن مردم"اثر هنریک ایبسن نمایشنامه نویس نروژی، در ذهنش تداعی شده است.
بر این گمانم که در زبان عامیانه ایرانی، گاهی باید مفهوم کلمات را برعکس کرد تا به اصل مطلب پی برد. الان سیاست مهرورزی معنی هر کلمه ای را از آن گرفته است. به هر حال، در نمایشنامه ایبسن، "دشمن مردم" در واقع "دوست مردم"است ولی بر اثر مکر سیاستمداران از یک سو و از سوی دیگر
جهالت مردم، به غلط "دشمن مردم" لقب می گیرد و آخرش منفور و دست تنها باقی می ماند. "دشمن مردم" بلد نیست به نرخ روز نان بخورد، او نان سالم را برای همه ی مردم می خواهد.
دکتر استوکمان، دکتری است که نان خودش را می خورد و دغدغه اش سلامت مردم شهرش است. او نه سیاستمدار است و نه سرمایه دار، تا پیش از هر چیز به مصلحت روزگار و یا به منافع جیب خود بیندیشد. او فردیست که بدون هیچ گونه چشمداشتی خود را مسئول می داند تا با آگاهی رسانی به مردم، سلامتی آنان را تضمین کند و برای فردایی بهتر بکوشد. او غمخوار مردم است و باکی ندارد اگر بر اثر جوسازی دشمنان، به غلط، به او لقب "دشمن مردم" داده اند.
"دشمن مردم" مردم فریب نیست و نمی خواهد "سلطان قلبها" باشد. "دشمن مردم" به هنرهای مهرورزی سیاستمداران بی توجه است و فقط می خواهد حقیقت را فریاد کند. "دشمن مردم" روابط عمومی و شبکه تبلیغات گسترده ندارد و حتی قادر نیست برای رساندن حرف های خود به گوش مردم ، روزنامه ای داشته باشد تا به کلام خود، شخصاً پوشش خبری وسیعی ببخشد.
در پایان دکتر استوکمان (یا همان "دشمن مردم") می گوید: "قوی ترین مرد جهان کسی است که تنهاتر باشد". پس در حالی که دست و بالش را از هر سو بسته اند باز هم در همان شهر می ماند تا با آگاه کردن مردم از خطرات، به مبارزه خود ادامه بدهد، چرا که او می داند "دوست مردم" بایست به فکر آینده ای بهتر برای مردم خویش باشد. آینده بهتر و زندگی سالم تر! او به خوبی می داند تنها "دوست حقیقی مردم" هم فقط خود اوست.

mardi, juillet 21, 2009

صحنه هایی از فیلم "سنگسار ثریا میم"

صحنه هایی از فیلم "سنگسار ثریا میم" بر اساس داستانی از فریدون صاحب جم به کارگردانی سیروس نورسته و بازی شهره آغداشلو و...

25 خرداد

وبلاگ "25 خرداد" برای بررسی ابعاد گوناگون تاریخی، سیاسی، حقوقی، اجتماعی، علمی، فرهنگی، هنری، ادبی، بی ادبی(!)، و غیره ی حادثه ی طبیعی(!) 25 خرداد سال 1388 کوی دانشگاه تهران، توسط جمعی از دانشجویان ایجاد شده است. در 25 خرداد اظهارات دانشجویان و نوع حمله و چگونگی رفتار مأموران با دانشجویان را خواهید خواند.

چهارشنبه «طعم گس خرمالو»ی زویا پیرزاد در رادیو فرهنگی فرانسه روخوانی می شود


Zoyâ Pirzâd sur France Culture
Des extraits du livre de Zoyâ Pirzâd, Le Goût âpre des kakis, seront lus dans l'émission Le Choix des Livres diffusée le mercredi 22 juillet à 20h50 sur France Culture

22/07/09

lundi, juillet 20, 2009

رپ محمود احمدی نژاد

رپ محمود احمدی نژاد با شرکت محمود احمدی نژاد و گفتار احمدی نژاد، نمره مونتاژ و میکساژ این کلیپ اگر بیست نباشد نوزده و نیم خواهد بود! ببینید بامزه است!

"سنگسار" و صدای خوانندگان معترض

ترانه های سه خواننده معترض در مورد سنگسار: 1/ "سنگسار" با صدای روزبه 2/ "سنگسار" با صدای شمیم یاغی 3/ "سنگسار" با صدای سینا شهبازی.

"ایران گریه نکن!" و "توهم رنگها" و... با صدای شمیم


dimanche, juillet 19, 2009

اطلاعات تازه ای در مورد قاتل ندا آقاسلطان

جنبش كنوني ايران، نگاهي ديگر

جنبش كنوني ايران، نگاهي ديگر / محمد مسعودسلامتی

نماز میت بر مزار جمهوری اسلامی



خداحافظ جمهوری جهالت! خداحافظ جمهوری جنایت!
خداحافظ جمهوری وقاحت! خداحافظ ای مجموعه ی دروغها!
: نماز میت بر مزار جمهوری اسلامی

فیس بوک و بلاگ اسپات

سلام دوستان،
قبلاً هم نوشته بودم که کسی روی بلاگ اسپات به نام "مهستی شاهرخی" وبلاگ باز کرده که آن شخص من نیستم و علتش هم معلوم نیست؟؟؟؟ امروز متوجه شدم که روی فیس بوک هم باز به اسم "مهستی شاهرخی" حساب باز کرده اند که باز این هم به من مربوط نیست؟؟؟؟؟ خواستم خبر داشته باشید و اشتباهی نگیرید!!!!!
لطفاً با هیچ یک از این هر دو آدرس با من تماس نگیرید. معلوم نیست چه کسی به شما جواب بدهد!!!!!

samedi, juillet 18, 2009

شنبه ی خونین در تهران چه گذشت؟

بعضی از مردم فکر می‌کنند که کشته‌شدگان فقط ندا و چند نفری هستند که از پشت دوربین‌ها دیده شده‌اند و جنایت‌ها فقط همان‌ها بوده است که در صفحه‌های تلویزیون‌ها و اینترنت دیده‌اند! هرگز، هرگز!

ایران در خیابان

"ایران در خیابان" پرونده ای مفصل و متنوع از رویدادهای ایران در ماه ژوئن است که توسط رادیوی فرهنگی فرانسه به صورت برنامه ای جامع تهیه شده است و می توانید آن را بر روی سایت رادیو فرانس کولتور بشنوید و بخوانید و ببینید.

دو خبر بد و یک فراخوان

جنبش اعتراضی در ایران و اپوزیسیون ارتجاعی خارج از کشور*

Young Election Protester Buried in Tehran


بر سر ترانه چه آمد؟

اول زهرا! بعد هم زهرایی دیگر! بعد ندا! بعد ترانه! و زنان دیگری که بی دلیل دستگیر می شوند و مورد تجاوز و شکنجه قرار می گیرند و بعد لاشه متلاشی شان در جایی گمنام رها می شود. تا کی توحش؟ تا کی بی قانونی؟ تا کی جنایت؟ جنازه ی سوخته ترانه ی موسوی در حوالی قزوین چه می کرد؟ بر سر ترانه چه آمد؟

vendredi, juillet 17, 2009

درباره قربانيان, ناپديد شده گان و بازداشت شده گان يک ماه گذشته

دوميّن اطلاعيه جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران : درباره قربانيان, ناپديد شده گان و بازداشت شده گان يک ماه گذشته


ایران! تو بمان!

ایران! ایران! با صدای محمد نوری
و سرود وطن، همیشه با تو بوده ام با شعر سیاوش کسرایی همراه با مجموعه ای از عکس مناظر ایران

jeudi, juillet 16, 2009

آخرین نماز جمعه

برای نماز جمعه فردا، همه ی آیت الله های رادیکال و چپ و اکثریت و توده، فتوا به شرکت گسترده مردم داده اند که باز سیاست شان، ادامه تاکتیک "بد" را به "بدتر" ترجیح دادن است. حضرات با فتوای شرکت گسترده مردم در نماز جمعه، در واقع "نع!" گفتن به احمدی نژاد و خامنه ای است، باز دارند شما را به صحنه می کشانند تا از آب گل آلود برای خود ماهی های درشت بگیرند.
همگی توصیه کرده اند سجاده بزرگ (ترجیحاً سبز رنگ!) و مهر (ترجیحاً سبز رنگ!) همراه داشته باشید. پس اگر تا حالا سرتان به مهر نخورده به لطف نهضت مبارزه مسالمت آمیز اسلامی که قرار است دو هزار سال طول بکشد فوری بروید و از بازار یک سجاده و یک مهر بخرید و هیچ فکر نکنید که پولش به جیب چه کسی خواهد رفت. در صورت نایاب بودن سجاده سبز، از روزنامه کیهان عزیز به عنوان زیرانداز استفاده کنید. این طوری کیهان شریعتمداری هم خانه خراب می شود.
اگر خانم هستید و در طی سی سال گذشته و تاکنون نتوانسته اند به زور "یا روسری! یا توسری!" و بعد "یک روسری که کسی را نکشته!" و یک مشت تئوری حفاظتی و نجابتی، از شما محجبه چادری حاجی پسندی بسازند امروز غفلت موجب پشیمانی است. از همین حالا مبارزه خودتان را با خریدن چادر شروع کنید.
خانم جان این یک مبارزه ضد دیکتاتور سلطانی و ضد ولایت فقیه (و نه ولایات فقیه!) است. پس در اسرع وقت، به بازار رفته و یک چادر مشکی اعلا و یک چادر نماز رنگی (ترجیحاً سبز باشد رنگش!) خریداری نموده و سریع شبانه آن را بدوزید و فراموش کنید که در زندان کسان زیادی شلاق خوردند که مجبور بشوند نماز بخوانند و با هر اعدامی "الله اکبر" ها بود که به هوا می رفت و اصلاً به این موضوع فکر نکنید شلاق ( یا همان کابل!) که بالا می رفت همراه با صدای "الله اکبر" بود که بر تن شما فرود می آمد. شما باید روزی به صورت تاکتیکی هم که شده توبه می کردید و به اسلام عریز و حقه هایش پناه می آوردید. آن روز فرداست!
خانم
چون و چرا ندارد! نفاق افکنی نکنید! الان وقت این حرفها نیست. چی؟ سی سال پیش هم گفتیم:"بحث بعد از مرگ شاه!" و حالا هم می گوییم بحث فقط مال ماست؟ خانم "ما همه با هم هستیم" و ما تصمیم گرفتیم جمعه ها برویم کیهان بخریم و نماز جماعت به پا کنیم و به عنوان اعتراض پشت شیخ کوسه نماز بخوانیم. حرف یک کلام و بس! "ما همه با هم هستیم" و تو هم بایست با ما بیایی و نماز بخوانی. شیر فهم شد یا هنوز نه؟
مردم عزیز و جان فشان ایران، مردم بردبار و نجیب ایران، فردا هیچ فکر نکنید که با تظاهرات سکوت و یا با شعار دادن می توانید مخالفت خود را ابراز کنید. خیر! در دموکراسی از نوع ایرانی اش، مردم مانند توپ فوتبال هستند که بین دو دسته مدام پرتاب می شوند و مدام لگد می خورند تا یکی از آنها برنده شود. توجه داشته باشید که در هر صورت، این دو تیم از شما مانند توپ برای بازی خود، استفاده ابزاری می کنند. توپ لگد بسیار می خورد و هرگز برنده نمی شود.
جمعه ای بدون خونریزی را برای همگی آرزو دارم. جمعه ای بدون خون مردم بیگناه!
________________


نامه سرگشاده به پارلمان اتحادیه اروپا

نامه سرگشاده به پارلمان اتحادیه اروپا: تریبون مجامع بین المللی را در اختیار لابی های جمهوری اسلامی نگذارید!

mercredi, juillet 15, 2009

فستیوال تآتر و هنرهای مختلف شهر "آوینیون" در جنوب فرانسه

نترسید! نترسید! این کلیپ محسن نامجو هستش!

" بیابان را سراسر مه گرفته است" کاری از جدید محسن نامجو، مصطفی هروی؛ کاوه مدیری؛ سینا کریم خانی؛ سهراب بیات و ابوذر امینی به تمام ایرانیانی که در اعتراضات خیابانی اخیر جانشان را از دست دادند.
به گفته عباس سلیمی، قاری قرآن و معاون روابط عمومی حرم عبدالعظیم، که از آقای نامجو شکایت کرده است،‌ دادگاه آقای نامجو را به جرم «توهین به مقدسات،‌ به پنج سال حبس محکوم کرده است./

من برای آزادی کشته شدم

یعقوب بروایه، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته نمایش در دانشکده هنر ومعماری دانشگاه تهران، روز چهارم تیر ماه توسط نیروهای بسیج از بام مسجد لولاگر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و بلافاصله توسط دوستانش به بیمارستان لقمان انتقال یافت. او که در کنترل کامل مامورین تحت مداوا قرار داشت، از این حادثه جان سالم به در نبرد. او تنها دقایقی پیش از مرگ چشم گشود، دستان مادرش را گرفت و زیر لب گفت: " مادر من برای آزادی کشته شدم...." و چشم از جهان فرو بست.
به گزارش خبرنگار روز ماموران امنیتی پیکر بی جان یعقوب را تحویل گرفتند و به محل نامعلومی بردند وسرانجام بعد از ٤٨ ساعت به خانواده او اطلاع دادند جسد یعقوب به خاک سپرده شده است. ماموران از خانواده او تعهد گرفته اند که از هر گونه اطلاع رسانی و برگزاری مراسم برای او خودداری کنند./

کارزارهای بی خشونت، رامین احمدی

کارزارهای بی خشونت، از رامین احمدی

mardi, juillet 14, 2009

راه و بیراه، انقلاب یا چانه زنی؟ - امید حبیبی نیا

یک مقاله تحلیلی مفید: راه و بیراه، انقلاب یا چانه زنی؟ از امید حبیبی نیا

کشته ها بسیارند

برای آخرین دیدار و بزرگداشت مریم یوسفی

maryam-yousefi-2.jpg.jpg

به اطلاع دوستان و آشنایان عزیز می رسانیم که مراسم بدرقه مریم بسوی خفتن گاه همیشگی؛ و یادمان او، روز جمعه 17 ژوئیه 2009 برگزار خواهد شد. حضور شما، موجب تسلی خاطر ما، یادآوری خاطره ی عزیز مریم و همچنین گرامیداشت تلاش های یکی از فعالان پیگیر جنبش زنان، دفاع از حقوق بشر و جنبش ترقیخواهانه مردم ایران خواهد بود.

زمان و مکان به خاک سپاری و و مراسم بزرگداشت مریم یوسفی همراه با لینک چند مطلب از او و فعالیت هایش


برای محکومیت جمهوری اسلامی امضاء کنید!

آی آی آی (آهنگ جدید کیوسک در هیجده تیر)

آی آی آی آهنگی جدید از گروه کیوسک به مناسبت 18 تیر

lundi, juillet 13, 2009

تصمیم (رپ) از عرفان خشایار

ویدئو کلیپ تصمیم (رپ) از عرفان خشایار//
این آهنگ به جان باختگان سرکوب تقدیم شده است

جمهوری گروگان گیری

dimanche, juillet 12, 2009

سهراب اعرابی چی شد؟ خبر و عکس و گزارش

سهراب اعرابی چی شد؟ خبر و عکس و فیلم و گزارش/
آیا علت قتل سهراب نوزده ساله سرودن شعری نبود از زبان ندا آقا سلطان که به سهراب می گفت خوش آمدی؟
علت مرگ سهراب اعرابی و زمان مرگ او معلوم نشد ولی سرانجام روز دوشنبه 22 تیرماه او را در بهشت زهرا به خاک سپردند.

اوباش زمانه را شناسایی کنید

اوباش زمانه را در هر کجا که هستید شناسایی کنید/
ویدئو کلیپ از رزا

samedi, juillet 11, 2009

دیگر رنگ نخواهم شد

فقط یک ماه از پیدایش حزب سبزهای اسلامی می گذرد البته منظورم سبزهای اروپایی نیست، بلکه سبز از نوع قمربنی هاشمی اش همراه با حاشیه هایی از آیات عربی است! و می بینی چطور همه ادبیات پیشین و شعر معاصر ایران را دارند می اندازند پشت قباله میرحسین؟ حرفها و شعارهایشان ملغمه ای سطحی و مردم فریب از ایده های تغییر و دگرگونی جهان سبزهای اکولوژیست و پرچم اسلام عربستان سعودی است! دارند جهان را رنگ می زنند تا سرخی خون ها را نبینیم و با هیاتی از سینماگر اسلامی و بازیگر تعزیه و شعار "کلاغ پر" جفتک زنان به سوی موج سبز اسلام ناب محمدی غالب بلغزیم.
خانم گوگوش با ناز فراوان ادعا کرد که دارد شعری از سهراب سپهری، از مجموعه"حجم سبز" را برای آلبوم جدیدش آماده می کند، احتمالاً در کلیپش وقتی می خواند "سر هر دیواری، میخکی خواهم کاشت" میرحسین را خواهیم دید که دست در دست زهرا خانم فولکلوریکش مشغول کشاورزی و میخک کاری هستند. دیدی میرحسن نقاش بود و خبر نداشتی؟ می بینی زهرا خانم هم شاعر شد؟ ببین اینهمه هنر را در آن مرز پرگهر!
امروز جایی خواندم که باز یکی از جان نثاران حزب سبزهای اسلامی، شعر فروغ "دستهایم را در باغچه خواهم کاشت، سبز خواهد شد، می دانم" را انداخته پشت قباله میرحسین و حزب قمر بنی هاشم اش.
چند روز پیش، دوستی می گفت: نکند "وهم سبز" فروغ را بدزدند؟ گفتم: نه! "وهم سبز" پر از نومیدی و میل به خودکشی است، ولی عبارات و واژه هایش را خواهند دزدید و حتماً بازنویسی اش می کنند.
از تقلب در انتخابات حرف می زنند، ولی نمی گویند که خودشان، سرودهای چپ مبارز ایران را دزدیدند و برای تبلیغات خود به کار بردند. از تقلب حرف می زنند ولی نبایست به رویشان بیاوریم که صدای شاملوی قبرشکسته را برای تبلیغ خود به کار بردند. از تقلب حرف می زنند ولی نبایست صدایمان در بیاید وقتی توی تظاهرات یک قواره پارچه سبز سیدی می آورند و مردم نگران را توی آن ساندویچ می کنند و تکیه می سازند تا هی فیلم بگیرند و باز نباید به رویشان بیاوریم که چرا مدام این شعارهای لمپنی و بی معنا را تکرار می کنند تا صف مردم را از نا و نفس ییندازند تا طوق اطاعت بی چون و چرایشان را بپذیرد که نظام پایدار بماند.

گفتمانشان اینست که بدون ما و میرحسین محال است که شما بتوانید به سوی تغییر بروید. ما مصلحت اندیشان برایتان روند تغییر را کند کرده ایم تا با یک اسلام ملایم به سوی تغییری آرام برویم، و هر چه بخواهی بگویی مشکل من یا ما اسلام نیست بلکه می خواهم ایران کشوری قانونمند باشد که در آن زن توی خیابان را با یک گلوله بی هوا نکشند و دختر شانزده ساله را قاضی شرع به نام اسلام نفرستد بالای جرثقیل و چوبه دار، و مردی که با زنی زندگی می کرده و دو بچه داشتد را به جرم زنا زیر پای بسیجیان سنگسار نکنند.
اصلاً اسلام می خواهیم چکار؟ مگر نداشتیم؟ مگر کم داریم؟ مگر همه چیز باید در راه پر کردن جیب ملایان و حامیان اسلام باشد؟ مگر بیرون از دایره ی تنگ و عبوس اسلام، مردم آدم نیستند؟ مگر آنها هیچ حقی ندارند؟
دارند روی همان قواره های سبز بازار بزازان، امضا جمع می کنند که "احمدی نژاد رییس جمهور ما نیست" تا آن را از برج ایفل آویزان کنند! خوب، مرگ یک بار و شیون هم یکبار! نمی شد روی یک طومار سفید و پاکیزه بنویسید "ما جمهوری اسلامی نمی خواهیم" و آن را بدهید به مردم امضا کنند؟ - راستش من جلوی غربی ها و فرانسوی ها خجالت می کشم از این که به نام "همبستگی" ناگهان پرچمم عوض شده و تبدیل به پرچم عربستان سعودی شده! و باز همین "پرچم عربستان سعودی" شده "نماد مبارزه دموکراسی خواهی ایرانیان"!
مشاهداتم در تظاهرات این یک ماه اخیر را می نویسم، به این امید که آگاهی دهنده باشد:
در تظاهرات اعتراضی، ماموران حراست صف های تظاهرات از خودشان هستند، اکثرشان به نظر می رسد برای انجام مأموریتی به خارج از کشور اعزام شده اند، "رفتار و حرکاتی نظامی در لباس شخصی دارند." این را دوست خبرنگار فرانسوی مان می گوید.

خجالت می کشم وقتی می بینم یکی از همین افراد، منظورم انتظامات صف است، در تظاهرات دشداشه مصری پوشیده و مثل انبیاء تعزیه، جلوی صف همبستگی ایرانیان علیه سرکوب، پیشقراول شده! به دوست فرانسوی ام می گویم: "برو از او بپرس این چه جور لباسی است که پوشیده ای و مال کدام منطقه ایران است؟ یک وقت با او فارسی حرف نزنی که مشکوک شود! فقط برو به زبان فرانسه از او بپرس "قضیه چیست؟" دوستمان می رود و بعد برمی گردد و داستان شاخداری را برایمان تعریف می کند.
مرد ایرانی در لباس عربی به او گفته که دانشجوی مبارزی است و این لباس هم عربی نیست بلکه کفن است! چون دانشجویان ایران در مبارزه شان کفن پوشیده بودند. به او می گویم: "دانشجویان پس از سلاخی شدن در خوابگاه، در مرده شورخانه، کفن بر تنشان پوشاندند و این حرفها مزخرف است و این آقا هم کفن نپوشیده بلکه این یک لباس عربی پوشیده است که آستین دارد و خیاطی شده است." لباسی بسیار مناسب برای حاج آقاهای چندزنه!
***
روز چهارشنبه، دربرابر شهرداری پاریس، گردانندگان برنامه، برای این که صدای کسی شنیده نشود، بلندگو نیاورده بودند. دوستم رفت و به آنها گفت تا محل کارش پنج دقیقه فاصله است و می تواند برود و بلندگو بیاورد. گفتند:" نع! آقای شهردار مایل نیست که جلسه سیاسی بشود! جلسه فقط برای حقوق بشر است و علیه سرکوب مردم!" دوست فرانسوی غر زد: "مگر حقوق بشر یا سرکوب و کشتار ایرانیان مسئله ای سیاسی نیست؟" صدای شهردار پاریس را نشنیدیم. صدای آقای لاهیجی را هم که از "بیش از دو هزار و پانصد دستگیری" حرف می زد نشنیدیم. هیچ چیز را نشینیدیم. تا به حال نشده بود که به یک همایش برویم و بلندگو نباشد! شب که به خانه برگشتیم از طریق سایت های اینترنتی و خبری متوجه موضوع سخنرانی ها شدیم. یعنی شهردار پاریس گفته بود بلندگو نباشد؟
در جلوی شهرداری که بودیم آقایی فریاد زد "مرگ بر جمهوری اسلامی" خانمی که همانجا ایستاده بود برگشت و با لحن سرزنش آمیزی گفت" این را نگویید آن وقت آن بیچاره ها را شکنجه می دهند!" گفتیم: "مگر تا الان شکنجه نمی دادند؟ مگر به این یک کلام است؟" همان آقا با مهربانی به او گفت: "اینجا؟ چه اشکالی دارد اینجا که آزادی است و می توانیم بگوییم، پس چرا اینجا نگوییم؟" خانم باز نقش حراست را به عهده گرفت. دوستم که زن خونسردی است انگار حوصله مکالمه با حراست را نداشت، با خونسردی تمام شروع کرد: "مرگ بر جمهوری اسلامی! مرگ بر جمهوری اسلامی!" و جلو رفت تا از گردهمایی فیلم بگیرد!
***
امسال روز پنج شنبه، مراسم یادبود روز هیجده تیر را گروه یک ماهه "کمیته مستقل سرکوب شهروندان ایرانی"، مصادره کرد و فراخوان همبستگی (البته به شرط این که کسی آفیش و شعار و پرجم با خود نیاورد تا صفوف مان یکپارچه بماند و صدایمان یکی باشد) را صادر فرموده بود.
البته در روایت فرانسه این مطلب را قید نکرده بودند اما در روایت فارسی تاکید کرده بودند که پلاکارد و پرچم و آفیش نیاورید. نمی خواستیم همراه آنها برویم تا از ما به عنوان سیاهی لشگر برای سپاه اسلام برای عکس ها و فیلم های خود استفاده کنند ولی از سوی دیگر نمی خواستیم میدان را برای تاخت و تاز فاشیست های رایش سبز خالی کنیم.
پنج شنبه در برابر میدان سوربون، پرچم های سه رنگ ایران که یکی را بر مجسمه ی وسط میدان آویخته بودند، از دور نوید استقامت ملی و مردمی و ایرانی را می داد. درون پرچم های سه رنگ (نه شیر و خورشید و شمشیر بود و نه "لا اله...")، فقط به سادگی نوشته بودند "ایران".
مدتی زیادی از وقت مان به شنیدن پیام های پوک و خواندن مطالب بی رمق فیس بوک گذشت. در این بلبشوی سیاسی، آقای رویایی آمده بود برای شعرخوانی! در سالگرد حمله به کوی دانشگاه، صدای یواش آقای رویایی! (و نه صدای جوان یک دانشجوی مبارز!) در وسط میدان سوربون غریب به نظر می رسید. در میان مردم حرکت می کردیم و نظرشان را جویا می شدیم، اکثر افراد از این حرکت خودکامه حزب سبزهای قمر بنی هاشم ناراضی بودند. خانمی با پسرش آمده بود، کلافه بود و می گفت: "اینها اگر کسی شعار خارج از چهارچوب موازین تحمیلی شان بدهد، پلیس خبر می کنند، همه اش "خس و خاشاک" و "یار دبستانی" را می خوانند"
علیرغم این تهدیدها و تحمیل ها در یک کشور دموکراتیک، کسانی اعلامیه های خود را پخش کردند، چند جوان هم کاغذهایی با سه رنگ پرچم ایران که درون هر رنگ به لاتین نوشته شده بود (آزادی، دموکراسی، لائیسیته) و پایین اش اضافه شده بود: "ایران هم مستحق اش است!" پخش کردند، مردم با کمال میل از آنها گرفتند. بالاخره پس از آن که با حرفهای پوک غیردانشجویی و خارج از چهارچوب مبارزاتی و خارج از موضوع "هیجده تیر"
به اندازه کافی خسته مان کردند، صف سپاه نوین اسلام به سرکردگی حضرات سبزپوش با مدیریت انحصاری بلندگو و شعار از جانب سبزپوش ها به راه افتاد.

قرار بود از میدان سوربون به سمت کاخ شهرداری پاریس برویم اما در نیمه راه مسیر تغییر کرد و به سمت دانشگاه ژوسیو رفتیم و در آنجا ناگهان اعلام کردند که اجازه شان تمام شده و پلیس مسیرشان را عوض کرده! و به جماعت توصیه کردند که هر چه زودتر متفرق بشوند. چرا؟ - چون در نیمه راه، جمعی از گروه چپ که در انتهای صف قرار داشت پرچم سرخ خود را بیرون آورد و شعار سرنگونی جمهوری اسلامی داد. فوری یک گروه دختر جوان به سرگردگی یک جوان معتاد کلاه نمدی خود را به ته صف رسانند و با قواره پارچه سبز دور مردم تکیه زدند و با صدای بلند شروع به خواندن سرود "یار دبستانی" کردند.
صدایمان در آمد که این تکیه را کنار بکشید چون پرچم ما نیست و پرچم عربستان سعودی است!" با تندی با اعتراض کنندگان برخورد کردند. بددهنی کردند، دختر نیم وجبی به خانم مسنی که صدایش در آمده بود گفت: "اگر این پرچم را نمی خوای از صف برو بیرون!" توی خیابان پاریس اینها بودند که قوانین سانسور خودشان را تحمیل می کردند. سرانجام خودشان را کاملاً تحمیل کردند و درگیری لفظی پیش آمد. گمانم از آنجا صف مسیرش کج کرد به سوی ژوسیو! چون استفاده ابزاری لازم از جماعت برای پیشبرد اهداف خود، انجام نگرفته بود،
احتمالش هست که سریع با پلیس تبانی کرده باشند تا صف را متفرق و منحل اعلام کنند.
این واقعه به شکلی نمادین نمایانگر منش و روش سبزهای اسلامی است. تحمل شنیدن صدای هیچ دگراندیشی را ندارند: یا ساکتش می کنند و یا بیرونش می کنند و یا حذف و سانسورش می کنند و یا ماسکه اش می کنند تا دیده نشود. فاشیسم تمامیت خواه رایش سبز خیلی زود و از همان ابتدا دستش را برای همه رو کرده است و دیگر نمی تواند با نام "همبستگی" دروغین خود، مردم را بفریبد. سپاه رایش سبز به شکلی نمادین ترجیح داد در نیمه راه، صف را به بیراهه ببرد و منحل کند تا مبادا صدای عده معدودی که بالای شصت سال داشتند و شعار سرنگونی می دادند در فرانسه و در قلب پاریس شنیده شود. راستی به کجای دنیا برمی خورد اگر این عده هم پرچم خود و شعار خود و صف مجزای خود را می داشت؟

در بعضی سایت ها و فیس بوک، ببینید گروه های لمپنی شان چگونه عمل می کند و چگونه با یورش های شاخدار هر گونه صدایی را خفه می کنند. اصلاً چی شد که در عرض چند سال، این همه لمپن بی فرهنگ قلم به دست گرفتند و وبلاگ نویس شدند و این چنین سازمان یافته، و یک صدا برای میرحسین سینه می زنند و این همه لابی دایر شد؟ - در حقیقت، عده شان زیاد نیست اما چون به شکلی نظامی سازماندهی شده اند و با ظاهری نمایشی کارگردانی می شوند و چون همیشه ناگهان به شکل گروهی و ضربتی در مجامع عمل می کنند تصوری بسیار زیادتر از آن تعدادی که هستند را تداعی می کنند. چطوری بگویم: توهم زا هستند!
دیده اید چطور با آن قواره پارچه سبز همه را سانسور می کنند و پرچم سبز عربستان سعودی را به عنوان پرچم ما ایرانیان خارج از کشور به غربی ها معرفی می کنند؟ دیده اید بعضی هایشان با لباس تعزیه می آیند و در اول صف مان راه می روند و در همه عکس ها هستند؟
اینها کی هستند؟ - جز همه ی علاف ها و سرخورده ها و لمپنهایی که در این سالها در اروپا ول بودند و حالا به شکلی سازماندهی شده، بخش نمایشی و تصویرسازی و میزانسن های از پیش تعیین شده را توسط کارگردانان رژیم در برابر، چشمان غربی ها بازی می کنند و خود را دانشجو و یا نماینده مردم ایران معرفی می کنند؟
مگر قرار نبود همین ها به نام ملت داغدار ایران بریزند توی خیابان و روی همه چیز رنگ سبز بپاشند تا حافظه جمعی مان را از گذشته و تاریخ حقیقی مان پاک کنند و با رنگی دروغین مثل یک فیلم سینمایی بر روی پرده عریض
چشم مان را فریب بدهند؟
در حال حاضر، اکثریت جامعه ایران، آنقدر گرفتار و داغدار است که خوشبختانه فرصت اینترنت و فضای مجازی را ندارد تا از دروغ اشباع شود و از این رو از این پروژه های عظیم مجازی و یا نمایشی برای پایداری نظام بی خبر است و بدان توجهی ندارد. دلم می خواست با زبان تئاتری اینها را می نوشتم ولی فرصت نیست، خودتان فرصت کردید بروید و نمایشنامه "کرگدن" اثر اوژن یونسکو را بخوانید تا بدانید فاشیسم تمامیت خواه چگونه آهسته آهسته مقاومت های فردی را در هم می شکند و چگونه همه را چون کرگدن، تبدیل به جانور شاخداری می کند! چگونه گروهی (ما همه با هم هستیم)، سر راهشان هر چه بود را تخریب می کند و مدام مشغول تخریب و تاخت و تاز است! در پایان نمایش، همه به جز یکی، کرگدن شده اند.

مردم حقیقی ایران خونین دل اند و رنگ به چهره ندارند. مردم حقیقی ایران، مردم ناراضی ایران، مردم بینوا و دردمند ایران، روزی مانند امروز به خیابانها خواهند ریخت و هیچ موج دروغینی نمی تواند جلوی توفان انقلابشان را بگیرد. مردم مبارز ایران روزی درهای زندانهای رژیم هزار چهره را خواهند شکست و همه بیگناهان را آزاد خواهند کرد. دیگر هیچ گلوله ای نمی تواند جلوی سیل نارضایتی مردم ایران را بگیرد.

دوستی دارم که در خلال بیست سالی که می شناسمش هرگز وارد جریانات سیاسی نشده است ولی این بار، برای اعتراض، تا دم پارلمان اروپا در بروکسل رفت. دوست من ، در این یک ماه اخیر، در همه تظاهرات شرکت می کند، انگار با شرکتش در راهپیمایی ها و میتینگهای مختلف برای رویدادهای خونین اخیر در ایران، می خواهد جلوی آن اشتباه سی سال پیش را بگیرد. او هنوز از دیدن این افراد و از حرکتهای عمیقاً فاشیستی نومید نشده، بلکه مصمم تر شده است. ما پرچم نداریم، او رفته است و پارچه خریده تا پرچم بدوزیم.

ما طرحی برای جنبش نوین نداریم. او رفته گشته و طرح سیمرغ را به عنوان نمادی ایرانی برای روح جمعی انتخاب کرده تا بر روی پرچم مان بدوزیم. ما، من دوستانم رویاهایی داریم و به این سادگی ها از رو نمی رویم و در یک چنین روزهایی "ایران" را تنها نمی گذاریم و از مبارزه مان دست برنمی داریم.
ما با پرچم نوین خود که دست آورد جنبش نوین ایران است، باز هم به مجالس همبستگی های ساختگی برای استفاده ابزاری از مردم، خواهیم آمد . ما باز هم فریاد خواهیم زد: "آزادی، دموکراسی، لائیسیته!"
ما ساکت نمی نشینیم تا یک بار دیگر پرچم اسلام به زور شمشیر و لمپن هایش بر ما پیروز شود. ما تنها نیستیم.
"زنده باد آزادی!"

Libellés :


vendredi, juillet 10, 2009

از خانه برون آى

ور تيغ فرو بارد، اى سينه سپر شو/

کاری منتشر نشده از شهرام ناظری به نام "ایران کهن"، شعر از: فریدون مشیری/

برای شنیدن فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.

دیروز مردم ایران خاموش نماندند


زبان مهرورزی با کی؟؟


کی بود گفته بود با مهربان ترین و آرام ترین واژه ها سخن بگوییم؟ با کی؟ با اینها؟ اصلاً اینها وقتی برای گفتگو می گذارند که حرف بزنیم؟ تا بیایی بایستی و با آرام ترین واژه ها با آنها سخن بگویی آنها خردمندانه ترین گازهای فلفل را به سویت پرت کرده اند و با مهربان ترین باتوم هایی را که از سرچشمه دانایی الهام گرفته اند بر سر و دست و کمرت و شکمت کوبیده اند و تازه مهربان ترین هایشان این گونه عمل می کنند و گرنه گلوله است و اسلحه و تیر و گاز اشک آور و گاز خردل و ...

jeudi, juillet 09, 2009

مجموعه عکس و ویدئو: ویژه ناآرامی های 18 تیر


عليرغم آن که از سوی مقامات دولت ايران اعلام شده بود هيچ گونه مجوزی برای تجمع و راهپيمايی در اين روز صادر نشده و با هر گونه تجمعی قاطعانه برخورد خواهد شد؛ گروه هايی از مردم در اطراف دانشگاه تهران و يا در خيابان های مختلف راهپيمايی کردند. گفته می شود نيروهای نظامی و بسيجی با گاز اشک آور به مقابله با مردم برخاستند و گروهی از معترضين را بازداشت کردند. خبرگزاری آسوشيتدپرس گزارش داده است مردم در اين راهپيمايی ها شعار "مرگ بر دیکتاتور" سر دادند.
خبر: راهپیمایی ١٨ تیر/ يك 18 تير ماندگار ديگر!/18 تیر 1387 در تهران، از زبان یک شاهد عینی
!مردم خیابانها را به تصرف در آوردند

گزارش ارسالی برای نشریه دانشجویی بذر -18 تیر 1388

وقتی همه سلطان بوديم! (گزارش ويژه از تجمعات ديروز در تهران - همراه با عکس)
نگُرخيم/نگُرخيم/ ما همه با هَمَستيم//گزارشي از اغتشاش آفرينان 18 تير88 و عکس هايشان
نترسیدیم, چون همه با هم بودیم...
نمایی آشکار از فریاد دیروز مردم ایران برای آزادی و هشت عکس دیگر و ویدئوهای نیویورک تایمز

This page is powered by Blogger. Isn't yours?