چشمان بیدار- مهستی شاهرخی

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

jeudi, novembre 12, 2020

لینک سریال چرنوبیل- فیلم دوبله به فارسی- پنج قسمت


 
فصل اول سریال چرنوبیل با دوبله فارسی - قسمت 1

https://www.aparat.com/v/Cc46m
https://www.aparat.com/v/NRa1g

فصل اول سریال چرنوبیل با دوبله فارسی - قسمت 2
https://www.aparat.com/v/p35WJ
https://www.aparat.com/v/xX9WN

فصل اول سریال چرنوبیل با دوبله فارسی - قسمت 3
https://www.aparat.com/v/U68jL
https://www.aparat.com/v/P9jG0

فصل اول سریال چرنوبیل با دوبله فارسی - قسمت 4
https://www.aparat.com/v/TBwpG
https://www.aparat.com/v/FfzyB

فصل اول سریال چرنوبیل با دوبله فارسی - قسمت 5
https://www.aparat.com/v/UnGSd
https://www.aparat.com/v/a9QEi

رزا: دوستان این سریال تا قسمت سوم دوبله شده و قسمت چهارم و قسمت آخر (قسمت 5) را میتوانید با زیرنویس فارسی و زبان اصلی (انگلیسی) نگاه کنید. چون فیلم مال همین امسال است مجبوریم با کامپیوتر ببینیم چون بدلیل کپی رایت ، کانال آپارات در تلفن دستی بالا نمی آید!
لینک سریال چرنوبیل- فیلم دوبله به فارسی- هر  قسمت حدود یک ساعت
سریال چرنوبیل قسمت اول با دوبله فارسی
https://www.aparat.com/v/sqpPg
سریال چرنوبیل قسمت دوم با دوبله فارسی
https://www.aparat.com/v/Nanes
سریال چرنوبیل قسمت سوم با دوبله فارسی
https://www.aparat.com/v/Is7t8

سریال چرنوبیل - فصل 1 قسمت 4 زیرنویس فارسی
https://www.aparat.com/v/pu6Ib
سریال چرنوبیل - فصل 1 قسمت 5 زیرنویس فارسی
https://www.aparat.com/v/pChVu

در لینک های زیر هم می توانید فیلم را دانلود کنید. اینجا
مرتبط:

Tschernobyl - Die Schwell-
 Porog (1990)
https://youtu.be/aSvqanhiJNE 


فیلم پریپیات از کارگردان اوکراینی و مستند است. چند سال پس از فاجعه ی چرنوبیل برداشته شده و به آلمانی ترجمه شده و صحنه هایی واقعی از مردم  در شهرک کارگری پریپیات را نشان می دهد. در این شهر 45 هزار نفر زندگی می کردند و اغلب کارگر و کارمند نیروگاه اتمی بودند. 15 هزار نفر هم کودکان بودند. مردم این شهر را 36 ساعت پس از انفجار اتمی مطلع کردند. بسیاری بدلیل آلودگی با اشعه رادیواکتیو جانسپردند.
پریپیات  فیلم مستند رولان سرگی ینکوف- فیلم مستند 1990 محصول شوروی! دوبله به زبان آلمانی مدت فیلم 1.5 ساعت
https://youtu.be/aSvqanhiJNE

این پُست به یاد جان شیفته Sébastien Briat رفیق سباستیان است که سال 2004 در اعتراض به ترانسپورتِ زباله های اتمی (کاستور) اینجا 
با قطع هر دو پایش بروی ریل قطار جان سپرد. یادش و راهش جاودان.



کتاب صوتی «صداهایی از چرنوبیل» 
https://youtu.be/HQfDOhVt5Cw

در لینک های زیر هم می توانید فیلم را دانلود کنید. اینجا




چرنوبیل ، نام سریالی تاریخی و مهیج می‌باشد که توسط کریگ مازن ساخته شده است. در خلاصه داستان این سریال آمده است ، در اواخر قرن هشتاد میلادی یک انفجار مهیب در تاسیسات هسته‌ای چرنوبیل در کشور اوکراین رخ داد که باعث به وجود آمدن یکی از بدترین فجایع بشری در طول تاریخ شد و…
ژانر : درام
بازیگران : emily watson , jared harris , stellan skarsgård
دسته : 250 سریال برتر , دوبله فارسی , زیرنویس چسبیده فارسی , سریال
کارگردان : Craig Mazin
کشورها : انگلستان , ایالات متحده آمریکا
اینجا

 سریال چرنوبیل قسمت اول با دوبله فارسی
https://www.aparat.com/v/sqpPg
سریال چرنوبیل قسمت دوم با دوبله فارسی
https://www.aparat.com/v/Nanes
سریال چرنوبیل قسمت سوم با دوبله فارسی
https://www.aparat.com/v/Is7t8

سریال چرنوبیل - فصل 1 قسمت 1 زیرنویس فارسی
https://www.aparat.com/v/Zmek9

وبیل - فصل 1 قسمت 1 کارگران بخش و آتش نشانان زندگی خود را فدا می کنند تا از انفجار فاجعه بار آوریل 1986 در نیروگاه هسته ای شوروی جلوگیری کنند... چرنوبیل - فصل 1 قسمت 1 Chernobyl S01E01 +17 کارگردان: جان رنک Johan Renck مدت زمان : 60 دقیقه محصول آمریکا - 2019 - کیفیت HD - زیرنویس دارد خانوادگی اجتماعی سریال 'چرنوبیل' به کارگردانی جان رنک Johan Renck در سال 2019 ساخته شده است. این سریال محصول کشور آمریکا و در ژانر خانوادگی و اجتماعی می‌باشد. در سریال چرنوبیل جرد هریس، استلان اسکارشگورد و پائول ریتر به هنر

سریال چرنوبیل - فصل 1 قسمت 2 زیرنویس فارسی
https://www.aparat.com/v/n3Wxj
چرنوبیل - فصل 1 قسمت 2 : لطفا آرام باش سریال چرنوبیل همکاری دو کمپانی اچ بی او (آمریکا) و اسکای (انگلیس) است. این سریال داستان حادثه هسته ای چرنوبیل است که در سال 1986 در شوروی اتفاق افتاد و آلودگی هسته ای و رادیواکتیو وارد هوا شد. در این قسمت، با وجود اینکه خطر بسیار زیادی برای آلانا وجود دارد، او تلاش میکند خود را به والری برساند تا به او در مورد نزدیک بودن انفجار دوم هشدار دهد... چرنوبیل - فصل 1 قسمت 2 Chernobyl S01E02 +17 کارگردان: جان رنک Johan Renck مدت زمان : 60 دقیقه محصول آمریکا - 2019 - کیفیت

سریال چرنوبیل - فصل 1 قسمت 3 زیرنویس فارسی
https://www.aparat.com/v/Ahkfc
چرنوبیل - فصل 1 قسمت 3 : نامحدود، زمین صفر والری یک نقشه با جزئیات برای از بین بردن چرنوبیل طراحی می کند، لیودمیلا خطری که همسر آتش نشانش را تهدید می کند را انکار می کند.... چرنوبیل - فصل 1 قسمت 3 Chernobyl S01E03 +17 کارگردان: جان رنک Johan Renck مدت زمان : 60 دقیقه محصول آمریکا - 2019 - کیفیت HD - زیرنویس دارد خانوادگی اجتماعی-سریال 'چرنوبیل' به کارگردانی جان رنک Johan Renck در سال 2019 ساخته شده است. این سریال محصول کشور آمریکا و در ژانر خانوادگی و اجتماعی می‌باشد. در سریال چرنوبیل جرد هریس، استلان اسکا

سریال چرنوبیل - فصل 1 قسمت 4 زیرنویس فارسی
https://www.aparat.com/v/pu6Ib
چرنوبیل - فصل 1 قسمت 4 : خوشبختی تمام انسان ها والری و بوریس به این نتیجه می رسند که برای آثار مخرب رادیواکتیو راهکاری پیدا کنند. آلانا در مورد علت انفجار تحقیق می کند... چرنوبیل - فصل 1 قسمت 4 Chernobyl S01E04 +17 کارگردان: جان رنک Johan Renck مدت زمان : 60 دقیقه محصول آمریکا - 2019 - کیفیت HD - زیرنویس دارد خانوادگی اجتماعی - سریال 'چرنوبیل' به کارگردانی جان رنک Johan Renck در سال 2019 ساخته شده است. این سریال محصول کشور آمریکا و در ژانر خانوادگی و اجتماعی می‌باشد. در سریال چرنوبیل جرد هریس، استلان اسکار

سریال چرنوبیل - فصل 1 قسمت 5 زیرنویس فارسی
https://www.aparat.com/v/pChVu
موضوع: درام کارگردان: یوهان رنک سال تولید: 2019 تاریخ انتشار: 2019 درباره سریال: «چرنوبیل» مینی‌سریالی درام، محصول مشترک کمپانی‌های «سیستر پیکچرز» و «مایتی مینت» است که پخش آن از تاریخ ۶ می ۲۰۱۹ در شبکه‌های «اچ‌بی‌او» و «اسکای آتلانتیک» آغاز شده و بازیگرانی چون «جرد هریس»، «استلان اسکارشگورد»، «امیلی واتسون»، «جسی باکلی»، «پل ریتر»، «آدام ناگایتیس»، «آدریان راولینز» و «کان اونیل» در آن به ایفای نقش پرداخته‌اند. این مینی‌سریال که ماجرای انفجار فاجعه‌آمیز نیروگاه هسته‌ای چرنوبیل در آوریل ۱۹۸۶ را روای

صدای انسان تنها اثر سوتلانا آلکسیویچ

https://youtu.be/HQfDOhVt5Cw

کتاب صوتی 
«صداهایی از چرنوبیل» نوشته سوتلانا الکسیویچ ( - 1948)، برنده نوبل ادبیات 2015، است.

حادثه اتمی چرنوبیل حادثه هسته‌ای فاجعه‌باری بود که در روز 6 اردیبهشت 1365 (26 آوریل 1986) در نیروگاه چرنوبیل در اوکراین رخ داد. انفجار و آتش‌سوزی در در رآکتور شماره 4 نیروگاه چرنوبیل باعث پخش مواد رادیواکتیو در بخش بزرگی از غرب شوروی و اروپا شد.
کتاب صوتی «صداهایی از چرنوبیل» نمونه‌ خوبی است از مستندنگاری برای ثبت وقایعی که ابعادی بزرگ،‌ انسانی و مهیب دارند. او با زبانی موجز و توصیفاتی دقیق و به اندازه، قدرت انحصاری زمان را می‌شکند؛‌ دست خوانندگانش را می‌گیرد و از لحظه‌ حال، از موقعیتی امن به سال‌های دور،‌ به فاجعه‌ای بزرگ می‌برد.‌
در سبک چند صدایی الکسیویچ او با مردمی که در یک حادثه یا اتفاق مهم حضور داشتند مصاحبه می‌کند و صحبت‌های افراد حاضر در حادثه را در قالب یک داستان می‌ریزد و آن را به صورت «رمان جمعی» در می‌آورد.
در نوشتن کتاب صوتی «صداهایی از چرنوبیل» از صحبت‌های صدها شاهد عینی استفاده شده و تحقیق و نگارش آن بیش از 10 سال زمان برده است.
پزشکان، فیزیکدانان، آتش‌نشان‌ها، پاکسازی‌کننده‌ها و مردم معمولی در این داستان به بررسی ابعاد فاجعه 26 آوریل 1986 می‌پردازند.
مخاطب در این کتاب با یک روایت یا گزارش روبه‌رو نیست، بلکه شاهد داستان‌های کوتاهی است که همگی به یک حادثه تاریخی می‌پردازند. کتاب با صحبت‌های یک آتش‌نشان با همسرش شروع می‌شود. وی مجبور است برای خاموش کردن یک آتش‌سوزی ساده به محل اعزام شود اما وقتی به محل حادثه می‌رسد متوجه می‌شود که این یک آتش‌سوزی ساده نیست و با فاجعه‌ای بزرگ روبه‌رو هستند.
در بخشی از کتاب می‌شنویم:
« جهان به دو بخش تقسیم شده است: یک طرف ماییم؛ چرنوبیلی‌ها، و طرف دیگر شما ایستاده‌اید؛ دیگران.
دقت کرده‌اید؟ اینجا هیچ‌کس نمی‌گوید روسی، بلاروسی یا اوکراینی‌ است. ما خودمان را چرنوبیلی می‌نامیم.
"ما چرنوبیلی هستیم"، "من چرنوبیلی‌ام." 
انگار مردمی دیگریم؛ ملتی نو

Libellés : , , , , ,


mardi, juin 16, 2020

داس آدمکُش نیست


ابزارها هیچ گناهی ندارند 
طناب ها و ریسمان ها، میل و اختیاری ندارند 

زهرها و مرگِ موش ها از خود اراده ای ندارند 
تازیانه ها و تسمه ها اندیشه ای ندارند 

تفنگها و هفت تیرها با کسی جنگی ندارند
بنزین ها و کبریتها در آتش سوزی تصمیم گیرنده نیستند 

پوتین ها و چکمه ها از کسی کینه ای ندارند 
کاردها و دشنه ها دوست و دشمن نمی شناسند 

تبرها و چکش ها را برای کار ساخته اند
داس را برای درو کردن گندم ساخته اند

اندیشه ارزشمند در پیکار با آدمکُشی است
کُشتن به دست خود یا به دست دیگری؟ 

ماهرترین جنایتکاران دستانِ پاکیزه ای دارند
اندیشه ناپاک و پلید را بایست ریشه کن کرد
* 

کُشتن با دستانِ قرضی
کُشتن با دستانِ پاکیزه، آدمکش را بی گناه نمی کند
گردن نهادن به اراده خداوند و گردن زدن بیگناهان فرهنگِ داعشی است
نوشتن در راه هموار سازی و عادی سازی فرهنگ داعشی و توجیه و تبلیغ آن، پاسداری از فرهنگ داعشی است
*
چگونه بگویم؟
نرم افزارها و یا سخت افزارها اراده ای ندارند
کامپیوترها و اینترنت و شبکه های اجتماعی بی گناهند
آن مهندسی که پشت کامپیوتر می نشیند و موج آدمکُشی و سر بریدن را برنامه ریزی و مدیریت میکند 
باید به سراغ او و آنها رفت و آنها را افشا کرد 
ابزار فرمانروایی داعش بر ایران زمین نشویم و نباشیم 

داس آدمکُش نیست؛ وسیله ای برای درو است 
در فرهنگِ ایرانیان، گردن زدن رونق نداشت 

فقط داعشی ها هستند که در خاورمیانه گردن می زنند 

Libellés : , ,


jeudi, juin 11, 2020

چرا داسی برای یاس؟

جمع مردان غیور خونخوار قربانی می طلبید. چه کسی برای چینن کاری بهتر از مردی که توانایی بریدن سر مرغ و سر گوسفند را دارد؟ چون هر وقت در روستا مجلس قربانی باشد قصابش کربلایی رضا اشرفی است. او پروفایل کامل یک بیمار جنسی و یک شکنجه گر را داراست.
کربلایی رضا اشرفی پروفایل کامل یک بیمار جنسی و یک جنایتکار شکنجه گر را دارد. عده ای او را مرد آرامی می دانند و همسرش از بسیاری از حرف‌ها و کارهای اظهار بی اطلاعی میکند. شخصیتی دو چهره، همان پدوفیلی که شکلات و کیک میخرد و دم مدرسه میبرد تا کودکی را به بهانه آب نبات یا بستنی فریب دهد و اغفال کند 

کربلایی رضا و دخترش شب را در خانه خاله رومینا به سر آورده اند و حالا به سپیدسنگان و به خانه خودشان رسیده اند. کربلایی رضا اشرفی به شکل غریبی ساکت است و با فرزندانش به ظاهر آرام است. بدون هیچ دعوا و یا سرزنشی بعد از غذا و چای از خانه بیرون می‌رود و به شکل غریبی در بازگشت با بستنی و صابونی که از مغازه پدر همسرش گرفته است به خانه برمیگردد. آیا او بستنی را آغشته به قرص خواب آور کرده است؟ امکانش هست چون کودکان زود به خواب میروند. همسرش را به بهانه صابونی که خریده برای شستن چیزی به حمام میفرستد و هنگامی که او در حمام است در حمام را از پشت بر روی او می بندد و از شر مزاحمت دست و پا گیرش خلاص می‌شود. سپس با خیال راحت با داسی که از پدرش قرض گرفته به سراغ رومینا می‌رود و سر او را در خواب میبرد و بعد موهای بلندش را نیز میبرد و دور دستش می پیچد و هیجان زده و کیفور از فتح خود به ایوان می‌رود و فریاد میزند: «ببینید. من غیرتم را نشان دادم» و در این مدت پسرک کوچک چون داروی خواب آور به خوردش داده اند از سر و صدای قتل بیدار نمی‌شود و همچنان در خواب باقی میماند!
عموی عزادار رومینا در حال انکار نیت ازدواج بهمن خاوری است. در حالی که کربلایی رضا اشرفی در آگاهی قول داده بود با عروسی آنها موافقت میکند اما بعد دبه در میآورد. مأموران آگاهی را خبر میکند تا بیایند ‌بهمن را به جرم «کودک آزاری» توقیف کنند و به حرفها‌ی دخترش توجه نکنند.
عموی عزادار آنقدر بیشرم و وقیح است که چون مادر رومینا گفته قصاص میخواهد و طلاق میخواهد و دیگر حاضر به دیدن ریخت شوهر قاتل و جنایتکارش نیست، قصد دارد حضانت پسربچه را از او بگیرد. از این جنایتکاران برای سرکوب، همه کاری ساخته است. اینکه دخترش را با داس سر بریدند کافی نیست، حالا با پسرش را هم از او بگیرند. نپرسید در سرزمین گل و بلبل، اینها پشتشان به کجا گرم است؟

پدر رومینا در اولین مصاحبه ای که در زندان داشته است بسیار دروغ می‌گوید و سخت غیرعادی و متوهم است و میخواهد در مورد دخترش و رفتارش با دخترش کاملاً قضیه را بر عکس نشان بدهد.
به وضوح پیداست او با تعریف کردن مخلوط کردن چای با قرص خواب در شب فرار، دروغ میگوید در حالی که مادر رومینا می‌گوید آن شب رضا گفت رومینا دستش را می سوزاند و خودش رفته و چای را ریخته است
در مورد بر هم زدن قول ازدواج می‌گوید که از اول از بهمن خوشش نمی آمده است، در مورد رفتارش در راه بازگشت با رومینا و پسرش می‌گوید خیلی خوش گذشت!.
اینها هم توهمات و خیالات بیمارگونه اوست!
کربلایی رضا اشرفی برای بازگرداندن دخترنوجوانی که از خانه فرار کرده و هنوز مقاومت میکند به احتمال قریب به یقین از مواد مخدر یا داروی بیهوشی و یا خواب آور استفاده کرده است و آن را با تنقلات یا شیرینی و یا بستنی آمیخته است و به خورد بچه ها داده است، به همین دلیل در تمام طول راه بچه ها خواب بوده اند.
کربلایی رضا اشرفی به نظر می رسد که در پدوفیلی و در خواب کردن کودکان و استفاده از داروهای مخدر سابقه دارد و این را در رفتار و گفتار خود منعکس میکند و خیلی ساده می‌شود حدس زد این اولین بارش نیست و پیش از این هم بچه ها را خواب میکرده و به آنها دست درازی میکرده است.
آن روز هم طبق گفته ها بچه ها در خواب بوده اند و کربلایی رضا اشرفی به مغازه پدر همسرش آقای دشتی می‌رود و بستنی و صابون می‌گیرد و به خانه برمیگردد.

اینکه بچه ها چه وقت بیدار شده اند و چه وقت دوباره خوابیده اند را نمیدانیم اما به احتمال زیاد عادت داشته خواب آور یا داروی مخدر را با بستنی مخلوط کرده است و از سوی دیگر همسرش را به بهانه خرید صابون برای رختشویی به حمام بفرستد تا توی دست و بالش نباشد و در را روی او بسته ببندد.
در راه هنگام بازگشت احتمالش هست که از قرص های توهم زا یا اسید استفاده کرده باشد. به هر حال بدون هیچگونه مزاحمی داس در دست، بر بالای سر رومینای باکره، همان الهه سرسبزی و طبیعت خفته در پیراهن زرد رنگ عروسی برود.... این که به سادگی عنوان میکند با دو حرکت قتل را انجام داده و بیرون آمده نیز می تواند جزو دروغ های او باشد.
طبق گفته فروغ خواهر بهمن، رضا اشرفی گفته بوده میخواهد دختر را ببرد و عروس خودش بکند. پس این بیمار روانی امکانش هست که پیش یا پس از قتل به رومینا که در لباس عروسی بر اثر دارو بیهوش بوده دست درازی و یا حتا تجاوز کرده باشد و پس از آن سر و گیس او را بریده باشد. از این دیوانه های متعصب مخوف دست پرورده ملایان هرچه بگویید ساخته است. سپس با ارگاسمی غریب در حالی که سر بریده را در دست دارد بیرون می‌رود و فریاد میزند که غیرت خود را نشان داده است.

نکته مهم اینست که آیا از جسد رومینا پس از قتل کالبدشکافی به عمل آمده است تا ابعاد تعرض احتمالی و همچنین تأثیر خواب آور یا مواد مخدر در خون او نشان داده شود؟ چرا که این قتل حساب شده توسط یک پدر حسود و یک بیمار روانی است.
کشتن هرگز نمی تواند بدون زمینه قبلی باشد. اینکه کربلایی رضا اشرفی در خود خشونتی داشته که قادر به سر بریدن بوده و به همین دلیل هر وقت در روستا میخواسته اند سر گوسفند یا مرغی را ببرند از او میخواسته اند تا زحمت سلاخی اش را بکشد و او را خبر میکرده اند همین نشانه وجود یک خشونت پنهان در وجود اوست، گویا او عادت داشته با کشتن بره یا گوسفند به ارگاسمی برسد و از اینرو کشتن فرزند خودش را هم آسان می پنداشته و از آن به راحتی سخن می گوید. با دو حرکت کار را تمام کردم و بیرون آمدم. در معنا می خواهد بگوید نگذاشتم زجر بکشد، در حالی که اگر قصد بر کشتن جگرگوشه خودت نداشتی سر او را نمی بریدی؟
هیچکدام از این مردان حتا پس از قتل رومینا، او را نمی بخشند و به صراحت و وقاحت، بهمن را عامل خشم و فرار و مسبب قتل و انتشار سر و عکس بی حجاب رومینا در اینستاگرام را می دانند. در ذهن جمعی پئر و این قاتلان گویا تا پیش از فرار رومینا از خانه، زندگی او بهشتی بوده که از آن رانده شده است
بدون هیچ بروبرگردی این جمع قاتل پشتشان به حکومت گرم است. از وکیلی مشاوره حقوقی گرفته اند، احتمال نود و نه در صد امام جمعه دهات کوره شان هم فتوای قتل رومینا را صادر کرده بوده است، جمع برادران قاتل با همکاری هم پیگیری کرده و آن دو را در آستارا پیدا کرده و به بهانه ازدواج فریب داده و سپس با هماهنگی کاملاً مردانه سعی در سربه نیست کردن رومینا با مرگ موش توسط خودش یا مادرش که نشد و سرانجام پدرش که قصاب ماهری بود می‌شوند. لیست قاتلان از پدر بزرگی که داس داده و با بی مسئولیتی در قتل مشارکت داشته و چنین پسران قاتلی که پرورده تا پسران قاتل و همچنین شوهر خاله در آگهی ترحیم هست و از آن آگهی باید به عنوان سندی برای شرکت در قتل رومینا برای تک تکشان اعلام جرم شود.
ما هرگز نباید به این قتل ها عادت کنیم. این افراد باید تمامشان افشا و بایکوت بشوند. کسانی که سعی می کنند این چنین قتلهایی را به فرهنگ و جامعه مربوط کنند نیز باید بایکوت بشوند چرا که آب به آسیاب حاکمان میریزند و در جهت «عادی سازی» فعالیت می کنند. این قلم پردازان را نیز لطفاً بایکوت کنید. به نیکتا، به پویا، به ندا، به سهراب و همه دسته گلهای پرپر شده آن ملت بزرگ فکر کنید که نباید خون پاکشان پایمال شود.

دهم ژوئن 2020- پاریس




Libellés : ,


mardi, juillet 04, 2017

معرفی یک فیلم مستند در ستایش آزادی بیان

Résultat de recherche d'images pour "à voix haute la force de la parole affiche"

 یکی از بهترین فیلم هایی که در چهار روز عید سینما (25-28 ژوئن) دیدم فیلم «صدای بلند: قدرتِ کلام (یا سخنوری)» بود. تجربه ای آموزنده ای از شناختن مرزهای آزادی بیان و پرورش دادن آن یا ورزش آن.
فیلم توسط استفان فرِتاس کارگردانی شده، او از جلسات مختلف گروهی از دانشجویان دانشگاه سن دنی واقع در حومه شمالی پاریس که خود را برای کنکور فصاحت و بلاغت کلام آماده می کنند فیلم گرفته است . این گروه را افراد متفاوتی از جمله یک وکیل و یک شاعر و یک مربی تئاتر و خلاصه هر کسی که بتواند به آنان در یافتن کلام صریح و درست کمک کند، راهنمایی می کنند. 
این فیلم را از دست ندهید
پ. ن.: آزادی را باید آموخت، مثل آواز خواندن با صدای بلند می ماند، این صدای رسا را باید تعلیمش داد، موزونش کرد، زیبایش کرد، باید به آن معنا بخشید، طوری که هم خود شخص و هم دیگران از این آزادی بهره مند شوند. این چیزی بود که از این فیلم آموختم. امیدوارم ترجمه و پخش شود و در کشورهای دیگر نشان داده شود.

Libellés : , , ,


vendredi, juin 09, 2017

سه برداشت از انفجار در معدن زمستان یورت آزادشهر، خسرو غلامی

  • برداشت یکم: یک ماه از فاجعه زمستان یورت آزاد شهر گذشت

« وقتي معدن منفجر ميشه، ١٣ نفر در فاصله ٨٠٠ متري تونل، پشت يك تخته سنگ گير مي‌افتن. با كلاه ايمني شون تلاش مي‌كنن مسير رو باز كنن، مثل يك لودر. انقدر با كلاه، زمين و سنگ رو كنده بودن كه كلاه ايمني‌شون از وسط نصف شده بود. وقتي به اون تخته سنگ مي‌رسن، ديگه دست از تلاش برمي‌دارن. ٧ نفرشون ميان پشت اين تخته سنگ ميشينن و دستاي همديگه رو مي‌گيرن. معدنچي‌ها جسد اينا رو در همين وضعيت پيدا كردن. اينا دقيقه دقيقه نزديك شدن لحظه مرگشون رو زنده و شاهد بودن ... »
با انتشار خبر انفجار در معدن زمستان یورت، بسیاری بودند که حتی نام چنین معدنی در شهری دور افتاده در یکی از استان های شمالی را نشنیده بودند، اما آن روز و روزهای بعد، ارسال خبر و تصاویر دردناک کشتار دسته جمعی کارگران معدن آزادشهر، همه آنها را متاثر کرد.
اما نام " معدن زمستان یورت " نامی آشنا برای کارگران معادن " چادرملو "، " باب نیزو "، " طرزه "، " ذغال سنگ رودبار " و کارگران شلاق خورده " آق دره " و دیگر معادن ایران است و همه آنها با تمام وجود، این فاجعه برای شان ملموس بود. زیرا که این کارگران و خانواده های شان همواره شرایط کار در معدن و انفجارهای مهیب و ناگهانی، بخش از واقعیت های زندگی شان بوده است. همچنین این معدن نامی آشنا برای فعالین کارگری ای بود که خبرهای مرتبط با شرایط کار و زیست و اعتراض کارگران معدن را دنبال می کردند.
معدن زمستان یورت در ۱۴ کیلومتری شهر آزادشهر در استان گلستان و در ۹۰ کیلومتری شرق گرگان قرار دارد. گفته می‌شود تا اردیبهشت سال ۱۳۹۶ بیش از ۵۰۰ کارگر در آنجا کار می‌کرده‌اند. اما پیش از ظهر چهارشنبه 13 اردیبهشت 96 انفجاری مهیب این معدن را لرزاند. با وجود انتشار خبرهای ضد و نقیض، با پایان روز و در تاریکی شب بود که خبرها حکایت از مرگ فجیع معدنچیان داشت. کارگران در عمق ۱۳۰۰ متری در فضای مملو از گاز مونو اکسید کربن و متان گرفتار شده بودند و٤٤نفر زير آوار ماندند و سوختند و خفه شدند. کارگرانی که چندماهی حقوق معوقه داشتند و روزی حداقل 12 ساعت در سخت ترین شرایط با حداقل دستمزد در دو کیلومتری عمق زمین کار می‌کردند.
  • برداشت دوم: آغاز فعالیت معدن زمستان یورت با ۲۰۰ کارگر

روز 13 خرداد و یک ماه پس از فاجعه معدن، در خبرها آمد که رئیس سازمان صنعت،معدن و تجارت گلستان از آغاز به کار مجدد برخی از تونل‌های معدن زمستان یورت از دو هفته آینده خبر داد. وی گفت که  از حدود 250 نفر کارگر این معدن، در آینده نزدیک حدود 200 نفر از آنها به محل کار خود باز خواهند گشت.
این در حالی است که پس از انفجار معدن زمستان یورت، قرار بود که این واحد معدنی به مدت شش ماه تعطیل شود. اگر چه همه شواهد نشان از این دارد که کارفرمای معدن و بی توجهی به ایمنی محیط کار، عامل این فاجعه بوده، اما به نظر می رسد که با مقصر دانستن کارگران و هم چنین آغاز به کار معدن، عوامل اصلی این مرگ دسته جمعی به فراموشی سپرده می شوند.
بر اساس گفته کارشناسان باید در معادن، دریچه های هوشمند دمنده و مکنده هوا و اتاقک‌هایی مقاوم و سرپوشیده وجود داشته باشد تا در صورت ریزش و انفجار کارگران به درون آن بروند. اما گزارش های منتشره نشان می دهد که معدن زمستان یورت چنین امکاناتی نداشته است و هیچ راه فراری برای کارگران وجود نداشته است.
  • برداشت سوم: تشکل های مستقلی که کارگران از آن محرومند!

در یک ماه گذشته بار دیگر بسیاری از فعالین کارگری بدرستی به ضرورت ایجاد تشکل های معدنچیان تاکید داشتند. تشکل هایی مانند " اتحادیه معدنچیان " که بتواند هزاران کارگر معدن را در سراسر ایران متشکل کند، گام مهمی در مقابله با کاهش چنین خطرهای سهمگینی مانند فاجعه معدن زمستان یورت است. تشکل کارگران معدن که با اراده و دخالت همه آنها و با ساختاری جمعی و شورایی اداره شود، می تواند در دستیابی این بخش از کارگران به مطالبات شان موفقیت بیشتری کسب کند.
البته نباید فراموش کنیم که پدیده ناامنی محیط کار و به طور مشخص انفجار و مرگ کارگران معدن، زاییده نظام سرمایه سالار موجود است. وقتی سود بیشتر و هزینه کمتر اساس شیوه تولید کنونی است، پس باید انتظار داشت که در چهار گوشه جهان از ترکیه تا بولیوی و از چین تا ایران، معدنچیان به صورت دسته جمعی قربانی این روند سوددهی شوند. بدون شک تا زمانی که " در بر روی همین پاشنه می چرخد " و بهره کشی از نیروی کار ادامه دارد، ناامنی محیط کار و تلفات سنگین انسانی یک وجه اساسی شرایط کار و زیست کارگران است.
خسرو غلامی – 15/03/1396
برگرفته از سایت آزادی بیان

Libellés : ,


jeudi, avril 20, 2017

یِوگنی یفتوشنکو، شاعر برجسته روس درگذشت

یوگنی یفتوشنکو، از شاعران نامدار اتحاد شوروی سابق، در سن ۸۴ سالگی در ایالات متحده آمریکا دیده از جهان فرو بست.
یوگنی یفتوشنکو (۲۰۱۷ - ۱۹۳۲)
یوگنی یفتوشنکو (۲۰۱۷ – ۱۹۳۲)
تلویزیون دولتی روسیه اعلام کرد که یِوگنی یفتوشنکو شنبه یکم آوریل / ۱۲ فروردین در بیمارستانی در شهر تالسا، واقع در ایالت اُکلاهمای آمریکا بر اثر سکته قلبی درگذشت.
یفتوشنکو با این‌که از آرمان سوسیالیسم دفاع می‌کرد و هرگز با نظام شوروی مخالفت آشکار نکرد اما از اختناق، فساد و بوروکراسی در این نظام، انتقاد می‌کرد. اداره سانسور اتحاد شوروی نیز به همین دلیل از انتشار برخی از آثار او جلوگیری کرد.
او در سال ۱۹۳۲ در شهر زیما واقع در منطقه سیبری روسیه به‌دنیا آمد و از ۱۶ سالگی سرودن شعر را آغاز کرد.
یفتوشنکو را نماینده نسل بعد از اختناق دوران استالین در دهه ۶۰ میلادی می‌دانند. یکی از اشعار معروف او در سال ۱۹۶۳ «میراث استالین» را مورد انتقاد قرار داد. در شعر «بابی یار»، یفتوشنکو کشتار جمعی یهودیان کی‌یف در سال ۱۹۴۱ توسط آلمان نازی را به‌یاد ‌آورد. او در این شعر نسبت به احساسات یهودی‌ستیزی در اتحاد شوروی هشدار داد.
یِوگنی یفتوشنکو افزون بر چندین جایزه ادبی که در کشورش به‌دست آورد در سال ۱۹۹۹ به‌عنوان نخستین شاعر خارجی جایزه والت ویتمن آمریکا را نیز دریافت کرد. او بارها در دانشگاه‌های آمریکا شعرخوانی کرد. در سال ۲۰۰۸ در ایتالیا جایزه آنونزیو را به‌دست آورد و در سال ۲۰۰۹ جایزه دولتی فدراسیون روسیه به او اهدا شد.
یفتوشنکو همچنین در عرصه کارگردانی و فیلمنامه‌نویسی نیز فعالیت می‌کرد و از سال ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۱ نماینده پارلمان بود.
دیمیتری شوستاکوویچ، آهنگساز برجسته اتحاد شوروی سابق، در قطعات و سمفونی‌های خود برخی از اشعار یفتوشنکو را به کار برده است.
آثار او در ۷۲ زبان ترجمه شده است. مترجمان ایرانی، از جمله نسترن زندی برخی از اشعار یفتوشنکو را به زبان فارسی برگردانده‌اند.
یکی از جملات معروف یِوگنی یفتوشنکو چنین است: «هنگامی که سکوت جایگزین حقیقت شود، آن سکوت یک دروغ است.»
یفتوشنکو را نخستین شاعری می‌شناسند که پس از دوره رئالیسم سوسیالیستی شعر روسی را از چارچوب‌های مشخص سیاسی آزاد کرد و به آن جنبه‌های زیبایی‌شناسانه بخشید.
از آثار او می‌توان به «نقطه اتصال زیما»، «زندگی‌نامه پیشرس»، «زورق نامه‌بر»، «زیر پوست مجسمه آزادی» و «برف سوم» اشاره کرد.
در زیر شعر «برف‌های سپید می‌بارند» از یفتوشنکو را به ترجمه نسترن زندی می‌خوانید:
برف‌های سپید می‌بارند
انگار سر می‌خورند روی رشته‌های باریک
زیستن و زیستن تا همیشه در جهان
ممکن نیست.
ارواح کسانی
در دور دست محو می‌شوند
انگار برف‌های سپید
به آسمان می‌روند از زمین
برف‌های سپید می‌آیند
و من نیز می‌روم
در من افسوس مرگ نیست
و در انتظار جاودانگی نیستم
معجزه را باور ندارم.
برف نیستم،‌ستاره نیستم
و بار دیگر نخواهد بود
هرگز، هرگز.
من فکر می‌کنم گنهکارم
اما مگر که بوده‌ام؟
و در شتاب زندگی
بیش از زندگی چه چیزی را دوست داشته‌ام؟
روسیه را دوست داشته‌ام
با تمام وجودم
رودهایش را هنگام طغیان
و هنگام آرمید‌ن زیر یخ‌ها
روح خانه‌های چوبی روستایی
روح کاجستان‌ها
استینکو و پوشکینش را
پیرمردهایش را
زندگی اگر شیرین نباشد
افسوس نمی‌خورم
من برای روسیه زندگی می‌کنم
بگذار عمرم به آشفتگی بگذرد.
و با امید جان می‌دهم
(لبریز از هیجان‌های پنهان)
حتی اگر نقش کوچکی کشیده‌ام
به روسیه کمک کرده‌ام.
بگذار فراموشم کند به آسانی
اما جاودانه بماند
تا ابد، تا ابد
برف‌های سپید می‌بارند
مثل همیشه
مثل زمان پوشکین، استینکو
و مثل روزهای پس از من.
برف‌های سنگین می‌بارند
بر نقش گام‌ها
بر رنج‌های روشن
هم رنج‌های دیگران، هم رنج‌های من…
جاودانگی ممکن نیست،
ولی امید من این است:
تا روسیه برجاست
من ادامه خواهم داشت.
برگرفته از رادیو زمانه

Libellés : , , ,


lundi, février 27, 2017

آقای فرهادی! مرگ خوب است فقط برای وطن؟، شکوه ميرزادگی

آقای فرهادی! مرگ خوب است فقط برای وطن؟ ، شکوه ميرزادگی

در میان کارگردانان چهار کشور دانمارک، سوئد، آلمان، و استرالیا (که برای دولت ها و مردمان شان، و به ويژه برای هنرمندان و روشنفکران شان، «درک و حمایت از آزادی بیان و شأن انسان» کاملاٌ قابل فهم است، و قوانین اساسی شان بر مبنای همین ارزش ها ساخته شده)، حضور آقای فرهادی باید توجيه روشنی داشته باشد. یعنی ایشان بايد روشن کند که يا به نمايندگی از کشوری سخن می گوید که همه ی حقوق بشری در آن رعایت می شود، و یا از جايگاه شهروندی کشوری که به نقض حقوق بشر مشهور است.

آقای فرهادی! مرگ خوب است فقط برای وطن؟
پنج کارگردان نامزد اسکار فیلم خارجی اعلام کرده اند که «جایزه ی اسکار امسال را، صرف نظر از این که چه کسی برنده خواهد شد، به تمام مردم، هنرمندان، روزنامه‌ نگاران و فعالانی تقدیم می‌کنند که برای ترویج اتحاد و درک متقابل و همچنین برای حمایت از آزادی بیان و شأن انسانی تلاش می‌کنند؛ ارزش‌هایی که این روزها محافظت از آنها از هر زمان دیگری حائز اهمیت‌تر است». آقای اصغر فرهادی، فیلمساز ایرانی، یکی از این پنج کارگردان است. اين بیانیه بسیار زیبا و انسان دوستانه نوشته شده است. اما برای من قابل درک نیست که چرا آقای فرهادی (که به نظر می آید به تقاضای ایشان این نامه تهیه شده) از بقیه نخواسته اند تا همانطور که اشاره ی مستقیمی به سیاستمداران آمریکایی دارند ذکری هم  از سیاستمداران ایرانی داشته باشند؟
براستی که در میان کارگردانان چهار کشور دانمارک، سوئد، آلمان، و استرالیا که برای دولت ها و مردمان شان، و به ويژه برای هنرمندان و روشنفکران شان، «درک و حمایت از آزادی بیان و شأن انسان» کاملاٌ قابل فهم است، و قوانین اساسی شان بر مبنای همین ارزش ها ساخته شده اند، حضور آقای فرهادی باید توجيه روشنی داشته باشد. یعنی ایشان بايد روشن کند که يا به نمايندگی از کشوری سخن می گوید که همه ی حقوق بشری در آن رعایت می شود، و یا از جايگاه شهروندی کشوری که به نقض حقوق بشر مشهور است. اگر اولی نیست چگونه است که در بیانیه ی اين هنرمندان هیچ سخنی از کشور ایران به ميان آورده نمی شود؛ کشوری که علاوه بر داشتن حکومتی آزادی کش و مردم ستیز، قوانین قضایی و مدنی اش نيز برگرفته از قوانین قرون وسطایی و ضد هر نوع درک و حمایت از آزادی بیان و شأن انسانی ست؟
چگونه است که این خانم ها و آقایان  اعلام می کنند که «به نمایندگی از تمامی نامزدها، به صورت متفق‌القول و قاطع، فضای متعصبانه و ناسیونالیسم موجود میان بخشی از جمعیت و متاسفانه سیاستمداران در آمریکا و بسیاری از دیگر کشورها» را تقبیح می کنند اما به تعصبات «امت پروری» در کشوری چون ایران اشاره ای ندارند؛ ، تعصباتی که  به مراتب هراس انگیزتر از تعصبات ناسیونالیسی در آمریکا یا دیگر کشورها ست؛ تعصباتی که نزدیک به چهل سال است جهان را گرفتار شدیدترین خشونت ها کرده است. آیا تفکیک افراد براساس جنیسیت، رنگ، مذهب، در کجای دنیا بیش از کشورهایی چون ایران وجود داشته است

من، به عنوان یک ژورنالیست ایرانی ـ آمریکایی، شخصاً از منتقدان سیاست های آقای ترامپ بوده ام، اما از آنجا که قوانین موجود در آمریکا را یکی از انسانی ترین قوانین امروز جهان می دانم که بیشترین رویکرد را به مفاد اعلامیه ی حقوق بشر دارد، به هیچوجه نگرانی ام در مورد وضعیت آمریکا قابل مقایسه با نگرانی ام در ارتباط با وضعیت سرزمین رنج دیده ی ایران نیست.
 نمی خواهم آقای فرهادی را متهم به حمایت از روش های ضد آمریکایی جمهوری اسلامی کنم. انتظاری هم نیست که یک هنرمند حتماً مخالفت خود را نسبت به حکومتی دیکتاتوری که همواره زندان و شکنجه را به همراه دارد اعلام کند، اما این پرسش برایم وجود دارد که چطور آقای فرهادی طی این همه رفت و آمد به خارج هیچ اعتراض، هر اندازه کوچک، و حتی هیچ سخنی در ارتباط با تبعيض و سانسور و شکستن ارزش های انسانی در محدوده ی هنرمندان و فیلمسازان کشوری که تابعیت آن را دارد نکرده است؟ چگونه است که تا کنون از تربیون هایی جهانی که در اختیار دارد نگفته است که زنان هنرپیشه ی ايرانی، حتی هنگام ظاهر شدن در نقش دختر و خواهر و مادر و همسر، ناچارند «حجاب سیاسی جمهوری اسلامی» ( و نه حجاب اسلامی) را داشته باشند؟ چرا اگر ایشان به تعهد یک هنرمند باور دارد حتی یکبار هم نپرسيده است که چرا هنرمندان آواز خوان زن ایرانی چهل سال است اجازه ی خواندن ندارند و بیشترشان چون پرندگان در قفس در کنج خانه هاشان نشسته اند؟ چرا درباره ی سانسور مذهبی، جنسیتی، فرهنگی در فیلم ها و کتاب های ادبی (و نه سیاسی) سخنی نگفته اند؟     کاش ایشان هم، چون کیا رستمی، هنرمند بزرگ جهانی ایران، در مقابل همه چیز ساکت می شد و تعهدات هنرمندانه اش را در آثارش نشان می داد. اما ایشان (که يکباره خود را وسط معرکه ی سیاست انداخته و نخست اعلام می کند که «به دلیل سیاست های مهاجرتی ترامپ در مراسم اسکار شرکت نمی کند»، و حالا سخن از «تعصبات ناسیونالیستی در کشور آمریکا» می گوید و خیال اش هم راحت است که صفحات روزنامه های دولتی ایرانی - که در بيان هر کلمه ی سياسی سانسور می شوند - گفته ها و عکس های ایشان را منتشر می کنند) آيا بهتر نبود که کلامی هم درباره ی وضعیت تاثرانگیز هنرمندان و نویسندگان و هموطنان رنج دیده ی زادگاهش می گفت؟
آقای فرهادی!  آیا این شما نیستی که بیشتر از هنرمندان اروپایی و آمریکایی موظفی «دوربین ات را به سمت ويژگی های مشترک انسانی» بچرخانی؟ و بیشتر از آن ها از شکستن حرمت انسان و هنر در کشورت بگویی؟ یا فکر می کنی که مرگ خوب است برای هموطن؟
 در آمریکا، به اندازه ی کافی هم هنرمندان متعهد و ژورنالیسم آزاد وجود دارد و هم مردمانی که برای خواست های حقوق بشری خود اجازه ی اعتراض دارند. شما بهتر است به فکر مردمانی باشید که صدایی برای گفتن و قلمی برای نوشتن و فریادی برای اعتراض ندارند.
منبع سایت آزادی بیان

Libellés : , ,


jeudi, décembre 15, 2016

از سرمقاله های احمد شاملو در کتاب جمعه

روزھای سياھی در پيش است. دوران پر ادباری که، گرچه منطقاً عمری دراز نم یتواند داشت، از ھم اکنون نھاد
تيره ی خود را آشکار کرده است و استقرار سلطه ی خود را بر زمينه ئی از نفی دموکراسی، نفی ملّيت، و نفی
دستاوردھای مدنّيت و فرھنگ و ھنر می جويد.
اين چنين دورانی به ناگزير پايدار نخواھد ماند، و جبر تاريخ، بدون ترديد آن را زير غلتکِ سنگين خويش درھم
خواھد کوفت. امّا نسل ما و نسل آينده، در اين کشاکش اندوھبار، زيانی متحمل خواھد شد که بی گمان سخت
کمرشکن خواھد بود. چرا که قشريون مطلق زده ھر انديشه ی آزادی را دشمن می دارند و کامگاری خود را جز به
شرط امحاء مطلق فکر و انديشه غيرممکن می شمارند. پس نخستين ھدفِ نظامی که ھم اکنون می کوشد پايه ھای
قدرت خود را به ضرب چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستين گا مھای خود را با به آتش کشيدن کتابخانه ھا و
ھجوم علنی به ھسته ھای فعال ھنری و تجاوز آشکار به مراکز فرھنگی کشور برداشته، کشتار ھمهٔ متفکران و
آزادانديشان جامعه است.
اکنون ما در آستانهٔ توفانی روبنده ايستاده ايم. بادنماھا ناله کنان به حرکت درآمد هاند و غباری طاعونی از آفاق
برخاسته است. می توان به دخمه ھای سکوت پناه برد، زبان در کام و سر در گريبان کشيد تا توفان بی امان بگذرد.
امّا رسالت تاريخی روشنفکران، پناه امن جستن را تجويز نمی کند. #ھرفريادیآگاه کنندهاست، پس از حنجره ھای
خونين خويش فرياد خواھيم کشيد و حدوث توفان را اعلام خواھيم کرد.
سپاهِ کفن پوشِ روشنفکرانِ متعھد در جنگی نابرابر به ميدان آمده اند. بگذار لطمه ئی که بر اينان وارد می آيد نشانه ئی
ھشداردھنده باشد از ھجومی که تمامی دستاوردھای فرھنگی و مدنی خلق ھای ساکن اين محدوده ی جغرافيائی در
معرض آن قرار گرفته است.

کتاب جمعه سال اول، شماره اول

Libellés : , ,


dimanche, septembre 04, 2016

«کلوزآپ، یا نمای نزدیک»





https://www.youtube.com/watch?v=sSynUYdf4Lg


1h 38, Close up, 1989

فیلم «کلوز آپ یا نمای نزدیک» در سال 1368 یا آغاز اولین دوره ریاست جمهوری آیت الله رفسنجانی ساخته شده است و ظاهری مستند دارد. یک ربع از فیلم گذشته که پس از دستگیری محسن مخملباف قلابی، صفحات روزنامه یا مجله ای از زیر چاپ در می آید و بدین شکل تیتراژ فیلم آغاز می شود.

«کلوز آپ یا نمای نزدیک»

فیلمنامه عباس کیارستمی

بر اساس یک ماجرای واقعی

با ایفای نقش شخصیت های واقعی

داستان بر سر این است که شخصی (کپی – حسین سبزیان) که شبیه فیلمساز نامدار (اصل – محسن مخملباف) بوده، خود را به جای او به خانواده هنردوست آهنخواه جا زده و حسن فرازمند خبرنگار مجله سروش در صدد تهیه گزارش داغی برای مجله است.

عباس کیارستمی را نمی بینیم چون پشتش به دوربین است اما صدایش را می شنویم. او در صدد تهیه فیلمی از این ماجراست و به زندان می رود و با حسین سبزیان ملاقات می کند و او را از شیفتگان سینما و علاقمندان محسن مخملباف می یابد. حسین در دادگاه، اتهام اولیه که کلاهبرداری باشد را رد می کند ولی میل به «محسن مخملباف» بودن را تایید می کند. در دقیقه چهلم فیلم، حسین سبزیان در دادگاه به جرم - به جای شخص شریفی مثل محسن مخملباف جا زده است - محاکمه می شود (ما اصلاً نباید بدانیم که مخملباف بازجو و شکنجه گر و از عوامل مخوف پشت پرده جمهوری اس. اس. لامی بوده است.) از او به فقط به عنوان فیلمساز یاد می شود. حسین در محضر دادگاه از علاقه اش به سینما و بازیگری حرف می زند و همانجا از فیلم «عروسی خوبان» محسن مخملباف و «مسافر» کیارستمی تحسین و تجلیلی اغراق آمیز به عمل می آورد.

توجه نکته انحرافی: در این زمان به جای این که زندانیان سیاسی و خانواده بازماندگان کشتار زندانیان سیاسی سال 67 و شاکیانِ مخملباف را در دادگاه ببینیم، چون کار دنیا برعکس شده، دادگاهی تشکیل می شود که با صبر و حوصله بسیار فردی مثل حسین سبزیان را به جرم این که به جای محسن مخملباف ایفای نقش کرده، به محاکمه می کشد! رئیس دادگاه، حاج علیرضا احمدی است

راسیسم تهرانی علیه تُورک و تورک زبان را باز هم در نگاه کیارستمی نسبت به خانواده آهنخواه می بینیم که به نوعی سادگی و فریبخوردگی خانواده آهنخواه را با تورک بودن آنها مرتبط می کند و باز همان واکنش های همیشگی ضد غیرتهرانی یا ضد تورک و ضدیت کیارستمی با زبان تورک.

خب چون همان اول فیلم نوشته شده « بر اساس یک ماجرای واقعی»، از همان سنگِ اول و آنجا دروغ ها آغاز می شود.





در سینمای کیارستمی، بین فرض و حکم قضیه تفاوتی نیست. همیشه هر دو یکی است. همیشه. پس ما بایست باور کنیم که این ماجرا واقعی است! برای چی؟ چون آن اولش نوشته شده آیا با صحنه سازی و فتوشاپ این روزنامه را درست نکرده اند؟ به چه دلیل به کسی که کارش ساختن فیلمهای شبه مستند و ساختگی یا قلابی یا بهتر بگویم دروغین است اعتماد داشته باشیم؟ ساختن یک روزنامه که کاری ندارد؛ شروع خیلی از فیلم های قدیمی با خبری در روزنامه است. و همه اینها روی صحنه و با صحنه سازی ساخته می شود. از سویی دیگر کارِ سینما فریفتنِ چشمانِ تماشاگران است. مگر باقی وقتها که روزنامه ای را در فیلمی می دیدیم راستکی بود؟

نکته گریز از مرکز: در کشوری که سالن سینماهایش را به آتش کشیده اند و سالن سینما کم دارد، این گونه تأکید شدید بر روی سینما که (چه بدل و چه اصل) در هر حال عاشق سینما هستند برای چیست؟

الان سناریوی زندگینامه از ابتدا بازنویسی و عوض شده و تمام اثرات زندگی غیرفیلمسازی مخملباف پاک شده است و به «سابقه مبارزه علیه دیکتاتوری شاه در جوانی» تبدیل شده است. پس آیا ما طبق نقش از پیش مهندسی شده فیلمساز و کمپانی، باید باور کنیم که این آقا فیلمساز نابغه و ژنی متولد شده و از دوران نوزادی سینماگر بوده؟

لطفاً فیلم «توبه نصوح» نوشته و کارگردانی محسن مخملباف ساخته شده در سال 1361 را تماشا بفرمایید تا به میزان نبوغ کارگردانی که در فیلم کلوزآپ عباس کیارستمی او را محبوبِ ایرانیان معرفی کرده است پی ببرید. در این فیلم مخملباف سینما را چون ابزار و وسیله ای در دستگاه تواب سازی زندان به کار می گیرد تا ارزش های حزب الله را به بیننده (زندانیان سیاسی) منتقل کند. لازم به یادآوری است که در زندان، با شلاق و کتک زندانیان را به زور مجبور می کرده اند تا برای دیدن فیلمهای مخملباف به حسینیه اوین بروند.

https://www.youtube.com/watch?v=C_Ttttxw5NM



Tobeh Nassuh, 1h33, 1983

سناریوی کیارستمی از محبوبیت و شهرت مخملباف به منظور جو سازی و تبلیغ هر چه بیشتر برای او در میان مردم است وگرنه محبوبیت مخملباف در آن زمان به اندازه هر بازجوی مشهور دیگری بود.

در کلوزآپ که لزوماً نمای نزدیک نیست نام فیلم اگر لانگ شات هم بود فرقی نمی کرد غرض نمایشِ نمای پیشنهادی و از پیش مهندسی شده ای در دوران رفسنجانی است؛ دوران ماله کشیدن روی جنایات و مشاطه کاری های رژیم برای کسب سی میلیارد دلار وام از بانک جهانی برای بازسازی های پس از جنگ که خرج آفتابه و لگن ملایان و توابع خواهد شد و اما مردمش را به تورم پنجاه در صدی کشاند.

نتیجه گیری نهایی: به هر حال با این فیلم کیارستمی از مخملباف چهره «فیلمساز مشهور» را ساخت و خودش هم در نقش کارگردان و مستندساز بی سند؟! (کدام مستند؟ بدون مدرک!) دست در دست هم چشمان مردم را به روی واقعیت ها بستند و از یک هنرپیشه (حسین سبزیان) تصویر دزد و کلاشی در ذهن همه کاشتند که حتا پس از مرگش (مرگ حسین سبزیان) از او رفع اتهام نخواهد شد.

و هیچ معلوم نیست این همه جایزه را - دست مریزاد - به پاس کدامیک از هنرمندی ها دریافت داشته اند!؟

پول کلان نفت و یکی از پنجاه فیلم تاریخ سینما!!!!!!!!!

پول کلان نفت و یکی از ده فیلم تاریخ آسیا!!!!!!!!!







این فیلم در سال ۲۰۱۲ توسط نشریهٔ «سایت اند ساوند» در فهرست ۵۰ فیلم برتر تاریخ سینما قرار گرفت
این فیلم در فهرست منتشر شده از سوی جشنواره فیلم بوسان در فهرست ده فیلم برتر تاریخ آسیا قرار گرفت
برنده جایزه ویژه منتقدان از جشنواره بین‌المللی فیلم مونترال ۱۹۹۰
کاندید جایزه بهترین فیلمنامه و کارگردانی و برنده جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره فیلم فجر ۱۳۶۸
برنده جایزه آر نقره‌ای جشنواره فیلم ریمینی ۱۹۹۱
برنده جایزه ویژه بهترین فیلم و کارگردانی جشنواره فیلم دان کراکیور ۱۹۹۱
برنده جایزه شهری، جایزه مطبوعات، جایزه دانشجویان و جایزه بهترین کارگردانی جشنواره بین‌المللی فیلم دونکرک ۱۹۹۱
برنده دیپلم افتخار و جایزه فیبرشی جشنواره بین‌المللی فیلم استانبول

Libellés : , , ,


jeudi, juin 23, 2016

برای پیشگیری از تشویش اذهان عمومی: در مورد اخبار پاریس

سلام
دیر می نویسم ولی آخرش طاقت نیاوردم و نوشتم. چون نوشتن چند نکته را ضروری می دانم. از قدیم گفته اند «ماهی را هر وقت از آب بگیری، تازه است!» و من می گویم «ماهی را هر وقت از آب بگیری، دیگر مُرده است.» به هر حال، خبر این که در فرانسه سیل آمده بود و نه در پاریس.
اول از سیل بنویسم: سیل به علت بارندگی های شدید و طغیانِِ رودخانه های سِن و مارن و لوار در فرانسه بود. در پاریس هم آب رودخانه سِن چهارمتر بالا آمده بود. موزه ها اکثرشان (لوور، اورسی، که برانلی، انستیتو جهان عرب همگی کنار رود سن قرار گرقته اند)، مرکز ژرژ پمپیدو که فاصله کمی با رود سِن دارد همگی را به دلیل امنیتی و برای حفظِ آثار گرانبها تعطیل کردند تا جای اشیا و آثار را تغییر بدهند و محکم کاری کنند.
دو شهر نِمور و مونتارجیس را سیل گرفت. این دو شهر به ترتیب کنار رودهای مارن و لو لوار قرار گرفته اند و به خصوص این شهر زیبای آخری، مونتارجیس، خیلی از مردمش بر اثر سیل بی خانمان شدند.
تظاهرات بر علیه قانون کار: خلاصه کنم مریم الخمری، وزیر کار فعلی قانونی را از مجلس گذراند که یک قرن مبارزه کارگران را برای احقاق حق خویش نادیده می گیرد. دولت سوسیالیست اولاند روی همه را سفید کرد و آبی به آسیاب کارفرما و سرمایه دار ریخت که تقریباً هر روز و در همه جای فرانسه اعتصاب یا تظاهراتی به منظور اعتراض برای برداشتن این قانون برپاست.


تظاهرات دانشجویان و کارگران و مخالفتِ مردم با این قانون از یک طرف، جنبش شب ایستادگان از طرف دیگر، آنارشیست ها هم یک طرف، گارد سرکوب ( س. ار. اس.) و گروه کارشکن ها را هم به این مجموعه اضافه کنید. خودش مجموعه پیچیده ایست پس بایست در خبررسانی بسیار هشیارانه عمل کرد. در حمله چهارده ژوئن به بیمارستان نِکِر و شکستن در و پیکر و سنگ، همچنانکه در عکس بالا می بینید گروه کارشکن مقصر بود. در فرانسه هیچ رادیو و یا تلویزیونی این حرکت و آکسیون خرابکارانه را به گروه دیگری نسبت نداد و اخبار را به درستی اعلام کرد. در حالی که در میان برخی از اخبار ایرانی شنیدم همه چیز را در هم و بر نمایانده اند و تقصیر را به گردن گروه دیگری انداخته اند که اصلاً با اعمال و با اندیشه و با مواضع آنان هیچ ربطی ندارد.
هر یک از این گروه ها تفکر و تعریف خود را دارند. آنارشیست ها هم به هم چنین! این کلمات را همین طوری نادانسته و یا از روی خصومت شخصی پرتاب نکنید. از چیزی خوشتان نمی آید در موردش مطالعه کنید و در صورت مخالفت، با آنها وارد بحث شوید. البته همه چیز نباید به دلخواه ما باشد، زیبایی جهان در گوناگونی آن است.
خواهشمندم پیش از پخش خبر، در مورد آن کاملاً تحقیق کنید تا اشتباهاتی چنین فاحش رخ ندهد. از دیگرگون نمایاندن حقیقت خودداری فرمایید، و خلاصه «بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم»

Libellés : , ,


mardi, mai 24, 2016

جواز عبور از فرش قرمز

عکس و تصویر شاید بسیاری از جوانان بگویند، ملانصرالدین دیگه چیه و این قصه ها دیگه قدیمی شده. ...
ملایی را دیدم که بر فرشی از خونِ مردمان، فرشی مملو از سران و دستانِ بریده و انگشتانِ قطع شده و چشمانِ از حدقه بیرون کشیده شده، اسکار بر دوش می کشید.
گفتمش: ای شیخ شبِ اولِ قبر جوابِ گرسنگان و مادران عزادار را چه می دهی؟
کفت: خامی!
گفتم: خامی و خامخواری به از آدمخواری!

*

Libellés :


jeudi, janvier 21, 2016

ممنوعیت کلمه «شراب» در کتاب‌ها


MohammadTajvidi_Persian-Star.org_011.jpg 

مدیر اداره کتاب با بیان اینکه ذکر کلمه «شراب» در کتاب‌ها حتی در تقبیح شراب ممنوع است، گفت: در خصوص ذکر اسامی حیوانات و اسامی خارجی و... هم سختگیری‌های لازم اِعمال می‌شود.
به گزارش خبرگزاری مهر، بر اساس مصوبۀ شورایعالی انقلاب فرهنگی، مسئولیت اجرای سیاست‌ها و ضوابط نشر کتاب بر عهدۀ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است.
محمد سلگی، مدیر دفتر توسعۀ کتاب و کتابخوانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در گفتگویی تفصیلی با ماهنامه شیرازه از دغدغه و تلاش شبانه‌روزی کارکنان ادارۀ کتاب برای حفظ سلامت کتاب‌ها و همچنین برخی برنامه‌های قبلی و آیندۀ وزارت ارشاد برای بهبود و ارتقای نظارت بر کتاب، سخن گفته است.
با توجه به اهمیت مباحث طرح شده در این گفتگو مشروح آن در ادامه از نظر شما می‌گذرد:
* لطفاً توضیح دهید که وقتی یک کتاب می‌خواهد از وزارت ارشاد مجوز انتشار بگیرد، چه فرایندی را طی می‌کند؟
وقتی که کتابی برای ارزیابی ثبت می‌شود، در گام اول همکاران ما کتاب را تورق می‌کنند که ببینند اصلاً آیا این کتاب نیاز به بررسی دارد یا نه. ما حوزه‌های مختلفی در کتاب داریم. یکسری از کتاب‌ها علمی هستند، مانند فیزیک و شیمی و ... اینها باید مجوز بگیرند که البته این مجوز گرفتن برای ثبت و گرفتن آمار کتاب‌ها هم هست که این آمار، بعدها، در زمان نمایشگاه‌های کتاب، در انتخاب ناشران نمونۀ کشوری و...، مورد استفاده قرار می‌گیرد. بعضی از کتاب‌ها، از همان لحظۀ ثبت و ورود به چرخۀ بررسی، بلامانع اعلام می‌شوند، مانند کتب فیزیک و شیمی و... و مابقی کتاب‌ها می‌روند برای بررسی.
در مرحلۀ بعدی، دبیران علمی، کتابها را به صورت مروری ملاحظه و تورق می‌کنند و بعضی آثار را با توجه به اشرافی که دارند، بی‌نیاز از بررسی می‌بینند و بلامانع اعلام می‌کنند و کتاب می‌رود برای اخذ مجوز. یکسری کتاب‌ها نیاز به بررسی دارند که به گرو‌ه‌های بررسی می‌روند. در ادارۀ کتاب، حدودا ۱۰ گروه بررسی فعالیت دارد که بر اساس کثرت آثار وارده به ادارۀ کتاب، این تقسیم‌بندی انجام شده است. هرکدام از این گروه‌ها یک سرگروه دارد. تعداد افراد گروه‌ها هم بستگی به کثرت آثار دارد. در گروه‌ها بعد از بررسی اعلام می‌شود که اثر غیرمجاز، بلامانع یا مشروط است و نتیجه به ناشر اعلام می‌شود. در صورت اعتراض ناشر، کتاب در یک کمیته، به نام تجدید نظر، مجدداً بررسی می‌شود. اگر ناشر رأی این کمیته را هم نپذیرد، موضوع اعتراض، به شورای کتاب، مرکب از سرگروه‌ها و کارشناسان ارشد، ارجاع می‌شود. اگر اعتراض تداوم یابد، به عنوان آخرین مرجع، موضوع در کمیتۀ تخصصی هیئت نظارت مطرح و دربارۀ اثر بحث و تصمیم‌گیری می‌شود.
* بعضی از ناشران معتقدند که بعضی از ممیزی‌ها، بر اساس اعمال سلیقه انجام می‌شود. طبیعی است که اعمال سلیقه زمانی انجام می‌شود که شاخص معینی برای ممیزی وجود نداشته باشد. در این باره توضیح می‌فرمایید؟ آیا شاخص‌های ممیزی مشخص‌اند؟
شاخص‌های ما همان اصول و قواعد مندرج در مجموعه ضوابط نشر کتاب تحت عنوان «مصوبۀ اصلاحی اهداف، سیاست‌ها و ضوابط نشر کتاب» است. در واقع، ما یک مجموعۀ ضوابط و حدودی داریم که مصوب شورایعالی انقلاب فرهنگی است. یک قانون داشتیم که برای دهۀ شصت بود و در سال ۸۹ اصلاح شد. در حال حاضر، مبنای ما همان قانون سال ۸۹ است که مصوبۀ جلسۀ ۶۶۰ شورای عالی انقلاب فرهنگی در فروردین ۸۹ است. در این قانون، ضوابط و اصول چاپ و نشر آمده است؛ مثلا کتاب در جهت ترویج اصول انقلاب، احیای میراث مکتوب، مقابلۀ مؤثر با تهاجم سیاسی و فرهنگی باشد، توهین به ادیان آسمانی و پیامبران نباشد، تمسخر و توهین به فرهنگ اقوام نباشد، تبلیغ علیه نهاد خانواده نباشد و ... اینها پاره‌ای از مواردی است که تا حدی مصادیق را مشخص کرده است. ما خودمان هم در بعضی از موضوعات، به‌صورت جزئی‌تر کار کرده و نتایج را به صورت کاربرگ‌هایی تدوین کرده و در هیئت نظارت، تصویب می‌کنیم.
در این قانون، دو هیئت یا شورا در نظر گرفته شده است: یکی هیئت نظارت بر کودک و یکی بزرگسال. اعضای این دو هیئت را شورای عالی انقلاب فرهنگ تعیین می‌کند. شوراهای جدید از سال ۹۲ شکل گرفته‌اند و جلساتشان به صورت منظم تشکیل می‌شود. چون تعداد اعضای هیئت نظارت بر کتاب بزر گسال زیاد است، یک شورا مرکب از دو هیئت کودک و بزرگسال با عنوان «کمیتۀ تخصصی هیئت نظارت» تشکیل داده‌ایم که جلسات منظمی برگزار می‌کنند. در جلسات به کلیۀ وظایف هیئت نظارت، همچون تصویب کاربرگ، رسیدگی به اعتراضات ناشران، تصویب کارگروه هیئت نظارت استانی و تصویب آیین‌نامه‌ها پرداخته می‌شود. حسب قوانین، ما باید شوراهای نظارت استانی در استانهای مختلف داشته باشیم.
تا امروز در پنج استان این شورا را تشکیل داده‌ایم و در حال بررسی پنج استان دیگر هستیم که برای آنها هم شورای نظارت تشکیل دهیم. روند کار هم به این شکل است که کاربرگ‌ها و برخی آیین‌نامه‌ها در کمیتۀ تخصصی و سپس در هیئت نظارت تصویب می‌شود و به ادارۀ کتاب ابلاغ می‌شود. همچنین، همانگونه که بیان شد، هنگامی که ناشر نسبت به غیرمجازشدن کتابش اعتراض دارد، کتاب مجددا بررسی می‌شود و اگر بعد از بررسی مجدد، دوباره رد شد و ناشر باز هم اعتراض داشت، در این مورد، کتاب را به هیئت نظارت ارجاع می‌دهیم تا تصمیم نهایی را بگیرد. لذا این روند نشانگر این است که هیئت نظارت و کمیتۀ تخصصی آن نقش یک شورای عالی را ایفا می‌کنند.
* به طور میانگین، کتابی که به وزارت ارشاد می‌آید، چقدر طول می‌کشد تا مجوز برای آن صادر شود؟
به طور میانگین، یک ماه طول می‌کشد. در طی این فرایند، سه نظر دربارۀ آن داده می‌شود: توسط ارزیاب، سرگروه و دبیر علمی. جهت ایجاد وحدت رویه و کاهش نقش تفاوت‌های فردی در ارزیابی، هم‌اکنون روالی گذاشته‌ایم که وقتی کتابی جریان بررسی را طی می‌کند، یک نفر تمام مشروطی‌ها را دوباره کنترل می‌کند که چیزی از قلم نیفتاده باشد یا سخت‌گیری نشده باشد. همچنین عطف به توضیحات قبلی، بعد از این فرایند، یک سیستم تجدید نظر مجدد داریم که اگر ناشر اعتراض داشت، کتاب به کمیتۀ تجدید نظر برود. اگر در این کمیته هم کتاب رد شد، باز ناشر می‌تواند به شورای کتاب شکایت کند که حدود ۱۰ کارشناس در این شورا حضور دارند و کتاب را بررسی می‌کنند. اگر باز هم در این شورا، رد شد، حق همچنان برای ناشر محفوظ است و می‌تواند به هیئت نظارت شکایت کند که معمولاً در این مرحله تصمیم نهایی اتخاذ می‌شود.
* چند درصد از کتاب‌هایی که وارد ارشاد می‌شوند، مشمول ممیزی می‌شوند؟ این کتاب‌ها معمولاً در چه مواردی مشمول اصلاح می‌شوند؟
اگر ۷۲ هزار عنوان کتابی را که در سال ۹۳ ثبت شده، در نظر بگیریم، حدودا پانزده‌ هزار عنوان آن بررسی شده است. مابقی آثار، به دلیل علمی و آموزشی بودن، بلامانع شده‌اند. از پانزده هزار عنوان کتاب بررسی شده، حدود شش هزار عنوان، مشکلات جزئی داشته‌اند که به عنوانِ موارد مشروط ابلاغ کرده‌ایم تا ناشر اصلاح کند. کمتر از پانصد عنوان هم غیرمجاز اعلام شده است. موارد غیرمجاز طیفی از موضوعاتی همچون ترویج سب کزندگی غیراخلاقی، ترویج روابط خارج از شرع و عرف هستند. دستۀ دیگر، کتاب‌هایی هستند که دارای موارد سیاسی هستند، مانند کتاب‌هایی که مرو تجزیه‌طلبی، تفرقه بین اقوام و... هستند. دستۀ دیگر، کتاب‌هایی هستند که موارد دینی دارند؛ مثل کتاب‌های که تحت عنوان دین، به ترویج خرافات می‌پردازند.
* زمانی وزارت ارشاد بر کار چاپخانه‌ها هم نظارت مستقیمی داشت. اما امروز نظارت ارشاد در بحث نشر، معطوف به ممیزی کتاب شده است. آیا ارشاد برای نظارت بر محتوای دیجیتال، یا کتا بهای خارجی و حتی کتاب‌هایی که به‌صورت اُفست در خیابان انقلاب فروخته می‌شود، برنامه‌ای دارد؟
در این بحث، ما با چند مسئله روبه‌رو هستیم. یک سری کتاب‌ها هستند که باید در حوزۀ تکثیر و توزیع غیرقانونی و جعل کتاب به آ نها رسیدگی کرد. یک سری دیگر بدون مجوز چاپ می‌شوند و یک سری از کتاب‌ها هم هستند که مجوز دارند؛ ولی توسط دیگران مورد سو ءاستفاده قرار می‌گیرند. البته با موارد دیگری هم مواجه هستیم که نظارتی بر آنها نمی‌شود، مثلاً یک سری از کتاب‌ها هستند که در چاپ اول مجوز گرفته‌اند؛ اما مجوز چاپ دوم را ندارند یا چاپ دومش مشمول ممیزی شده است؛ ولی ناشر به نام چاپ اول و بدون اعمال اصلاحات، هزاران نسخه چاپ کرده و در بازار می‌فروشد. اگر بخواهیم این حوزه را باز کنیم، شاید چندین نوع تخلف صورت می‌گیرد که هرکدام با دیگری متفاوت است. این بحث، یعنی مواجهه با پدیدۀ جعل، تکثیر و فروش غیرقانونی آثار دیگران، نیازمند یک عزم جدی و فراتر از وزارت ارشاد است. فی‌المثل، ما در دانشگاه‌ها با کپی بدون مجوز و گستردۀ کتاب‌های دیگر ناشران مواجه هستیم که همین به اقتصاد نشر دانشگاهی، ضربۀ جدی وارد کرده است و محتاج حمایت و همکاری وزارتخانه‌های علوم و بهداشت است.
اتحادیۀ ناشران و کتابفروشان، تشکل‌های نشر از جمله ناشران دانشگاهی و معاونت فرهنگی وزارت ارشاد پیگیر این موضوع هستند. اما دربارۀ نحوۀ برخورد با پدیدۀ قاچاق کتاب، دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. یک دیدگاه می‌گوید وزارت ارشاد مانند موضوع فیلم‌های قاچاق، ورود قاطع و جدی داشته باشد و با این موارد برخورد کند. دیدگاه دیگر هم این است که دستگاه قضایی باید با این موارد برخورد کند و ناشران از طریق شکایت، موارد را پیگیری کنند. این بحث‌ها، از چندماه گذشته، به طور جدی در وزارت ارشاد شکل گرفته و در حال پیگیری است و امیدواریم در آیندۀ نزدیک به نتیجه برسد.
* واقعیت این است که در بحث تکثیر غیرقانونی که بیشتر کتاب‌های دانشگاهی را شامل می‌شود، از جنبۀ مالی برای ناشر که یک فرد است، ضرر محسوب می‌شود و بسیار هم مهم است. اما در جای دیگر، عموم مردم صاحب حق هستند. انتشار کتابی که مستهجن است و بنیان خانواده را هدف گرفته و هم در بازار و هم در روی سایت‌ها، قابل دسترسی است، به تعداد زیادی از افراد جامعه آسیب می‌زند که این هم بسیار مهم است. ارشاد برای مقابله با این موضوعات، برنامه‌ای دارد؟
تا به حال موردهایی داشته‌ایم که شکایت شده است. ما رسیدگی کرده‌ایم و کتاب‌های غیرقانونی از بازار جمع شد‌ه‌اند. اما یک ارادۀ جمعی در دستگاه‌های مختلف از جمله نیروی انتظامی، قوۀ قضائیه، تشکل‌های نشر، وزارت ارشاد و... نیاز است. در حال حاضر، جلساتی در حال شکل‌گیری است که دستگا‌ه‌های اجرایی تشکل‌ها و... در آن حضور فعال دارند. قرار است در این جلسات مسائل و جرایم حوزۀ نشر مورد بررسی و پیگیری قرار گیرد. در حال حاضر، این جمع، چهار جلسه تشکیل داده؛ اما موانعی مانند چگونگی ورود، نحوۀ اقدام عملی و نحوۀ نظارت وجود دارد که باید به دقت بررسی شوند. البته انجمن فرهنگی ناشران دانشگاهی و اتحادیۀ ناشران و کتابفروشان تهران یکسری اقدمات انجام داده‌اند و هیئتی را هم تشکیل داده‌اند که ما نمایندۀ خودمان را هم به جلسات این تشکل‌ها فرستاده‌ایم.
* قبلا بر چاپخانه‌ها نظارت وجود داشت. الآن با اینکه شرایط فرق کرده و سخت‌تر شده و حتی با دستگاه‌های کپی و... هم دست به تکثیر غیرقانونی می‌زنند، نظارت‌ها کمتر شده است. چه کسی قرار است بر اینها نظارت کند؟
اخیراً موردی داشتیم که کتاب غیرمجازی منتشر شده بود و در حال توزیع در بازار بود. گزارش آن را به ما دادند. کتاب را از بازار و انبار ناشر جمع کردیم و تعهد گرفتیم که توزیع نشود. در این مورد، خلاء نظارت وجود داشت که همانطور که می‌فرمایید، باید نظارتهایمان را قوی کنیم. اما نظارت جامعی که مد نظر شماست، یک امر جامع است که نیاز به تعریف ساختار دارد. یعنی وزارت ارشاد معتقد است که یکسری وظایف قانونی دارد که فراتر از آن وارد حریم قوۀ قضائیه می‌شود و نمی‌تواند در آن حوزه ورود داشته باشد. بنابراین باید اول، حدود ثغور کار و وظایف طرفین را مشخص کنیم و بعد دست به اقدام عملی بزنیم. حتی در خود ارشاد هم این مسئله به بخش‌های مختلفی مانند ادارۀ کل چاپ و نشر و دفتر حقوقی و... مرتبط است و همۀ اینها باید دست به دست هم بدهند تا بتوان آن نظارت مطلوب را انجام داد.
* الآن که با شما صحبت می‌کنم، در بازار کتاب، آثاری وجود دارند که رسما بنیان خانواده و اخلاق را هدف گرفته‌اند و وقتی آنها را تورق می‌کنیم، احساس می‌کنیم که این کتابها حتی یک بار «خوانده» هم نشد‌ه‌اند، چه رسد به اینکه ممیزی شده باشند. این موارد در کتاب‌های حوزۀ شعر و ادبیات که مخاطب عام هم دارد، به وفور یافت می‌شود. علت این مسئله را چه می‌دانید؟
ببینید در حوزۀ شعر و ادبیات، گروهی از داوران و ارزیابان ما هستند که به لحاظ فکری و فرهنگی مثل من و شما دارای اعتقادات مذهبی و انقلابی هستند و مطمئن باشید با همان دغدغه‌ها و حساسیت‌های نیروهای انقلابی و مذهبی کار می‌کنند. ما در گرو ههایمان افراد روحانی هم داریم که از نظر باور و اندیشه، جهان‌بینی انقلابی و اسلامی دارند. مواردی که شما می‌فرمایید، به کتابهایی مربوط می‌شود که ناشر مواردی را که از طرف ارشاد مشروط شده، یا اصلاح نکرده، یا اگر اصلاح کرده و اعلام وصول هم گرفته باشد، نسخۀ اصلاح نشده‌اش را چاپ و توزیع کرده است. بنابراین یکسری کتابها اینگونه وارد بازار
می‌شوند. تعدادی از موارد هم وجود دارد که ناشی از اختلاف برداشت است. برای مثال، بنده میگویم این قسمت باید حذف شود و شما می‌گویید نه، نباید حذف شود که مرجع حل این اختلاف در قانون دیده شده است. موارد معدودی هم می‌تواند حاصل اشتباهات و خطاهای بررسی باشد که تعداد این دسته خیلی اندک است و به‌لحاظ آماری، درصد این نوع خطاها به قدری کم است که قاب لاغماض و به لحاظ آماری قابل پذیرش است.
* این درصدی که می‌فرمایید از دست بررس در می‌رود، چند درصد از «یک کتاب» است، یا چند درصد از «کل کتاب‌ها»؟ بله، گاهی چند صفحه از یک کتاب ممکن است، از دست بررس در برود، ولی گاهی اوقات آدم احساس می‌کند «کُل» یک کتاب از دست بررس دررفته است و کتاب اصلا خوانده نشده است.
طبق بازخوردهای رسیده در طول یک سال کاری، نسبت به کتاب‌های منتشرشده، درصد بسیار اندکی (قطعاً زیر یک درصد) مشمول نکته‌ای است که در سؤال آمده است. گاهی موارد اینچنینی پیش می‌آید که سرگروه کتاب را به فرد غیرمطلعی جهت ارزیابی سپرده باشد. گاهی بررس به نام و عنوان و پیشینۀ ناشر اعتماد کرده و کتاب را گذرا خوانده، بعدها که کتاب منتشر شده، فهمیده‌ایم کتاب از زیر دست خود ناشر هم دررفته است.

* برنامه‌تان برای اینکه متوجه اشتباه بررسان شوید، چیست؟
به هر حال، گزارش‌های مختلفی به ما می‌رسد که بعد از آن، دوباره کتا بها را بررسی می‌کنیم. معمولا همه ساله بعد از نمایشگاه کتاب، لیستی از کتاب‌هایی که باید دوباره ارزیابی شوند، تهیه می‌شود و ما اینها را می‌دهیم دوباره ارزیابی کنند. در این صورت، خطاها شناسایی می‌شوند. ضمناً جهت تبادل نظر و کاهش ضریب خطا، جلسات مختلفی با افراد و نهادهای آگاه و مطلع در موضوع کتاب داریم. ضمن اینکه همۀ این بحث‌ها و اختلاف نظرها روی حداکثر حدود صد عنوان کتاب است که در میان ۷۲ هزار عنوان کتاب قابل توجه نیست. ارشاد از یک طرف باید پاسخگوی مطالبات ناشران، مؤلفان و اندیشمندان قرار دارد و از طرف دیگر، باید پاسخگوی تشکل‌ها و افراد معترض به نحوۀ ممیزی باشد و قاعدتاً ما باید تعادلی بین خواسته‌های این دو طیف ایجاد کنیم که لازمۀ آن، تحمل فشار مضاعف است.
* البته این دو گروه متفاوت هستند. گروه روشنفکرانی که می‌فرمایید، معمولاً فشاری که می‌آورند، فشاری است که به اصل ممیزی می آورند و با کلیت آن مخالف‌اند که البته این در حیطۀ اختیارات ارشاد نیست و جزء موارد تقنینی است و ارشاد شأن اجرا دارد و نه تقنین. اما مطالبۀ گروه دوم، مطالبۀ اجرای صحیح قانون ممیزی است که در حیطۀ وظایف ارشاد است. به‌هرحال، افرادی هستند که به دنبال تخریب بنیان خانواده و اخلاق در جامعه هستند و با همین هدف هم دست به انتشار اثر می‌زنند. در اینجا، یک بحث جدی وجود دارد و آن اینکه اگر برای مثال، وزارت بهداشت یک محصول خوراکی را تأیید کرده است تا جامعه با خیال راحت آن را مصرف کند، چرا در حوزۀ فرهنگ نمی‌توان به مهر تأیید وزارت ارشاد اعتماد کرد و مطمئن بود که این غذای فکری، سالم است؟
به نظرم سؤال را جور دیگری می‌توانید مطرح کنید: آن هم اینکه چه تعداد کتاب خوب چاپ می‌شود. برای مثال در حوزۀ روانشناسی که مسائل خانواده در آن وجود دارد، ما دقت زیادی داریم و حساسی تهایمان دوچندان است. فی‌المثل، در حوزۀ روانشناسی یا در حوزۀ دین، صدها و هزاران کتاب ارزنده منتشر شده است. لذا شایسته است نیمۀ پر لیوان را ببینیم و نگاه مثبتی به هزاران کتاب ارزندۀ چا پشده داشته باشیم.
* شما می‌فرمایید کتاب‌های روانشناسی را با حساسیت ویژه بررسی می‌کنید. اما در حال حاضر، کتاب روانشناسی در بازار وجود دارد که مثلا «خودارضایی» را به‌عنوان یک روش درمان به مردم توصیه می‌کند. از قضا، این دست کتاب‌ها تعدادشان انگشت شمار هم نیست. موضع شما نسبت به این کتاب‌ها چیست؟
اگر هر مورد اینچنینی سراغ دارید، به ما گزارش دهید. ما فرصت نخواهیم داد تا این کتابها در بازار بمانند. شاید بعضی از این کتابها مربوط به پنج سال پیش بوده باشند و من از آنها اطلاعی نداشته باشم. درخواست من این است که هرکدام از این کتا بها را سراغ دارید، به ما بگویید تا آ نها را بررسی کرده و در صورت صحت ادعا، کتاب را جمع‌آوری کنیم. البته بنده شش‌ماه است که مسئول این بخش شده‌ام. در این فاصله، گزارش از کتابی آمده که مثلا هشت سال پیش مجوز گرفته و در بازار فروخته می‌شود.
ما برای این موارد هم اقدامی پیش‌بینی کرده‌ایم و آن اینکه کتاب های قدیمی‌تر را در سیستم ثبت و بررسی می‌کنیم که ممکن است به لغو مجوز هم بینجامد. ضمناً ناشر در این موارد شاکی می‌شود و اعتراض می‌کند که کتاب من چند بار چاپ شده، چرا لغو مجوز می‌کنید؟ به نظرم در اینگونه موارد تفسیر اصول و بندهای قانون نشر بین افراد متفاوت است. در تطبیق مصادیق اختاف وجود دارد. در بحث ارزیابی، می‌گویند باید ارزیابی را کمّی، عینی و مستقل کرد؛ اما اجرای همین موضوع در بحث کتاب دشوار است. لذا بین رأی ارزیاب‌ها اختلاف وجود دارد و در نتیجه، می‌گوییم یک ارزیاب سخت‌گیر است و یک ارزیاب سهل‌گیر.
کتابهای زیادی داشته ایم که ۱۰ بار، بیست بار و سی بار چاپ شده‌اند و بعد به آن مجوز داده نشده است. یا سخت‌گیری‌هایی داشته‌ایم. دربارۀ کلماتی مانند شراب که می‌گویند، نباید در کتاب بیاید. جایی متن در تقبیح شراب بوده است، اما گفته‌ایم کلمۀ شراب اصلا نباید بیاید. یا درخصوص ذکر اسامی حیوانات و اسامی خارجی، ذکر اسم رئیس جمهور فلان کشور و... سختگیری‌هایی بوده است. می‌خواهم بگویم از این طرف هم با سخت‌گیری زیاد ممکن است کتاب‌های خوب از دست برود و ناشر متضرر شود. چگونه باید به یک حدی از تعادل برسیم؟ از یک طرف اجازه بدهیم که در بحث خانواده مطالب جدید بیاید و از طرف دیگر کنترل بشود، نقایصش هم رفع شود. در واقع، یک حجم بالای سخت‌گیری هم موجود است و مسئله این است که چگونه تعادل ایجاد کنیم که هم اقتصاد نشر آسیب نبیند و هم فرهنگ خانواده و هم دین و هم مسائل قومیتی.
در برخی از موارد، می‌توانیم اغماض کنیم که البته بعضی اشتباهاتمان از همین اغماض‌ها شروع می‌شود. به ارزیاب می‌گوییم چرا این را اغماض کردید؟ می‌گوید: «به نظر من چیز خاصی نبود» و نفر بعدی م یگوید: «نه، نباید اینگونه می‌شد» و ما این را در چاپ بعدی اصلاح می‌کنیم. ما موظفیم موازنه‌ای بین جامعۀ نشر، دانش جهانی و ارزش‌های فرهنگی و باورهایمان برقرار کنیم. کار سختی هم هست. در کنار تمامی دغدغه‌هایی که شما در سؤالات خود به آنها اشاره کردید، جا دارد که به مسائل و مضیقه‌های نشر کشور هم توجه کنیم. این صنعت یکی از ابزارهای توسعۀ فرهنگی کشور است.
شایسته است بین فعالان این عرصه با وزارت ارشاد همگرایی و اعتماد حاکم شود و نوع مواجهۀ ارشاد با کتاب‌های این ناشران یکی از عرصه‌های نمایش این اعتماد است. بنابراین، باید با ظرافت و اعتدال تمام هم پاسدار ارز شها بود و هم حامی فرهنگ، اقتصاد و نشر. حجم کاری ما در ادارۀ کتاب بسیار بالاست، اما باید تلاش کنیم هر خطایی سریعا جبران شود. از طرف دیگر باید حافظ فضای نشر و مشکلات نشر هم باشیم و یک همگرایی در جریان نشر ایجاد کنیم.
برگرفته از گویا نیوز

Libellés :


This page is powered by Blogger. Isn't yours?