چشمان بیدار- مهستی شاهرخی

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

jeudi, novembre 12, 2020

لینک سریال چرنوبیل- فیلم دوبله به فارسی- پنج قسمت


 
فصل اول سریال چرنوبیل با دوبله فارسی - قسمت 1

https://www.aparat.com/v/Cc46m
https://www.aparat.com/v/NRa1g

فصل اول سریال چرنوبیل با دوبله فارسی - قسمت 2
https://www.aparat.com/v/p35WJ
https://www.aparat.com/v/xX9WN

فصل اول سریال چرنوبیل با دوبله فارسی - قسمت 3
https://www.aparat.com/v/U68jL
https://www.aparat.com/v/P9jG0

فصل اول سریال چرنوبیل با دوبله فارسی - قسمت 4
https://www.aparat.com/v/TBwpG
https://www.aparat.com/v/FfzyB

فصل اول سریال چرنوبیل با دوبله فارسی - قسمت 5
https://www.aparat.com/v/UnGSd
https://www.aparat.com/v/a9QEi

رزا: دوستان این سریال تا قسمت سوم دوبله شده و قسمت چهارم و قسمت آخر (قسمت 5) را میتوانید با زیرنویس فارسی و زبان اصلی (انگلیسی) نگاه کنید. چون فیلم مال همین امسال است مجبوریم با کامپیوتر ببینیم چون بدلیل کپی رایت ، کانال آپارات در تلفن دستی بالا نمی آید!
لینک سریال چرنوبیل- فیلم دوبله به فارسی- هر  قسمت حدود یک ساعت
سریال چرنوبیل قسمت اول با دوبله فارسی
https://www.aparat.com/v/sqpPg
سریال چرنوبیل قسمت دوم با دوبله فارسی
https://www.aparat.com/v/Nanes
سریال چرنوبیل قسمت سوم با دوبله فارسی
https://www.aparat.com/v/Is7t8

سریال چرنوبیل - فصل 1 قسمت 4 زیرنویس فارسی
https://www.aparat.com/v/pu6Ib
سریال چرنوبیل - فصل 1 قسمت 5 زیرنویس فارسی
https://www.aparat.com/v/pChVu

در لینک های زیر هم می توانید فیلم را دانلود کنید. اینجا
مرتبط:

Tschernobyl - Die Schwell-
 Porog (1990)
https://youtu.be/aSvqanhiJNE 


فیلم پریپیات از کارگردان اوکراینی و مستند است. چند سال پس از فاجعه ی چرنوبیل برداشته شده و به آلمانی ترجمه شده و صحنه هایی واقعی از مردم  در شهرک کارگری پریپیات را نشان می دهد. در این شهر 45 هزار نفر زندگی می کردند و اغلب کارگر و کارمند نیروگاه اتمی بودند. 15 هزار نفر هم کودکان بودند. مردم این شهر را 36 ساعت پس از انفجار اتمی مطلع کردند. بسیاری بدلیل آلودگی با اشعه رادیواکتیو جانسپردند.
پریپیات  فیلم مستند رولان سرگی ینکوف- فیلم مستند 1990 محصول شوروی! دوبله به زبان آلمانی مدت فیلم 1.5 ساعت
https://youtu.be/aSvqanhiJNE

این پُست به یاد جان شیفته Sébastien Briat رفیق سباستیان است که سال 2004 در اعتراض به ترانسپورتِ زباله های اتمی (کاستور) اینجا 
با قطع هر دو پایش بروی ریل قطار جان سپرد. یادش و راهش جاودان.



کتاب صوتی «صداهایی از چرنوبیل» 
https://youtu.be/HQfDOhVt5Cw

در لینک های زیر هم می توانید فیلم را دانلود کنید. اینجا




چرنوبیل ، نام سریالی تاریخی و مهیج می‌باشد که توسط کریگ مازن ساخته شده است. در خلاصه داستان این سریال آمده است ، در اواخر قرن هشتاد میلادی یک انفجار مهیب در تاسیسات هسته‌ای چرنوبیل در کشور اوکراین رخ داد که باعث به وجود آمدن یکی از بدترین فجایع بشری در طول تاریخ شد و…
ژانر : درام
بازیگران : emily watson , jared harris , stellan skarsgård
دسته : 250 سریال برتر , دوبله فارسی , زیرنویس چسبیده فارسی , سریال
کارگردان : Craig Mazin
کشورها : انگلستان , ایالات متحده آمریکا
اینجا

 سریال چرنوبیل قسمت اول با دوبله فارسی
https://www.aparat.com/v/sqpPg
سریال چرنوبیل قسمت دوم با دوبله فارسی
https://www.aparat.com/v/Nanes
سریال چرنوبیل قسمت سوم با دوبله فارسی
https://www.aparat.com/v/Is7t8

سریال چرنوبیل - فصل 1 قسمت 1 زیرنویس فارسی
https://www.aparat.com/v/Zmek9

وبیل - فصل 1 قسمت 1 کارگران بخش و آتش نشانان زندگی خود را فدا می کنند تا از انفجار فاجعه بار آوریل 1986 در نیروگاه هسته ای شوروی جلوگیری کنند... چرنوبیل - فصل 1 قسمت 1 Chernobyl S01E01 +17 کارگردان: جان رنک Johan Renck مدت زمان : 60 دقیقه محصول آمریکا - 2019 - کیفیت HD - زیرنویس دارد خانوادگی اجتماعی سریال 'چرنوبیل' به کارگردانی جان رنک Johan Renck در سال 2019 ساخته شده است. این سریال محصول کشور آمریکا و در ژانر خانوادگی و اجتماعی می‌باشد. در سریال چرنوبیل جرد هریس، استلان اسکارشگورد و پائول ریتر به هنر

سریال چرنوبیل - فصل 1 قسمت 2 زیرنویس فارسی
https://www.aparat.com/v/n3Wxj
چرنوبیل - فصل 1 قسمت 2 : لطفا آرام باش سریال چرنوبیل همکاری دو کمپانی اچ بی او (آمریکا) و اسکای (انگلیس) است. این سریال داستان حادثه هسته ای چرنوبیل است که در سال 1986 در شوروی اتفاق افتاد و آلودگی هسته ای و رادیواکتیو وارد هوا شد. در این قسمت، با وجود اینکه خطر بسیار زیادی برای آلانا وجود دارد، او تلاش میکند خود را به والری برساند تا به او در مورد نزدیک بودن انفجار دوم هشدار دهد... چرنوبیل - فصل 1 قسمت 2 Chernobyl S01E02 +17 کارگردان: جان رنک Johan Renck مدت زمان : 60 دقیقه محصول آمریکا - 2019 - کیفیت

سریال چرنوبیل - فصل 1 قسمت 3 زیرنویس فارسی
https://www.aparat.com/v/Ahkfc
چرنوبیل - فصل 1 قسمت 3 : نامحدود، زمین صفر والری یک نقشه با جزئیات برای از بین بردن چرنوبیل طراحی می کند، لیودمیلا خطری که همسر آتش نشانش را تهدید می کند را انکار می کند.... چرنوبیل - فصل 1 قسمت 3 Chernobyl S01E03 +17 کارگردان: جان رنک Johan Renck مدت زمان : 60 دقیقه محصول آمریکا - 2019 - کیفیت HD - زیرنویس دارد خانوادگی اجتماعی-سریال 'چرنوبیل' به کارگردانی جان رنک Johan Renck در سال 2019 ساخته شده است. این سریال محصول کشور آمریکا و در ژانر خانوادگی و اجتماعی می‌باشد. در سریال چرنوبیل جرد هریس، استلان اسکا

سریال چرنوبیل - فصل 1 قسمت 4 زیرنویس فارسی
https://www.aparat.com/v/pu6Ib
چرنوبیل - فصل 1 قسمت 4 : خوشبختی تمام انسان ها والری و بوریس به این نتیجه می رسند که برای آثار مخرب رادیواکتیو راهکاری پیدا کنند. آلانا در مورد علت انفجار تحقیق می کند... چرنوبیل - فصل 1 قسمت 4 Chernobyl S01E04 +17 کارگردان: جان رنک Johan Renck مدت زمان : 60 دقیقه محصول آمریکا - 2019 - کیفیت HD - زیرنویس دارد خانوادگی اجتماعی - سریال 'چرنوبیل' به کارگردانی جان رنک Johan Renck در سال 2019 ساخته شده است. این سریال محصول کشور آمریکا و در ژانر خانوادگی و اجتماعی می‌باشد. در سریال چرنوبیل جرد هریس، استلان اسکار

سریال چرنوبیل - فصل 1 قسمت 5 زیرنویس فارسی
https://www.aparat.com/v/pChVu
موضوع: درام کارگردان: یوهان رنک سال تولید: 2019 تاریخ انتشار: 2019 درباره سریال: «چرنوبیل» مینی‌سریالی درام، محصول مشترک کمپانی‌های «سیستر پیکچرز» و «مایتی مینت» است که پخش آن از تاریخ ۶ می ۲۰۱۹ در شبکه‌های «اچ‌بی‌او» و «اسکای آتلانتیک» آغاز شده و بازیگرانی چون «جرد هریس»، «استلان اسکارشگورد»، «امیلی واتسون»، «جسی باکلی»، «پل ریتر»، «آدام ناگایتیس»، «آدریان راولینز» و «کان اونیل» در آن به ایفای نقش پرداخته‌اند. این مینی‌سریال که ماجرای انفجار فاجعه‌آمیز نیروگاه هسته‌ای چرنوبیل در آوریل ۱۹۸۶ را روای

صدای انسان تنها اثر سوتلانا آلکسیویچ

https://youtu.be/HQfDOhVt5Cw

کتاب صوتی 
«صداهایی از چرنوبیل» نوشته سوتلانا الکسیویچ ( - 1948)، برنده نوبل ادبیات 2015، است.

حادثه اتمی چرنوبیل حادثه هسته‌ای فاجعه‌باری بود که در روز 6 اردیبهشت 1365 (26 آوریل 1986) در نیروگاه چرنوبیل در اوکراین رخ داد. انفجار و آتش‌سوزی در در رآکتور شماره 4 نیروگاه چرنوبیل باعث پخش مواد رادیواکتیو در بخش بزرگی از غرب شوروی و اروپا شد.
کتاب صوتی «صداهایی از چرنوبیل» نمونه‌ خوبی است از مستندنگاری برای ثبت وقایعی که ابعادی بزرگ،‌ انسانی و مهیب دارند. او با زبانی موجز و توصیفاتی دقیق و به اندازه، قدرت انحصاری زمان را می‌شکند؛‌ دست خوانندگانش را می‌گیرد و از لحظه‌ حال، از موقعیتی امن به سال‌های دور،‌ به فاجعه‌ای بزرگ می‌برد.‌
در سبک چند صدایی الکسیویچ او با مردمی که در یک حادثه یا اتفاق مهم حضور داشتند مصاحبه می‌کند و صحبت‌های افراد حاضر در حادثه را در قالب یک داستان می‌ریزد و آن را به صورت «رمان جمعی» در می‌آورد.
در نوشتن کتاب صوتی «صداهایی از چرنوبیل» از صحبت‌های صدها شاهد عینی استفاده شده و تحقیق و نگارش آن بیش از 10 سال زمان برده است.
پزشکان، فیزیکدانان، آتش‌نشان‌ها، پاکسازی‌کننده‌ها و مردم معمولی در این داستان به بررسی ابعاد فاجعه 26 آوریل 1986 می‌پردازند.
مخاطب در این کتاب با یک روایت یا گزارش روبه‌رو نیست، بلکه شاهد داستان‌های کوتاهی است که همگی به یک حادثه تاریخی می‌پردازند. کتاب با صحبت‌های یک آتش‌نشان با همسرش شروع می‌شود. وی مجبور است برای خاموش کردن یک آتش‌سوزی ساده به محل اعزام شود اما وقتی به محل حادثه می‌رسد متوجه می‌شود که این یک آتش‌سوزی ساده نیست و با فاجعه‌ای بزرگ روبه‌رو هستند.
در بخشی از کتاب می‌شنویم:
« جهان به دو بخش تقسیم شده است: یک طرف ماییم؛ چرنوبیلی‌ها، و طرف دیگر شما ایستاده‌اید؛ دیگران.
دقت کرده‌اید؟ اینجا هیچ‌کس نمی‌گوید روسی، بلاروسی یا اوکراینی‌ است. ما خودمان را چرنوبیلی می‌نامیم.
"ما چرنوبیلی هستیم"، "من چرنوبیلی‌ام." 
انگار مردمی دیگریم؛ ملتی نو

Libellés : , , , , ,


samedi, février 23, 2019

مستندهای انقلاب پنجاه و هفت شبکه من و تو، سری جدید


Manoto TV
آخرین قسمت این مستند با پیامدهای مرگ آیت‌الله طالقانی در سن ۶۸ سالگی آغاز می‌شود. آیت‌الله طالقانی به دلیل ویژگی‌های فردی‌اش احترام خوبی نزد طبقه‌ی رو...

[2:13:10 PM]
:

Manoto TV
چهارمین قسمت این برنامه از هنگامی آغاز می‌شود که با گذشت یک ماه از همه‌پرسی، شرایط کشور همچنان ناآرام است و فعالیت گروه‌های‌های سیاسی روز به روز محدود...

Manoto TV
سومین قسمت در حالی آغاز می‌شود که همه‌پرسی در کشور برگزار شده و بنا بر آمارهایی که اعلام می‌شود، اکثریت مردم به جمهوری اسلامی آری گفته‌اند. در این زما...

Manoto TV
در دومین قسمت این مستند می‌بینیم که بیش از یک ماه از پیروزی انقلاب گذشته است و حضور آیت‌الله خمینی در شهر قم، این‌بار قم را به مرکز تحولات سیاسی جدید...


Manoto TV
اولین قسمت این مستند در حالی آغاز می‌شود که غروب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ است و سرعت تحولات انقلاب که به سقوط دولت شاپور بختیار، آخرین نخست‌وزیر شاه، انجامید به ح...

[8:53:05 PM]

Libellés : , ,


dimanche, août 06, 2017

مستند چنارستان، کاری از هادی آفریده

https://www.youtube.com/embed/DcOQiCfexyA
45 مستند چنارستان، کاری از هادی آفریده، دقیقه

Libellés : , ,


mardi, juillet 04, 2017

معرفی یک فیلم مستند در ستایش آزادی بیان

Résultat de recherche d'images pour "à voix haute la force de la parole affiche"

 یکی از بهترین فیلم هایی که در چهار روز عید سینما (25-28 ژوئن) دیدم فیلم «صدای بلند: قدرتِ کلام (یا سخنوری)» بود. تجربه ای آموزنده ای از شناختن مرزهای آزادی بیان و پرورش دادن آن یا ورزش آن.
فیلم توسط استفان فرِتاس کارگردانی شده، او از جلسات مختلف گروهی از دانشجویان دانشگاه سن دنی واقع در حومه شمالی پاریس که خود را برای کنکور فصاحت و بلاغت کلام آماده می کنند فیلم گرفته است . این گروه را افراد متفاوتی از جمله یک وکیل و یک شاعر و یک مربی تئاتر و خلاصه هر کسی که بتواند به آنان در یافتن کلام صریح و درست کمک کند، راهنمایی می کنند. 
این فیلم را از دست ندهید
پ. ن.: آزادی را باید آموخت، مثل آواز خواندن با صدای بلند می ماند، این صدای رسا را باید تعلیمش داد، موزونش کرد، زیبایش کرد، باید به آن معنا بخشید، طوری که هم خود شخص و هم دیگران از این آزادی بهره مند شوند. این چیزی بود که از این فیلم آموختم. امیدوارم ترجمه و پخش شود و در کشورهای دیگر نشان داده شود.

Libellés : , , ,


dimanche, juin 25, 2017

فیلمی نادر، منتشر شده توسط سیا از ورود آخوند کاشانی به همراه زاهدی و نمایندگان آمریکا و انگلیس به ویرانه های خانه دکتر مصدق یک ساعت بعد از پیروزی کودتا


فیلمی نادر، منتشر شده توسط سیا از ورود آخوند کاشانی به همراه زاهدی و نمایندگان آمریکا و انگلیس به ویرانه های خانه دکتر مصدق یک ساعت بعد از پیروزی کودتا
فیلمی نادر، منتشر شده توسط سیا از ورود آخوند کاشانی به همراه زاهدی و نمایندگان آمریکا و انگلیس به ویرانه های خانه دکتر مصدق یک ساعت بعد از پیروزی کودتا
فیلمی نادر، منتشر شده توسط سیا از ورود آخوند کاشانی به همراه زاهدی و نمایندگان آمریکا و انگلیس به ویرانه های خانه دکتر مصدق یک ساعت بعد از پیروزی کودتا
فیلمی نادر، منتشر شده توسط سیا از ورود آخوند کاشانی به همراه زاهدی و نمایندگان آمریکا و انگلیس به ویرانه های خانه دکتر مصدق یک ساعت بعد از پیروزی کودتا


Libellés : , ,


mardi, mars 28, 2017

Othello d' Abd Al Malik

lundi, février 13, 2017

فیلم «کاپیتالیسم: یک داستان عاشقانه» از مایکل مور

"Capitalism A Love Story", Michael Moore Français
https://www.youtube.com/watch?v=mzuPeyi7FWc

2h02
 فیلم «کاپیتالیسم: یک داستان عاشقانه» از مایکل مور
به مناسبت تقارن روز والنتاین با سالگرد روزهای شورش و جوشش و آزادی

Libellés : , , ,


vendredi, janvier 06, 2017

در حاشیه جهان فیلمی از یاسمن عامری


مدت فیلم 56 دقیقه
زیان فیلم انگلیسی با زیرنویس قارسی

Libellés : , ,


mardi, octobre 04, 2016

نقد «زندگی و دیگر هیچ» کیارستمی


Afficher l'image d'origine
فیلم «زندگی و دیگر هیچ» پس از زلزله ای که در سال 1369 در شمال ایران آمد و در گیلان رودبار و کوکِر،(منطقه ای که لوکیشن فیلم «خانهٔ دوست کجاست»، فیلم قبلی بود و به زیر آوار رفت) ساخته شد و از لحاظ تاریخی مصادف است با اولین دوره ریاست جمهوری آیت الله رفسنجانی 1368/72. فیلم شبه مستند است. پدر و پسری (بدل کیارستمی، فرهاد خردمند و پسر[پویا نگاه کودکانه و فیلسوف کیارستمی] ) با سیتروئن زردش از مناطق رلزله زده عبور می کنند تا خود را به کوکِر برسانند و از بروبچه های فیلم سابق خبر بگیرند. جاده شمال برای کمک رسانی بسته است و به سختی می شود حرکت کرد و ما به ظاهر رپرتاژهایی شفاهی از صحنه های زلزله در میان راه بندان کنار جاده می بینیم.
سی دقیقه از فیلم گذشته است که تپه ای با جاده ای به شکل حرف «زد» پیدا می شود و تمام علائم و نشانه های تصویری در فیلم قبلی نمایان می شوند و یاد فیلمِ قبلی را زنده می کنند. بعد آقای روحی، مردی در جاده با تخته سنگی، هنگامی که سوارش می کنند و معلوم می شود همان پیرمردی بود که آدرس خانه همه را می دانست و همه را می شناخت. او از زلزله جان سالم به در برده است. او را برای فیلم پیرتر نشان داده بودند.
به کوکر رسیده اند. کوکر ویرانه ایست اما زیبایی های خود را دارد. زیتون زاران سبز و پربرکت هنوز زنده اند. خیلی ها مرده اند. خیلی از خانه ها خراب و ویران شده اما چشمانِ فیلمساز در جستجوی زیبایی هاییست که وجود دارد و آنها الهام بخش فیلمساز برای کپی سازی از خود. 
Afficher l'image d'origine
زنان طبق سنت فیلمهای کیارستمی، پس از زلزله نیز همچنان پای تشت رخت در حال رختشویی در حیاطی پر از مرغ با نوای قوقولی قوقو خروس نشسته اند و جز دعوا کردن و فحش دادن و «زهرمار» و «پررو» گفتن به بچه های کوچک خودشان کار دیگری از دستشان نمی آید.
اما یک «بچه کیارستمی» می آید و کنار زن می نشیند یک ساعتی فلسفه می بافد و مسائل بالاتر از سن و عقل و قدش را مطرح می کند و از اسطوره ابراهیم و قربانی کردن اسماعیل مثال می زند! شبیه کیارستمی در این فاصله جاده را یافته است تا دنبال دوست بگردد و بگردد و بگردد و مناظر مختلف را در معرض دید بیننده بگذارد. به بهانه زلزله و ویرانی، ما وسعت نماهای دور از مناظر شمال ایران را می بینیم. یک ساعت از فیلم گذشته است که پویا یکی از بچه های فیلمِ قیلی، محمدرضا پروانه را پیدا می کند. پویا، بچه تهرانی با بچه ای که در زلزله خانه شان با خاک یکسان شده و در حال حاضر در چادرهای امداد زندگی می کند از فوتبال حرف می زند و با او بر سر فوتبال شرط بندی می کند.
- سر یه توپِ. یه توپ پینگ پونگ.
- نه.
- یه توپ فوتبال.
- توپ که ارزشی نداره.(بچه مرفه تهرانی متوجه نیست که برای یک بچه روستایی از زیر آوار جانِ سالم به در برده هر توپی با ارزش است)
- سر یه جوراب. (بچه مرفه تهرانی متوجه نیست که برای یک بچه روستایی از زیر آوار جانِ سالم به در برده یک جفت جوراب می تواند بسیار با ارزش باشد)
- سر یه دفتر، یه دفتر چل برگ. (بچه مرفه تهرانی متوجه نیست که برای یک بچه روستایی از زیر آوار جانِ سالم به در برده یک دفترچه چهل برگ می تواند بسیار با ارزش باشد)
- دفتر که ارزشی نداره.
همراه با محمدرضا پروانه به سوی چشمه ای می راند که دخترکان نوشکفته ای با چشمان زاغ (رنگی) نشسته اند و در نهایت شرم و حیا و لب گزیدن ظرف می شورند.
بچه (کیارستمی نه ها) می خواهد همانجا بماند با این بهانه که دارند آنتن تلویزیون را وصل می کنند تا مسابقات جام جهانی فوتبال را تماشا کند و موفق می شود پدرش را راضی کند.
از اینجا به بعد «جاده نوردی با موزیک کلاسیک غربی» است. و نمای دور از مناظر با سیتروئن زرد در جاده هایی با فرم «زد» و «در جستجوی وقت و عمر بر باد رفته ملت» به سفارش و تهیه کننده گی کمپانی اِم. کادو. و اما زیبایی مناظر شمال ایران حتا پس از زلزله، تحسین اش به شمال ایران می رسد و بس.

فیلم «زندگی و دیگر هیچ» را به صورت کامل بر روی یوتوب ببینید  
1h 31, 1992, La vie continue 

Libellés : , ,


jeudi, septembre 15, 2016

«خانه دوست کجاست»





Afficher l'image d'origine

فیلم «خانهٔ دوست کجاست» به دسته فیلم های کانون پرورش فکری تعلق دارد و در سال 1365 تولید شده است . فیلمی داستانی است و گویا اقتباسی از داستان کوتاه «چرا خانم معلم گریه کرد؟» که به ادعای نویسندهٔ آن بهروز تاجور پس از به توافق نرسیدن با آقای کیارستمی نام‌برده اقدام به تولید فیلم بدون اجازهٔ وی کرده است. این ادعا پس از پخش فیلم در پاره‌ای از جراید مطرح و از طرف عباس کیارستمی تکذیب شده است. فیلم رنگی است و ازمحدوده مجازات کودک و مدرسه خارج شده و به نماهای بیرونی و نماهای خارجی می پردازد.
فیلم از لحاظ زیباشناسی تصویری در درجه بالایی قرار دارد و این آرایش از ابتدای فیلم، با نمایش درهای قدیمی چوبی آغاز می شود. عنوانِ فیلم برگرفته از شعری از سهراب سپهری است. شروع فیلم با سرو صدای بچه هاست و مثل همیشه اول صبح معلم با خشونت و پرخاش به بچه ها وارد کلاس می شود و شاگردان را دعوا می کند اما خوشبختانه مثل آقای مدیر مدرسه در فیلم مسافر بی تربیت و اهل بزن نیست. معلم از «نظمِ کلاس» حرف می زند و «نظمِ دفتر» و «دفتر مشق نعمت زاده» نمادی از این نظمِ نوین است. نقش کتک زن به پدر و پدر بزرگ واگذار شده است و «کتک زدن به عنوان روش تربیت کودک» به صورت سیستماتیک در «چهارچوب داخلی خانواده» صورت می گیرد! انگار دولت تنبیه گری که «دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوست می دارم» وگرنه هشتاد ضربه شلاق در ملا عام نوش جان خواهی کرد، هیچ گونه نقشِ تنبیه کننده ای در تربیت جامعه ندارد!
زنان یا مادران در این فیلم مانند فیلم مسافر همچنان پای تشت رخت در حال رختشویی و در حیاطی پر از مرغ و خروس نشسته اند و جز ور ور حرف زدن کاری بلد نیستند و یک حرف را صد دفعه تکرار می کنند و خلاصه یا مخ می حورند یا بچه هایشان را می فرستند به زیر کتک و کمربند و شلاقِ پدر!
احمد دفتر دوست اش را به اشتباه به خانه برده و از ترس معلم می خواهد دفتر را به دوستش برگرداند تا او بتواند تکلیفش را بنویسد که فردا مورد تنبیه و اخراج قرار نگیرد. صحنه هایی که او به جستجوی دوست، در کوی دیگری می گردد و پُرسان است از مناظر زیبا  و دیدنی انباشته شده است و فیلم را زیبا می  کند. پیرمردی که توده ای خار بر پشت می برد. دو زن بر ایوان با ملافه های سفید در ماسوله. درهای زیبای چوبی، کوچه های تو در توی ماسوله و رودبار و زیبایی های منطقه که همه ثبت شده اند. مناظر محلی دیدنی و فراموش نشدنی اند. و البته این تحسین در درجه اول، به مناظر زیبای ایران می رسد و بس.

 Afficher l'image d'origine
احمد در جستجوی دوست به قهوه خانه سر راه می رسد آنجا بزرگترها به معامله خود مشغول اند و برای نوشتن قرارداد، مردی که بعدآً معلوم می شود او هم نامش نعمت زاده است ورقی از دفتر دوستش می کَنَد، کسی به کودک گوش نمی دهد، اما کودک در جستجوی دوست، به دنبال مردی که سوار بر خر می تازد می دود و از تپه ها و زیتون زاران گیلان گذر می کنند. عبور این دو همنوا  با قطعه ای از امین الله حسین در میان نماهای زیبا از نکات ازیاد نرفتنی فیلم است. احمد سرانجام به محمدرضا نعمت زاده دیگری می رسد که دوست او نیست ولی به او آدرس پیرمردی را می دهد که همه را می شناسد.
مرد کنار درخت خشک، نزدیک حمام منزل دارد و احمد را با خود به سیر و تماشای درهای دیدنی و نماهای شاعرانه و زیبا می برد. دیگر شب شده احمد به خانه بر می گردد و  تا دیر وقت مشق می نویسد. فردا صبح، سر کلاس، پیش از آن که معلم به دفتر نعمت زاده برسد، احمد به کلاس دیر می رسد. او دیشب مشق هر دو نفر را نوشته و به همراه خود آورده است.
 فیلم «خانهٔ دوست کجاست»، فیلمی سینمایی داستانی –  فیلمی رنگی و نقطه عطفی در سینمای کیارستمی است. نقطه جهش به سوی زیباشناسی تصویری و نماهای خارجی و تکنیکی و در مجموع آنچه سبک او را تشکیل می دهد.

 فیلم «خانه دوست کجاست» را به صورت کامل روی یوتوب تماشا کنید
1h19, 1986 /1365

Libellés : , , , ,


dimanche, septembre 04, 2016

«کلوزآپ، یا نمای نزدیک»





https://www.youtube.com/watch?v=sSynUYdf4Lg


1h 38, Close up, 1989

فیلم «کلوز آپ یا نمای نزدیک» در سال 1368 یا آغاز اولین دوره ریاست جمهوری آیت الله رفسنجانی ساخته شده است و ظاهری مستند دارد. یک ربع از فیلم گذشته که پس از دستگیری محسن مخملباف قلابی، صفحات روزنامه یا مجله ای از زیر چاپ در می آید و بدین شکل تیتراژ فیلم آغاز می شود.

«کلوز آپ یا نمای نزدیک»

فیلمنامه عباس کیارستمی

بر اساس یک ماجرای واقعی

با ایفای نقش شخصیت های واقعی

داستان بر سر این است که شخصی (کپی – حسین سبزیان) که شبیه فیلمساز نامدار (اصل – محسن مخملباف) بوده، خود را به جای او به خانواده هنردوست آهنخواه جا زده و حسن فرازمند خبرنگار مجله سروش در صدد تهیه گزارش داغی برای مجله است.

عباس کیارستمی را نمی بینیم چون پشتش به دوربین است اما صدایش را می شنویم. او در صدد تهیه فیلمی از این ماجراست و به زندان می رود و با حسین سبزیان ملاقات می کند و او را از شیفتگان سینما و علاقمندان محسن مخملباف می یابد. حسین در دادگاه، اتهام اولیه که کلاهبرداری باشد را رد می کند ولی میل به «محسن مخملباف» بودن را تایید می کند. در دقیقه چهلم فیلم، حسین سبزیان در دادگاه به جرم - به جای شخص شریفی مثل محسن مخملباف جا زده است - محاکمه می شود (ما اصلاً نباید بدانیم که مخملباف بازجو و شکنجه گر و از عوامل مخوف پشت پرده جمهوری اس. اس. لامی بوده است.) از او به فقط به عنوان فیلمساز یاد می شود. حسین در محضر دادگاه از علاقه اش به سینما و بازیگری حرف می زند و همانجا از فیلم «عروسی خوبان» محسن مخملباف و «مسافر» کیارستمی تحسین و تجلیلی اغراق آمیز به عمل می آورد.

توجه نکته انحرافی: در این زمان به جای این که زندانیان سیاسی و خانواده بازماندگان کشتار زندانیان سیاسی سال 67 و شاکیانِ مخملباف را در دادگاه ببینیم، چون کار دنیا برعکس شده، دادگاهی تشکیل می شود که با صبر و حوصله بسیار فردی مثل حسین سبزیان را به جرم این که به جای محسن مخملباف ایفای نقش کرده، به محاکمه می کشد! رئیس دادگاه، حاج علیرضا احمدی است

راسیسم تهرانی علیه تُورک و تورک زبان را باز هم در نگاه کیارستمی نسبت به خانواده آهنخواه می بینیم که به نوعی سادگی و فریبخوردگی خانواده آهنخواه را با تورک بودن آنها مرتبط می کند و باز همان واکنش های همیشگی ضد غیرتهرانی یا ضد تورک و ضدیت کیارستمی با زبان تورک.

خب چون همان اول فیلم نوشته شده « بر اساس یک ماجرای واقعی»، از همان سنگِ اول و آنجا دروغ ها آغاز می شود.





در سینمای کیارستمی، بین فرض و حکم قضیه تفاوتی نیست. همیشه هر دو یکی است. همیشه. پس ما بایست باور کنیم که این ماجرا واقعی است! برای چی؟ چون آن اولش نوشته شده آیا با صحنه سازی و فتوشاپ این روزنامه را درست نکرده اند؟ به چه دلیل به کسی که کارش ساختن فیلمهای شبه مستند و ساختگی یا قلابی یا بهتر بگویم دروغین است اعتماد داشته باشیم؟ ساختن یک روزنامه که کاری ندارد؛ شروع خیلی از فیلم های قدیمی با خبری در روزنامه است. و همه اینها روی صحنه و با صحنه سازی ساخته می شود. از سویی دیگر کارِ سینما فریفتنِ چشمانِ تماشاگران است. مگر باقی وقتها که روزنامه ای را در فیلمی می دیدیم راستکی بود؟

نکته گریز از مرکز: در کشوری که سالن سینماهایش را به آتش کشیده اند و سالن سینما کم دارد، این گونه تأکید شدید بر روی سینما که (چه بدل و چه اصل) در هر حال عاشق سینما هستند برای چیست؟

الان سناریوی زندگینامه از ابتدا بازنویسی و عوض شده و تمام اثرات زندگی غیرفیلمسازی مخملباف پاک شده است و به «سابقه مبارزه علیه دیکتاتوری شاه در جوانی» تبدیل شده است. پس آیا ما طبق نقش از پیش مهندسی شده فیلمساز و کمپانی، باید باور کنیم که این آقا فیلمساز نابغه و ژنی متولد شده و از دوران نوزادی سینماگر بوده؟

لطفاً فیلم «توبه نصوح» نوشته و کارگردانی محسن مخملباف ساخته شده در سال 1361 را تماشا بفرمایید تا به میزان نبوغ کارگردانی که در فیلم کلوزآپ عباس کیارستمی او را محبوبِ ایرانیان معرفی کرده است پی ببرید. در این فیلم مخملباف سینما را چون ابزار و وسیله ای در دستگاه تواب سازی زندان به کار می گیرد تا ارزش های حزب الله را به بیننده (زندانیان سیاسی) منتقل کند. لازم به یادآوری است که در زندان، با شلاق و کتک زندانیان را به زور مجبور می کرده اند تا برای دیدن فیلمهای مخملباف به حسینیه اوین بروند.

https://www.youtube.com/watch?v=C_Ttttxw5NM



Tobeh Nassuh, 1h33, 1983

سناریوی کیارستمی از محبوبیت و شهرت مخملباف به منظور جو سازی و تبلیغ هر چه بیشتر برای او در میان مردم است وگرنه محبوبیت مخملباف در آن زمان به اندازه هر بازجوی مشهور دیگری بود.

در کلوزآپ که لزوماً نمای نزدیک نیست نام فیلم اگر لانگ شات هم بود فرقی نمی کرد غرض نمایشِ نمای پیشنهادی و از پیش مهندسی شده ای در دوران رفسنجانی است؛ دوران ماله کشیدن روی جنایات و مشاطه کاری های رژیم برای کسب سی میلیارد دلار وام از بانک جهانی برای بازسازی های پس از جنگ که خرج آفتابه و لگن ملایان و توابع خواهد شد و اما مردمش را به تورم پنجاه در صدی کشاند.

نتیجه گیری نهایی: به هر حال با این فیلم کیارستمی از مخملباف چهره «فیلمساز مشهور» را ساخت و خودش هم در نقش کارگردان و مستندساز بی سند؟! (کدام مستند؟ بدون مدرک!) دست در دست هم چشمان مردم را به روی واقعیت ها بستند و از یک هنرپیشه (حسین سبزیان) تصویر دزد و کلاشی در ذهن همه کاشتند که حتا پس از مرگش (مرگ حسین سبزیان) از او رفع اتهام نخواهد شد.

و هیچ معلوم نیست این همه جایزه را - دست مریزاد - به پاس کدامیک از هنرمندی ها دریافت داشته اند!؟

پول کلان نفت و یکی از پنجاه فیلم تاریخ سینما!!!!!!!!!

پول کلان نفت و یکی از ده فیلم تاریخ آسیا!!!!!!!!!







این فیلم در سال ۲۰۱۲ توسط نشریهٔ «سایت اند ساوند» در فهرست ۵۰ فیلم برتر تاریخ سینما قرار گرفت
این فیلم در فهرست منتشر شده از سوی جشنواره فیلم بوسان در فهرست ده فیلم برتر تاریخ آسیا قرار گرفت
برنده جایزه ویژه منتقدان از جشنواره بین‌المللی فیلم مونترال ۱۹۹۰
کاندید جایزه بهترین فیلمنامه و کارگردانی و برنده جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره فیلم فجر ۱۳۶۸
برنده جایزه آر نقره‌ای جشنواره فیلم ریمینی ۱۹۹۱
برنده جایزه ویژه بهترین فیلم و کارگردانی جشنواره فیلم دان کراکیور ۱۹۹۱
برنده جایزه شهری، جایزه مطبوعات، جایزه دانشجویان و جایزه بهترین کارگردانی جشنواره بین‌المللی فیلم دونکرک ۱۹۹۱
برنده دیپلم افتخار و جایزه فیبرشی جشنواره بین‌المللی فیلم استانبول

Libellés : , , ,


samedi, août 27, 2016

نقد فیلم «مسافر» کیارستمی


فیلم مسافر در  سال  1353 و مربوط به پیش از انقلاب است. کیارستمی سناریوی فیلم را براساس داستانی از حسن رفیعی نوشته است. به علت دسترسی نداشتن به داستان اولیه، میزان تغییراتی که کیارستمی به داستان اولیه داده در فیلم نامشخص است. 
فیلم با بازی فوتبال پسربچه ها در کوچه های ملایرآغاز می شود. قاسم بیشتر از بقیه بچه ها عاشق فوتبال است و برای همین دیر به سر کلاس می رسد. او با خواندن خبری در مجله به فکر رفتن به تهران و استودیوم امجدیه برای دیدن مسابقه فوتبال می افتد و همه این کارها به پول نیاز دارد و مخارج  بلیط سفر را بایستی تهیه کرد. یادمان نرود که همین پیشآمدهای زندگی ساده در سینمای کیارستمی از ابتدا با شوخی و گگ های زیادی همراه بوده است.
از «سفر» بیضایی تا «مسافر» کیارستمی
فیلم کوتاه «سفر» ساخته سال 1351 اثر بهرام بیضایی فیلمی نمادین بود. داستان فیلم بر اساس سفر دو کودک فقیر کودکان کار از پایین شهر به بالای شهر در جستجوی پدر آغاز می شد. دو پسربچه ژنده پوش و گرسنه، ناچارند از وقایع و آدمها و مسیری غیرواقعی و پر مخاطره کابوس گونه می گذشتند. سفری روزانه در جستجوی هویت و اعتبار از دست رفته خویش! بچه ها پول نداشتند اما استعداد دزدی و میل به کلاهبرداری هم نداشتند. تجربه نشان دادن چیزی در فضا برای مشغول کردن مردم و پرت کردن حواس شان برای زدن جیبشان، تجربه ای خنده دار و ناموفق بود که بعدها توسط عباس کیارستمی این تجربه به امانت گرفته شد و دو سه سال بعد، کودک موفق می شود جیب همکلاسی های خود را خالی کند و مخارج سفر خود را برای دیدن مسابقه فوتبال تامین کند.
در فیلم «سفر» بچه های بیضایی فقیرتر از آن هستند که به دیدن مسابقه فوتبال فکر کنند، آنها گرسنه تر از هستند که بشود فکرش را کرد، اقدام برای دزدیدن تکه ای نان (نه به بریدن دست سارق بلکه) به کوتاه کردن و زدن موی پسربچه با ماشین منجر می شود.
کودک خشمگین از بیعدالتی، شمع را از دستِ زنی می دزدد و خطاب به خداوند اعتراض میکند:
- "خدایا این شمع مال منه! دعای منو برآورده کن!"
 و در جایی دیگر او بادبادک کودکی دیگر را می دزدد و فرار می کند. دزدی او از سر خشم و نابرابری است و نه برای گرفتن حق دیگری.
در فیلم «مسافر» قاسم اول از همه، پنج تومان از خانه می دزدد و مادرش به مدرسه می آید و شکایت قاسم را به آقای مدیر می کند و آقای مدیر از طرف مادر وکیل میشود  تا قاسم را («تربیت» نه ولی) «آدم» کند. در دقیقه نوزده فیلم آقای مدیر خط کش را در می آورد و با زدن به کفِ دست بچه در جلوی چشمانِ مادرش می خواهد از او اعتراف بگیرد که دزدی کرده! 

در صحنه ای قاسم از مدیر مدرسه خط کش میخورد و صدای ضربات خط کش بر کف دست قاسم و گریه وفریاد قاسم بلند است و از سوی دیگر دوستش در کلاس طبیعی که نگران اوست و صدای معلم طبیعی که سیر جریان خون را برای دانش آموزان شرح می دهد «و رسیدن خون به رگها » با صدای کتک خوردن قاسم مخلوط می شود.
نکته غریب: توهین و بی تربیتی و بددهنی از سوی مدیر و معلمانِ و فرهنگیان قاسم است! زبان مدیر مدرسه و معلمان مدرسه به غیر از ملایری بودن (زبان و لهجه محلی) بسیار بی ادبانه و توهین آمیز و تحقیرآمیز است. مدیر مدرسه حتا با مادر قاسم (والدین) نیز رفتاری بسیار ناخوشایند و خارج از چهار چوب مدرسه دارد و با او به شکل مبتذلی یکه به دو می کند. چرا؟
بعد از کتک، قاسم که بچه ای درس نخوان رفوزه شده و دروغگو یا چاخان است سعی می کند خودنویس اش را بفروشد که نمی شود و خریداری نیست. در مرحله بعدی قاسم با دوستش دوربینی را می خواهند بفروشند که درونش خالی است و کار نمی کند و سمسار از آنها چهل قران می خرد ولی قاسم راضی نمی شود و می گوید خودش می تواند از این دوربین بیشتر از چهار تومن پول درآورد و بهترین قسمت فیلم همین جاست. قاسم بچه های دبستانی و محله را فیلم می کند و به خیال این که دارد از آنها عکس می گیرد و فردا عکس ها را ظاهر کرده برایشان می آورد آنها را وامی دارد تا جلوی دوربین بی فیلم، ژشت بگیرند و با دروبین خالی و «خالی بندی» از آنها ظاهراً عکسِ قلابی و (یک قران یا دو قران) پولِ واقعی می گیرد.
ننتیجه اساسی : چاخانیاتِ قاسم برای کیارستمی آینده ساز (فیلمساز) می شود. بهترین حرفه، خالی بندی و سر ملت را شیره مالیدن است. چاخانیات به درس خواندن نیازی ندارد. در تهران کی به کی است. تهرانِ بزرگ که ملایر نیست.
درآمد حاصل از عکاسی بدونِ فیلم، کفاف هزینه سفر را نمی دهد و قاسم مجبور است حقه ها و کَلَک های  دیگری بزند تا پول سفر را جور کند.
نکته قابل توجه: چرا هیج وقت به فکر قاسم نرسید که در قبال دستمزدِ کاری که انجام خواهد داد هزینه سفرش را تأمین کند؟
نکته غیر انحرافی: چرا باید یک نوجوان اولین راه حل برای کسبِ پول «دزدی» باشد؟
همین جا یک جمع بندی ساده از فیلم ساخته شده با سرمایه «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» داشته باشیم:
درس خواندن ملال آور است.
بازی بهتر از درس است. بازی بهتر از آموختن است.
فیلم کردن ملت (و نه فیلمسازی) از دزدی سرگرم کننده تر و پر درآمدتر و بهتر است.  چون ملت هالو  است. ملت یا لر ملایری است. یا ترک است. یا دهاتی است. کُل ملت را راحت می شود فیلم کرد فقط بایست در این دنیا قالتاق بود و تا می شود چاخان کرد.
یک نکته اساسی: نگاه تحقیر آمیز و از بالا به پایین نسبت به دیگران: راسیسم و ریشخند تهرانی علیه شهرستانی/ تهرانی علیه روستایی/ بزرگتر علیه کوچکتر است.
لهجه های مختلف می توانند در صحنه های کمیک به کار گرفته شوند. ارحام صدر و وحدت لهجه اصفهانی را به کار می گرفتند و تولید خنده می کردند ولی تولید خنده کردن با تحقیر متفاوت است. انگلیسی خواندن دانش آموز ملایری و معلمش که حواس اش به حساب و کتاب خودش است و به او گوش نمی دهد برای مسخره کردن است نه برای ایجاد خنده!
از «صمدآقا» تا «قاسم جولایی»
لهجه دهات ملایر را پیش از این پرویز صیاد با صمدش تقلید کرده بود و صمد و لهجه اش را با سریال «سرکار استوار» در دهه چهل از طریق تلویزیون سیاه و سفید به مردم ایران شناسانده بود و این روستایی تخس و زرنگ گُل کرده بود و با ننه آغایش در بین مردم محبوب بود اما صمد و ننه اش روستایی بودند در حالی که کیارستمی برای نمایش زندگی شهری هم باز شلیته تنبان عهد قاجار را به تن ننه قاسم می پوشاند.

از عبور خر و بارش و حیاط پر از مرغ و صدای خروس، در شهر!؟  حرف نمی زنم!! در دفاع از شهر  ملایر چیزی نمی گویم و فقط به نکات ساختگی یا تقلبی و عمدی فیلم اشاره می کنم. یعنی کیارستمی در فیلم هایش دوست داشت تصویری عقب مانده و قدیمی از ایران و ایرانی به تماشاچی بدهد. اما امیدوارم باقی ملایری ها به سادگی از سر تقصیرات و خطاهای فاحش تاریخی اجتماعی (غیر واقعی و غیر قابل استناد به فیلم) او نگذرند.
فیلم زیبا وپرمعنای «سفر» بیضایی، دستمایه ای شد تا عباس کیارستمی معناهای تاریخی و اسطوره ای و سیاسی ماجرا را کاملا حذف کند و سه سال بعد «مسافر» را بر اساس داستان کودکی که از ملایر می آید تا مسابقه فوتبال ببیند تبدیل کند. «مسافر» فیلمی سرگرم کننده و معنازادیی شده و نمادی از مفعولیت سیاسی است. عباس کیارستمی و دستیارانش، جعفر پناهی - بهمن قبادی، سینمای جوان و سینمای مولف ایران را پس از انقلاب به سینمایی بدون عمق و معناسازی شده و به نمایش مبارزات پوک و کنترل شده در جهت بقای رژیم و دستگاه دولتی تبدیل کردند.
در «مسافر» بعد از دزدی و کلاهبرداری نوبت خیانت است و قاسم تصمیم می کیرد توپ فوتبال و توری که با پول بچه های محله خریداری شده است را بفروشد و می فروشد و بلیط سفر را می خرد. کوچه های قدیمی و بازار ملایر و اتو ملایر و سرانجام درشکه سواری، نوعی گردشگردی در میان دیدنی های «سنتی» در شهر ملایر دهه پنجاه است.
شب ساعت یازده مسافر است و با وجودی که ساعت شماطه دار را برده است ولی به خاطر دوندگی های اخیرش برای تهیه پول خسته است و خوابش می برد و بعد دوان دوان خود  را میان دالان های بازار ملایر به فلکه اصلی و به اتوبوس می رساند و به اتوملایر و به اتوبوس در حال حرکت می رساند و سرانجام اتوبوس را متوقف می کند و سوار می شود.
قاسم صبح یک راست به امجدیه می رود و در صف بلیط می ایستد اما وقتی پس از تحمل هُول دادن ها و جر زدن ها به گیشه می رسد بلیط تمام می شود! بعد سرانجام از بازار سیاه بیست تومان می دهد و یک ساعت از فیلم گذشته است که قاسم با بلیط بازار سیاه وارد استودیوم امجدیه می شود تا یک بازی واقعی ببیند.
قاسم وقتی دارد نان می خورد و با صفای قومی و کودکانه اش، نانش را به بغل دستی اش تعارف می کند، و برای همین عادت مورد تحقیر کارگردان تهرانی قرار می گیرد. در حالی که «امیرو» را «دونده» امیر نادری به یاد بیاورید که با چه صفایی نانش را با بقیه تعارف و تقسیم می کرد. راستش نکته عجیب: عجیب نیست که فیلمساز کودکان و نوجوانان در دل اینگونه صفای کودک را به ریشخند بگیرد؟
تا مسابقه سه ساعت بافی مانده و قاسم تصمیم می گیرد گشتی بزند و در این مدت دیدنی های تهران را ببیند که همین باز موجب تحقیرهای بیشتری از جانب آقای بغل دستی و یا نایب کارگردان بشود. به هر حال قاسم بلند می شود تا در محوطه امجدیه گشتی می زند وبعد روی چمن ها کنار افراد دیگری که روی چمن دراز کشیده اند و خوابیده اند دراز می کشد تا استراحت کند.
خواب می بیند که امتحان دارد و سئوالات را بلد نیست و به اطراف نگاه می کند تا کمک بگیرد. ناگهان معلم ورقه سفید را از زیر دستش می کشد. باز خواب می بیند که همراه بچه های کلاسش دارند در باغ یا جنگلی می دوند. بعد همه به او نگاه می کنند. صحنه بعد می بیند دارند فَلَکَش می کنند و ضربات است که بر کف پایش فرود می آید. (او در خواب عذاب وجدان دارد و در بیداری به عقوبت الهی دچار شده از دماغش در می آید) در این فاصله بقیه برخاسته و رفته اند. 
هنگامی که قاسم از خواب می پرد؛ می دود و می بیند که بازی تمام شده و استودیوم امجدیه خالی است. (قاسم دیدن مسابقه در امجدیه را از دست داده)
فیلم «مسافر» را به صورت کامل ببینید.
1h13, 1974, le passager
ادامه دارد

Libellés : ,


This page is powered by Blogger. Isn't yours?