چشمان بیدار- مهستی شاهرخی

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

mardi, mars 28, 2017

Othello d' Abd Al Malik

lundi, avril 25, 2016

چهار قرن بعد از مرگ شکسپیر و سروانتس

میگل د سروانتس و ویلیام شکسپیر ۴۰۰ سال پیش به فاصله یک روز درگذشتند. هر یک در زبان و سنت ادبی خود بزرگان بی همتایی تلقی می شوند. اما تمایز فاحش در ابعاد مراسم چهارصدمین سال درگذشت این دو، چه در کشورهای خود و چه در سراسر جهان، باعث شده برخی از هواداران خالق دن کیشوت از این تفاوت گلایه کنند.
در بزرگداشت ادیب بریتانیایی برنامه های گسترده ای ترتیب داده شده و "جهان به صحنه ای از یادواره هنری شکسپیر" بدل شده است. ولی بزرگداشت ادیب اسپانیایی درحد "جلسات و برنامه های ادبی و تحلیلی" محدود مانده است.

آیا انصاف است که شکسپیر سروانتس را تحت‌الشعاع قرار دهد؟

 میگل د سروانتس و ویلیام شکسپیر ۴۰۰ سال پیش به فاصله یک روز درگذشتند. هر یک در زبان و سنت ادبی خود بزرگان بی همتایی تلقی می شوند. اما تمایز فاحش در ابعاد مراسم چهارصدمین سال درگذشت این دو، چه در کشورهای خود و چه در سراسر جهان، باعث شده برخی از هواداران خالق دن کیشوت از این تفاوت گلایه کنند.

در بزرگداشت ادیب بریتانیایی برنامه های گسترده ای ترتیب داده شده و "جهان به صحنه ای از یادواره هنری شکسپیر" بدل شده است. ولی بزرگداشت ادیب اسپانیایی درحد "جلسات و برنامه های ادبی و تحلیلی" محدود مانده است.
برنامه هایی که برای بزرگداشت شکسپیر تدارک دیده شده قرار است نیم میلیارد بیننده داشته باشند. بخشی از آن تحت عنوان "راهپیمایی کامل" شامل ۳۷ فیلم کوتاه از اجرای تمامی نمایشنامه های شکسپیر در روزهای اخیر به نمایش درآمد. اما مجموعه برنامه هایی که دولت اسپانیا برای بزرگداشت سروانتش ترتیب داده بسیار محدودتر و بخش اعظم آن برگزاری کنفرانس و نمایشگاه در موزه ها و کتابخانه های آن کشور است.
این باعث شد برخی از چهره های مهم ادبیات و فرهنگ اسپانیا به صراحت اعتراض خود را بیان کنند.
پس از انتشار نامه دیوید کامرون٬ نخست وزیر بریتانیا در بسیاری از روزنامه های مهم سراسر جهان که برنامه های گسترده برای بزرگداشت شکسپیر را اعلام کرد، داریو ویانوئوا٬ مدیر آکادمی سلطنتی اسپانیا گفت:"برای آماده کردن خود برای این مناسبت ۴۰۰ سال وقت داشتیم."
او افزود: "برنامه های مختصری تدارک دیده شده ولی شخصیت سروانتس لایق اقدامات گسترده تری از سوی نهادهای عالی رتبه کشور است."
وزارت فرهنگ اسپانیا اذعان دارد که برنامه های مربوط به این مناسبت هنوز تکمیل نشده اند و برخی از برنامه ها ممکن است در سال ۲۰۱۷ آماده شوند.
اما آندرس تراپییو، داستان نویس اسپانیایی، معتقد است تفاوت در ابعاد بزرگداشت تا حد زیادی به خود این دو نویسنده و شناخت مردم از آنها ارتباط دارد. او می گوید:"دولت می توانست برنامه های گسترده تری برای بزرگداشت سروانتس ترتیب دهد ولی حقیقت این است که شکسپیر محبوبتر است."

بزرگداشت سروانتس، نویسنده نخستین رمان اروپا

فرناندو دل پسو برنده جایزه سروانتس شد



مقایسه سروانتس با شکسپیر
موسسه سروانتس می گوید دن کیشوت به ۱۴۰ زبان ترجمه شده است. شورای بریتانیا می گوید آثار شکسپیر به بیش از ۱۰۰ زبان ترجمه شده اند.
نمایشنامه های شکسپیر دستمایه اصلی بیش از ۱۰۰۰ فیلمنامه سینمایی بوده اند. حدود ۵۰ فیلم بلند به زبان های مختلف از داستان دن کیشوت ساخته شده است.
فیلم های سینمایی معتبری که براساس آثار شکسپیر ساخته شده عبارتند از نسخه های سینمایی هملت به کارگردانی کنت برانا و لارنس اولیویه و رومئو و ژولیت به کارگردانی باز لورمن.
فیلم های سینمایی خارجی موفقی که بر اساس دن کیشوت ساخته شده اند بسیار نادرند. اورسن ولز و تری گیلیام نتوانستند پروژه های سینمایی خود براساس این داستان را تکمیل کنند.
مردی از لامانچا (براساس دن کیشوت) و وست ساید استوری ( براساس رومئو و ژولیت) مشهورترین موزیکال هایی است که با الهام از آثار این دو نویسنده تهیه شده اند.
__________________________________________________________
یک نظرسنجی در سال ۲۰۱۵ نشان داد که فقط ۲۰ درصد از اسپانیایی های بالغ داستان دن کیشوت را بطور کامل خوانده اند و فقط نیمی از این تعداد ادعا کردند که نام شخصیت اصلی داستان "آلونسو کیخانو" را می شناسند.
آندرس تراپییو می افزاید: "آثار نمایشی او (شکسپیر) روی صحنه ۲ تا ۳ ساعت طول می کشند و خدا می داند چند فیلم براساس آن ساخته شده است. سروانتس آثار متعددی دارد ولی مهمترین آنها دن کیشوت، هزار و صد صفحه است و هزاران پانویس دارد."
تراپییو می گوید دشواری های خواندن این اثر سروانتس، که به اعتقاد بسیاری اولین داستان مدرن اروپایی است، همچون یوغی بر گردن اسپانیایی های معاصر سنگینی می کند و خیلی از آنها سروانتس را با تجربه فرهنگی منفی مرتبط می دانند.
"همه می گویند اهمیت دن کیشوت را درک می کنند اما یک احساس کلافگی ملی وجود دارد که نمی توانند این کتاب را به راحتی بخوانند. مردم دچار نوعی عقده می شوند. هر چند سال یکبار عزم خود را جزم کرده و شروع می کنند به خواندن کتاب. ولی وقتی به داستان آسیاب های بادی می رسند، که حوالی صفحه ۵۰ کتاب است، خواندن را رها می کنند."
این بخش از کتاب صحنه ای را توصیف می کند که دن کیشوت، یک نجیب زاده کم استطاعت که تصور می کند شوالیه ای حادثه جوست، آسیاب های بادی را غول های عظیم الجثه ای می بیند و سوار بر اسب نحیفش به نام روسینانته به جنگ آنها می رود.
این حقیقت که ترجمه داستان دن کیشوت به زبان اسپانیایی معاصر توسط آندرس تراپییو در اولین انتشارش ۳۰ هزار نسخه فروش داشت، به خوبی نشان می دهد که اسپانیایی ها چقدر به شناخت این داستان علاقمند هستند و در عین حال خواندن متن اصلی تا چه حد برایشان دشوار است.

 نمایشنامه های شکسپیر دستمایه اصلی بیش از ۱۰۰۰ فیلمنامه سینمایی بوده اند 
 
در عین حال فیلم هایی که به زبان انگلیسی براساس و با اقتباس از آثار شکسپیر ساخته شده او را به شکل گسترده ای در اسپانیا معرفی کرده اند.
خوزه ریواس، مهندس کامپیوتر ۲۵ ساله و اهل مادرید می گوید وقتی به شکسپیر فکر می کند اولین چیزی که به ذهن او می آید " کنت برانا" است و بعد فهرستی از آثار شکسپیر، از "هنری پنجم" تا "هیاهوی بسیار برای هیچ" را یادآوری می کند که همه آنها را به خاطر فیلم های سینمایی شناخته است.
در مقابل او هیچگاه آثار سروانتس را نخوانده و حتی نمی داند که امسال بزرگداشت چهارصدمین سالمرگ غول ادبیات اسپانیایی است.
لوپه استوز داستان نویس کودکان می گوید:"برداشت من این است که در بریتانیا واقعا شکسپیر را تحسین می کنند ولی در اسپانیا سروانتس تقریبا فراموش شده است."
وقتی او در دوران مدرسه داستان دن کیشوت را خواند از طنز آن متعجب شد."نمی توانستم باور کنم که چنین چیزی در آن دوران نوشته شده است. ولی روش برخورد ما با سروانتس، به عنوان مثال در فیلم های سینمایی و آثار تلویزیونی، خیلی خشک و عتیقه است. به عبارتی می توان گفت که نسل معاصر درک نادرستی از سروانتس دارد. امیدوارم روش جدیدی برای لذت بردن خردسالان از آثار سروانتس پیدا شود."
مسئول برنامه ریزی های مربوط به بزرگداشت چهارصدمین سالمرگ میگل د سروانتس معتقد است بخش زیادی از این انتقادها منصفانه نیست.
خولیو کرسپو٬ مدیر موسسه سروانتس در لندن می گوید: "هدف از یک چنین مناسبتی چیست؟ مهمترین موضوع ترویج آثار نویسنده و رساندن آن به مخاطبان معمولی است و نه سر و صدا به پا کردن. می توان پول هنگفتی را صرف برنامه هایی کرد که ظاهرا بسیار جذاب و تاثیر گذارند ولی مضمون جدی ندارند."
او به خوبی تشابه این دو نویسنده بزرگ را توضیح می دهد. دقیقا به این خاطر که تخمین زده می شود هر دو در روز ۲۳ آوریل درگذشته اند این روز به به عنوان روز جهانی کتاب تعیین شده و آثار هر دو به بیش از ۱۰۰ زبان ترجمه شده است.
"آنها نویسندگان متفاوتی بودند و هر یک شیوه خاص خود را داشتند ولی هر دو یکسان سطح زبان و فرهنگی را که به آن تعلق داشتند، ارتقا دادند."
آندرس تراپییو، از مریدان سروانتس، در عین حال به شکسپیر علاقه وافری دارد.




"هملت نمایشنامه مورد علاقه من است، ولی حتی در برخی از آثار ضعیف تر شکسپیر هم فرازهای خارق العاده ای وجود دارد. به عنوان مثال، از نظر من رومئو و ژولیت اثر چندان عالی نیست ولی صحنه خداحافظی بین عاشق و معشوق کیفیت بی نظیری دارد."
تراپییو معتقد است خصیصه دراماتیک آثار شکسپیر به آن حال و هوای مدرن تری داده و به همین دلیل ساختن آثار سینمایی براساس آنها ساده تر است.
"اما در مقابل دن کیشوت در واقع مجموعه ای از حکایت های کوتاه است و به سختی می توان آن را به زبان سینمایی ترجمه کرد. تمام فیلم هایی که در مورد دن کیشوت ساخته شده سعی کردند خنده دار باشند ولی همه عقیم ماندند."

دن کیشوت در صد کلمه

آلونسو کیخانو مرد سالخورده‌ای است علاقمند به داستان‌های شوالیه‌ای که تصمیم می‌گیرد یک شوالیه حادثه‌جو شود و سوار بر اسب پیر خود به جستجوی ماجرا می‌رود. خود را دن کیشوت لامانچا، دختر دهقانی به نام دولسینا را معشوقش و یک روستایی به نام سانچو پانزا را آجودان نجیب‌زاده‌اش تصور می کند. واقع‌گرایی پانزا با خیالپردازی های دن کیشوت به شدت در تضاد است ولی او نیز باور می‌کند حاکم یک جزیره است. در بخش دوم کتاب دن کیشوت تحت تاثیر موفقیت بخش اول داستان به یک شخصیت ادبی معروف بدل شده و با مشکلات جدیدی دست و پنجه نرم می‌کند.

چهارصد سال بعد از مرگ، لندن رنگ شکسپیر گرفت





 
باراک اوباما از سالن تئاتر گلوب لندن که مرکز نمایش آثار شکسپیر است دیدار کرد

امروز مراسم چهارصدمین سالمرگ ویلیام شکسپیر، نمایشنامه‌نویس مشهور در سراسر بریتانیا برگزار می‌شود.
او ۲۳ آوریل ۱۶۱۶ میلادی در زادگاهش استرتفورد درگذشت.
باراک اوباما، رییس‌جمهوری آمریکا که مهمان نخست‌وزیر بریتانیاست، امروز به سالن نمایش شکسپیر به نام تئاتر گلوب رفت.
در سراسر بریتانیا نمایشنامه‌های ویلیام شکسپیر اجرا می‌شود از جمله یک نمایش زنده با اجرای جودی دنچ، هلن میرن و دیوید تننت که بی‌بی‌سی به طور زنده پخش می‌کند.
بخشی از مراسم گرامیداشت شکسپیر شامل نمایش‌های خیابانی است و فیلم‌هایی که با استناد به نمایشنامه‌های او ساخته شده روی پرده می‌رود.


 
بازیگران تئاتر گلوب بخشی از هملت را برای آقای اوباما اجرا کردند

در تهران هم مراسمی در تماشاخانه‌ "تئاتر مستقل تهران" برگزار می‌شود همان‌طور که در تاجیکستان و افغانستان هم با اجرای چند نمایش از او، مراسم چهارصدمین سالمرگش گرامی داشته شده است.
+ بیشتر بخوانید: چهارصدمین سالمرگ شکسپیر و نمایش هملت در کابل
+ بیشتر بخوانید: هنرمندان گلوب تئاتر در تاجیکستان
از چندی پیش هنرمندان تئاتر گلوب لندن سفرشان را با هواپیما، قطار، قایق و اتوبوس به کشورهای مختلف جهان شروع کرده‌اند تا "هملت" را در این کشورها روی صحنه ببرند. تاجیکستان یکصد و چهل و یکمین کشور میزبان این نمایش بود و افغانستان صد و پنجاه و هشتمین.

درباره شکسپیر

  • متولد ۱۵۶۴ میلادی و اولین نمایشنامه ثبت شده در سال ۱۵۹۲
  • نوشتن ۳۸ نمایشنامه کامل از جمله رومئو و ژولیت، رؤیای نیمه شب تابستان، شاه لیر، هملت و مکبث
  • بیش از ۴۲۰ فیلم ساخته شده بر اساس کارهای او، بیش از ۷۵ برداشت از هملت و بیش از ۵۰ برداشت از رومئو و جولیت
  • بازیگری تئاتر و شراکت در مالکیت تئاتر گلوب
  • مرگ در سن ۵۲ سالگی در ۲۳ آوریل ۱۶۱۶





 
از چپ، هلن میرن، بندیکت کامبربچ و گریگوری پورتر نمایش هملت را زنده برای پرنس چارلز ولیعهد بریتانیا اجرا می‌کنند

 «شکسپیر در ۱۰ پرده»؛ چهارصدمین سالگرد نمایشنامه نویس شهیر انگلیسی

«شکسپیر در ۱۰ پرده» نام نمایشگاهی است که کتابخانه بریتیش لندن به مناسبت چهارصدمین سالگرد درگذشت نویسنده آثاری مانند اُتللو، مکبث و هملت برگزار کرده است.
این نمایشگاه دربرگیرنده بیش از ۲۰۰ قطعه نایاب است. در این میان می توان به نخستین نسخه چاپی هملت در سال ۱۶۰۳ و یا جمجمه ای که ویکتور هوگو به سارا برنادت، بازیگر نقش هملت، هدیه داده بود اشاره کرد.
زوئه ویلکاکس، مدیر اجرایی نمایشگاه می گوید: «نمایشگاه تنها درباره شکسپیر و یا مشهورترین آثارش نیست. این نمایشگاه در بر گیرنده ۱۰ اثر مهم او و باز آفرینی مدام آنها در خلال قرنهای گذشته است.»
شکسپیر در دوران زندگیش نتوانست بازی بازیگران زن را در نقش شخصیتهای آثارش ببیند. با اینحال نمایشگاه در بر گیرنده لباس بازیگران زنی مانند سارا سیدون و الن تری است که به ترتیب در قرنهای ۱۸ و ۱۹ میلادی در نمایشهای او نقش آفرینی کردند.
در این نمایشگاه همچنین تابلوی نقاشی از ایرا آلدریج، نخستین بازیگر سیاه پوست آمریکایی که در سال ۱۸۲۵ در نمایشنامه اُتللو بازی کرد، وجود دارد.
با وجود حضور اشیاء فراوان در این نمایشگاه، هنوز به طور قطع درباره چهره شکسپیر اتفاق نظر خاصی وجود ندارد. در بخشهای مختلف نمایشگاه می توان چهرهای متفاوتی از وی دید.
این نمایشگاه از پانزدهم آوریل تا ششم سپتامبر سال جاری بر پاست.

Libellés : , , ,


samedi, novembre 26, 2011

تلاش بیهوده عشق - ویلیام شکسپیر، دکتر علاء الدین پازارگادی

mercredi, novembre 16, 2011

داونلود نمایشنامه هملت شکسپیر

Libellés :


lundi, octobre 03, 2011

اتللو: مزدور حسود


  • اتللو، مغربی ونیز یکی از تراژدی های شکسپیر است که داستان ساده ای دارد، شوهر عاشقی که در ابتدای دوران زناشویی بر اثر فتنه و بدگویی دشمن به زنش مشکوک می شود و به خاطر یک دستمال ناقابل همسرش را خفه می کند و بعد که دروغ توطئه گر افشا می شود از فرط پشیمانی خود را می کشد؛ داستان این نظامی حسود و حسادت او عالمگیر است و باورنکردنی و ماجرایش در قرن بیست و یکم هنوز هر روز در گوشه ای از دنیا اتفاق می افتد و باز هر بار تعجب آور است، حیرتی که از بلاهت و جهالت نژاد بشر سرچشمه می گیرد
  • اتللو در نام نمایشنامه، به «مغرب» و «ونیز» تاکید دارد چرا که اتللو مربوط به دورانی است که کشورهای پیرامون دریای آدریاتیک و دریای مدیترانه زیر سلطه حکام ونیزی قرار داشتند، در آن دوران از افراد بومی برای ایجاد نظم در منطقه و سرکوب شورش های بومی استفاده می شد؛ در نتیجه اتللو مزدوری است که دارد برای حکام ونیز سرداری می کند و به مقام سپهسالاری یا امیر قشون رسیده است و این مزدور نظامی از جنس سناتورهای ونیزی یا سفیدپوستان ثروتمند ساکن ونیز نیست اما چون قوی است و برایشان کار می کند و آنها در این لحظه تاریخی به او محتاج اند از این رو برای خود موقعیتی دارد؛ نمی شود تفاوت نژادی و طبقاتی اتللو را با خانواده دزدمونا و پدر سناتورش برابانسیو نادیده انگاشت؛ در نتیجه اتللو پیش از هر چیز تراژدی تفاوت طبقاتی و نژادی و قومی و فرهنگی و دسیسه های سیاسی و راه رفتن سیاستمداران مزور و قدرت طلب بر روی فرشی از خون برای رسیدن به قدرت است
  • تراژدی «اتللو، مغربی ونیز» ویلیام شکسپیر برای اولین بار در سال 1604 به روی صحنه آمد، طبیعی است در این تراژدی ویلیام شکسپیر متأثر از ادبیات پیشین خود است و از هفتمین داستان مجموعه ای از نویسنده ایتالیایی قرن شانزدهم، جیووانی باتیستا جیرالدی ملهم بوده است، برخی نیز اتللو را متأثر از ماجرای سرداری مغربی در قرن پیش از شکسپیر، یا قرن شانزدهم می زیسته و ماجرای زندگی اش بی شباهت به اتللو نیست دانسته اند، حضور یک سفیر مغربی در دوره ملکه الیزابت برای نفوذ داشتن بر بومیان آفریقا، نیز در شکل گیری داستان در ذهن شکسپیر بی تأثیر نبوده است، بی تردید شکسپیر از زندگی و حوادث و ادبیات و دانش زمانه اش و دانسته های خود متأثر بوده و الهام می گیرد تا تراژدی مردم دوران و یا پیشینیان خود را بنویسد

  • از سال 1604 که اولین اجرای نمایش «اتللو، مغربی ونیز» به روی صحنه رفت در چهار قرن اخیر، تاکنون بارها به زبان های مختلف و در کشورهای مختلف به روی صحنه رفته است و برای بازسازی نقش اتللو و یاگو همیشه تواناترین و مطرح ترین بازیگران جهان ایفای نقش کرده اند؛ از اورسن ولز و سر لارنس اولیویه و سرگئی بوندارچوک و آنتونی هاپکینز تا یان مک کیلین و کنت براناو همگی در نقش اتللو و یا در جلد یاگو خوش درخشیده اند

  • اتللو اثری فرامرز است که در محدوده تلخ و تراژدیک خود باقی نمانده و داستان مردی که به خاطر یک دستمال ناقابل همسرش را کشت موضوع و مضحکه بسیاری از کمدین ها قرار گرفته و با شوخی و خنده به هجو این ماجرای فجیع و کمیک پرداخته اند و نمایش هایی طنزآمیز بر اساس آن خلق کرده اند، الان که دارم اینها را می نویسم اجرای طنزآمیز نمایش اتللو با لهجه اصفهانی توسط خانم دیانا و ارحام صدر را به یاد می آورم

  • اتللو در قرن بیستم بارها به روی پرده سینما رفته است و در سال 1955 سینمای اتحاد جماهیر شوروی نیز اتللو را فراموش نکرد و سرگئی یوچنویچ بر اساس آن فیلمی ساخت، حتا کارگردانی هندی در فیلمی در سال 2006، اتللو را به صورت اتللوی هندی در عصر حاضر در هند و در سینمای بولیوودی هند ارائه داد، از آخرین فیلمهایی که بر اساس اتللو به روی پرده آمد از تیم بلیک نلسون در سال 2003 بود که محور داستان را بر اساس عشق دو جوان و مسئله نژادگرایی در عصر حاضر قرار داده بود

  • از تأثیر ادبی «اتللو، مغربی ونیز» بر نویسندگان بعدی، می توانیم از تأثیر شخصیت یاگو بر انوره دو بالزاک نویسنده فرانسوی قرن نوزدهم در هنگام ترسیم خطوط شخصیت «بت» و تزویر و مکر او در رمان «دختر عمو بت» 1846 یاد کنیم، اتللو نه تنها عرصه جغرافیایی را زیر پا گذاشته بلکه در قلمرو هنری از دنیای تئاتر و ادبیات فراتر رفته و دنیای نقاشی و موسیقی را نیز تصرف کرده است، نقاشان بسیاری از صحنه های مختلف نمایش نامه تابلوهای به یاد ماندنی و تصاویری فراموش نشدنی ترسیم کرده اند؛ دو آهنگساز نامدار ایتالیایی قرن نوزده، روسینی 1817 و سپس وردی 1887 درباره اتللو اپرا نوشته اند، آنتونن وورژاک آهنگساز نامدار چک نیز اورتور «اتللو، اوپوس 63» را بر اساس تراژدی اتللو نوشته است

***

  • تراژدی «اتللو، مغربی ونیز» در پنج پرده اتفاق می افتد که فقط پرده اول آن در ونیز می گذرد؛ وباقی حوادث خارج از شهر ونیز و در قبرس می گذرد

  • در پرده اول، اتللو سردار مغربی دل دزدمونا دختر جوان سناتور برابانسیو را ربوده است و پنهانی با او پیمان ازدواج بسته است و یاگوی پلید که هم نژادگرا و هم جاه طلب است از همان ابتدا می خواهد تیشه به ریشه اتللو بزند و او را از میدان قدرت دور کند برای بی اعتبار کردن اتللو که اخیراً به دلیل موفقیت های نظامی مورد لطف و تمجید حکام ونیز قرار گرفته است، به همراه رودریگو به سناتور برابانسیو خبر می دهد که اتللو دختر جوان را افریب داده است و از راه به در کرده تا از خانه پدری بگریزد؛ اما توطئه اش به دلیل نیاز مبرم حکام به نیروی جنگ آوری اتللو برای سرکوب شورشیان علیه امپراطوری ترکان عثمانی در قبرس و از سوی دیگر جانبداری و عشق دزدمونا به اتللو باعث می شود که عقد پنهانی آن دو به رسمیت شناخته شود و به پیوند زناشویی ابدی تبدیل شود، برابانسیو از این پیوند ناراضی است ولی چون قلب دخترش تصرف شده است به ناچار رودریگو را به عنوان محافظ همراه با دزدمونا که به دنبال شوهرش عازم منطقه شورشی است با کشتی روانه قبرس می کند


  • از اینجا به بعد، همه اش دسیسه و دو به زنی و پشت هم اندازی ها و بدگویی ها و غیبت کردن ها و فتنه گری های یاگو است برای بر هم زدن میانه اتللو و کاسیو و در این بین رودریگو و کاسیو و ( به خصوص دزدمونا و سرانجام همسر یاگو امیلیا که ندیمه دزدمونا است و در پایان حقیقت را افشا می کند) از این فتنه گری و نمایش های ساختگی ها در امان نمی مانند و قربانی می شوند
  • در پرده دوم توفانی سهمگین به شکلی نمادین کشتی حامل دزدمونا و همراهان عروس و کشتی اتللو و جنگجویان را از هم جدا می کند و آنها جدا از هم، به خاک قبرس می رسند؛ کشتی آینده زناشویی هم از این به بعد با کارگردانی و ناخدایی یاگو دستخوش توفان مهیب دسیسه ها و بدگویی های شوم یاگوست تا سرانجام عروس و داماد حسود را با خود در دریای بدبینی غرق کند و آنها را به کام مهیب مرگ بفرستد
  • دور بودن دزدمونا از محدوده قدرت پدر سناتورش و تنها رفتنش به منطقه جنگی و سرزمین ناشناخته ای که در حال شورش است برای رقیب فرصت طلب موقعیت مناسبی فراهم می کند تا لحظه به لحظه دور و برش خالی شود و روابط و رفتار یک دختر (ونیزی) اروپایی در یک کشور بیگانه مورد ظن شوهرش؛ این جنگجوی مغربی (آفریقایی) قرار بگیرد تا جایی که بر سر گم شدن یک دستمال ناقابل، همسرش که با یک کشتی جهیزه به او امانت سپرده اند را در اولین روزهایی زندگی مشترک با دستان خود خفه کند

  • تراژدی اتللو به قدری خوب نوشته شده که ریتم آن نفس گیر است، *از ابتدا، از زمانی که یاگو شروع به فتنه گری می کند و ذره ذره با خواندن توی گوش اتللو، ذهن او را مسموم می کند تا زمانی که دزدمونا،عروس جوان به قتل می رسد، به دو روز هم نمی رسد، *بی خیالی دزدمونا که نه جنگجوست و نه سیاستمدار، ساده لوحی او که می خواهد با وساطت و جانبداری از کاسیو، نظر شوهرش را نسبت به او عوض کند، *حسادت اتللو که نه سیاستمدار است و نه خردمند، بلکه یک نظامی خشن است، *بدجنسی یاگو و دو دوزه بازی و حیله های سیاستمدارانه اش برای رسیدن به قدرت و حذف رقیب، استحکام بخشیدن و شکل دادن به شخصیت های مختلف برای خلق حادثه؛ روانشناسی هنرمندانه شخصیت ها برای بازی گرفتن آنها در راه نمایش و زمینه چینی برای رسانیدن همگی به فاجعه نهایی، تحسین برانگیز است، در مجموع شکسپیر با هنر خود از اتللو که یک تراژدی تلخ و فجیع است اثری خوش ساخت و دارای کمال زیباشناسی خلق می کند

  • پرده دوم و سوم به پیشرفت طرح توطئه یا فتنه گری و بدگویی پاگو علیه رقیب و زمینه چینی های یاگو اختصاص دارد و پرده چهارم پس از نمایش ساختگی گم شدن دستمال کذایی به منزله اثبات خیانت، به نقشه و به اقدام به قتل کاسیو (توسط یاگو به امر اتللو) و تصمیم برای به قتل رسانیدن دزدمونا در میان ملافه های زفاف اختصاص دارد


  • پرده پنجم و یا پرده نهایی، گرچه با توطئه و سوء قصد به کاسیو و با تردیدهای اتللو در کشتن همسرش آغاز می شود اما علیرغم تردیدها و انکار دزدمونا از هر نوع خیانتی نسبت به اتللو، او از همسرش می خواهد که دعای آخرش را (یا اشدش) را بخواند چون می خواهد به جرم خیانت او را خفه می کند، ترور کاسیو توسط یاگو ناموفق بوده و هنوز نمرده و از سوی دیگر امیلیا ماجرای دستمال گمشده و حقیقت را به قیمت مرگ خود می گوید، در پایان مثل همه نمایش های شکسپیر حقیقت بر ملا شده و اتللو نیز از فرط پشیمانی خود را می کشد
  • از ابتدای نمایش، یاگو قصد از سر راه برداشتن رقیب را دارد و با فتنه هایی که بر پا می کند و با آگاهی از ضعف شخصیت اتللو و شناختی که از حس حقارت جنس او در درون خویش دارد و از زندگی خصوصی اش برای از سر راه برداشتن او استفاده می کند؛ با ایجاد فتنه بین اتللو و کاسیو، بدون هیچ هزینه ای می تواند هر دو را بر اساس یک ماجرای خصوصی به جان یکدیگر بیندازد و از سر راه بردارد و ارتقاء مقام پیدا کند و با آگاهی بر ضعف های شخصیت اتللو و بی خردی او موفق می شود نقشه اش را عملی کند اما حقیقت توسط دیگرانی که بازیچه اش قرار گرفته اند در پایان آشکار می شود، البته دیر است چون بازیچه های این نقشه پلید (دزدمونا و امیلیا همسرش) جان باخته اند
  • فرق عشق اتللو با رومئو و دیگران اینست که اگر رومئوی جوان با تمام وجود برای پیوستن و بودن با ژولیت خلوص نیت دارد و حاضر است از نام خود بگذرد تا به عشق ژولیت برسد وهمه وجودش چون ژولیت پر از امواج عشق است و بدون دیگری زیستن نمی تواند پس رومئو مانند ژولیت به زندگی خود خاتمه می دهد؛ در حالی که اتللو حسادت بر عشق غلبه دارد، عشق او عشقی مالکیت طلبانه و نابرابر است و از این رو وقتی بر اساس داستانهای یاگو به همسرش مشکوک می شود برای او دستمال نمادی می شود از خیانت، وقتی اتللو قصد به قتل رساندن دزدمونا را دارد، عشق او آنقدر بیرحم است که به دزدمونا، دختر جوانی که به خاطر عشق خانواده و کشور خود گذشته است و همه چیز خود را ترک کرده است تا با او باشد حتا یک روز و یا یک شب دیگر مهلت نمی دهد و دزدمونا که روشنایی قلبش بود را با دستان خود خفه می کند؛ اتللو آنقدر سیاستمدار نیست که مانند ریچارد سوم به ضعف های خود آگاه باشد و با زبان چرب و نرم دل معشوقه را به دست بیاورد و قلب او را تصرف کند، او از لیدی آن برای ماندن در رأس قدرت استفاده ابزاری می کند، در حالی که اتللو قادر نیست چشم بر دسیسه های یاگو ببندد و خود را به دست حسادت رها نکند، ریچارد سوم تمام چرب زبانی خود را به کار می گیرد تا با لیدی آن ازدواج کند و مرتبه سیاسی خود را با پیوند با خاندان دشمن مستحکم کند و از آن پس وجود لیدی آن برایش اهمیتی ندارد چون به هدف خود رسیده است و با از سر راه برداشتن او به هیچ وجه نمی خواهد خود را درگیر ماجراهایی کند که ضررش بیش از نفع آن است؛ او چون گروگانی لیدی آن را در حیطه زندگی خود نگه می دارد در حالی که اتللو به اهمیت وجود دزدمونا، گروگان ارزشمند خود آگاه نیست و آلت دست قرار گرفته است و اختیار خود را به دست فتنه شومی که یاگو برای از میان بردن او و کاسیو به راه انداخته است داده است و عنان عقل خود را به دست یاگو سپرده است، اتللو فردی نظامی است سریع وارد حمله می شود و همسرش را بی وقفه می کشد و زمانی که حقیقت آشکار می شود خود را می کشد در حالی که برای رومئو یا ژولیت حسادت و یا خیانت معنایی ندارد؛ عشق آنها بی آلایش و بدون خودخواهی و بی عقده و سراسر ایثار و صلح است

  • در این نمایش سیاهی اتللو از رنگ پوستش نیست بلکه از جهالت اوست که در پایان با روشنایی حقیقت این تیرگی ذهن به کنار می رود، و اتللو از نیروی روشنایی حقیقت است که پی به اشتباه خود می برد و خود را می کشد، اما چرا وقتی دزدمونا حقیقت را می گفت و دروغ های یاگو را افشا کرد به حرف های زنش که برای بودن با او از همه چیز خود گذشته و دست شسته و با او به منطقه جنگی آمده، گوش نداد و باورش نکرد و حتا یک روز بیشتر هم به او مهلت زندگی نداد؟ ویلیام شکسپیر نویسنده دوران خردگرایی و روشنگری با قلم خود تیرگی ها را نمایان می کند و بیننده و یا خواننده را به شنیدن حقیقت و بازکردن چشم های روشن بین خویش دعوت می کند
  • بیگناهی دزدمونا چون بره مطیعی که به قتلگاه می رود، حیله ها و گوش وایسادن های یاگو و کاشتن تخم نفاق بین اتللو و کاسیو و از لحظه ای که دزدمونا دفاع از کاسیو را به عهده می گیرد، فتنه و دو به هم زنی بین زن و شوهر و نمایاندن صحنه ها و مدارک ساختگی و خلاصه کارگردانی فتنه به قدری آشناست که در ابعادی بسیار خفیف تر، به صورت روزمره هنوز با ترفندهایی از این قبیل روبرو هستیم و دیده ایم، هنر شکسپیر اینست که عظمت فاجعه و چگونگی «کارگردانی فتنه» را به خوبی به ما نشان می دهد، نقش یاگو در کارگردانی توطئه که اتللو و عقل و چشم او را فریب می دهد بسیار قوی و حیرت انگیزاست؛ از سوی دیگر دلهره، و حس شوم فاجعه که از اندرز برابانسیو به اتللو، آغاز می شود و در ابتدا پدر خشمگین ذهن مغربی را علیه دختر خود مسموم می کند خواننده را از احتمال وقوع فاجعه ای در راه باخبر می کند و این حس شوم احتمال وقوع فاجعه هر دم بیشتر می شود تا جایی که شب آخر، گویا دزدمونا از مرگ خود باخبر است و چون محکومی به پیشواز اعدام خویش رفته است و کفن خود را پوشیده است، دفاع دزدمونا از خود و خفه کردنش در پایان می تواند نمادی باشد از ناشنوایی شوهر مظنون در برابر صدای حقیقت و سرکوب کردن و خفه کردن زن بیگناه

    • اگر در ابتدای نمایش اتللو گفته است «من آنی که هستم نیستم» و یاگو نیز چون کارگردان نمایشی که در راه است با گفتن «من نشان خواهم داد که او همانی که می نماید نیست» در پایان و پرده آخر، در آخرین صحنه، اتللو، پیش از مرگ خویش خطاب به اعیان و اشراف قصر می گوید «مرا آن گونه که هستم بنمایید، نه از آن بکاهید و نه بر آن بیفزایید، مردی که حسادت را با افراط پیش برد و خود را به دست او سپرد، مردی که نابخردانه عاشق بود، مردی که با جان عشق ورزید و خرد نداشت » (برگردان سریعی از جملات آخر اتللو در ذهنم) تراژدی اتللو؛ تراژدی بشر است، انسان با همه ضعف ها و جهالت های مرگبارش


    ***
    Film



    • Othello in 3 min
    http://www.youtube.com/watch?v=iP2qQT6MuBQ




    • Othello, Orson Welles,1952, 1/6

    http://www.youtube.com/watch?v=tx6CEJbaVwg&feature=mfu_in_order&list=UL



    • Othello, Laurence Olivier,1965, 1/2

    http://www.youtube.com/watch?v=s2s41j8hn34
    http://www.youtube.com/watch?v=AdpE2-8pS58&feature=results_video&playnext=1&list=PLC654A31B46E1F891
    http://www.youtube.com/watch?v=F96DlM3N5KQ
    http://www.youtube.com/watch?v=sEP1hNrCpXo&feature=related
    http://www.youtube.com/watch?v=d2TTxcApvTY&NR=1
    http://www.youtube.com/watch?v=d2TTxcApvTY&feature=related
    http://www.youtube.com/watch?v=sEP1hNrCpXo&feature=related




    • Othello, Antony Hopkins


    http://www.youtube.com/watch?v=0pT_NAJZ9so&feature=related
    http://www.youtube.com/watch?v=sUhIbAcxG2Q&feature=related
    http://www.youtube.com/watch?v=mLY5ESkKaRI&NR=1





    • Othello, 1995, Oliver Parker


    Othello, 1995, Oliver Parker, Kenneth Beranagh, 1/30*


    Othello, 1995, version dutch, 1/12




    • Othello, Opéra de Verdi, Franco Zaffirelli

    http://www.youtube.com/watch?v=Hg8qCzJnGT4&feature=mfu_in_order&list=UL



    • Othello, Ian Mackellen

    http:/,/www.youtube.com/watch?v=_gE4K2sbSF4
    http://www.youtube.com/watch?v=_gE4K2sbSF4&feature=रेलातेद
    http://www.youtube.com/watch?v=sKMskTzD5Q4&feature=related




    ***
    Texte
    • در مورد نمایشنامه اتللو
    http://www.ketabnews.com/detail-323-fa-1.html

    Traduction en français par Victor Hugo, texte complète, 115 Pages en PDF


    http://www.mediatheque.cg68.fr/livre_num/othello.pdf

    Libellés : , , ,


    samedi, octobre 01, 2011

    باله «رویای اتللو»، فیلم کامل


    le rêve d'Othello, 21 min Lien

    Libellés : , , , ,


    vendredi, septembre 09, 2011

    مکبث: جاه طلب جانی

    Lien
    مکبث یکی از تراژدی های شکسپیر است که علیرغم ماجراهای خونینی که در آن اتفاق می افتد به دلیل ادغام عوامل طبیعی و غیرطبیعی در قالب داستانی پرکشش طرفداران بیشماری دارد و بسیار به روی صحنه می آید چرا که جنایتی که در مکبث نشان داده می شود بازتابی از «جنایات عالم سیاست» و نسخه اشکاری از «راز رسیدن به مقام رهبری» و «شگردهای در رأس قدرت باقی ماندن» به شیوه ای ماکیاولیک است
    • داستان تراژدی مکبث از زندگی شاه مکبث که در قرن یازدهم میلادی به پادشاهی اسکاتلند رسید و هفده سال پادشاهی کرد تا دولت غاصبش سرانجام 1057 در نبردی سرنگون شد، نزدیک به پنج و نیم قرن بعد 1606 توسط ویلیام شکسپیر نوشته شده است؛ شکسپیر از جنگهای اسکاتلند و نروژ و تاریخ الهام گرفته است اما مانند هر نویسنده خلاقی بنابه نیاز خود واقعیت تاریخی را پس و پیش کرده است تا حقیقت نهایی را به روایت خود و از قلم خود بیان کند
    تراژدی مکبث در پنج پرده اتفاق می افتد
    • شروع نمایش مکبث حیرت انگیز است، مکبث و بانکو دو سردار عالیمقام در دوران پادشاهی دانکن در اسکاتلند، در هنگام بازگشت از جنگی با سپاه دشمن (نروژ) به سه ساحره برمی خورند؛ با پیش بینی شگفتی برانگیز و رمزآمیز ساحره ها، معمایی مطرح می شود آنها مکبث را شاه اینده می دانند و پسران بانکو را پادشاه بعدی می دانند اما چگونه این امر ممکن است؟ این خود معمایی است شگفت که مکبث در صدد کشف و تغییر آن به مراد خود است در نتیجه در کنار حذف فیزیکی دیگران برای رسین به پادشاهی، مکبث عزم راسخ دارد فرزند بانکو و نسل رفیق خود را ریشه کن کند و در این راه همسر جاه طلب خود را چون همدست و شریک اعمال جنایتکارانه اش همیشه به همراه دارد و هر جا لازم بداند از نیروی سحرو جادو و جنبل کمک خواهد گرفت

    • جادوی نویسنده همراه با جادوی ساحره ها شکل می گیرد چون ساحره ها با پیشگویی گنگ خوذ در ابتدا فرضیه ای غیرممکن را مطرح می کنند و تمام تلاش مکبث از این به بعد برای تحقق بخشیدن به این پیش بینی ساحره ها و در واقع «ممکن کردن یا عملی کردن یا تحقق بخشیدن به غیرممکن» هاست
    • مکبث و همسرش - شاه و همراهانش را در شبی که شاه مهمان آنهاست - با قساوت تمام و به شکلی فجیع در خانه خود می کشند؛ البته این جنایت تا ابد در خفا نمی ماند و از این پس مدام با اشاراتی وقوع خود را در خلال نمایش اعلام می کند
    • بی خوابی مکبث از یک سو و رفتار هذیان آلود همسرش، لیدی مکبث و حرکات دستان گناهکارش برای شستن خونهای ریخته شده در جهت افشای جنایت، گرچه ناآگاهانه است اما آنها با ناخوداگاه حود، جنایتی که در عالم خودآگاه مرتکب شده اند را به شیوه ای نمایشی لو می دهند، (نقش لیدی مکیث یکی از مشکل ترین نقش هاست که همیشه بهترین و تواناترین بازیگران زن به ایفای این نقش پرداخته اند چند نمونه از این بازیها را در انتها گداشته ام تا ببینید)
    • رمز و معماها به داستان و نمایش کشش می دهد، شکسپیر در این تراژدی از تکنیک معمایی که در اسطوره اودیپ وجود داشته استفاده می کند و به ناممکن ها مجال تحقق یاقتن و امکان پذیرشدن می دهد، مگرنه اینکه سرانجام کودکی که از مادرراده نشده است (نسل سوم و نطفه ای از پسر پسران معدوم رقیب و نوه رفیق پیشین) پیدا خواهد شد و مکبث را سرنگون خواهد کرد؟
    • ریچارد سوم و مکبث و یاگو سه چهره جاه طلب و خبیث و مخوف شکسپیر، نمادی از حکومت های شقاوت بار قرون وسطایی و جنگهای صلیبی، هر سه با بی اخلاقی بی مرز به خباثت خود برای رسیدن به قدرت ادامه می دهند اما روش آنها متفاوت است: مکبث با جنایت، یاگو با فتنه گری و دسیسه و ریچارد سوم به روشی که ترکیبی از فتنه گری و جنایت است در راه اهداف جاه طلبانه خود گام برمی دارند؛ یاگو با فتنه گری اتللو را وادار به تیشه زدن به ریشه خود و سرانجام قادر به کشتن همسر بیگناه خود می کند و او را از سر راه برمی دارد تا به قدرت برسد و مکبث که نطفه هر نوع رقیبی در آینده (کشتن نطفه فلئانس پسر بانکو یا مکداف در شکم مادر) را می کشد
    • در پایان نمایشنامه و پیش از اینکه پرده بیافتد لیدی مکبث دیوانه شده و با دستان گناهکار خویش این بار خود را کشته است و همان نطفه ای که در رحم مادر خواسته بودند تابودش کنند، همان «فرزند از مادر راده نشده» به حکومت غاصب مکبث جنایتکار خاتمه خواهد داد و چه پایانی آرامش بخش تر از این برای پایان یک تراژدی خونبار؟ مگر می توان پایانی بهتر از این برای خاتمه دادن به دوران سیاه و خونبار قرون وسطا را در ذهن یک نویسنده عصر روشنگری تصور کرد؟
    • اگر نمایشنامه مکبث شکسپیر با اجتماع و پیشگویی ساحره ها آغاز می شود پایان نمایشنامه با اجتماع بازماندگان و (مکداف و ملکولم و آسیب دیدگان دیگر این حکومت خون و خیانت) یا قربانیان این توطئه مخوف و خونبار است، دوران ساحره های قتنه گر به سر رسیده و دوران حق طلبی فرا رسیده است؛ آیا پایانی بهتر از این برای یک چنین تراژدی تاریخی سراغ داشنید؟
    مکبث شکسپیر سرچشمه الهام بسیاری از هنرمندان بوده است، وردی، دو قرن بعد، 1847 اپرایی بر اساس تراژدی مکبث نوشته است، نقاشان بسیاری از بر اساس صحنه های مکبث تابلو کشیده اند، اوژن یونسکو یکی از چهره های شاخص تئاتر آبزورد در فرانسه بر اساس مکبث شکسپیر در سال 1972 مکبث به روایت خود را نوشته است که در همان سال درتئاتر آلیانس فرانسز به روی صحنه رفته است، یونسکو در بازنویسی نمایشنامه تغییرات زیادی داده است و پایان نمایشنامه مکبث اثر اوژن یونسکو بسیارعبث آلود است و نوید بخش نیست، اما مگر وقایع قرن بیستم و ظهور فاشیسم و همه گیر شدن آن به یک نهضت تمامیت خواه و اتحصاری کردن جهان با دروغ های ساحره های دستگاه عظیم تیلیغات گوبلز و کشتار و قصابی نازیها در قرن بیستم و درعصر اتم برای اوژن یونسکو امیدی هم باقی گذاشت که بتواند به خواننده منتقل کند؟
    • از تراژدی مکبث قیلمهای زیادی ساخته شده، از مشهورترین فیلم ها فیلم اورسن ولر 1948 است، مکبث در محدوده اروپا باقی نمانده و کارگردان نامدار ژاپنی کوروساوا بر اساس مکبث فیلم «تخت خون» که در فرانسه با نام «کاخ عنکبوت» به روی پرده آمد را ساخت، مکبث رومان پولانسکی با برداشت ویژه او هم موجود است، اجرای جک گلد 1983 و اجرای پاتریک استیوارت 2010 جالب ترین آنهاست؛ در سالهای اخیر مک کیلین با نگاهی ملموس و معاصر از تراژدی های شکسپیر چون ریچارد سوم و مکبث و اتللو آثار بسیار ارزشمندی ارائه داده است، کارگردانی هندی بر اساس داستان مکبث مافیای بمبی را در عصر کنونی نیز موضوع داستان خود قرار داده است،
    ***
    برای شروع، مکبث به صورت ساده و کارتون را گذاشته ام، مکبث ها را آهسته آهسته گیر بیاورید و سر فرصت ببینید و در ذهن خود آنها را مقایسه کنید با این مکبث های زمانه
    Macbeth animation 1/3

    Macbeth de et avec Orson Welles2 ;


    Orson Welles' MACBETH (1948)--the ...

    http://www.youtube.com/watch?v=fbFksTVCJdo&feature=related 

    1h42




    Chateau araignée

    dailymotion.com3 mn - 18 juil. 2007
    Chateau araignée




    6 vidéos

    Shakespeare MacBeth McKellen

    youtube.comShakespeare MacBeth McKellen
    - 10 mn
    - 9 mn
    Shake

    Ian Mackleen
    Patrick Stiwart ,2010


    Macbeth

    video.google.com132 mn - 15 sept. 2006
    The tragedy of a king so blinded by ambition and paranoia that he senselessly murders those in his path, eventually leading to his ...

    La tragedia de Macbeth

    vimeo.com134 mn - 18 sept. 2008
    Cineteatro

    Great Performances | Macbeth

    video.pbs.org162 mn - 30 sept. 2010
    Watch the entirety of Rupert Goold's film adaptation starring Sir Patrick Stewart


    Macbeth, Nicole Willamson
    Macbeth Polansky, 1971
    1/18, 1971
    Macbeth, Giuseppe Verdi, 1968
    http://www.youtube.com/watch?v=93T12aJo31E&feature=related
     2h30
    Cartoon
    Jane Lapontaire, 1983

    Libellés : , ,


    dimanche, août 14, 2011

    ریچارد سه: دروغگوی مخوف

    ریچارد سه یکی از محبوب ترین و مشکل ترین تراژدی های شکسپیر است، تعدد شخصیت ها و ماجراها به حدی است که به سختی می شود فهمید کی به کی است و چی به چی است و این همه را به خاطر سپرد و در ذهن داشت، بنابرین یک سری اطلاعات برای درک داستان و نمایشنامه را بسیار ضروری می دانم
    ریچارد سه یکی از چهارگانه (سه پیس درباره هانری ششم و چهارمین درباره ریچارد سوم) است، این چهارگانه از نمایشنامه های اولیه شکسپیر و بر اساس ماجراهای تاریخی شکل گرفته است، سه گانه بعدی او از ریچارد دو و هانری چهارم در دو بخش و هانری پنجم تشکیل شده است، تاریخ تدوین نمایشنامه «ریچارد سه» را 1591-1592
    دانسته اند
    ریچارد سه بر اساس سرگذشت و نقش ریچارد سوم در دوران پادشاهی انتهای قرون وسطا و بر اساس جنگ طوایف بر سر تاج فرمانروایی انگلستان شکل گرفته است، وقایع پیش از شروع نمایش از اهمیتی فوق العاده برخوردارند که اگر آز چگونگی آنها بی اطلاع باشیم به نقش افراد و وقایع پی نخواهیم برد بنابرین آنچه پیش از نمایش اتفاق افتاده را به صورت خلاصه سریع بازگو می کنم
    مقدمه: در قرون وسطا، انگلستان به تناوب به دست خاندان های سلطنتی یا طوایف خویشاوند ولی همیشه در جنگ و نزاع اداره می شده است، لانکسترها در طول قرون سیزده تا پانزده بر انگلستان پادشاهی کرده اند، گرچه تا پیش از دوران ادوارد چهارم قدرت و تاج سلطنت به دست لانکسترها بوده است؛ اما
    خاندان لانکستر و یورک در عین نزدیکی و خویشاوندی، سالها بر سر قدرت و تاج پادشاهی انگلستان با هم جنگیده اند و جنگ «دو رز»، رز سفید سمبل خاندان یورک و رز قرمز سمبل خاندان لانکاستر بوده است که سالها با هم در جنگ بودند، این جنگ طوایف بر سر قدرت، با خلع ملکه مارگارت (لانکستر) از سلطنت برای مدتی متوقف می شود
    نمایش وقتی آغاز می شود ادوارد چهارم از یورک به تخت نشسته و پادشاه همه انگلستان محسوب می شود و ملکه اش هم الیزابت است، با پسرانی که احتمالاً روزی وارث پدر خواهند بود و از اینجاست که سلطنت یورک ها بر انگلستان آغاز می شود، برادران دیگر ادوارد چهارم، کلارنس (جورج) و ریچارد گلاوستر سوم هستند؛ نمایش از لحاظ تاریخی، به دوران پادشاهی یورک ها بر انگلستان از 1461 تا افول آن در نبرد نهایی بسورث در 22 اوت 1485 می پردازد، یعنی طلوع و غروب خورشید یورک به مدت بیست و چهار سال! از یاد نبریم که ریچارد سه از لحاظ تاریخی عمرش در سی و سه سالگی در نبرد بسورث به سر رسید
    ***
    خلاصه کوتاه نمایشنامه:
    نمایش را می شود به سه بخش تقسیم کرد،
    • بخش اول دسیسه ها و فتنه های ریچارد برای حذف وارثان پادشاهی و رسیدن به تاج سلطنت است؛ در ابتدای نمایش ریچارد برای برادر خود کلارنس (کلارنس سه سال از ریچارد بزرگتر است)، پیش برادر بزرگترش (ادوارد ده سال از ریچارد بزرگتر است) ادوارد چهارم که پادشاه است پاپوش می دوزد و حکم زندانی شدن و قتل کلارنس را از پادشاه که در بستر بیماری است می گیرد، ریچارد لیدی آن را می فریبد و با او که بیوه لانکسترهاست زدواج می کند، ریچارد از طریق ازدواج با لیدی آن، میراث خوار لانکسترها می شود؛ دروغ ها و تهمت ها و دو به هم زنی های مرگبار ریچارد تمامی ندارد، برای جو سازی، او حتا به برادر مرده اش تهمت حرامزاده بودن می زند که در نتیجه پسران او نیز حرامزاده اند یعنی نمی توانند وارث به حق تاج و تخت باشند، ریچارد به حذف فیزیکی رقبا اکتفا نمی کند بلکه با جو سازی و چواندازی به تخریب شخصیت افراد می پردازد، حال آن فرد زنده باشد یا مرده و یا برادر خودش فرقی نمی کند و نزدیکان بیشترین لطمه را از دسیسه های ریچارد می بینند، سرانجام با از بین بردن پرنس جوان (سیزده ساله) که پس از مرگ پدر ئارث تاج سلطنت شده است،(او را در برجی که در آن زندانی بود، می کشند)، همه وارثان مذکر تاج و تخت را (به جز خود) از بین می برد
    • در بخش دوم ریچارد که پرنس جوان را سر به نیست کرده است و اکنون یگانه وارث پادشاهی است با بین بردن لردها و اشراف و مقامات پر قدرتی که ممکن است روزی بر علیه او شورش کنند و جانشین اش شوند (از جمله لرد هستینگز، که ریچارد به او تهمت جادوگری می زند) و با یاری و همراهی لرد بوکینگهام مدام جوسازی می کند و تهمت می زند و مردم فریبی می کند تا به پادشاهی برسد و تاجگذاری کند؛ در این میان پیش از تاجگذاری، لرد استانلی (دوست نزدیک لرد هستیگنز) به خارج از کشور فرار می کند
    • بخش سوم: ریچارد که از ابتدا، با برادرکشی آغاز کرده است و بیشتر نزدیکان خود را سربه نیست کرده است، او که در کنار برادرکشی هایش با دروغ و مردم فریبی مدام خود از نردبان قدرت بالا کشیده است، به بوکینگهام که یاورش شده بود نیز خیانت می کند و زیر قولش می زند، او تقریباً هیچکس را برای خود نگه نمی دارد، از سوی دیگر ریچموند که از بازماندگان لانکسترهاست نیز در فرانسه در تبعید به سر می برد و به تجدید قوا مشغول است، لرد استانلی به او ملحق می شود، آنها به انگلستان حمله می کنند، ریچارد در شب آخر، ریچارد کابوس می بیند، در آن خواب آخر، روح همه قربانیان به خوابش می آید و او را متهم می کند؛ همگی برای ریچموند آرزوی موفقیت دارند، فردا صبح در نبرد بسورث، در حین جنگیدن، ریچارد از اسبش به زمین می افتد و دیگر او را از مهلکه نجاتی نیست، ریچارد در این لحظه حاضر است تمام سلطنت خود را با یک اسب مبادله کند؛ او سرانجام توسط ریچموند از پا در می آید و لرد استانلی تاج پادشاهی را بر سر ریچموند (هانری هفتم - لانکستر) می نهد، ریچموند هانری هفتم بعدها با الیزابت دختر ادوارد چهارم (برادرزاده ریچارد سوم و تنها وارث خانواده پادشاهی یورک) ازدواج می کند و به جنگ اقوام با پیوندی نوین پایان داده می شود؛ دوران رنسانس با فکر آشتی اقوام و طوایف برای ساختن آینده ای بهتر در راه است
    ***
    نمایش با تک گویی ریچارد آغاز می شود «اکنون که زمستان ناخشنودی ما با خورشید یورک به تابستان باشکوهی تبدیل شده است، ابری که بر فراز خانه مان سنگینی می کرد به عمق اقیانوس بلیعده می شود» این «اکنون» اشاره به طلوع پادشاهی سلسله یورک بر فراز انگلستان و به ذلت نشستن سلسله لانکستر است، مردان لانکستر در جوانی در جنگ کشته شده اند و زنانشان اسیر و غنیمت جنگی هستند و در دست قوم یورک اسیرند
    ریچارد سوم نمادی از بی اخلاقی بی مرز و پایان دوران سلحشوری و پهلوانی است، در مرام ریچارد سه هیچ چیزی مقدس نیست و همه چیز در راه رسیدن به قدرت است که معنا پیدا می کند، اگر برای رومئو و ژولیت عشق مقدس بود و بوسه زدن بر دست معشوقه مانند بوسه زدن بر دست قدیسان امری مقدس و عرفانی بود، از دید ریچارد فریفتن معشوقه با زبان چرب خویش و به نام عشق ساده ترین راه برای فتح دشمن است؛ (لیدی آن یک لانکستر است و همچنین میراثدار خاندان دشمن) و مگر ریچارد سه اولین مردی است که به جای تجاوز به زنی، با دروغ به فریفتن و برای فتح آن زن اقدام می کند؟
    لیدی آن، یکی از دختران قوم لانکستر را در پانزده سالگی شوهرش داده اند و در نوزده سالگی با دوبچه کوچک بیوه شده و اسیر خاندان یورک است، لیدی آن چاره ای جز خودکشی و یا ازدواج با یکی از یورک ها ندارد؛ لیدی آن ترجیح می دهد گول زبان چرب ریچارد سه که دستش چلاق و پایش شل و قوزی است را بخورد و گمان ببرد که ریچارد به نام عشق، شوهر و پدر شوهرش او را کشته است و زیبایی اش قاتل اصلی و عامل اصلی جنگ ها بوده است، مگر قاتلان مردم فریب برای پوشاندن چهره زشت جنایات خود، آن را پوشیده در زرورق انگیزه های عاطفی و قتل خود را به نام عشق توجیه نمی کنند؟ ریچارد نقطه ضعف زنان را به خوبی می شناسد و از این حربه برای تصرف لیدی آن استفاده می کند، او با توجه به زن بودن و مادر بودن و جوان و بی تجربه بودن لیدی آن، با دادن شمشیری به دست او، او را در برابر دو راهی قرار می دهد (یا مرا بکش ویا بیا و زنم بشو!)، ماجرا وقیح تر و فجیع تر از آن است که بشود تصورش را کرد؛ زنی بالای جنازه شوهرش، حلقه نامزدی قاتل همسر و خانواده اش را به انگشت کند و عشق او را بپذیرد تا او را به بستر خود بپذیرد! لیدی آن گرچه بعدها ملکه انگلیس خواهد شد اما
    تفی که لیدی آن در ابتدای نمایش نثار ریچارد کرده بود در خلال نمایش بارها و بارها به صورت خودش پرتاب خواهد شد و او را از این وصلت ننگین با قاتل همسر خویش لعن خواهد کرد
    در تراژدی «ریچارد سه»، ریچارد ابتدا از حذف وارثان تاج و تخت یعنی برادران و برادرزادگان خود آغاز می کند؛ او آن قدر به این کشتار درون خاندان خود ادامه می دهد که با مرگش سلسله یورک منقرض خواهد شد
    در مرحله دوم، ریچارد به هر کسی که با او همراه نباشد و به هر کسی که به او ظن ببرد را از سر راه برخواهد داشت تا هر چه زودتر به تاج پادشاهی انگلسنان برسد؛ ریچارد در کنار حذف و کشتار برادر و بچه و هر کسی که به او ظن ببرد، با کسانی چون بوکینگهام (مانند یک وزیر مدبر دربار) تبانی خواهد کرد و تا زمانی که بتواند از آنها برای پیشبرد اهداف خود و به تخت پادشاهی نشستن استفاده کند، از آنان بهره خواهد برد و با وعده های سر خرمن آ«ها را خواهد فریفت، اما مگر آن که به برادر و برادرزاده خود رحم نکرد می تواند با دیگران بهتر از این رفتار کند؟ کم از جانب دولتمردان دروغ و وعده سر خرمن شنیده اید؟ کم سیاستمداران شما را با زبان چرب و دروغین خود فریفته اند؟
    ریچارد آنقدر غرق خود رنی و حذف وارثان سلطنت است که یادش می رود که نیروی دشمن در این مدت تجدید قوا کرده و او را شکست خواهد داد و تمام تاج و تخت سلطنت را با یک اسب معامله نخواهد کرد، ریچارد آنقدر غرق فتنه و خیانت و دسیسه است که فراموش می کند که دیگران هم، مانند استانلی و ریچموند می توانند با هم متحد شوند وبر او پیشی بگیرند
    ریچارد سه متعلق به مکتب ماکیاولی است و حکومت مخوفش بر اساس خیانت و دسیسه و حذف رقیبان به هر طریقی است، در مرام او اخلاقیات بی معناست او برای برکنار کردن لرد هستینگز به او تهمت جادوگری می زند و ادعا می کند که علت چلاق بودن دستش و شل بودن پایش و قوز پشتش جادوی هستینگز و دوستانش است و او را به کام مرگ می فرستد، اما برادرش ادوارد نیز به پیشگویی اعتقاد داشت و از ماوراء طبیعه برای پیش بینی آینده کشور بهره می جست و از این رو کلارنس را در برج لندن زندانی کرده بود چرا که گمان می برد کلارنس (جورج) ممکن است جانشینش شود، در طول نمایش ملکه مارگارت و ملکه الیزابت نیز پیش بینی هایی را تکرار می کنند، ارتباط حکومت با نیروهای اهریمنی برای اداره کشور در کنار همراهی با قدرت کلیسا از شیوه های فرمانروایان قرون وسطا بوده است؛ بعدها به شکل آشکارتری نزدیکی نیروهای اهریمنی و نقش جادو را در اداره حکومت، در تراژدی مکبث خواهیم دید، بنابر پیشگویی ساحره ها، مکبث به برنامه ریزی برای حذف رقبا و یا وارثان احتمالی تاج و تخت و به پادشاهی رسیدن می پردازد
    دوران پادشاهی ریچارد سوم به دو سال کامل هم نمی رسد، در کنار استفاده از نیروهای ماوراءطبیعه، پادشاه بیرحم و مخوفی چون ریچارد، در آخرین شب پیش از نبرد، روح همه قربانیان را به خواب می بیند که از او دادخواهی می کنند و او را مسبب مرگ نا به حق خویش می دانند، شکسپیر از همان ابتدای نمایشنامه نویسی خود و در عین نوشتن نمایشنامه ای تاریخی، به روح قربانیان جسمیت می بخشد و همچون روح پدر هملت، آن قربانیان را در در وجدان آشفته قاتل نمودار می کند، چرا که هنر تئاتر یعنی نمایش بیعدالتی ها و مطالبه عدالت برای خون های به ناحق ریخته شده و دادخواهی در برابر بیداد است؛ شکسپیر، نویسنده دوران روشنگری است، او با نوشتن تاریخ سیاه گذشته گذشته و به روی صحنه در آوردن آن، نمایشنامه های بسیاری درباره پادشان نوشته است، او بدون آن که به تمجید پادشاهان بپردازد(در کشوری که پادشاهی در آن تا به امروز سنت بوده است)، تاریخ روزگاران مخوف قرون وسطا را برای بشریت تصویر می کند
    در دنیای تئاتر شکسپیر، شخصیت ها افکار و اهداف و نقشه های خود را با صدای بلند بیان می کنند، آنها نظر خود را در مورد دیگران نیز از تماشاگران پنهان نمی کنند و به همین دلیل از طریق نمایش می توانیم به پنهانی ترین لایه های ذهن شخصیت ها و درونیات او پی ببریم و اگر جادویی وجود داشته باشد، با جادوی کلمات موزون ویلیام شکسپیر به تاریخ پر از بیداد ملتی دست پیدا می کنیم

    ***





    • متن کامل نمایشنامه ریچارد سه آنلاین
    http://www.shakespeare-literature.com/Richard_III/index.हटमल

    • زندگی پادشاه ریچارد سوم از لحاظ تاریخی
    King Richard III (1452-1485) 1/3


    • شکسپپر به زبان ساده: ریچارد سه در چهار قسمت، انیمشن
    Richard, III, animation 4 parts

    http://www.youtube.com/watch?v=hJXTreobkfc
    • ریچارد سه به کارگردانی و بازی سر لارنس اولیویه، 1955
    Laurence Olivier, 1955, 1/16
    http://www.youtube.com/watch?v=9y5J4zZeVFw
    • فیلم «ریچارد سه»، فیلمی دیدنی بر اساس ریچارد سه، در قرن بیستم دوره فاشیسم و کانگسترها و حکومت مافیایی مدرن، همه فیلم را بر روی یوتوب می توانید ببینید
    • آل پاچینو به عنوان یک بازیگر آمریکایی در جستجوی درک و تحلیل نمایشنامه فیلم ارزشمندی تهیه کرده است که این پژوهش برای درک نمایشنامه مشکل ریچارد سه بسیار مفید است
    Al Pachino, looking for Richard III, 1996, 1/7
    http://www.youtube.com/watch?v=4dywuhEwzjo&feature=mfu_in_order&list=UL
    • قطعه ای از ریچارد سه با اجرای کنت براناو

    keneth beranagh
    http://www.youtube.com/watch?v=7dVPwWc5z4Y&NR=1

    • پیتر سلرز با طنز غریب خود، بازی لارنس اولیویه را در نقش ریچارد سه تقلید و نقد می کند
    Peter Sellers
    http://www.youtube.com/watch?v=xLongUBPm5Y
    • ریچارد دریفوس در فیلم »گودبای گرل" نقش ریچارد سه را به صورت یک دیکتاتور همجنسگرا بازی می کند
    http://www.youtube.com/watch?v=A-3IMCprNfc&feature=related

    Libellés : , ,


    This page is powered by Blogger. Isn't yours?