mardi, mars 28, 2017
Othello d' Abd Al Malik
Libellés : Film, Shakespeare, Women
lundi, avril 25, 2016
چهار قرن بعد از مرگ شکسپیر و سروانتس
آیا انصاف است که شکسپیر سروانتس را تحتالشعاع قرار دهد؟
میگل د سروانتس و ویلیام شکسپیر ۴۰۰ سال پیش به فاصله یک روز درگذشتند. هر یک در زبان و سنت ادبی خود بزرگان بی همتایی تلقی می شوند. اما تمایز فاحش در ابعاد مراسم چهارصدمین سال درگذشت این دو، چه در کشورهای خود و چه در سراسر جهان، باعث شده برخی از هواداران خالق دن کیشوت از این تفاوت گلایه کنند.
بزرگداشت سروانتس، نویسنده نخستین رمان اروپا
فرناندو دل پسو برنده جایزه سروانتس شد
دن کیشوت در صد کلمه
چهارصد سال بعد از مرگ، لندن رنگ شکسپیر گرفت
درباره شکسپیر
- متولد ۱۵۶۴ میلادی و اولین نمایشنامه ثبت شده در سال ۱۵۹۲
- نوشتن ۳۸ نمایشنامه کامل از جمله رومئو و ژولیت، رؤیای نیمه شب تابستان، شاه لیر، هملت و مکبث
- بیش از ۴۲۰ فیلم ساخته شده بر اساس کارهای او، بیش از ۷۵ برداشت از هملت و بیش از ۵۰ برداشت از رومئو و جولیت
- بازیگری تئاتر و شراکت در مالکیت تئاتر گلوب
- مرگ در سن ۵۲ سالگی در ۲۳ آوریل ۱۶۱۶
«شکسپیر در ۱۰ پرده»؛ چهارصدمین سالگرد نمایشنامه نویس شهیر انگلیسی
این نمایشگاه دربرگیرنده بیش از ۲۰۰ قطعه نایاب است. در این میان می توان به نخستین نسخه چاپی هملت در سال ۱۶۰۳ و یا جمجمه ای که ویکتور هوگو به سارا برنادت، بازیگر نقش هملت، هدیه داده بود اشاره کرد.
زوئه ویلکاکس، مدیر اجرایی نمایشگاه می گوید: «نمایشگاه تنها درباره شکسپیر و یا مشهورترین آثارش نیست. این نمایشگاه در بر گیرنده ۱۰ اثر مهم او و باز آفرینی مدام آنها در خلال قرنهای گذشته است.»
شکسپیر در دوران زندگیش نتوانست بازی بازیگران زن را در نقش شخصیتهای آثارش ببیند. با اینحال نمایشگاه در بر گیرنده لباس بازیگران زنی مانند سارا سیدون و الن تری است که به ترتیب در قرنهای ۱۸ و ۱۹ میلادی در نمایشهای او نقش آفرینی کردند.
در این نمایشگاه همچنین تابلوی نقاشی از ایرا آلدریج، نخستین بازیگر سیاه پوست آمریکایی که در سال ۱۸۲۵ در نمایشنامه اُتللو بازی کرد، وجود دارد.
با وجود حضور اشیاء فراوان در این نمایشگاه، هنوز به طور قطع درباره چهره شکسپیر اتفاق نظر خاصی وجود ندارد. در بخشهای مختلف نمایشگاه می توان چهرهای متفاوتی از وی دید.
این نمایشگاه از پانزدهم آوریل تا ششم سپتامبر سال جاری بر پاست.
Libellés : Littérature, Roman, Shakespeare, Théâtre
samedi, novembre 26, 2011
تلاش بیهوده عشق - ویلیام شکسپیر، دکتر علاء الدین پازارگادی
mercredi, novembre 16, 2011
داونلود نمایشنامه هملت شکسپیر
lundi, octobre 03, 2011
اتللو: مزدور حسود
اتللو، مغربی ونیز یکی از تراژدی های شکسپیر است که داستان ساده ای دارد، شوهر عاشقی که در ابتدای دوران زناشویی بر اثر فتنه و بدگویی دشمن به زنش مشکوک می شود و به خاطر یک دستمال ناقابل همسرش را خفه می کند و بعد که دروغ توطئه گر افشا می شود از فرط پشیمانی خود را می کشد؛ داستان این نظامی حسود و حسادت او عالمگیر است و باورنکردنی و ماجرایش در قرن بیست و یکم هنوز هر روز در گوشه ای از دنیا اتفاق می افتد و باز هر بار تعجب آور است، حیرتی که از بلاهت و جهالت نژاد بشر سرچشمه می گیرد
- اتللو در نام نمایشنامه، به «مغرب» و «ونیز» تاکید دارد چرا که اتللو مربوط به دورانی است که کشورهای پیرامون دریای آدریاتیک و دریای مدیترانه زیر سلطه حکام ونیزی قرار داشتند، در آن دوران از افراد بومی برای ایجاد نظم در منطقه و سرکوب شورش های بومی استفاده می شد؛ در نتیجه اتللو مزدوری است که دارد برای حکام ونیز سرداری می کند و به مقام سپهسالاری یا امیر قشون رسیده است و این مزدور نظامی از جنس سناتورهای ونیزی یا سفیدپوستان ثروتمند ساکن ونیز نیست اما چون قوی است و برایشان کار می کند و آنها در این لحظه تاریخی به او محتاج اند از این رو برای خود موقعیتی دارد؛ نمی شود تفاوت نژادی و طبقاتی اتللو را با خانواده دزدمونا و پدر سناتورش برابانسیو نادیده انگاشت؛ در نتیجه اتللو پیش از هر چیز تراژدی تفاوت طبقاتی و نژادی و قومی و فرهنگی و دسیسه های سیاسی و راه رفتن سیاستمداران مزور و قدرت طلب بر روی فرشی از خون برای رسیدن به قدرت است
تراژدی «اتللو، مغربی ونیز» ویلیام شکسپیر برای اولین بار در سال 1604 به روی صحنه آمد، طبیعی است در این تراژدی ویلیام شکسپیر متأثر از ادبیات پیشین خود است و از هفتمین داستان مجموعه ای از نویسنده ایتالیایی قرن شانزدهم، جیووانی باتیستا جیرالدی ملهم بوده است، برخی نیز اتللو را متأثر از ماجرای سرداری مغربی در قرن پیش از شکسپیر، یا قرن شانزدهم می زیسته و ماجرای زندگی اش بی شباهت به اتللو نیست دانسته اند، حضور یک سفیر مغربی در دوره ملکه الیزابت برای نفوذ داشتن بر بومیان آفریقا، نیز در شکل گیری داستان در ذهن شکسپیر بی تأثیر نبوده است، بی تردید شکسپیر از زندگی و حوادث و ادبیات و دانش زمانه اش و دانسته های خود متأثر بوده و الهام می گیرد تا تراژدی مردم دوران و یا پیشینیان خود را بنویسد- از سال 1604 که اولین اجرای نمایش «اتللو، مغربی ونیز» به روی صحنه رفت در چهار قرن اخیر، تاکنون بارها به زبان های مختلف و در کشورهای مختلف به روی صحنه رفته است و برای بازسازی نقش اتللو و یاگو همیشه تواناترین و مطرح ترین بازیگران جهان ایفای نقش کرده اند؛ از اورسن ولز و سر لارنس اولیویه و سرگئی بوندارچوک و آنتونی هاپکینز تا یان مک کیلین و کنت براناو همگی در نقش اتللو و یا در جلد یاگو خوش درخشیده اند
- اتللو اثری فرامرز است که در محدوده تلخ و تراژدیک خود باقی نمانده و داستان مردی که به خاطر یک دستمال ناقابل همسرش را کشت موضوع و مضحکه بسیاری از کمدین ها قرار گرفته و با شوخی و خنده به هجو این ماجرای فجیع و کمیک پرداخته اند و نمایش هایی طنزآمیز بر اساس آن خلق کرده اند، الان که دارم اینها را می نویسم اجرای طنزآمیز نمایش اتللو با لهجه اصفهانی توسط خانم دیانا و ارحام صدر را به یاد می آورم
- اتللو در قرن بیستم بارها به روی پرده سینما رفته است و در سال 1955 سینمای اتحاد جماهیر شوروی نیز اتللو را فراموش نکرد و سرگئی یوچنویچ بر اساس آن فیلمی ساخت، حتا کارگردانی هندی در فیلمی در سال 2006، اتللو را به صورت اتللوی هندی در عصر حاضر در هند و در سینمای بولیوودی هند ارائه داد، از آخرین فیلمهایی که بر اساس اتللو به روی پرده آمد از تیم بلیک نلسون در سال 2003 بود که محور داستان را بر اساس عشق دو جوان و مسئله نژادگرایی در عصر حاضر قرار داده بود
- از تأثیر ادبی «اتللو، مغربی ونیز» بر نویسندگان بعدی، می توانیم از تأثیر شخصیت یاگو بر انوره دو بالزاک نویسنده فرانسوی قرن نوزدهم در هنگام ترسیم خطوط شخصیت «بت» و تزویر و مکر او در رمان «دختر عمو بت» 1846 یاد کنیم، اتللو نه تنها عرصه جغرافیایی را زیر پا گذاشته بلکه در قلمرو هنری از دنیای تئاتر و ادبیات فراتر رفته و دنیای نقاشی و موسیقی را نیز تصرف کرده است، نقاشان بسیاری از صحنه های مختلف نمایش نامه تابلوهای به یاد ماندنی و تصاویری فراموش نشدنی ترسیم کرده اند؛ دو آهنگساز نامدار ایتالیایی قرن نوزده، روسینی 1817 و سپس وردی 1887 درباره اتللو اپرا نوشته اند، آنتونن وورژاک آهنگساز نامدار چک نیز اورتور «اتللو، اوپوس 63» را بر اساس تراژدی اتللو نوشته است
- تراژدی «اتللو، مغربی ونیز» در پنج پرده اتفاق می افتد که فقط پرده اول آن در ونیز می گذرد؛ وباقی حوادث خارج از شهر ونیز و در قبرس می گذرد
- در پرده اول، اتللو سردار مغربی دل دزدمونا دختر جوان سناتور برابانسیو را ربوده است و پنهانی با او پیمان ازدواج بسته است و یاگوی پلید که هم نژادگرا و هم جاه طلب است از همان ابتدا می خواهد تیشه به ریشه اتللو بزند و او را از میدان قدرت دور کند برای بی اعتبار کردن اتللو که اخیراً به دلیل موفقیت های نظامی مورد لطف و تمجید حکام ونیز قرار گرفته است، به همراه رودریگو به سناتور برابانسیو خبر می دهد که اتللو دختر جوان را افریب داده است و از راه به در کرده تا از خانه پدری بگریزد؛ اما توطئه اش به دلیل نیاز مبرم حکام به نیروی جنگ آوری اتللو برای سرکوب شورشیان علیه امپراطوری ترکان عثمانی در قبرس و از سوی دیگر جانبداری و عشق دزدمونا به اتللو باعث می شود که عقد پنهانی آن دو به رسمیت شناخته شود و به پیوند زناشویی ابدی تبدیل شود، برابانسیو از این پیوند ناراضی است ولی چون قلب دخترش تصرف شده است به ناچار رودریگو را به عنوان محافظ همراه با دزدمونا که به دنبال شوهرش عازم منطقه شورشی است با کشتی روانه قبرس می کند
از اینجا به بعد، همه اش دسیسه و دو به زنی و پشت هم اندازی ها و بدگویی ها و غیبت کردن ها و فتنه گری های یاگو است برای بر هم زدن میانه اتللو و کاسیو و در این بین رودریگو و کاسیو و ( به خصوص دزدمونا و سرانجام همسر یاگو امیلیا که ندیمه دزدمونا است و در پایان حقیقت را افشا می کند) از این فتنه گری و نمایش های ساختگی ها در امان نمی مانند و قربانی می شوند
- در پرده دوم توفانی سهمگین به شکلی نمادین کشتی حامل دزدمونا و همراهان عروس و کشتی اتللو و جنگجویان را از هم جدا می کند و آنها جدا از هم، به خاک قبرس می رسند؛ کشتی آینده زناشویی هم از این به بعد با کارگردانی و ناخدایی یاگو دستخوش توفان مهیب دسیسه ها و بدگویی های شوم یاگوست تا سرانجام عروس و داماد حسود را با خود در دریای بدبینی غرق کند و آنها را به کام مهیب مرگ بفرستد
- دور بودن دزدمونا از محدوده قدرت پدر سناتورش و تنها رفتنش به منطقه جنگی و سرزمین ناشناخته ای که در حال شورش است برای رقیب فرصت طلب موقعیت مناسبی فراهم می کند تا لحظه به لحظه دور و برش خالی شود و روابط و رفتار یک دختر (ونیزی) اروپایی در یک کشور بیگانه مورد ظن شوهرش؛ این جنگجوی مغربی (آفریقایی) قرار بگیرد تا جایی که بر سر گم شدن یک دستمال ناقابل، همسرش که با یک کشتی جهیزه به او امانت سپرده اند را در اولین روزهایی زندگی مشترک با دستان خود خفه کند
- تراژدی اتللو به قدری خوب نوشته شده که ریتم آن نفس گیر است، *از ابتدا، از زمانی که یاگو شروع به فتنه گری می کند و ذره ذره با خواندن توی گوش اتللو، ذهن او را مسموم می کند تا زمانی که دزدمونا،عروس جوان به قتل می رسد، به دو روز هم نمی رسد، *بی خیالی دزدمونا که نه جنگجوست و نه سیاستمدار، ساده لوحی او که می خواهد با وساطت و جانبداری از کاسیو، نظر شوهرش را نسبت به او عوض کند، *حسادت اتللو که نه سیاستمدار است و نه خردمند، بلکه یک نظامی خشن است، *بدجنسی یاگو و دو دوزه بازی و حیله های سیاستمدارانه اش برای رسیدن به قدرت و حذف رقیب، استحکام بخشیدن و شکل دادن به شخصیت های مختلف برای خلق حادثه؛ روانشناسی هنرمندانه شخصیت ها برای بازی گرفتن آنها در راه نمایش و زمینه چینی برای رسانیدن همگی به فاجعه نهایی، تحسین برانگیز است، در مجموع شکسپیر با هنر خود از اتللو که یک تراژدی تلخ و فجیع است اثری خوش ساخت و دارای کمال زیباشناسی خلق می کند
- پرده دوم و سوم به پیشرفت طرح توطئه یا فتنه گری و بدگویی پاگو علیه رقیب و زمینه چینی های یاگو اختصاص دارد و پرده چهارم پس از نمایش ساختگی گم شدن دستمال کذایی به منزله اثبات خیانت، به نقشه و به اقدام به قتل کاسیو (توسط یاگو به امر اتللو) و تصمیم برای به قتل رسانیدن دزدمونا در میان ملافه های زفاف اختصاص دارد
- پرده پنجم و یا پرده نهایی، گرچه با توطئه و سوء قصد به کاسیو و با تردیدهای اتللو در کشتن همسرش آغاز می شود اما علیرغم تردیدها و انکار دزدمونا از هر نوع خیانتی نسبت به اتللو، او از همسرش می خواهد که دعای آخرش را (یا اشدش) را بخواند چون می خواهد به جرم خیانت او را خفه می کند، ترور کاسیو توسط یاگو ناموفق بوده و هنوز نمرده و از سوی دیگر امیلیا ماجرای دستمال گمشده و حقیقت را به قیمت مرگ خود می گوید، در پایان مثل همه نمایش های شکسپیر حقیقت بر ملا شده و اتللو نیز از فرط پشیمانی خود را می کشد
- از ابتدای نمایش، یاگو قصد از سر راه برداشتن رقیب را دارد و با فتنه هایی که بر پا می کند و با آگاهی از ضعف شخصیت اتللو و شناختی که از حس حقارت جنس او در درون خویش دارد و از زندگی خصوصی اش برای از سر راه برداشتن او استفاده می کند؛ با ایجاد فتنه بین اتللو و کاسیو، بدون هیچ هزینه ای می تواند هر دو را بر اساس یک ماجرای خصوصی به جان یکدیگر بیندازد و از سر راه بردارد و ارتقاء مقام پیدا کند و با آگاهی بر ضعف های شخصیت اتللو و بی خردی او موفق می شود نقشه اش را عملی کند اما حقیقت توسط دیگرانی که بازیچه اش قرار گرفته اند در پایان آشکار می شود، البته دیر است چون بازیچه های این نقشه پلید (دزدمونا و امیلیا همسرش) جان باخته اند
- فرق عشق اتللو با رومئو و دیگران اینست که اگر رومئوی جوان با تمام وجود برای پیوستن و بودن با ژولیت خلوص نیت دارد و حاضر است از نام خود بگذرد تا به عشق ژولیت برسد وهمه وجودش چون ژولیت پر از امواج عشق است و بدون دیگری زیستن نمی تواند پس رومئو مانند ژولیت به زندگی خود خاتمه می دهد؛ در حالی که اتللو حسادت بر عشق غلبه دارد، عشق او عشقی مالکیت طلبانه و نابرابر است و از این رو وقتی بر اساس داستانهای یاگو به همسرش مشکوک می شود برای او دستمال نمادی می شود از خیانت، وقتی اتللو قصد به قتل رساندن دزدمونا را دارد، عشق او آنقدر بیرحم است که به دزدمونا، دختر جوانی که به خاطر عشق خانواده و کشور خود گذشته است و همه چیز خود را ترک کرده است تا با او باشد حتا یک روز و یا یک شب دیگر مهلت نمی دهد و دزدمونا که روشنایی قلبش بود را با دستان خود خفه می کند؛ اتللو آنقدر سیاستمدار نیست که مانند ریچارد سوم به ضعف های خود آگاه باشد و با زبان چرب و نرم دل معشوقه را به دست بیاورد و قلب او را تصرف کند، او از لیدی آن برای ماندن در رأس قدرت استفاده ابزاری می کند، در حالی که اتللو قادر نیست چشم بر دسیسه های یاگو ببندد و خود را به دست حسادت رها نکند، ریچارد سوم تمام چرب زبانی خود را به کار می گیرد تا با لیدی آن ازدواج کند و مرتبه سیاسی خود را با پیوند با خاندان دشمن مستحکم کند و از آن پس وجود لیدی آن برایش اهمیتی ندارد چون به هدف خود رسیده است و با از سر راه برداشتن او به هیچ وجه نمی خواهد خود را درگیر ماجراهایی کند که ضررش بیش از نفع آن است؛ او چون گروگانی لیدی آن را در حیطه زندگی خود نگه می دارد در حالی که اتللو به اهمیت وجود دزدمونا، گروگان ارزشمند خود آگاه نیست و آلت دست قرار گرفته است و اختیار خود را به دست فتنه شومی که یاگو برای از میان بردن او و کاسیو به راه انداخته است داده است و عنان عقل خود را به دست یاگو سپرده است، اتللو فردی نظامی است سریع وارد حمله می شود و همسرش را بی وقفه می کشد و زمانی که حقیقت آشکار می شود خود را می کشد در حالی که برای رومئو یا ژولیت حسادت و یا خیانت معنایی ندارد؛ عشق آنها بی آلایش و بدون خودخواهی و بی عقده و سراسر ایثار و صلح است
- در این نمایش سیاهی اتللو از رنگ پوستش نیست بلکه از جهالت اوست که در پایان با روشنایی حقیقت این تیرگی ذهن به کنار می رود، و اتللو از نیروی روشنایی حقیقت است که پی به اشتباه خود می برد و خود را می کشد، اما چرا وقتی دزدمونا حقیقت را می گفت و دروغ های یاگو را افشا کرد به حرف های زنش که برای بودن با او از همه چیز خود گذشته و دست شسته و با او به منطقه جنگی آمده، گوش نداد و باورش نکرد و حتا یک روز بیشتر هم به او مهلت زندگی نداد؟ ویلیام شکسپیر نویسنده دوران خردگرایی و روشنگری با قلم خود تیرگی ها را نمایان می کند و بیننده و یا خواننده را به شنیدن حقیقت و بازکردن چشم های روشن بین خویش دعوت می کند
- بیگناهی دزدمونا چون بره مطیعی که به قتلگاه می رود، حیله ها و گوش وایسادن های یاگو و کاشتن تخم نفاق بین اتللو و کاسیو و از لحظه ای که دزدمونا دفاع از کاسیو را به عهده می گیرد، فتنه و دو به هم زنی بین زن و شوهر و نمایاندن صحنه ها و مدارک ساختگی و خلاصه کارگردانی فتنه به قدری آشناست که در ابعادی بسیار خفیف تر، به صورت روزمره هنوز با ترفندهایی از این قبیل روبرو هستیم و دیده ایم، هنر شکسپیر اینست که عظمت فاجعه و چگونگی «کارگردانی فتنه» را به خوبی به ما نشان می دهد، نقش یاگو در کارگردانی توطئه که اتللو و عقل و چشم او را فریب می دهد بسیار قوی و حیرت انگیزاست؛ از سوی دیگر دلهره، و حس شوم فاجعه که از اندرز برابانسیو به اتللو، آغاز می شود و در ابتدا پدر خشمگین ذهن مغربی را علیه دختر خود مسموم می کند خواننده را از احتمال وقوع فاجعه ای در راه باخبر می کند و این حس شوم احتمال وقوع فاجعه هر دم بیشتر می شود تا جایی که شب آخر، گویا دزدمونا از مرگ خود باخبر است و چون محکومی به پیشواز اعدام خویش رفته است و کفن خود را پوشیده است، دفاع دزدمونا از خود و خفه کردنش در پایان می تواند نمادی باشد از ناشنوایی شوهر مظنون در برابر صدای حقیقت و سرکوب کردن و خفه کردن زن بیگناه
- اگر در ابتدای نمایش اتللو گفته است «من آنی که هستم نیستم» و یاگو نیز چون کارگردان نمایشی که در راه است با گفتن «من نشان خواهم داد که او همانی که می نماید نیست» در پایان و پرده آخر، در آخرین صحنه، اتللو، پیش از مرگ خویش خطاب به اعیان و اشراف قصر می گوید «مرا آن گونه که هستم بنمایید، نه از آن بکاهید و نه بر آن بیفزایید، مردی که حسادت را با افراط پیش برد و خود را به دست او سپرد، مردی که نابخردانه عاشق بود، مردی که با جان عشق ورزید و خرد نداشت » (برگردان سریعی از جملات آخر اتللو در ذهنم) تراژدی اتللو؛ تراژدی بشر است، انسان با همه ضعف ها و جهالت های مرگبارش
Film
- Othello in 3 min
- Othello, Orson Welles,1952, 1/6
http://www.youtube.com/watch?
- Othello, Laurence Olivier,1965, 1/2
http://www.youtube.com/watch?v=AdpE2-8pS58&feature=results_video&playnext=1&list=PLC654A31B46E1F891
http://www.youtube.com/watch?v=F96DlM3N5KQ
http://www.youtube.com/watch?v=sEP1hNrCpXo&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=d2TTxcApvTY&NR=1
http://www.youtube.com/watch?v=d2TTxcApvTY&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=sEP1hNrCpXo&feature=related
- Othello, Antony Hopkins
http://www.youtube.com/watch?v=0pT_NAJZ9so&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=sUhIbAcxG2Q&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=mLY5ESkKaRI&NR=1
- Othello, 1995, Oliver Parker
- Othello, Opéra de Verdi, Franco Zaffirelli
http://www.youtube.com/watch?
- Othello, Ian Mackellen
http:/,/www.youtube.com/watch?
http://www.youtube.com/watch?v=_gE4K2sbSF4&feature=रेलातेद
http://www.youtube.com/watch?v=sKMskTzD5Q4&feature=related
*** Texte
|
Traduction en français par Victor Hugo, texte complète, 115 Pages en PDF
http://www.mediatheque.cg68.
Libellés : Film, Littérature, Shakespeare, Théâtre
samedi, octobre 01, 2011
باله «رویای اتللو»، فیلم کامل
Libellés : Art, Ballet, Shakespeare, Théâtre, Women
vendredi, septembre 09, 2011
مکبث: جاه طلب جانی

مکبث یکی از تراژدی های شکسپیر است که علیرغم ماجراهای خونینی که در آن اتفاق می افتد به دلیل ادغام عوامل طبیعی و غیرطبیعی در قالب داستانی پرکشش طرفداران بیشماری دارد و بسیار به روی صحنه می آید چرا که جنایتی که در مکبث نشان داده می شود بازتابی از «جنایات عالم سیاست» و نسخه اشکاری از «راز رسیدن به مقام رهبری» و «شگردهای در رأس قدرت باقی ماندن» به شیوه ای ماکیاولیک است - داستان تراژدی مکبث از زندگی شاه مکبث که در قرن یازدهم میلادی به پادشاهی اسکاتلند رسید و هفده سال پادشاهی کرد تا دولت غاصبش سرانجام 1057 در نبردی سرنگون شد، نزدیک به پنج و نیم قرن بعد 1606 توسط ویلیام شکسپیر نوشته شده است؛ شکسپیر از جنگهای اسکاتلند و نروژ و تاریخ الهام گرفته است اما مانند هر نویسنده خلاقی بنابه نیاز خود واقعیت تاریخی را پس و پیش کرده است تا حقیقت نهایی را به روایت خود و از قلم خود بیان کند
- شروع نمایش مکبث حیرت انگیز است، مکبث و بانکو دو سردار عالیمقام در دوران پادشاهی دانکن در اسکاتلند، در هنگام بازگشت از جنگی با سپاه دشمن (نروژ) به سه ساحره برمی خورند؛ با پیش بینی شگفتی برانگیز و رمزآمیز ساحره ها، معمایی مطرح می شود آنها مکبث را شاه اینده می دانند و پسران بانکو را پادشاه بعدی می دانند اما چگونه این امر ممکن است؟ این خود معمایی است شگفت که مکبث در صدد کشف و تغییر آن به مراد خود است در نتیجه در کنار حذف فیزیکی دیگران برای رسین به پادشاهی، مکبث عزم راسخ دارد فرزند بانکو و نسل رفیق خود را ریشه کن کند و در این راه همسر جاه طلب خود را چون همدست و شریک اعمال جنایتکارانه اش همیشه به همراه دارد و هر جا لازم بداند از نیروی سحرو جادو و جنبل کمک خواهد گرفت
جادوی نویسنده همراه با جادوی ساحره ها شکل می گیرد چون ساحره ها با پیشگویی گنگ خوذ در ابتدا فرضیه ای غیرممکن را مطرح می کنند و تمام تلاش مکبث از این به بعد برای تحقق بخشیدن به این پیش بینی ساحره ها و در واقع «ممکن کردن یا عملی کردن یا تحقق بخشیدن به غیرممکن» هاست
- مکبث و همسرش - شاه و همراهانش را در شبی که شاه مهمان آنهاست - با قساوت تمام و به شکلی فجیع در خانه خود می کشند؛ البته این جنایت تا ابد در خفا نمی ماند و از این پس مدام با اشاراتی وقوع خود را در خلال نمایش اعلام می کند
- بی خوابی مکبث از یک سو و رفتار هذیان آلود همسرش، لیدی مکبث و حرکات دستان گناهکارش برای شستن خونهای ریخته شده در جهت افشای جنایت، گرچه ناآگاهانه است اما آنها با ناخوداگاه حود، جنایتی که در عالم خودآگاه مرتکب شده اند را به شیوه ای نمایشی لو می دهند، (نقش لیدی مکیث یکی از مشکل ترین نقش هاست که همیشه بهترین و تواناترین بازیگران زن به ایفای این نقش پرداخته اند چند نمونه از این بازیها را در انتها گداشته ام تا ببینید)
- رمز و معماها به داستان و نمایش کشش می دهد، شکسپیر در این تراژدی از تکنیک معمایی که در اسطوره اودیپ وجود داشته استفاده می کند و به ناممکن ها مجال تحقق یاقتن و امکان پذیرشدن می دهد، مگرنه اینکه سرانجام کودکی که از مادرراده نشده است (نسل سوم و نطفه ای از پسر پسران معدوم رقیب و نوه رفیق پیشین) پیدا خواهد شد و مکبث را سرنگون خواهد کرد؟
- ریچارد سوم و مکبث و یاگو سه چهره جاه طلب و خبیث و مخوف شکسپیر، نمادی از حکومت های شقاوت بار قرون وسطایی و جنگهای صلیبی، هر سه با بی اخلاقی بی مرز به خباثت خود برای رسیدن به قدرت ادامه می دهند اما روش آنها متفاوت است: مکبث با جنایت، یاگو با فتنه گری و دسیسه و ریچارد سوم به روشی که ترکیبی از فتنه گری و جنایت است در راه اهداف جاه طلبانه خود گام برمی دارند؛ یاگو با فتنه گری اتللو را وادار به تیشه زدن به ریشه خود و سرانجام قادر به کشتن همسر بیگناه خود می کند و او را از سر راه برمی دارد تا به قدرت برسد و مکبث که نطفه هر نوع رقیبی در آینده (کشتن نطفه فلئانس پسر بانکو یا مکداف در شکم مادر) را می کشد
در پایان نمایشنامه و پیش از اینکه پرده بیافتد لیدی مکبث دیوانه شده و با دستان گناهکار خویش این بار خود را کشته است و همان نطفه ای که در رحم مادر خواسته بودند تابودش کنند، همان «فرزند از مادر راده نشده» به حکومت غاصب مکبث جنایتکار خاتمه خواهد داد و چه پایانی آرامش بخش تر از این برای پایان یک تراژدی خونبار؟ مگر می توان پایانی بهتر از این برای خاتمه دادن به دوران سیاه و خونبار قرون وسطا را در ذهن یک نویسنده عصر روشنگری تصور کرد؟
- اگر نمایشنامه مکبث شکسپیر با اجتماع و پیشگویی ساحره ها آغاز می شود پایان نمایشنامه با اجتماع بازماندگان و (مکداف و ملکولم و آسیب دیدگان دیگر این حکومت خون و خیانت) یا قربانیان این توطئه مخوف و خونبار است، دوران ساحره های قتنه گر به سر رسیده و دوران حق طلبی فرا رسیده است؛ آیا پایانی بهتر از این برای یک چنین تراژدی تاریخی سراغ داشنید؟
- از تراژدی مکبث قیلمهای زیادی ساخته شده، از مشهورترین فیلم ها فیلم اورسن ولر 1948 است، مکبث در محدوده اروپا باقی نمانده و کارگردان نامدار ژاپنی کوروساوا بر اساس مکبث فیلم «تخت خون» که در فرانسه با نام «کاخ عنکبوت» به روی پرده آمد را ساخت، مکبث رومان پولانسکی با برداشت ویژه او هم موجود است، اجرای جک گلد 1983 و اجرای پاتریک استیوارت 2010 جالب ترین آنهاست؛ در سالهای اخیر مک کیلین با نگاهی ملموس و معاصر از تراژدی های شکسپیر چون ریچارد سوم و مکبث و اتللو آثار بسیار ارزشمندی ارائه داده است، کارگردانی هندی بر اساس داستان مکبث مافیای بمبی را در عصر کنونی نیز موضوع داستان خود قرار داده است،
Orson Welles' MACBETH (1948)--the ...
http://www.youtube.com/watch?v=fbFksTVCJdo&feature=related
1h42
Chateau araignée
Shakespeare MacBeth McKellen
- 9 mn
Ian Mackleen
Macbeth
video.google.com132 mn - 15 sept. 2006
The tragedy of a king so blinded by ambition and paranoia that he senselessly murders those in his path, eventually leading to his ... |
La tragedia de Macbeth
vimeo.com134 mn - 18 sept. 2008
Cineteatro |
Great Performances | Macbeth
video.pbs.org162 mn - 30 sept. 2010Watch the entirety of Rupert Goold's film adaptation starring Sir Patrick Stewart
Macbeth, Nicole Willamson
Macbeth, Giuseppe Verdi, 1968
http://www.youtube.com/watch?v=93T12aJo31E&feature=related
2h30
Libellés : Littérature, Shakespeare, Théâtre
dimanche, août 14, 2011
ریچارد سه: دروغگوی مخوف
ریچارد سه یکی از محبوب ترین و مشکل ترین تراژدی های شکسپیر است، تعدد شخصیت ها و ماجراها به حدی است که به سختی می شود فهمید کی به کی است و چی به چی است و این همه را به خاطر سپرد و در ذهن داشت، بنابرین یک سری اطلاعات برای درک داستان و نمایشنامه را بسیار ضروری می دانمریچارد سه یکی از چهارگانه (سه پیس درباره هانری ششم و چهارمین درباره ریچارد سوم) است، این چهارگانه از نمایشنامه های اولیه شکسپیر و بر اساس ماجراهای تاریخی شکل گرفته است، سه گانه بعدی او از ریچارد دو و هانری چهارم در دو بخش و هانری پنجم تشکیل شده است، تاریخ تدوین نمایشنامه «ریچارد سه» را 1591-1592 دانسته اند
مقدمه: در قرون وسطا، انگلستان به تناوب به دست خاندان های سلطنتی یا طوایف خویشاوند ولی همیشه در جنگ و نزاع اداره می شده است، لانکسترها در طول قرون سیزده تا پانزده بر انگلستان پادشاهی کرده اند، گرچه تا پیش از دوران ادوارد چهارم قدرت و تاج سلطنت به دست لانکسترها بوده است؛ اما خاندان لانکستر و یورک در عین نزدیکی و خویشاوندی، سالها بر سر قدرت و تاج پادشاهی انگلستان با هم جنگیده اند و جنگ «دو رز»، رز سفید سمبل خاندان یورک و رز قرمز سمبل خاندان لانکاستر بوده است که سالها با هم در جنگ بودند، این جنگ طوایف بر سر قدرت، با خلع ملکه مارگارت (لانکستر) از سلطنت برای مدتی متوقف می شود
نمایش وقتی آغاز می شود ادوارد چهارم از یورک به تخت نشسته و پادشاه همه انگلستان محسوب می شود و ملکه اش هم الیزابت است، با پسرانی که احتمالاً روزی وارث پدر خواهند بود و از اینجاست که سلطنت یورک ها بر انگلستان آغاز می شود، برادران دیگر ادوارد چهارم، کلارنس (جورج) و ریچارد گلاوستر سوم هستند؛ نمایش از لحاظ تاریخی، به دوران پادشاهی یورک ها بر انگلستان از 1461 تا افول آن در نبرد نهایی بسورث در 22 اوت 1485 می پردازد، یعنی طلوع و غروب خورشید یورک به مدت بیست و چهار سال! از یاد نبریم که ریچارد سه از لحاظ تاریخی عمرش در سی و سه سالگی در نبرد بسورث به سر رسید
نمایش را می شود به سه بخش تقسیم کرد،
- بخش اول دسیسه ها و فتنه های ریچارد برای حذف وارثان پادشاهی و رسیدن به تاج سلطنت است؛ در ابتدای نمایش ریچارد برای برادر خود کلارنس (کلارنس سه سال از ریچارد بزرگتر است)، پیش برادر بزرگترش (ادوارد ده سال از ریچارد بزرگتر است) ادوارد چهارم که پادشاه است پاپوش می دوزد و حکم زندانی شدن و قتل کلارنس را از پادشاه که در بستر بیماری است می گیرد، ریچارد لیدی آن را می فریبد و با او که بیوه لانکسترهاست زدواج می کند، ریچارد از طریق ازدواج با لیدی آن، میراث خوار لانکسترها می شود؛ دروغ ها و تهمت ها و دو به هم زنی های مرگبار ریچارد تمامی ندارد، برای جو سازی، او حتا به برادر مرده اش تهمت حرامزاده بودن می زند که در نتیجه پسران او نیز حرامزاده اند یعنی نمی توانند وارث به حق تاج و تخت باشند، ریچارد به حذف فیزیکی رقبا اکتفا نمی کند بلکه با جو سازی و چواندازی به تخریب شخصیت افراد می پردازد، حال آن فرد زنده باشد یا مرده و یا برادر خودش فرقی نمی کند و نزدیکان بیشترین لطمه را از دسیسه های ریچارد می بینند، سرانجام با از بین بردن پرنس جوان (سیزده ساله) که پس از مرگ پدر ئارث تاج سلطنت شده است،(او را در برجی که در آن زندانی بود، می کشند)، همه وارثان مذکر تاج و تخت را (به جز خود) از بین می برد
- در بخش دوم ریچارد که پرنس جوان را سر به نیست کرده است و اکنون یگانه وارث پادشاهی است با بین بردن لردها و اشراف و مقامات پر قدرتی که ممکن است روزی بر علیه او شورش کنند و جانشین اش شوند (از جمله لرد هستینگز، که ریچارد به او تهمت جادوگری می زند) و با یاری و همراهی لرد بوکینگهام مدام جوسازی می کند و تهمت می زند و مردم فریبی می کند تا به پادشاهی برسد و تاجگذاری کند؛ در این میان پیش از تاجگذاری، لرد استانلی (دوست نزدیک لرد هستیگنز) به خارج از کشور فرار می کند
- بخش سوم: ریچارد که از ابتدا، با برادرکشی آغاز کرده است و بیشتر نزدیکان خود را سربه نیست کرده است، او که در کنار برادرکشی هایش با دروغ و مردم فریبی مدام خود از نردبان قدرت بالا کشیده است، به بوکینگهام که یاورش شده بود نیز خیانت می کند و زیر قولش می زند، او تقریباً هیچکس را برای خود نگه نمی دارد، از سوی دیگر ریچموند که از بازماندگان لانکسترهاست نیز در فرانسه در تبعید به سر می برد و به تجدید قوا مشغول است، لرد استانلی به او ملحق می شود، آنها به انگلستان حمله می کنند، ریچارد در شب آخر، ریچارد کابوس می بیند، در آن خواب آخر، روح همه قربانیان به خوابش می آید و او را متهم می کند؛ همگی برای ریچموند آرزوی موفقیت دارند، فردا صبح در نبرد بسورث، در حین جنگیدن، ریچارد از اسبش به زمین می افتد و دیگر او را از مهلکه نجاتی نیست، ریچارد در این لحظه حاضر است تمام سلطنت خود را با یک اسب مبادله کند؛ او سرانجام توسط ریچموند از پا در می آید و لرد استانلی تاج پادشاهی را بر سر ریچموند (هانری هفتم - لانکستر) می نهد، ریچموند هانری هفتم بعدها با الیزابت دختر ادوارد چهارم (برادرزاده ریچارد سوم و تنها وارث خانواده پادشاهی یورک) ازدواج می کند و به جنگ اقوام با پیوندی نوین پایان داده می شود؛ دوران رنسانس با فکر آشتی اقوام و طوایف برای ساختن آینده ای بهتر در راه است
ریچارد سوم نمادی از بی اخلاقی بی مرز و پایان دوران سلحشوری و پهلوانی است، در مرام ریچارد سه هیچ چیزی مقدس نیست و همه چیز در راه رسیدن به قدرت است که معنا پیدا می کند، اگر برای رومئو و ژولیت عشق مقدس بود و بوسه زدن بر دست معشوقه مانند بوسه زدن بر دست قدیسان امری مقدس و عرفانی بود، از دید ریچارد فریفتن معشوقه با زبان چرب خویش و به نام عشق ساده ترین راه برای فتح دشمن است؛ (لیدی آن یک لانکستر است و همچنین میراثدار خاندان دشمن) و مگر ریچارد سه اولین مردی است که به جای تجاوز به زنی، با دروغ به فریفتن و برای فتح آن زن اقدام می کند؟
لیدی آن، یکی از دختران قوم لانکستر را در پانزده سالگی شوهرش داده اند و در نوزده سالگی با دوبچه کوچک بیوه شده و اسیر خاندان یورک است، لیدی آن چاره ای جز خودکشی و یا ازدواج با یکی از یورک ها ندارد؛ لیدی آن ترجیح می دهد گول زبان چرب ریچارد سه که دستش چلاق و پایش شل و قوزی است را بخورد و گمان ببرد که ریچارد به نام عشق، شوهر و پدر شوهرش او را کشته است و زیبایی اش قاتل اصلی و عامل اصلی جنگ ها بوده است، مگر قاتلان مردم فریب برای پوشاندن چهره زشت جنایات خود، آن را پوشیده در زرورق انگیزه های عاطفی و قتل خود را به نام عشق توجیه نمی کنند؟ ریچارد نقطه ضعف زنان را به خوبی می شناسد و از این حربه برای تصرف لیدی آن استفاده می کند، او با توجه به زن بودن و مادر بودن و جوان و بی تجربه بودن لیدی آن، با دادن شمشیری به دست او، او را در برابر دو راهی قرار می دهد (یا مرا بکش ویا بیا و زنم بشو!)، ماجرا وقیح تر و فجیع تر از آن است که بشود تصورش را کرد؛ زنی بالای جنازه شوهرش، حلقه نامزدی قاتل همسر و خانواده اش را به انگشت کند و عشق او را بپذیرد تا او را به بستر خود بپذیرد! لیدی آن گرچه بعدها ملکه انگلیس خواهد شد اما تفی که لیدی آن در ابتدای نمایش نثار ریچارد کرده بود در خلال نمایش بارها و بارها به صورت خودش پرتاب خواهد شد و او را از این وصلت ننگین با قاتل همسر خویش لعن خواهد کرد
در مرحله دوم، ریچارد به هر کسی که با او همراه نباشد و به هر کسی که به او ظن ببرد را از سر راه برخواهد داشت تا هر چه زودتر به تاج پادشاهی انگلسنان برسد؛ ریچارد در کنار حذف و کشتار برادر و بچه و هر کسی که به او ظن ببرد، با کسانی چون بوکینگهام (مانند یک وزیر مدبر دربار) تبانی خواهد کرد و تا زمانی که بتواند از آنها برای پیشبرد اهداف خود و به تخت پادشاهی نشستن استفاده کند، از آنان بهره خواهد برد و با وعده های سر خرمن آ«ها را خواهد فریفت، اما مگر آن که به برادر و برادرزاده خود رحم نکرد می تواند با دیگران بهتر از این رفتار کند؟ کم از جانب دولتمردان دروغ و وعده سر خرمن شنیده اید؟ کم سیاستمداران شما را با زبان چرب و دروغین خود فریفته اند؟
ریچارد آنقدر غرق خود رنی و حذف وارثان سلطنت است که یادش می رود که نیروی دشمن در این مدت تجدید قوا کرده و او را شکست خواهد داد و تمام تاج و تخت سلطنت را با یک اسب معامله نخواهد کرد، ریچارد آنقدر غرق فتنه و خیانت و دسیسه است که فراموش می کند که دیگران هم، مانند استانلی و ریچموند می توانند با هم متحد شوند وبر او پیشی بگیرند
ریچارد سه متعلق به مکتب ماکیاولی است و حکومت مخوفش بر اساس خیانت و دسیسه و حذف رقیبان به هر طریقی است، در مرام او اخلاقیات بی معناست او برای برکنار کردن لرد هستینگز به او تهمت جادوگری می زند و ادعا می کند که علت چلاق بودن دستش و شل بودن پایش و قوز پشتش جادوی هستینگز و دوستانش است و او را به کام مرگ می فرستد، اما برادرش ادوارد نیز به پیشگویی اعتقاد داشت و از ماوراء طبیعه برای پیش بینی آینده کشور بهره می جست و از این رو کلارنس را در برج لندن زندانی کرده بود چرا که گمان می برد کلارنس (جورج) ممکن است جانشینش شود، در طول نمایش ملکه مارگارت و ملکه الیزابت نیز پیش بینی هایی را تکرار می کنند، ارتباط حکومت با نیروهای اهریمنی برای اداره کشور در کنار همراهی با قدرت کلیسا از شیوه های فرمانروایان قرون وسطا بوده است؛ بعدها به شکل آشکارتری نزدیکی نیروهای اهریمنی و نقش جادو را در اداره حکومت، در تراژدی مکبث خواهیم دید، بنابر پیشگویی ساحره ها، مکبث به برنامه ریزی برای حذف رقبا و یا وارثان احتمالی تاج و تخت و به پادشاهی رسیدن می پردازد
دوران پادشاهی ریچارد سوم به دو سال کامل هم نمی رسد، در کنار استفاده از نیروهای ماوراءطبیعه، پادشاه بیرحم و مخوفی چون ریچارد، در آخرین شب پیش از نبرد، روح همه قربانیان را به خواب می بیند که از او دادخواهی می کنند و او را مسبب مرگ نا به حق خویش می دانند، شکسپیر از همان ابتدای نمایشنامه نویسی خود و در عین نوشتن نمایشنامه ای تاریخی، به روح قربانیان جسمیت می بخشد و همچون روح پدر هملت، آن قربانیان را در در وجدان آشفته قاتل نمودار می کند، چرا که هنر تئاتر یعنی نمایش بیعدالتی ها و مطالبه عدالت برای خون های به ناحق ریخته شده و دادخواهی در برابر بیداد است؛ شکسپیر، نویسنده دوران روشنگری است، او با نوشتن تاریخ سیاه گذشته گذشته و به روی صحنه در آوردن آن، نمایشنامه های بسیاری درباره پادشان نوشته است، او بدون آن که به تمجید پادشاهان بپردازد(در کشوری که پادشاهی در آن تا به امروز سنت بوده است)، تاریخ روزگاران مخوف قرون وسطا را برای بشریت تصویر می کند
در دنیای تئاتر شکسپیر، شخصیت ها افکار و اهداف و نقشه های خود را با صدای بلند بیان می کنند، آنها نظر خود را در مورد دیگران نیز از تماشاگران پنهان نمی کنند و به همین دلیل از طریق نمایش می توانیم به پنهانی ترین لایه های ذهن شخصیت ها و درونیات او پی ببریم و اگر جادویی وجود داشته باشد، با جادوی کلمات موزون ویلیام شکسپیر به تاریخ پر از بیداد ملتی دست پیدا می کنیم
- متن کامل نمایشنامه ریچارد سه آنلاین
- زندگی پادشاه ریچارد سوم از لحاظ تاریخی
- شکسپپر به زبان ساده: ریچارد سه در چهار قسمت، انیمشن
- ریچارد سه به کارگردانی و بازی سر لارنس اولیویه، 1955
- فیلم «ریچارد سه»، فیلمی دیدنی بر اساس ریچارد سه، در قرن بیستم دوره فاشیسم و کانگسترها و حکومت مافیایی مدرن، همه فیلم را بر روی یوتوب می توانید ببینید
http://www.youtube.com/watch?
- آل پاچینو به عنوان یک بازیگر آمریکایی در جستجوی درک و تحلیل نمایشنامه فیلم ارزشمندی تهیه کرده است که این پژوهش برای درک نمایشنامه مشکل ریچارد سه بسیار مفید است
http://www.youtube.com/watch?
- قطعه ای از ریچارد سه با اجرای کنت براناو
keneth beranagh
http://www.youtube.com/watch?
- پیتر سلرز با طنز غریب خود، بازی لارنس اولیویه را در نقش ریچارد سه تقلید و نقد می کند
http://www.youtube.com/watch?
- ریچارد دریفوس در فیلم »گودبای گرل" نقش ریچارد سه را به صورت یک دیکتاتور همجنسگرا بازی می کند
Libellés : Littérature, Shakespeare, Théâtre


























