dimanche, août 14, 2011
ریچارد سه: دروغگوی مخوف
ریچارد سه یکی از محبوب ترین و مشکل ترین تراژدی های شکسپیر است، تعدد شخصیت ها و ماجراها به حدی است که به سختی می شود فهمید کی به کی است و چی به چی است و این همه را به خاطر سپرد و در ذهن داشت، بنابرین یک سری اطلاعات برای درک داستان و نمایشنامه را بسیار ضروری می دانمریچارد سه یکی از چهارگانه (سه پیس درباره هانری ششم و چهارمین درباره ریچارد سوم) است، این چهارگانه از نمایشنامه های اولیه شکسپیر و بر اساس ماجراهای تاریخی شکل گرفته است، سه گانه بعدی او از ریچارد دو و هانری چهارم در دو بخش و هانری پنجم تشکیل شده است، تاریخ تدوین نمایشنامه «ریچارد سه» را 1591-1592 دانسته اند
مقدمه: در قرون وسطا، انگلستان به تناوب به دست خاندان های سلطنتی یا طوایف خویشاوند ولی همیشه در جنگ و نزاع اداره می شده است، لانکسترها در طول قرون سیزده تا پانزده بر انگلستان پادشاهی کرده اند، گرچه تا پیش از دوران ادوارد چهارم قدرت و تاج سلطنت به دست لانکسترها بوده است؛ اما خاندان لانکستر و یورک در عین نزدیکی و خویشاوندی، سالها بر سر قدرت و تاج پادشاهی انگلستان با هم جنگیده اند و جنگ «دو رز»، رز سفید سمبل خاندان یورک و رز قرمز سمبل خاندان لانکاستر بوده است که سالها با هم در جنگ بودند، این جنگ طوایف بر سر قدرت، با خلع ملکه مارگارت (لانکستر) از سلطنت برای مدتی متوقف می شود
نمایش وقتی آغاز می شود ادوارد چهارم از یورک به تخت نشسته و پادشاه همه انگلستان محسوب می شود و ملکه اش هم الیزابت است، با پسرانی که احتمالاً روزی وارث پدر خواهند بود و از اینجاست که سلطنت یورک ها بر انگلستان آغاز می شود، برادران دیگر ادوارد چهارم، کلارنس (جورج) و ریچارد گلاوستر سوم هستند؛ نمایش از لحاظ تاریخی، به دوران پادشاهی یورک ها بر انگلستان از 1461 تا افول آن در نبرد نهایی بسورث در 22 اوت 1485 می پردازد، یعنی طلوع و غروب خورشید یورک به مدت بیست و چهار سال! از یاد نبریم که ریچارد سه از لحاظ تاریخی عمرش در سی و سه سالگی در نبرد بسورث به سر رسید
نمایش را می شود به سه بخش تقسیم کرد،
- بخش اول دسیسه ها و فتنه های ریچارد برای حذف وارثان پادشاهی و رسیدن به تاج سلطنت است؛ در ابتدای نمایش ریچارد برای برادر خود کلارنس (کلارنس سه سال از ریچارد بزرگتر است)، پیش برادر بزرگترش (ادوارد ده سال از ریچارد بزرگتر است) ادوارد چهارم که پادشاه است پاپوش می دوزد و حکم زندانی شدن و قتل کلارنس را از پادشاه که در بستر بیماری است می گیرد، ریچارد لیدی آن را می فریبد و با او که بیوه لانکسترهاست زدواج می کند، ریچارد از طریق ازدواج با لیدی آن، میراث خوار لانکسترها می شود؛ دروغ ها و تهمت ها و دو به هم زنی های مرگبار ریچارد تمامی ندارد، برای جو سازی، او حتا به برادر مرده اش تهمت حرامزاده بودن می زند که در نتیجه پسران او نیز حرامزاده اند یعنی نمی توانند وارث به حق تاج و تخت باشند، ریچارد به حذف فیزیکی رقبا اکتفا نمی کند بلکه با جو سازی و چواندازی به تخریب شخصیت افراد می پردازد، حال آن فرد زنده باشد یا مرده و یا برادر خودش فرقی نمی کند و نزدیکان بیشترین لطمه را از دسیسه های ریچارد می بینند، سرانجام با از بین بردن پرنس جوان (سیزده ساله) که پس از مرگ پدر ئارث تاج سلطنت شده است،(او را در برجی که در آن زندانی بود، می کشند)، همه وارثان مذکر تاج و تخت را (به جز خود) از بین می برد
- در بخش دوم ریچارد که پرنس جوان را سر به نیست کرده است و اکنون یگانه وارث پادشاهی است با بین بردن لردها و اشراف و مقامات پر قدرتی که ممکن است روزی بر علیه او شورش کنند و جانشین اش شوند (از جمله لرد هستینگز، که ریچارد به او تهمت جادوگری می زند) و با یاری و همراهی لرد بوکینگهام مدام جوسازی می کند و تهمت می زند و مردم فریبی می کند تا به پادشاهی برسد و تاجگذاری کند؛ در این میان پیش از تاجگذاری، لرد استانلی (دوست نزدیک لرد هستیگنز) به خارج از کشور فرار می کند
- بخش سوم: ریچارد که از ابتدا، با برادرکشی آغاز کرده است و بیشتر نزدیکان خود را سربه نیست کرده است، او که در کنار برادرکشی هایش با دروغ و مردم فریبی مدام خود از نردبان قدرت بالا کشیده است، به بوکینگهام که یاورش شده بود نیز خیانت می کند و زیر قولش می زند، او تقریباً هیچکس را برای خود نگه نمی دارد، از سوی دیگر ریچموند که از بازماندگان لانکسترهاست نیز در فرانسه در تبعید به سر می برد و به تجدید قوا مشغول است، لرد استانلی به او ملحق می شود، آنها به انگلستان حمله می کنند، ریچارد در شب آخر، ریچارد کابوس می بیند، در آن خواب آخر، روح همه قربانیان به خوابش می آید و او را متهم می کند؛ همگی برای ریچموند آرزوی موفقیت دارند، فردا صبح در نبرد بسورث، در حین جنگیدن، ریچارد از اسبش به زمین می افتد و دیگر او را از مهلکه نجاتی نیست، ریچارد در این لحظه حاضر است تمام سلطنت خود را با یک اسب مبادله کند؛ او سرانجام توسط ریچموند از پا در می آید و لرد استانلی تاج پادشاهی را بر سر ریچموند (هانری هفتم - لانکستر) می نهد، ریچموند هانری هفتم بعدها با الیزابت دختر ادوارد چهارم (برادرزاده ریچارد سوم و تنها وارث خانواده پادشاهی یورک) ازدواج می کند و به جنگ اقوام با پیوندی نوین پایان داده می شود؛ دوران رنسانس با فکر آشتی اقوام و طوایف برای ساختن آینده ای بهتر در راه است
ریچارد سوم نمادی از بی اخلاقی بی مرز و پایان دوران سلحشوری و پهلوانی است، در مرام ریچارد سه هیچ چیزی مقدس نیست و همه چیز در راه رسیدن به قدرت است که معنا پیدا می کند، اگر برای رومئو و ژولیت عشق مقدس بود و بوسه زدن بر دست معشوقه مانند بوسه زدن بر دست قدیسان امری مقدس و عرفانی بود، از دید ریچارد فریفتن معشوقه با زبان چرب خویش و به نام عشق ساده ترین راه برای فتح دشمن است؛ (لیدی آن یک لانکستر است و همچنین میراثدار خاندان دشمن) و مگر ریچارد سه اولین مردی است که به جای تجاوز به زنی، با دروغ به فریفتن و برای فتح آن زن اقدام می کند؟
لیدی آن، یکی از دختران قوم لانکستر را در پانزده سالگی شوهرش داده اند و در نوزده سالگی با دوبچه کوچک بیوه شده و اسیر خاندان یورک است، لیدی آن چاره ای جز خودکشی و یا ازدواج با یکی از یورک ها ندارد؛ لیدی آن ترجیح می دهد گول زبان چرب ریچارد سه که دستش چلاق و پایش شل و قوزی است را بخورد و گمان ببرد که ریچارد به نام عشق، شوهر و پدر شوهرش او را کشته است و زیبایی اش قاتل اصلی و عامل اصلی جنگ ها بوده است، مگر قاتلان مردم فریب برای پوشاندن چهره زشت جنایات خود، آن را پوشیده در زرورق انگیزه های عاطفی و قتل خود را به نام عشق توجیه نمی کنند؟ ریچارد نقطه ضعف زنان را به خوبی می شناسد و از این حربه برای تصرف لیدی آن استفاده می کند، او با توجه به زن بودن و مادر بودن و جوان و بی تجربه بودن لیدی آن، با دادن شمشیری به دست او، او را در برابر دو راهی قرار می دهد (یا مرا بکش ویا بیا و زنم بشو!)، ماجرا وقیح تر و فجیع تر از آن است که بشود تصورش را کرد؛ زنی بالای جنازه شوهرش، حلقه نامزدی قاتل همسر و خانواده اش را به انگشت کند و عشق او را بپذیرد تا او را به بستر خود بپذیرد! لیدی آن گرچه بعدها ملکه انگلیس خواهد شد اما تفی که لیدی آن در ابتدای نمایش نثار ریچارد کرده بود در خلال نمایش بارها و بارها به صورت خودش پرتاب خواهد شد و او را از این وصلت ننگین با قاتل همسر خویش لعن خواهد کرد
در مرحله دوم، ریچارد به هر کسی که با او همراه نباشد و به هر کسی که به او ظن ببرد را از سر راه برخواهد داشت تا هر چه زودتر به تاج پادشاهی انگلسنان برسد؛ ریچارد در کنار حذف و کشتار برادر و بچه و هر کسی که به او ظن ببرد، با کسانی چون بوکینگهام (مانند یک وزیر مدبر دربار) تبانی خواهد کرد و تا زمانی که بتواند از آنها برای پیشبرد اهداف خود و به تخت پادشاهی نشستن استفاده کند، از آنان بهره خواهد برد و با وعده های سر خرمن آ«ها را خواهد فریفت، اما مگر آن که به برادر و برادرزاده خود رحم نکرد می تواند با دیگران بهتر از این رفتار کند؟ کم از جانب دولتمردان دروغ و وعده سر خرمن شنیده اید؟ کم سیاستمداران شما را با زبان چرب و دروغین خود فریفته اند؟
ریچارد آنقدر غرق خود رنی و حذف وارثان سلطنت است که یادش می رود که نیروی دشمن در این مدت تجدید قوا کرده و او را شکست خواهد داد و تمام تاج و تخت سلطنت را با یک اسب معامله نخواهد کرد، ریچارد آنقدر غرق فتنه و خیانت و دسیسه است که فراموش می کند که دیگران هم، مانند استانلی و ریچموند می توانند با هم متحد شوند وبر او پیشی بگیرند
ریچارد سه متعلق به مکتب ماکیاولی است و حکومت مخوفش بر اساس خیانت و دسیسه و حذف رقیبان به هر طریقی است، در مرام او اخلاقیات بی معناست او برای برکنار کردن لرد هستینگز به او تهمت جادوگری می زند و ادعا می کند که علت چلاق بودن دستش و شل بودن پایش و قوز پشتش جادوی هستینگز و دوستانش است و او را به کام مرگ می فرستد، اما برادرش ادوارد نیز به پیشگویی اعتقاد داشت و از ماوراء طبیعه برای پیش بینی آینده کشور بهره می جست و از این رو کلارنس را در برج لندن زندانی کرده بود چرا که گمان می برد کلارنس (جورج) ممکن است جانشینش شود، در طول نمایش ملکه مارگارت و ملکه الیزابت نیز پیش بینی هایی را تکرار می کنند، ارتباط حکومت با نیروهای اهریمنی برای اداره کشور در کنار همراهی با قدرت کلیسا از شیوه های فرمانروایان قرون وسطا بوده است؛ بعدها به شکل آشکارتری نزدیکی نیروهای اهریمنی و نقش جادو را در اداره حکومت، در تراژدی مکبث خواهیم دید، بنابر پیشگویی ساحره ها، مکبث به برنامه ریزی برای حذف رقبا و یا وارثان احتمالی تاج و تخت و به پادشاهی رسیدن می پردازد
دوران پادشاهی ریچارد سوم به دو سال کامل هم نمی رسد، در کنار استفاده از نیروهای ماوراءطبیعه، پادشاه بیرحم و مخوفی چون ریچارد، در آخرین شب پیش از نبرد، روح همه قربانیان را به خواب می بیند که از او دادخواهی می کنند و او را مسبب مرگ نا به حق خویش می دانند، شکسپیر از همان ابتدای نمایشنامه نویسی خود و در عین نوشتن نمایشنامه ای تاریخی، به روح قربانیان جسمیت می بخشد و همچون روح پدر هملت، آن قربانیان را در در وجدان آشفته قاتل نمودار می کند، چرا که هنر تئاتر یعنی نمایش بیعدالتی ها و مطالبه عدالت برای خون های به ناحق ریخته شده و دادخواهی در برابر بیداد است؛ شکسپیر، نویسنده دوران روشنگری است، او با نوشتن تاریخ سیاه گذشته گذشته و به روی صحنه در آوردن آن، نمایشنامه های بسیاری درباره پادشان نوشته است، او بدون آن که به تمجید پادشاهان بپردازد(در کشوری که پادشاهی در آن تا به امروز سنت بوده است)، تاریخ روزگاران مخوف قرون وسطا را برای بشریت تصویر می کند
در دنیای تئاتر شکسپیر، شخصیت ها افکار و اهداف و نقشه های خود را با صدای بلند بیان می کنند، آنها نظر خود را در مورد دیگران نیز از تماشاگران پنهان نمی کنند و به همین دلیل از طریق نمایش می توانیم به پنهانی ترین لایه های ذهن شخصیت ها و درونیات او پی ببریم و اگر جادویی وجود داشته باشد، با جادوی کلمات موزون ویلیام شکسپیر به تاریخ پر از بیداد ملتی دست پیدا می کنیم
- متن کامل نمایشنامه ریچارد سه آنلاین
- زندگی پادشاه ریچارد سوم از لحاظ تاریخی
- شکسپپر به زبان ساده: ریچارد سه در چهار قسمت، انیمشن
- ریچارد سه به کارگردانی و بازی سر لارنس اولیویه، 1955
- فیلم «ریچارد سه»، فیلمی دیدنی بر اساس ریچارد سه، در قرن بیستم دوره فاشیسم و کانگسترها و حکومت مافیایی مدرن، همه فیلم را بر روی یوتوب می توانید ببینید
http://www.youtube.com/watch?
- آل پاچینو به عنوان یک بازیگر آمریکایی در جستجوی درک و تحلیل نمایشنامه فیلم ارزشمندی تهیه کرده است که این پژوهش برای درک نمایشنامه مشکل ریچارد سه بسیار مفید است
http://www.youtube.com/watch?
- قطعه ای از ریچارد سه با اجرای کنت براناو
keneth beranagh
http://www.youtube.com/watch?
- پیتر سلرز با طنز غریب خود، بازی لارنس اولیویه را در نقش ریچارد سه تقلید و نقد می کند
http://www.youtube.com/watch?
- ریچارد دریفوس در فیلم »گودبای گرل" نقش ریچارد سه را به صورت یک دیکتاتور همجنسگرا بازی می کند
Libellés : Littérature, Shakespeare, Théâtre























