چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: مبارزه بدون خشونت رومئو و ژولیت

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

dimanche, août 07, 2011

مبارزه بدون خشونت رومئو و ژولیت

تراژدی «رومئو و ژولیت» اثر ویلیام شکسپیر، فاجعه صلح جویان و بیگناهان در زمان جنگ های قومی و در برابر قصاص و انتقام جویی است: یک زوج نوجوان عاشق در برابر کینه های دیرینه قومی و قانون قصاص!
دو طایفه ( مونتاگیو/ کاپولت در شهر ورونا در ایتالیا) در دیرباز با هم در جنگ اند و نمی دانیم چرا، اما مگر در مورد دلیل جنگ های سایر اقوام چه می دانیم؟ آیا اصلاً دلیلی برای جنگیدن و خون خواهی وجود دارد؟ رومئو و ژولیت، هر یک فرزندان سران این دو طایفه مدام در حال جنگ هستند، فرزندانی در ابتدای جوانی و با قلب هایی سرشار از مهر!
رومئو ( از خانواده مونتگیو) برای عشقش مرزی نمی شناسد و می گوید هیچ دیواری نمی تواند عشق او را محصور کند چرا که عشق او همه جا هست و حصار نمی شناسد و سوار بر بالهای عشق به همه جا می رود؛ ژولیت ( از خانواده کاپولت) عشق خود را دریایی بی مرز می داند که امواجش هر چه بیشتر ایثار می کنند، بیشتر دریافت می کنند و این امواج خروشان روح نواز و دل انگیز عشق، این رفت و آمد موج های بی کرانه عشق از دو قطب متضاد، سراسر تراژدی «رومئو و ژولیت» را انباشته است و یکی از زیباترین عاشقانه های جهان را به وجود آورده است
ویلیام شکسپیر با فانتزی و نیروی تخیل خود برای مدتی آتش بس می دهد، ابتدا در شب جشن بزرگ کاپولت ها (بالماسکه کاپولت ها در راستای سنت کمدیا دلارته) و دعوت آنها از همه مردم شهر است و در این جشن بزرگ رومئو و ژولیت برای اولین بار (با ماسک و بدون این که از اصل و نسب هم خبر داشته باشند) یکدیگر را می بینند و به هم دل می بازند، عشقی که بدون ماسک و بیرون از فضای جشن محکوم است اما از یاد نمی رود و نمی شود فراموشش کرد چرا که عشق با جان جوانان در هم آمیخته است، رومئو و ژولیت، راهبان و قدیسان مذهب عشق اند،
برای رومئو و ژولیت عشق مقدس است و بوسه زدن بر دست معشوقه مانند بوسه زدن بر دست قدیسان امری مقدس است، برای آنها عشق ورزیدن و بوسیدن مانند عبادت است، لمس معشوق نه تنها حرکتی اهریمنی نبوده بلکه رفتاری درخور موجودات آسمانی است
عشق در برابر نفرت و در جهانی پر از جنگ و خشونت، محکوم به مرگ است؛ مبارزه و میل این دو به صلح جویی و رسیدن به عشق، به مرگ این زوج جوان می انجامد، رومئوی جوان سرشار از عشق و صلح، گاندی وار، دست دوستی و صفا را به سوی تیبالت دراز می کند و تیبالت او را به مسخره می گیرد، جوان شوخ طبع و شادی چون مرکوشیو به دلیل زبان درازی اش به دست تیبالت که تاب طنز و شوخی را ندارد به قتل می رسد و دمی بعد رومئوی جوان از فرط خشم به دفاع از خون بیگناه و جوان مرکوشیو خون جلوی چشمانش را می گیرد و شمشیر می کشد و تیبالت را می کشد و دستش یه خون جوانی دیگر آغشته می شود، از این پس، رومئو دیگر آینده اش از بین رفته و مجبور به تبعید است و تنهایی و دوری از خانواده و عشق!
ویلیام شکسپیر برای دومین بار در شب کشته شدن مرکوشیو و تیبالت، در زفاف رومئو پیش از رفتن به تبعید، آتش بس می دهد و با قدرت تخیل و نیروی قلم خود، زوج عاشق را برای یک شب به وصال همدیگر می رساند، اما دو نوجوان خارج از چهارچوب پیوندهای مخفیانه و خارج از دنیای جشن ها و بالماسکه ها، در دنیایی چنین مرگبار چه آینده ای خواهند داشت؟

ژولیت هنوز چهارده سالش نشده، تازه اولین بوسه را با لبهای بکر و جوانش تجربه کرده است و سرشار از عشق ناشناخته و بی مرز با رومئوی جوان که حاضر است برای عشق او، از نام خود بگذرد و در کنار او بی نام باشد پیوند زناشویی بسته است، و هنوز چند ساعت از این پیوند نگذشته است که ژولیت می شنود که عشقتش، همسرش، شوهرش، تیبالت را که برای او مانند برادری عزیز بود کشته است و این پایان فاجعه نیست، دنیا بی رحم تر از آنست که فکرش را بتوان کرد، در فردای قتل مرکوشیو و تیبالت، در فردای پیوند رومئو و ژولیت، در فردای تبعید رومئو، سوگوار تیبالت و داغدار از عشق به خون کشیده شده، ژولیت را به ازدواج با پرنس مجبور می کنند، اما یک دختر چهارده ساله که جنگجو هم نیست و قصدش را هم نداشته در برابر این همه خشونت و زور چه کاری می تواند بکند؟
دنیا خشن تر و بیرحم تر از آنست که بشود تصورش را کرد، در نتیجه ژولیت دو بار خودش را می کشد: بار اول به توصیه کشیش و برای آگاه کردن خانواده هایی که خون جلوی چشمشان را گرفته است تا آن ها را از مصیبتی که در راه است باخبر کند ولی این فقط یک بار خودکشی بی فایده است و تدبیر نمایشی کشیش با مرگ قلابی ژولیت و هشدار ژولیت اثری ندارد؛ از سوی دیگر رومئو که خبر خودکشی ژولیت را شنیده، بی آن که بداند خودکشی اولیه ژولیت نمایشی است زهر را سر نی کشد چرا که بدون ژولیت برایش زندگی میسر نیست و معنایی ندارد، ژولیت وقتی چشم از خواب مرگ گونه می گشاید او را زهر و خورده کنار خود می بیند
ژولیت بیگناه مانند اوفلیای بیگناه (نه با تبعید و مجازات مانند مردان چون رومئو یا هملت)، ژولیت وقتی رومئو را هم از دست می دهد، برای دومین بار به شیوه ای مردانه؛ چون دیگر زهری باقی نمانده است تا او سر بکشد، در کنار جسد رومئوی جوان، دشنه بر می کشد و آن را در قلب خود فرو می کند
فاجعه عظیم تر از آنست که بشود تحمل کرد، شکسپیر نمایش را غرق در امواج بی کرانه عشق می کند و و امواج بی وقفه را در سراسر نمایش نوسان می دهد، جذر و مد بی وقفه عشق و تحقق یافتن فانتزی رویای کامیابی رومئو و ژولیت (حتا برای یک شب هم شده)، از بار پوچی و تلخای نمایش می کاهد و فاجعه را کمی تحمل پذیر می کند، شکسپیر نمایش را سرشار از عشق و شعر و زیبایی می کند تا بتوانیم از این دنیای نفرت و خون و جنگ و مرگ عبور کنیم و برای ساختن دنیایی بهتر، (جایی که رومئو و ژولیت های جوان بتوانند زندگی کنند و به هم عشق بورزند)، ذهن خود را آماده کنیم
بر اساس داستان رومئو و ژولیت مانند سایر آثار شکسپیر، نمایش ها و فیلم هایی با اجرای مدرن ساخته است که یکی از بهترین آنها، «داستان وست ساید» است که جنگ های قومی مهاجران در قلب آمریکا و محلات مهاجرنشین نیویورک در قرن بیستم را به شیوه ای موزیکال مد نظر قرار داده است
خودکشی دو جوان که سرشار از عشق و شور زندگی بودند و قصاص و نفرت و خون خواهی بی وقفه پیرامونشان، جهان را در ابتدای جوانی به کامشان زهر کرد تا بر روی صحنه و در برابر چشم همگان، بارها و بارها خود را بکشند، پایان تراژدی است، در دنیایی با ساختار جنگ و قصاص و نبردهای قومی، جایی برای عشق نیست، برای دست یابی به دنیایی پر از عشق، جهان بهتری باید ساخت







  • فیلم «رومئو و ژولیت» به کارگردانی فرانکو زفیرلی، لئوناردو وایتینگ (رومئو) و اولیویا هورسی (ژولیت) 1968،

  • فیلم رومئو و ژولیت با بازی لئوناردو دیکاپریو (رومئو) و کلر دینز (ژولیت)، 1996



  • فیلم «داستان وست ساید» با بازی ناتالی وود و ریچارد بایمر ساخته جروم رابینز و رابرت وایس، موزیک لئونارد برنشتاین، 1961


  • ***



    • متن نمایشنامه «رومئو و ژولیت» ویلیام شکسپیر به زبان انگلیسی: دانلود





  • صفحه دريافت كتاب

  • Libellés : , ,




    << Home

    This page is powered by Blogger. Isn't yours?