mardi, juin 16, 2020
داس آدمکُش نیست
Libellés : censure, Critic, poetry
vendredi, juin 09, 2017
سه برداشت از انفجار در معدن زمستان یورت آزادشهر، خسرو غلامی
برداشت یکم: یک ماه از فاجعه زمستان یورت آزاد شهر گذشت
اما نام " معدن زمستان یورت " نامی آشنا برای کارگران معادن " چادرملو "، " باب نیزو "، " طرزه "، " ذغال سنگ رودبار " و کارگران شلاق خورده " آق دره " و دیگر معادن ایران است و همه آنها با تمام وجود، این فاجعه برای شان ملموس بود. زیرا که این کارگران و خانواده های شان همواره شرایط کار در معدن و انفجارهای مهیب و ناگهانی، بخش از واقعیت های زندگی شان بوده است. همچنین این معدن نامی آشنا برای فعالین کارگری ای بود که خبرهای مرتبط با شرایط کار و زیست و اعتراض کارگران معدن را دنبال می کردند.
برداشت دوم: آغاز فعالیت معدن زمستان یورت با ۲۰۰ کارگر
این در حالی است که پس از انفجار معدن زمستان یورت، قرار بود که این واحد معدنی به مدت شش ماه تعطیل شود. اگر چه همه شواهد نشان از این دارد که کارفرمای معدن و بی توجهی به ایمنی محیط کار، عامل این فاجعه بوده، اما به نظر می رسد که با مقصر دانستن کارگران و هم چنین آغاز به کار معدن، عوامل اصلی این مرگ دسته جمعی به فراموشی سپرده می شوند.
بر اساس گفته کارشناسان باید در معادن، دریچه های هوشمند دمنده و مکنده هوا و اتاقکهایی مقاوم و سرپوشیده وجود داشته باشد تا در صورت ریزش و انفجار کارگران به درون آن بروند. اما گزارش های منتشره نشان می دهد که معدن زمستان یورت چنین امکاناتی نداشته است و هیچ راه فراری برای کارگران وجود نداشته است.
برداشت سوم: تشکل های مستقلی که کارگران از آن محرومند!
البته نباید فراموش کنیم که پدیده ناامنی محیط کار و به طور مشخص انفجار و مرگ کارگران معدن، زاییده نظام سرمایه سالار موجود است. وقتی سود بیشتر و هزینه کمتر اساس شیوه تولید کنونی است، پس باید انتظار داشت که در چهار گوشه جهان از ترکیه تا بولیوی و از چین تا ایران، معدنچیان به صورت دسته جمعی قربانی این روند سوددهی شوند. بدون شک تا زمانی که " در بر روی همین پاشنه می چرخد " و بهره کشی از نیروی کار ادامه دارد، ناامنی محیط کار و تلفات سنگین انسانی یک وجه اساسی شرایط کار و زیست کارگران است.
خسرو غلامی – 15/03/1396
lundi, février 27, 2017
فیلم پاکسازی خیابان مولوی تهران از کارتن خواب ها برای نظافت شهر
https://www.youtube.com/watch?v=RGHAZksTWUQ&feature=youtu.be
Libellés : Critic
آقای فرهادی! مرگ خوب است فقط برای وطن؟، شکوه ميرزادگی
آقای فرهادی! مرگ خوب است فقط برای وطن؟ ، شکوه ميرزادگی
منبع سایت آزادی بیان
Libellés : censure, cinéma, Critic
dimanche, février 19, 2017
چند صحنه از فیلم مستند «مرسی، رئیس»، اثر فرانسوا رفرن، 2016
چهار صحنه از فیلم مستند «مرسی رئیس»، اثر فرانسوا رفرن، 83 دقیقه، 2016
Libellés : Art, cinéma documentaire, Critic, Révolution
samedi, janvier 28, 2017
گزارش قتل تولید پوشاک داخلی: "انفجار پلاسکو"! بابک داد

بر
اساس شواهد فراوان، ساختمان پلاسکو در حین آتشسوزی در طبقات فوقانی، در
عملیاتی هدایت شده در طبقات میانی، احتمالاً با مواد منفجره «ترمایت/
thermite» منفجر شده است. در جای خود درباره خواص انفجاری این ماده ویرانگر
و چگونگی عملکرد سریع آن در رسیدن به حرارت فوقالعاده بالا نتیجه
تحقیقاتم را ارائه میکنم. ولی این کل داستان نیست. اکنون جامعه پر از پرسش
است: اینکه چرا ساختمانی با استحکام ۲۰۰ ساله، در ۵۴ سالگی تاب تحمل یک
آتش سوزی ۴ ساعته را نمیآورد و به شکلی معماوار از طبقات پایینی منفجر
میشود و ناگهان فرو میریزد؟ مسئولان هر دقیقه چیزی را به عنوان علت فاجعه
مطرح میکنند که حقیقی نیستند و بعدتر بناچار تکذیب میشوند. روز اول
گفتند انفجارها بخاطر گاز بوده، اما بلافاصله شرکت گاز اعلام کرد پلاسکو
اصولاً گازکشی شهری نداشته است. بعد گفتند گازوئیل منفجر شده که انفجار
گازوئیل مضحک تر از آن بود که تکرارش کنند! و حالا آن را به «برق» ربط
دادهاند که باز هم هیچ منطقی ندارد. اما درباره انفجارهای سلسلهوار طبقات
زیر ششم برج که منجر به سقوط پلاسکو شد، هنوز هیچ توضیح روشنی ندادهاند.
شاید دهها شهروند زیر این آوار آهن محبوس و به احتمال بسیار زیاد جان باخته باشند. همچنین در بُعد اقتصادی، حداقل بیش از چهار هزار نفر بیکار شدهاند و میلیاردها تومان خسارت برجای مانده و چنانچه اشاره کردم «نماد تولید داخلی» در عرصه پوشاک هم نابود شده است.
در
بررسی فیلمهای لحظه ریزش پلاسکو از زاویههای مختلف به «شباهت عجیب» این
ریزش با «تخریب کنترلشده» ساختمانهای قدیمی میتوان پی برد. در یوتیوب
فیلمهایی از دهها مورد تخریب ساختمانهای قدیمی (controlled demolition) در
سراسر جهان هست که اگر با دقت ببینید متوجه شباهت ریزش برخی از آنها با
ریزش (انفجار و تخریب) ساختمان پلاسکو میشوید. در چندین مورد (بخصوص آنها
که مواد منفجره تیانتی و یا «ترمایت» را فقط در یک طرف طبقات میانی کار
گذاشتهاند) ساختمانها شبیه ساختمان پلاسکو اصطلاحاً به شکل «کتابی» روی
خود تا میشوند و فرو میریزند. اما برعکس، آخرین چیزی که در پلاسکو فرو
افتاد، اسکلت فولادی و مستحکم آن بود. 
ترمایت برای سوختن به اکسیژن نیازی ندارد، چون در خود اکسیژن دارد. با کنترل از راه دور با صدای محدودی منفجر میشود و سپس شروع به سوختن سریع میکند. سرعت سوختنش آنقدر بالاست که در ۲ ثانیه، حرارتی نزدیک به ۲۵۰۰ درجه ایجاد میکند که فولاد را ذوب میکند و بتن را دچار تٙرٙک و شکست میکند و میتواند ساختمان را از همان ناحیه به زانو در آورد. نکته مهم اینجاست که «ترمایت» ساعتها و حتی روزها بعد از انفجار، بدون نیاز به اکسیژن میسوزد و هرچه در جوار آن باشد را ذوب میکند. به همین دلیل، ساختمانهایی که با این ماده تخریب میشوند، گاه تا یک هفته به حال خود رها میشوند تا «ترمایت» همه اجزای فلزی و سیمانی و مصالح ساختمان را ذوب و تبخیر کند و عملیات گودبرداری راحتتر شود. با مقدار کمی از این ماده، ساختمان پلاسکو از زانو خم شده و روی خود «تا» شد. با تکه برداری از بقایای آوار در لابراتوار میتوان ردپای نوع ماده منفجره را پیدا کرد، اما به بهانههای واهی دور تا دور محل آوار را گونی آبی کشیدند تا دسترسی به بقایای آوار ناممکن شود!
در
نهایت، به نظرم آتشسوزی اولیه عمدی بوده و جانفشانی نیروهای آتشنشانی در
حال به ثمر نشستن بود که «فاز دوم عملیات تخریب» توسط همان هزاردستان، با
انفجارهای طبقات پایینی اجرایی شد و آتشنشانان و کسبهای که برای بردن
اسناد مالی به برج رفته بودند، همگی را به کام مرگ کشید.تصمیم این بود که این «نماد» تولید پوشاک داخلی با سوختن و یا با ریزشی مهیب نابود شود. طبعاً قرار بوده گاز با برق و یک عامل ساده، علت حریق طبیعی اعلام شود. بخصوص اگر چند نفر آتشنشان بیگناه در آن «قربانی» شوند و بتوان ذهن جامعه را با «موضوع عاطفی» این تخریب عمدی، مشغول و درگیر کنند که چه بهتر! وگرنه کیست که نداند اگر حریق طبیعی بود، بسیار زودتر از اینها خاموش میشد. و اگر واقعاً جان افراد داخل ساختمان و پرسنل آتشنشانی اهمیت داشت، قُرُق هوایی بیت رهبری را به روی هلیکوپترهای امداد و نجات باز میکردند و به آسانی جان دهها بیگناه را نجات میدادند. نکته اینجاست که از نظر «طراحان»، تخریب پلاسکو «شهید» هم لازم داشت. و چه کسانی بهتر و مظلومتر از پرسنل شریف و نجیب آتشنشانی؟! صدالبته که همه جانباختگان این سانحه دردناک، مقام والای شهادت را نزد مردم و خداوند دارند، اما منظور در اینجا همان «نوع شهیدی» است که آقایان میتوانند با نامش به نان و نوای بیشتر برسند. و به بهانه قداست آنها میتوانند هر موضوعی را «غیر قابل بحث» و «مقدس» کنند و از زیر بار هزاران سئوال و مطالبه و مسئولیت شانه خالی کنند.

پلاسکو و بازار و زمین آن، یک مسئله بود که حالا «جمع» شده است. با حادثهای که خیلیها اصرار دارند بگویند یک حریق عادی بوده و ممکن است هر جایی پیش بیاید! این وسط کسانی هم هستند که «ناآگاهانه» و یا با «سازماندهی» به میدان میآیند و اصرار دارند که به حرمت خون شهدا «سیاسیکاری» نکنید و شهرداری و فلان و بهنام را زیر سئوال نبرید! اینها حتی استدلالهای علمی مبنی بر انفجار عمدی پلاسکو را هم زیر سئوال خواهند برد و زیر تابوت آتشنشانان سینه خواهند زد تا «میز» مسئولان گزندی نبیند. اما حقیقت از پشت ابرهای دروغ بیرون خواهد زد، همانطور که لحظههای کوتاه انفجار از میان فیلمهایی که شهروندان از پلاسکو ثبت کردند، بالاخره نمایان شدند.
پاریس
تلگرام:
http://t.me/babakdad
فیسبوک:
http://facebook.com/babakdad.page
توئیتر:
http://twitter.com/babakdad1
وبلاگ:
http://babakdad.blogspot.com
mardi, janvier 24, 2017
افشاگری آتشنشان ها
آتشنشانان سختکوش با صورتی دود گرفته و بغضهای فروخورده دیگر اشتیاقی به گفتوگو نداشتند. خسته بودند و مضطرب. ناگفته هایشان زیاد بود اما فضایی برای درد دل هایشان وجود نداشت. در این میان به هر سختی بود سر صحبت را با یکی از این قهرمانان باز کردم. از حرف زدن طفره میرفت و نگاه خیرهاش را به لودرهایی دوخته بود که آوار را به چنگک میکشید و داخل کامیونها رها میکرد. نمیخواست اسمش جایی مطرح شود و دودل بود برای گفتن ناگفتهها.اما وقتی قول دادم نامش فاش نشود شروع به صحبت کرد.
چهار کارگر در موتورخانه زنده بودند
این آتشنشان که هنوز هم ازاین فاجعه در شوک است با صدایی لرزان گفت: «پنجشنبه شیفت کاریام نبود و در خانه در حال استراحت بودم. وقتی خبر آتشسوزی ساختمان پلاسکو را از تلویزیون شنیدم به ایستگاه آتشنشانی رفتم و خیلی سریع برای امدادرسانی راهی خیابان جمهوری شدیم. در همان ساعتهای اولیه که خبر پیدا شدن 4 نفر در موتورخانه ساختمان پلاسکو اعلام شد در آنجا حضور داشتم. این 4 کارگر توانسته بودند از طریق پیامک زنده بودن و گرفتار شدنشان را در آنجا به ما اعلام کنند.
بعد از در جریان قرار گرفتن این موضوع همه ما به کندن تونل مشغول شدیم ولی به دلیل آواربرداری و سنگینی خاک موفق نشدیم و تونل دوم را حفر کردیم. آن زمان هم به آنها نرسیدیم و شروع به حفر تونل سوم کردیم، در این تونل به آنها رسیدیم. دستگاه پیجر آوردیم و دیوار را سوراخ کردیم تا با تونل زدن به 4 نفر برسیم وگرنه ما از کجا میدانستیم که باید آنجا تونل بزنیم و به آنها برسیم. خودشان به ما آمار داده بودند و ما تلاش میکردیم تا نجاتشان دهیم. نزدیک موتورخانه هم شدیم که آنها گفته بودند برای پناه گرفتن خودشان را به بوفه که در همان نزدیک موتورخانه بود رساندند.
آنها وقتی به بوفه رسیده بودند حتی اگر فقط آب با کیک هم میخوردند شاید زنده میماندند اما به خاطر اینکه یکی از مسئولان دستور داد سریع آواربرداری کنید و این شرایط را جمع کنید اجازه کار دیگری نداشتیم از طرفی تیغه دیواری که روی پلاسکو خم شده بود را برداشتند و بیل مکانیکی که بالا رفت بالای ساختمان بیشتر ریزش کردو طبقه منفی یک که موتورخانه بود ویران شد.
انتقاد ازمدیریت ضعیف
یکی دیگر از آتشنشانان که در غم از دست دادن همکار و دوستش اشک می ریخت و گفت: ای کاش مسئولان مربوطه به شنود بیسیمها پرداخته و مکالمههای 40 دقیقه قبل ازریزش را به دقت گوش کنند. زمانی که افرادی مدیریت برنامهای به این عظیمی را در دست میگیرند ولی سر رشتهای از آن ندارند. کار دچار مشکل می شود .اگر فردی رفتارشناسی حریق و سازهها را بداند قطعاً این اتفاق نمیافتاد و عده زیادی بیگناه زیر خروارها خاک نبودند. در همان لحظات ابتدایی که اتش در طبقه بالای ساختمان پلاسکو شروع شد پس از مهار کردن آتش دیگر نباید اجازه ورود به آتشنشانها داده میشد اگر کسی اطلاعاتی در مورد حریق و سازهها داشته باشد باید بداند که پس از گذشت یک ساعت از حریق احتمال شرایط بحرانی تری هم هست چه برسد به ساختمانی که 4 ساعت در آتش بوده.به نظرم در آن شرایط نباید اجازه ورود میدادند اما با این حال آتشنشانان دل به آتش زدند.اما امیدواریم با تمام آتشنشانانی که از همان ابتدای آتشسوزی وریزش در ساختمان حضور داشتند به صورت محرمانه و بدون انتشار مشخصات صحبت کنند تا واقعیت و ناگفته هابیان شود.
lundi, décembre 26, 2016
نابینایی جهان در برابر جنایات بودائیان
jeudi, décembre 15, 2016
از سرمقاله های احمد شاملو در کتاب جمعه
تيره ی خود را آشکار کرده است و استقرار سلطه ی خود را بر زمينه ئی از نفی دموکراسی، نفی ملّيت، و نفی
دستاوردھای مدنّيت و فرھنگ و ھنر می جويد.
اين چنين دورانی به ناگزير پايدار نخواھد ماند، و جبر تاريخ، بدون ترديد آن را زير غلتکِ سنگين خويش درھم
خواھد کوفت. امّا نسل ما و نسل آينده، در اين کشاکش اندوھبار، زيانی متحمل خواھد شد که بی گمان سخت
کمرشکن خواھد بود. چرا که قشريون مطلق زده ھر انديشه ی آزادی را دشمن می دارند و کامگاری خود را جز به
شرط امحاء مطلق فکر و انديشه غيرممکن می شمارند. پس نخستين ھدفِ نظامی که ھم اکنون می کوشد پايه ھای
قدرت خود را به ضرب چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستين گا مھای خود را با به آتش کشيدن کتابخانه ھا و
ھجوم علنی به ھسته ھای فعال ھنری و تجاوز آشکار به مراکز فرھنگی کشور برداشته، کشتار ھمهٔ متفکران و
آزادانديشان جامعه است.
اکنون ما در آستانهٔ توفانی روبنده ايستاده ايم. بادنماھا ناله کنان به حرکت درآمد هاند و غباری طاعونی از آفاق
برخاسته است. می توان به دخمه ھای سکوت پناه برد، زبان در کام و سر در گريبان کشيد تا توفان بی امان بگذرد.
امّا رسالت تاريخی روشنفکران، پناه امن جستن را تجويز نمی کند. #ھرفريادیآگاه کنندهاست، پس از حنجره ھای
خونين خويش فرياد خواھيم کشيد و حدوث توفان را اعلام خواھيم کرد.
سپاهِ کفن پوشِ روشنفکرانِ متعھد در جنگی نابرابر به ميدان آمده اند. بگذار لطمه ئی که بر اينان وارد می آيد نشانه ئی
ھشداردھنده باشد از ھجومی که تمامی دستاوردھای فرھنگی و مدنی خلق ھای ساکن اين محدوده ی جغرافيائی در
معرض آن قرار گرفته است.
کتاب جمعه سال اول، شماره اول
Libellés : censure, Critic, Révolution
jeudi, novembre 17, 2016
ترامپ: ضد-انقلاب سازنده
گروه آنارکومونیستی فوژان (فریاد) زندگانی
ترامپ: ضد-انقلاب سازنده
مایی که دشمن ترامپ هستیم اما عاشقش شدیم!
"دوران خواجگی سیاسی به سرآمد. امروز روز شروع ارگاسم است. به شما قول می دهم که همه مردم ارگاسم سال بعد-انتخابات ریاست جمهوری-را تجربه خواهند کرد."
(ولادیمیر ژیرینفسکی، رهبر حزب لیبرال دموکرات روسیه، هنگام رأی دادن برای دوما، سال ۱۹۹٣)
اکنون همه یاد ۲۹ اکتبر ۱۹۲۲ ایتالیا (نخست وزیر شدن موسولینی)، ٣۰ ژانویه ی ۱۹٣٣آلمان (صدراعظم شدن هیتلر) و البته ٣تیر ۱٣٨۴ ایران (رئیس جمهور شدن احمدی نژاد) افتادند.
اکنون همگان در حال مرور مقاله ی "نظریه ی فرویدی و الگوی تبلیغات فاشیستی" آدورنو، آرای مانس اشپربر درباره ی "جباریت" و نوشته های عمیق گرامشی درباره فرهنگ فاشیستی اند.
خانم جودیت باتلر هم احتمالا یکی از همین هاست که می پرسد "اینها چه کسانی هستند که به ترامپ رأی دادند؟" و به این نتیجه می رسد آنها توده ای خشمگین اند با محوریت اندیشه های مردان خرده بورژوای سفیدپوست که دشمن فمینیسم و مهاجران هستند؛ و در پاسخ به اینکه "ما که هستیم که اینها را نشناختیم؟" می گوید چپ ها و لیبرال های ساده لوح که فکر می کردیم همه از حداقل های سرشت انسانی برخوردارند!
چه رأی به ترامپ "نه" به هیلاری یا به کلیت سیستم تعبیر شود، و چه "آری"یی ایجابی به ترامپ، در هر دو صورت از نظر امثال باتلر رأی دهندگان مشتی بیشعورند- گیریم که ما ساده لوح ها هم در آگاهی ندادن به ایشان مقصر باشیم.
باری اما اگر به قول خود آدورنو ریشه های آشویتس را باید تا اندیشه ی دکارت ردیابی کرد، و به قول مارکس سرمایه داری آمیزه ی چرک و خون است، و هایدگر بر آن است که تاریخ هستی بشر تاکنون تاریخ متافیزیک بوده است، آنگاه اینهمه در شوک بودن و خشم از حماقت توده ها برای چیست؟!
غیر از آن است که به بیان بنیامینی کلمه فاجعه همین وضع موجود بلاتغییری ست که مدتهاست کنار ما جریان دارد؟
وقتی حتی سندرز بدنه ی اجتماعی گفتمان سوسیالیسم به سبک آمریکایی خودش را باور نمی کند، چرا باید انتخاب شدن ترامپ شوک آور باشد؟! مگر نه اینکه همان بنیامین به ما می گوید "هر بار ظهور فاشیسم، شاهدی ست بر انقلابی شکست خورده".
واقعا این چه مضحکه ای ست که چپ های مترقی مخالف ترامپ می پذیرند که هیلاری چه هیولایی بوده، که در شکل دادن داعش و امثالهم نقش آفرینی کرده، که خاورمیانه را به گند کشیده و از قبل این گند میلیون ها آواره و مهاجر خلق شده است، اما باز هم نگران وضعیت مهاجران در آمریکای ترامپ هستند؟! ببخشید آیا مهاجران سوری که امروز در اروپا پراکنده اند و در اردوگاه ها آواره اند، محصول دیپلماسی هنرمندانه هیلاری نیستند؟! آیا این نگرانی برای سوری ها اولویتش کمتر از نگرانی برای مکزیکی های آمریکاست؟!
اگر جمهوری خواهان دسته گل عراق و افغانستان را به آب دادند، بی شک سوریه و لیبی شاهکار دموکرات هاست.
آیا صرف زن بودن کلینتون می تواند به نفع گفتمان فمینیسم باشد؟! امروز بزرگان فمینیسم همچون نانسی فریزر از "چرخش ظالمانه ی جنبش زنان" به سبب حاشیه ای تلقی کردن سرمایه داری و نئولیبرالیسم سخن می گویند. باری اگر ترامپ نماد تفکر مرد سفیدپوست خرده بورژواست، هیلاری هم "نشانگان فمینیسم سفید" است. این وسط اگر گفته شود که بالاخره "فمینیسم سفید" هرچه باشد فمینیسم است، درست مثل این می ماند که در دفاع از "استالینیسم" بگوییم بالاخره هرچه باشد مارکسیسم است!
در قیاس با چپ های لاف زنی چون باتلر و چامسکی، اتفاقا موسولینی، هیتلر، لوپن، ترامپ و احمدی نژاد خدمت بهتری به طبقه کارگر و انقلاب می کنند: آنان سرمایه داری را بی رودرواسی در برابرمان می گذارند؛ بی هیچ بزک هیلاری وار، خاتمی طور. اینجا خبری از خنده های "ظریف" نیست. دقیقا به قول ژیرینفسکی "وقت به ارگاسم رسیدن است". البته که این به معنای باور آخرالزمانی داشتن به اینکه "هرچه اوضاع بدتر، فرج نزدیکتر!" نیست، چه اینکه سوژه ی تغییر باید توانایی اش را باور کند؛ رخ نمایی ناسیونال پوپولیسم یا فاشیسم تنها می تواند نوید این باشد که سوژه ی تغییر باور کند که همین اکنون هم برای شوریدن علیه بنیان های وضع موجود به اندازه ی کافی دیر شده است. یا عملا (و نه به مثابه ی ژست رادیکال گرفتن) گزاره ی "یا سوسیالیسم یا بربریت" را می پذیری و برای تحقق سوسیالیسم دست به کار می شوی یا همچنان تا یک بار دیگر مواجهه با انتخاب میان "بد" و "بدتر" سرگرم کمونیسم خرده بورژوایی ات می شوی. چنین است که مارکس می نویسد:
"انقلاب با پیروزی های غم انگیز-خنده دار فوری اش نیست که پیش رفته و راهی برای خود گشوده است؛ کاملا به عکس، با ایجاد یک ضدانقلاب انبوه، نیرومند، با پدید آوردن حریفی که باید با آن به مبارزه برخاست، حزبی که حزب شورش بود به یک حزب به راستی انقلابی تبدیل شده است." (نبردهای طبقاتی در فرانسه)
دیروز انتخاب میان الگور-بوش بود، امروز هیلاری-ترامپ است و فردا احتمالا منندز-بولتن؛ همچنان که در ایران دیروز خاتمی-ناطق بود، امروز روحانی-جلیلی، و فردا احتمالا مطهری- شریعتمداری. "بد" در هر انتخابات بدتر خواهد شد و "بدتر" در هر انتخابات بدتر از قبل. منطق صفت تفضیلی "تر" پایانی نخواهد داشت، ما قرار است چه کنیم؟
بگذریم از اینکه "ناسیونال پوپولیسم" را با "فاشیسم" یکی گرفتن، خود بخشی از بازی اکتفا کردن به منطق دوگانه ی "بد"/"بدتر" است. به قول کوین پاسمور:
" فاشیسم نابودی دموکراسی را پیش شرط پیروزی ناسیونالیسم افراطی می داند، حال آنکه راست افراطی امروزی می کوشد دموکراسی را از نظر نژادی همگن کند و امتیازات آن را برای ملیت غالب حفظ کند. جامعه ی مطلوب راست افراطی امروزی شاید به دولت آپارتاید آفریقای جنوبی یا آرمان های جدایی طلبان سفید پوست در آمریکا شبیه تر باشد."
(فاشیسم/ کوین پاسمور/ ترجمه: علی معظمی/ نشر ماهی/ص۱٣۱)
این تمایز به جهت شناخت نوع دشمنی که با آن طرفی و گزینش تاکتیک های مناسب برای مبارزه بسیار حیاتی است. از اصطلاح "فاشیسم" می توان خیلی شلخته بهره برد و در قله های رفیع رادیکالیسم در گفتار ایستاد، اما گول ظاهر شیک بلوک دیگر بورژوازی را خورد و به چشم راه حل مقطعی برای دفع فوری "شر اعظم" در آن نگریست.
باری بی تردید اعتراضات چند روز اخیر در آمریکا به انتخاب شدن ترامپ برای ما ایرانیان یادآور خاطره جنبش سبز است؛ البته که ساختار جامعه مدنی آمریکا قابل قیاس با ایران نیست و از همین رو هم این شباهت های ظاهری گول زننده نباید ما را به قضاوت های عجولانه اغوا کند، اما ایرادی نیست اگر آرزو کنیم و امیدوار باشیم که این اعتراضات حقیقتا به موجی برای برابری طلبی و حراست از ارزش های انسانی بدل شود و نه چون جنبش سبز ایران سکویی برای بار دیگر میدان داری رفرمیسم شرمنده، و نیز جولانگاه خودخواهی طبقه ی متوسط. هرچند فروکش کردن جنبش وال استریت نشان داد چپ های آمریکا هم چندان اهمیتی برای سازماندهی، مداومت در نبرد، و عملا جدی گرفتن معنای بودن در بربریت قائل نیستند.
انتخابات آمریکا تأیید کننده ی این مدعاست که ما به پایان دوره ی معناداری منطق "بد"/"بدتر" در عصر سرمایه داری نئولیبرال رسیدیم. اکنون یا برای به چنگ آوردن "خوب" (سوسیالیسم) خیز برمی داریم یا بربریت به منتها الیه منطقی اش می رسد. مصرف کالای تاریخ مصرف گذشته ی "بد"، تنها سبب پیدایش عوارض هرچه "بدتر" خواهد شد.
انقلاب پدیده ای نیست که به واسطه حضور یک یا چند سیاست بوجود بیاید بلکه در اثر آگاهی طبقاتی و تشکیلات منضبط به قصد اعتراض به وضع موجود شکل می گیرد و با حرکتی نرم و حساب شده در زمانی مشخص در پوست و بافت جامعه رسوخ می کند و همه متوجه حضورش می شوند. ترامپ نه انقلاب را جلو می اندازد و نه عقب. انقلاب با حرکت تاریخی خودش می تواند زمان وقوعش را تعیین کند و ما خیلی خوب می دانیم که انقلاب هم مانند سایر تغییرات بشری اتفاق می افتد، اما نه آنطور که ما می خواهیم.
Libellés : Critic, Révolution
























