چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: décembre 2016

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

samedi, décembre 31, 2016

گور خواب های تهران



1
در روزنامه نوشته بودند پنجاه خانوار بی خانمان در گورهای های خالی می خوابند
اهالی هنر و سیاست شنیدند و سراپا شرمسار شدند
از آن طرف مأموران شهرداری ریختند و کتک مفصلی به جانشان زدند و آنها را از گورها راندند
از آن به بعد قرار شد مانند سگ های ولگرد، آنها را نیز عقیم کنند تا جمعیت و سلامت جامعه کنترل شود
2
تکه سقفی از آنِ خود نداشتم
بی چیز، بدون چهار دیواری،
درونِ گوری امانتی خوابیده بودم
آن گورِ خالی، تنها جای گرمی بود که در سرمای زمستان پناهم داده بود
بسترم، جسد مُرده ای هم نداشت تا گرمم کند
خانه که نداشتم. تنها مأمنم گوری بود پیش از مرگم
آن را هم از من گرفتند.
3
در این دنیا همه چیز امانت است
کفن هم امانت است
آخرش همه چون نوزادی برهنه از این دنیا می رویم
فرعون با همه ثروت و جبروتش
همه چیز را گذاشت و دست خالی از این دنیا رفت.
رفت که برگردد و دیگر برنگشت.
خوابید که بیدار شود که دیگر بیدار نشد.
شاهدش گورش است که به جا مانده.
4
در کتاب بوف کور هدایت،
راوی به جای زندگی بخشیدن به معشوقه
با قمه و گزلک چشم او را از حدقه در می آورد و زندگی اش را می گیرد
بعد همه اش به دنبال گوری برای دفن اوست
فقط گورکن خنزرپنزری زنده مانده
این است حکایت مردان روزگار هدایت
یکی که قاتل معشوقه است
و آن دیگری که او را در گوری دفن می کند
5
سال ها از گور خواهرش امرار معاش می کرد
پنجاه سال،
هنگامی که در گودی گور خود خزید
سایه گورها کنار رفت
و همه چیز بر سر جای خود قرار گرفت
او پنجاه سالی بود که مرده بود
و تلاش می کرد که زیر سایه گور خواهر کوچک، به شهرت یا زندگی ابدی دست پیدا کند
6
پنجاه سال بود که زیر سایه معشوقه می زیست
نیم قرن بود که از عشقِ او نیرو می گرفت
پنجاه سالی که در غیاب معشوقه، بنگاه عشق پروری خود را دایر کرده بود
سالها در سایه اعتبار و بهره گیری از شور عشق او بود که عمرش سر آمد
سرانجام فرزندانش او را در مقبره خانوادگی دفن کردند
و هر کس در گور خود آرمید
زان پس چراغِ تبلیغات  کاغذفروشان بی فروغ شد.
7
مرگ سعادتی است
برای همه هست
همه را عریان می کند
همه را با جهان بی حساب
آخرش همه به گور می رویم
گاهی با کفن
گاه بی کفن
گاهی هم می سوزانندمان و دود می شویم و می رویم به هوا
و از ما جز مُشتی خاکستر چیزی به جا نمی ماند
و بدین سان است که سالی عوض می شود و سالی نو می آید تا جانشینِ سالِ کهنه شود

آخرین روز سال 2016

Libellés : ,


jeudi, décembre 29, 2016

خانه‌ی رو به ویران صادق هدایت

   وسایل شخصی صادق هدایت
  وسایل شخصی صادق هدایت  
 توانا- کتاب‌های صادق هدایت پس از انقلاب اسلامی اجازه‌ی انتشار پیدا نکردند. بهانه‌ی عدم صدور مجوز برای انتشار این کتاب‌ها غالبا این بوده که داستان‌های این نویسنده‌ی بنام ایرانی که شهرت جهانی دارد یاس‌آور و مروج خودکشی است. از طرفی گفته می‌شود که کتاب‌های هدایت با باورهای مذهبی مردم سر ستیز دارد.
حتا پیش آمده که در نمایشگاه کتاب هر جا پوستری از عکس صادق هدایت بوده است روی آن کاغذ سفیدی چسبانده شده تا مردم او را نبینند.این بی‌مهری به نویسنده‌ی سرشناسی چون صادق هدایت که آبرو و اعتبار داستان‌نویسی ایران در جهان است تنها به آثار او محدود نمی‌شود. خانه‌ی این نویسنده‌ی بزرگ نیز از اتهام اباحه‌گری مبرا نیست و از این‌رو به آن جفا می‌شود.
 صادق هدایت
خانه‌ی صادق هدایت به آدرس استان تهران، شهر تهران، خیابان سعدی، خیابان شهید سروش‌الدین تقوی(هدایت سابق، کپنهاک اسبق و کوشک دیرین) پلاک ۳ (۱۱ سابق) فی‌مابین خانه‌ی سفیر کبیر دانمارک (سفارت سابق) از غرب و بیمارستان امیر اعلم (زایشگاه کورش دیرین) از شرق، خانه‌ای است که سرنوشت غم‌انگیزی داشته است.
خانه‌ی پدری صادق هدایت، خانه‌ای زیبا با معماری دوره‌ی قاجار است. این خانه پیش از انقلاب قرار بود به موزه‌ای تبدیل بشود تا یادگارهای صادق هدایت در آن قرار بگیرد.
خانه صادق هدایت
در منزل صادق هدایت
در سال ۱۳۵۳ شهبانو فرح پهلوی این خانه را خریداری می‌کند تا به مرکز ادبی صادق هدایت تبدیل بشود و کار مرمت این خانه از همان زمان آغاز می‌شود. در همان سال نامه‌ای از دفتر فرح پهلوی یه کلیه وراث هدایت ارسال می‌شود و از آن‌ها درخواست می‌شود اگر وسیله‌ای از صادق هدایت در اختیار دارند، آن را به صورت امانت در اختیار خانه‌ی موزه‌ی صادق هدایت قرار بدهند تا در معرض دید عموم مردم قرار بگیرد. این کار تا سال ۱۳۵۶ دوام یافت و فهرستی از این وسایل تهیه شد:
«عینک، ۲ عدد ساعت مچی، ۲ عدد قلم خودنویس، کیف چرمی ، ۱تخته قالیچه چهره هدایت کار رضا تبریزی، کتاب عززالملوک الفرس و سیرهم ، دایره‌المعارف Dictionaire Encyclopedique Armand Colin  ،کارت نقاشی با مدادرنگی، کتب و آثار و نوشته‌ها ۶۱ جلد ، قیچی و پاکت‌بازکن در جلد چرمی، چوب سیگار ، دکمه سردست ژاپنی، سنجاق کراوات با علامت S، تابلوی نقاشی از صادق هدایت کار حسین کاظمی، جا سیگاری، ۴ عدد عکس، ۳ عدد نامه ، هزاربیشه، صندلی، تابلوی پیرزن ژاپنی با طفل، تابلوی صورت مردی که روی پا نشسته و دست روی زانو دارد ،تعداد قابل ملاحظه‌ای کتاب‌های صادق هدایت (حدود ۸۰‌جلد) کارت پستال، عکس، نوشته‌های صادق هدایت و اسناد و مدارک دیگر …»

انقلاب اسلامی که به پیروزی رسید این خانه مصادره شد و در اختیار دانشگاه علوم پزشکی تهران قرار داده شد و پس از آن به عنوان مهد کودک کارکنان «مهد کودک صادقیه» مورد استفاده قرار گرفت.
جهانگیر هدایت برادرزاده‌ی صادق هدایت در گفت‌وگویی با بی‌بی‌سی در اسفندماه سال ۱۳۸۶ در مورد وضعیت این خانه چنین می‌گوید:
«متاسفانه این خانه که باید قاعدتا محلی باشد برای بازدید نه تنها مردم ایران بلکه تمام دوستداران هدایت از سراسر جهان به محلی تبدیل شده که اصلا در شان هدایت نیست. این خانه در حال حاضر انبار بیمارستانی است و هر چقدر هم ما در این مورد اقدام می کنیم هیچ کس پاسخگو نیست. جالب اینجاست که اصلا این اثر باید ثبت ملی شود چون خانه ای بازمانده از دوران قاجار است و جزو میراث فرهنگی است اما هیچ کدام این اتفاق ها نمی افتد. این خانه را قبل از انقلاب دفتر فرح پهلوی خرید تا آن را به مرکز ادبی هدایت تبدیل کند ،طبعا تعمیر و آماده شد و بعد هم آمدند تمام لوازمی که نزد وراث هدایت مانده بود را گرفتند تا موزه درست کنند. تنها کسی که لوازم را نداد من بودم که گفتم این مال عموی من است و نمی دهم و چه کار خوبی کردم . باقی لوازم سرنوشت بسیار نابسامانی پیدا کردند چون بعد از دست به دستچرخیدن بالاخره تحویل داده شد به موزه رضا عباسی و موزه هم تمام اینها را در زیرزمین انبار کرد. آثاری که دنیا تشنه دیدن آنهاست.»
بخشی از خانه‌ی صادق هدایت
حیاط منزل صادق هدایت
جهانگیر هدایت سرنوشت این خانه را این‌گونه شرح می‌دهد:
«وضع خانه بسیار بد است. اولا علی رغم تمام مقرراتی که هست در این خانه تا توانسته اند تغییرات دادند. و بعد هم می گویند ما برای این خانه خیلی خرج کردیم. خانه را اول تبدیل کردند به مهد کودک برای کارمندان حالا هم که ظاهرا تبدیل شده به کتابخانه دانشگاه اما دانشجو پایش را آنجا نمی گذارد.
بعد هم اگر یک خبرنگاری بخواهد این خانه را ببیند باید از هفت خان رستم رد شود. اول باید نامه بنویسد به دانشکده پزشکی تهران و کلی مورد بازخواست قرار بگیرد. یعنی یک ایرانی حق ندارد خانه بازمانده از یک نویسنده معاصر خود را ببیند و باید به متصدیان پزشکی هی توضیح دهد.
بعد هم که از این هفت خان رد شدید حق عکسبرداری ندارید. چرا؟ اگر این خانه را درست و سالم نگه داشتید باید خوشحال باشید که تصویرش منتشر هم شود ولی حتما عکس این ماجرا صادق است که اجازه عکسبرداری به کسی داده نمی شود. متاسفانه این خانه در وضع بسیار نابسامانی به سر می برد و یکی از کوته کاری های میراث فرهنگی است.»
 بخشی از منزل صادق هدایت
 حیاط منزل صادق هدایت
خانه‌ی صادق هدایت در تاریخ ۲۶ آبان‌ماه ۱۳۷۸ در فهرست آثار ملی ایران با شماره ۲۴۹۱ به ثبت رسید اما این ثبت موجب نشد که خانه وضعیت بسامان‌تری پیدا کند.
جهانگیر هدایت در مورد وضعیت این خانه بعد از ثبت در گفت‌وگویی با خبرگزاری ایسنا می‌گوید:
«خانه صادق هدایت به انبار و زباله‌دانی بیمارستان امیراعلم تبدیل شده است. البته جلو در نوشته شده خانه ثبت ملی است، اما کسی حق ندارد داخل برود و یکی از آشنایان ما که به ترتیبی وارد خانه شده ۳۰۰ عکس از خراب‌کاری‌های داخل خانه تهیه کرده است. تا امروز در وضعیت این خانه بهبود ایجاد نشده است. دارند از این خانه دوران قاجار که جزو آثار ملی است، نهایت سوءاستفاده را می‌کنند، در حالی‌که آن خانه باید جایی باشد که از همه جای دنیا به بازدیدش بیایند و این به نفع ادبیات، فرهنگ و اعتبار مملکت ماست. آخرین باری که من به این خانه رفتم، یک روز جمعه در شهریورماه بود که یک روز یک مؤسسه توریستی، تور خانه هدایت گذاشته بود. از من هم خواستند بروم و برای شرکت‌کننده‌ها راهنمای تور شوم. آن‌ها برای این کار از رییس بیمارستان امیراعلم اجازه گرفته بودند.
دبوار خانه
 دیوار حیاط منزل هدایت
او در ادامه اظهار کرد: در حال حاضر این خانه وضعیت بسیار اسفناکی دارد و مالکیت آن کاملا مبهم است؛‌ چون خانه از طرف دولت قبل خریداری شد که به موزه هدایت تبدیل شود،‌ بعد بلاتکلیف ماند و بیمارستان آن را تصرف کرد، وگرنه بیمارستان سند و مدرکی ندارد. درواقع باید خانه را به ما می‌سپردند. توجه نکردن به میراث فرهنگی در این مملکت مسأله‌ای فوق‌العاده سؤال‌برانگیز است.»
دیوار خانه
 خانه صادق هدایت
صادق هدایت، داستان‌نویس شهیر ایرانی در ۲۸ بهمن‌ماه ۱۲۸۱ در تهران به دنیا آمد. بسیاری او را از پیش‌گامان داستان‌نویسی نوین ایران دانسته‌اند. آن‌چه بی‌شک موجب شهرت جهانی هدایت شده است، رمان ِ «بوف کور» این نویسنده است. رمان بوف کور به زبان‌های مختلفی از جمله انگلیسی و فرانسه ترجمه شده است. مصطفی فریدون فرزانه از دوستان هدایت در کتاب «آشنایی با صادق هدایت» تاریخ انتشار این رمان را سال ۱۳۰۹ می‌داند. آغاز کتاب بوف کور شاید از معروف‌ترین جملاتی باشد که در ادبیات فارسی میان مردم دست به دست شده و استفاده شده است.
حیاط خانه هدایت
حیاط منزل صادق هدایت
«در زندگی زخم‌هایی است که مثل خوره روح را در انزوا می‌خورند و می‌تراشند. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد؛ چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزء اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند...»
برگرفته از توانا

Libellés :


mercredi, décembre 28, 2016

گورخواب‌ها در ایران

Libellés : ,


lundi, décembre 26, 2016

نابینایی جهان در برابر جنایات بودائیان


عکس ها و منظره های دیدنی هر کشوری معمولاً از طرف آژانس های مسافرتی ارائه می شود اما آیا واقعیتی که این عکس ها نقل می کند با آنچه حقیقتاً در آن کشور می گذرد یکی است؟ یا با آنچه در حال حاضر در بیرمانی می گذرد نزدیک است؟ (تذکر: مقاله با عکس های دهشتناک تزیین شده است. روح های شکننده و حساس برای حفظ سلامت خود و پیشگیری از آسیب دیدن، از تماشای این عکس ها حذر کنند.)

باور کردنی نیست! وحشتناک است! جسد کودکان روی آب چون ماهیان مرده! انبوهی از مردگان! مانند نوار غزه، قوم روهینگیا در منطقه ای مرزی  مانند نوار باریکی در خطه مرزی بین بنگلادش و ماینمار(بیرمانی سابق) قرار گرفته است.
شعله های آتش به آسمان رسیده است. بمباران ها، شیون ها، ضجه ها، سوگواری ها؛ به صحنه هایی از یک فیلم جنگی می ماند. همه چیز حاکی از خشونت ارتش ماینمار با ساکنان این روستاهای مرزی است. روهینگیا قومی مسلمان است واقع در غرب ماینمار در ایالت راخین و در منطقه ای مرزی زندگی می کند که توسط ارتش ماینمار بمباران شده است. شعله های آتش بر اثر سوختن خانه ها سر به فلک می کشد. شدت حریق به حدی جدی و پیشرفته است که در آن سوی مرز نیز قابل دیدن است.
طبق آخرین آمار رسمی ماینمار، آمار کشته شدگان در این سرکوب نظامی 86 نفر اعلام شده است که 40 نفرشان زن و 25 نفرشان کودک بوده اند؛ اما آمار حقیقی رقمی بسیار بالاتر از این است، چون در عکسی در روز دهم نوامبر از بالا گرفته شده نشان می دهد 1200 خانه مسکونی به کل نابود شده است و تاکنون 27000 نفر آواره شده اند.
در ماه اکتبر2016 گروهی سرباز وارد روستایی می شوند و روستاییان را به گلوله می بندند. رگبار گلوله! باران گلوله!

خبرنگاران رویتر در حال تحقیق و پیگیری بر روی موارد تجاوز توسط نظامیان در منطقه به زنان قوم مسلمان روهینگیا بودند که حکومت نظامی اعلام شد و همه شان از منطقه اخراج شدند. راه های کمک رسانی به روی روستائیان به کل شده بسته است! آنها در چادرهای امدادی در شرایط بدی بسر می برند . امکان گرفتن هیچگونه کمکی را ندارند. در شرایط کنونی کمتر روزنامه نگاری توانسته وارد مناطق حساس بیرمانی شود.
جرقه بمباران این مناطق به دلیل کشته شدن چند پلیس مرزبان در یک درگیری هنگام بازرسی در یک پاسگاه مرزی روز 9 اکتبر زده شد. البته از آنسو هم کشته دادند اما خون این دو با هم برابر و یک رنگ نبوده و نیست. این درگیری یادآور قتل عامِ پیشین این قوم در 2012 است که در یک درگیری هفت ماهه، سه هزار نفر توسط  ارتش قربانی شدند. (عکس توده اجساد جزغاله شده مربوط به 2012)

بیرمانی کشوری قدیمی است (ماینمار نامی است که جمهوری نظامی بیرمانی پس از جنگ دوم جهانی و پس از قیام مردمی برای خود برگزید تا تاریخ گذشته را نفی کند و آینده ای با «جمهوری نظامی» پیشه کند؛ پس اسمش را عوض کرد. اما بسیاری از کشورها به روال سابق این کشور را بیرمانی خطاب می کنند.) این کشور در کل بیش از هفتاد میلیون جمعیت دارد اما اکثریت آن با بودائیان است و اقلیت کمی با مسلمانان و ادیان دیگر. قوم روهینگیا با جمعیتی یک میلیونی که از دیرباز ساکن همین منطقه راخین بوده است {و دولتش به غلط آنان را «مهاجران غیر قانونی از بنگلادش» قلمداد می کند} هراز چند گاهی توسط ارتش بودایی به طرز وحشیانه قلع و قمع میشود، گردن زده می شود و مُثله میشود. در بیرمانی از این اقلیت مسلمان با اکثریت بودائی، «حق شهروندی» گرفته شده است. آنها هیچ گونه حقی برای دسترسی به پزشک و بیمارستان و بهداشت و آموزش و حق استخدام و (مزایای شهروندی) و نداشتن مجوز کار و کارت هویت ندارند و همچنین از همان روستا حق خروج هم ندارند.
ساکنان روستاهای مرزی ایالت راخین از اعمال جنایتکارانه و تجاوز و اعدام توسط باندهای خشونت گرا شکایت کرده اند اما دولت و ارتش این ادعاها را رد کرده اند. وکلا و گروه های حامی اقلیت های مذهبی، عکس ها و ویدئوهایی منتشر کردند که در آن روستائیان با خشونت بسیار زجرکُش میشده اند اما دولت نگذاشته این ویدئوها پخش بشود. سانسور شدیدی که بر کشور حاکم است مانع از خروج هر گونه خبری در این باره می شود. خانم آنگ سان سوچی، برنده جایزه نوبل جهانی صلح سال 1991 که خود سالها در حصر خانگی می زیست، در حال حاضر دو سالی می شود که حزبش (اتحاد ملی برای دموکراسی) به قدرت رسیده و در نتیجه او رئیس جمهور بیرمانی است اما او در دفاع از قوم مظلوم روهینگیا نه تنها هیچ اقدامی نکرده است بلکه در چنین شرایطی با سکوت در برابر جنایات ارتش و ماندن در رأس دولتی نظامی بودایی بیشتر به تبار بودایی و سنتی و قومی خویش وفادار مانده است.
زنان مسلمان ماینمار، نیروهای امنیتی را به زنده آتش زدن کودکان متهم کرده اند؛ چون آنها با به آتش کشیدن روستاها باعث به آتش کشیده شدن کودکان هم شده اند. زنی شهادت داده است که آنها به جای نجات دادن کودکان، کودکی را زنده به میان آتش پرتاب کرده اند.
صبح زود 13 نوامبر 2016، همه ساکنان روستای کایرگوانک تانگ را خالی کردند و رفتند. هیچ معلوم نبود اگر به چنگ مأموران ارتش بیفتند چه بلاهایی به سرشان خواهند آورد. پایشان را قلم خواهند کرد؟ دستشان را با ساطور قطع خواهند کرد؟ یا نه، یک دفعه آنها را گردن خواهند زد؟ زنها را چی؟ زنده زنده، پستان هایشان را خواهند برید؟ یا نه؟ اول به آنها تجاوز خواهند کرد؟ و بچه هایشان چی؟ گلوی نازک کودکانشان را خواهند برید؟ یا این که یک دفعه زنده زنده به میان آتش پرتابشان خواهند کرد؟
در راه پیمایی هایی که در افشای جنایات ارتش ماینمار و برای جلب حمایت جهانی نسبت به قوم روهینگیا ترتیب داده بود سمبلهایی به شکل پستان های بریده زنان همراه با پلاکارد حمل میشده است.
در حال حاضر شبکه تلویزیونی ار. بی. مشغول بررسی اتهام سوزاندن های عمدی توسط نیروهای امنیتی است. ارتش ماینمار برای  سرکوب روستائیان مسلمان روهینگیا از هلی کوپتر  و خمپاره استفاده کرده است، در واقع حکومت ماینمار کشور خود را (شهروندان خود را) بمباران کرده است! اما مگر ایران همین کار را با مردم کردستان نکرد؟
با قوم روهینگیا همچون محکومان ابدی رفتار می شود چون فرار و پناهندگی در این شرایط مرگبار به هیچ وجه برایشان میسر نیست. دولت ماینمار پنهانی قرار و مدارهایی با کشورهای همسایه گذاشته است تا از دادن پناهندگی به قوم روهینگیا خودداری ورزند و آنها را به بیرمانی دیپورت کنند. اخیراً بنگلادش دو کشتی حامل پناهجویان روهینگیایی را به ماینمار پس فرستاد. ادعایشان این بود که اینها تروریست هستند و پناهجو نیستند! و تکلیف آنهایی که ترجیح دادند بمیرند اما برنگردند تا به چنگ ارتش ماینمار نیفتند چیست؟ آنها از کشتی خود را به آب اقیانوس افکندند.
این افراد به محض بازگشت به بیرمانی توسط ارتش بودایی و باندهای مهاجمش به سخت ترین شکلی مجازات می شوند. بریدن دست و پا، یا به اصطلاح «قلم کردن قلمِ پایشان» و در مورد زنان «بریدن پستان» هایشان مجازات هایی است که در مورد قوم مسلمان روهینگیا صورت گرفته است.
اما چرا بودائیان ماینمار دست به حذف آن دیگری (یا اقلیت مسلمان کشورش) کمر بسته است؟ می توان علت های بسیاری را عنوان کرد اما بوی پول علت اصلی است. روهینگیا قوم مرفهی است، ثروتمند و کاسب. ایالت راخین هم به همچنین، ایالت حاصلخیزی است؛ پس بوی مبلغی ده میلیون دلاری که بریتانیا می خواهد/ یا قصد دارد در ایالت راخین هزینه توسعه و پیشرفت کند بیش از هر چیز قانع کننده است. پس به خاطر پول بوده که این راهبان و عابدان بودائی خون جلوی چشمشان را گرفته و می خواهند سر همه افراد غیرخودی را زیرآّب کنند تا همه آن مبلغ کلان پروژه مذکور در ایالت راخین بین هم مسلکان خودشان تقسیم شود.
کشورهای مسلمان جهان در مورد «پاکسازی قومی» هیچ موضعی نگرفته اند و همگی در برابر این همه شقاوت سکوت کرده اند. تاکنون فقط کشورهای ترکیه و مالزی و اندونزی و تا حدودی چین پناهجویان روهینگیا را پذیرفته اند. اما سکوت دیگر کشورها در برابر این «پاکسازی قومی» همچنان ادامه دارد. گویا قیام یا فریاد در برابر بیعدالتی (البته در درجه اول ربط مستقیم به منافع مادی و یا پول دارد و در درجه دوم) بستگی به منافع سیاسی پس بدین ترتیب اکثریت کشورهای جهان دلیلی نمی بینند ده ها و صدها پناهجوی بی سقف را به مجموعه نان خورها و بیکاران و فقرای کشور بیفزایند.
پیش از این، شخصاً از وجود چنین جنایاتی در این سالها از سوی کشورهای بودایی به کل بی خبر بودم با دیدن بعضی عکس های خبری، چون قضیه و میزان شقاوت در منطقه خاور دور را(به دلیل همان دوری بسیارش) نمی دانستم. در ابتدا باورم نشد و گمان بردم فتوشاپ است. اما هنگامی که دوستی مطمئن، مرا در جریان وقایعی که در سفرش به چشم دیده بود گذاشت، حیرت کردم از میزان خشونت این بنی بشر! و از سوی دیگر یک بار دیگر دیوار خوش بینی و خوش خوش خیالی ام فرو ریخت. چرا که همیشه بودائیان را مردمانی عابد و نیکو سرشت تصور می کردم که همیشه در تأمل و تعمق در کار جهان و معنویت هستند و آرامش و صلحی نیلوفری دارند و بر روی آب راه می روند که این فکرم مانند نقشی بر آب بود و از هم گسیخت و سرانجام به سرخی رنگ جامه راهبان بودائی شد. رنگ سرخِ ارتشی از برهمنان در ماینمار که دیگر رنگ خون قوم روهینگیا را به خود گرفته است. اینها را نوشتم تا شما را نیز با چهره خونین و مخوف حضرت بودا آشنا کنم.            
  19 دسامبر 2016 پاریس

Links :

Libellés : ,


This page is powered by Blogger. Isn't yours?