چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: پاسخی به آقای مجید روشنگر

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

samedi, janvier 22, 2005


خبری در مجله ایرانیان خواندم که گمان می کنم اشتباهی از جانب آقای روشنگر صورت گرفته است. من هرگز در زندگیم کار یا نوشته ای را پیش از چاپ برای آقای روشنگر نفرستاده ام. ایشان در کاکتوس شماره سه از من مصاحبه ای چاپ کرده است به همراه یک قطعه شعر. همین و همین. این تمام همکاری ادبی ما باهم بوده است. من معمولا کار چاپ نشده ام را برای این و آن نمی فرستم تا بخوانند و در کشویشان بگذارند. چاپش می کنم. و یا می گذارم در گنجه ی خودم بماند. کتابم را پس از چاپ برایشان فرستادم چون بررسی کتاب بخشی برای معرفی کتابهای تازه منتشر شده دارد. این هیچ معنای دیگری ندارد و حقی را به کسی نمی دهد. آقای روشنگر هم مانند بسیاری از کسانی که این کتاب را خواندند و پسندیدند بر این کتاب مطلبی نوشتند تحت عنوان "درخت ادبیات مهاجرت به بار نشسته است" و آن مطلب را در کنار نقدهای دیگری بر این کتاب در بررسی کتاب چاپ کردند. من چیزی را مدیون کسی نیستم. بدون تعارف، هر چه دارم از خودم دارم. پیش از آن مصاحبه در کاکتوس، من می نوشتم. بعد از آن مصاحبه هم نوشتم. در ایران می نوشتم. در فرانسه می نویسم. در سفر هم می نویسم و نوشتن برای من مثل نفس کشیدن است آقای روشنگر. شما ما و مهاجرت را کشف نکرده اید بلکه ما نویسندگان مهاجر وجود داریم و می نویسیم و نوشتن خود را هم مدیون کسی نیستیم و ما جزوی از قلمروی شما هم نیستیم. همان مصاحبه را اگر نخوانده اید دوباره بخوانید چون گفته ام ادبیات سرزمین آزادیهاست
آقای روشنگر در مجله ای انگلیسی زبان که در خارج از کشور چاپ می شود ادعا می کنند که من کتابم را پیش از چاپ برای ایشان فرستاده بودم که این حرف یک بازی زبانی است. در واقع اصطلاح "پیش از چاپ" مربوط به داخل کشور است و در ایران آثار منتشر شده در خارج از کشور را رسماً به حساب نمی آورند و آن را "پیش از چاپ" می نامند. آقای روشنگر با گفتن این حرف دارد پیامی را به خوانندگان مشخصی در داخل کشور می رساند و روی سخنش با کسانی است تا بگوید که بر این کتاب حقٍ آب و گل دارد و قرار است ایشان محصولات درخت مهاجرت را برداشت کنند و میوه هایش را بچینند و میل کنند. در حالی که آقای روشنگر به خوبی می دانند که من مایل نبودم کتابم را به ایشان تقدیم کنم و برای چاپ به دست نشر مروارید که ایشان مالکش هستند - و به من نمی گفتند که مالک نشر مروارید هستند - بسپارم. آقای روشنگر من خودم را در این سالیان در به در نکرده ام تا از این راه دور به سانسور کتابم رضایت لفظی بدهم. پاسخ من به آقای روشنگر و نشر مروارید با آن شیوه ی مذاکرات پنهانی شان با ارشاد - و روش غیر قانونی اقدام به چاپ کتابم و مذاکراتی که من از آن بی اطلاع بودم - پاسخی صریح و منفی بود و تمام کاغذها و فکس هایش هم موجود است و تعجبم از این است که چطور همان مواردی را که برای سانسور و تغییرات مورد نظر بود را نشر گمنام دیگری به دست گرفت و کتاب را با پررویی و وقاحت تمام به چاپ رساندند. آیا همه ی اینها تصادفی است؟
خیلی غم انگیز است که سردبیران مجلات خارج از کشور همان ناشران داخل کشور باشند و در این غربت و در غرب برای حفظ منافع خود، از ما مهاجران بخواهند تا خود را با سانسور و موازین داخلی جمهوری اسلامی تنظیم کنیم تا ایشان از دولت جمهوری اسلامی سهمیه دولتی و کمک دولتی بگیرند و جیب خود را پر کنند و در خارج از کشور هم با مصاحبه ها و دادن اطلاعات غلط و دروغین به خواننده، خود را ارباب و نماینده ی ما بنمایانند. آقای روشنگر ما نویسندگان مهاجر بیش از هر چیز به دنیای بی مرز ادبیات تعلق داریم تا به دنیای حساب و کتاب و معاملات ناشران و دولت ها. ما نویسندگان مهاجر، رعیت های املاک پدری شما نیستیم. لطفا ما را پشت قباله ی خودتان نیندازید آقای روشنگر. ممنون



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?