چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: در جستجوی ارزشهای نوین و سازنده

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

dimanche, mai 08, 2005

مهستی شاهرخی
طي چند سال گذشته، فرهنگي پوشالي در ميان ايرانيان رايج شده است، مدتي بود كه همه چيز را رها كرده بودند و در كشور نعلين و عبا همه اش راجع به پست مدرنيسم حرف ميزدند و حالا هم نويسندگاني كه اخيرا از ايران ميآيند بحث "خودسانسوري نويسنده و خصوص نويسنده ي زن" را برايمان به ارمغان آورده اند و بعد به "سنگي بر گوري" استناد ميكنند! در حالي كه جلال آل احمد لااقل در اين اثر "خودسانسوري" نكرده است. هيچ به اين فكر كرده ايد كه چرا اينها ميآيند و از "خودسانسوري" حرف ميزنند؟ آن هم در وضعيتي كه برخي از نويسندگان ايراني در خارج از كشور فقط به دليل آزادي بيان تهديد به قتل شده اند. . . آن هم حالا ــ يعني درست در همين لحظه اي كه دارم اينها را مينويسم ــ حالا كه حداقل پانزده نفر ــ‌ رسما ــ فقط به جرم نوشتن در ايران زنداني هستند. . . در حال حاضر مطرح كردن بحثهايي از قبيل "خودسانسوري زنان نويسنده" و يا "خودسانسوري مردان نويسنده" به نظرتان بحثهايي انحرافي و گمراه كننده نيست؟ راستي اين مبلغان خودسانسوری در خارج از ایران چرا از سانسور انديشه و هدايت افكار نويسنده حرف نميزنند؟ چرا از سانسور به معناي ناديده گرفتن مسايل حاد جامعه حرف نميزنند؟ چرا از سانسور پيش از چاپ و توصيه هاي افراد ذيصلاح و مصلحت بين حرف نميزنند؟ چرا ناگهان به خودسانسوري به منزله ي بحثي روانكاوانه و دروني و جدا از مسايلي مانند نويسنده كشي و تهديدات جاني براي نويسنده پرداخته اند؟ آيا بحث "خودسانسوري" به اين شكل بهداشتي و پاكيزه در شرايط فعلي و بخصوص در خارج‌ از كشور مانند ديدن فيلمي فضايي، غيرواقعي و انتزاعي نيست؟ مگر انواع سانسورهاي دولتي و اجتماعي و عقيدتي و . . . در ايران وجود نداشته و ندارد؟ بخصوص حالا، همين روزها كه دولت حتي سايتهاي اينترنتي را فيلترگذاري كرده است، آيا سانسور دولتي حادترين مشكل نويسنده ي ايراني نيست؟ پس چه نيازي ست به مطرح كردن اين بحث بي در و پيكر و بي موقع "خود سانسوري"؟ هستند كساني كه فوري جواب ميدهند كه در هر حال "خودسانسوري" در جوامع غربي هم وجود دارد و در هر حال نويسنده، ناچار است بنابه مصلحت اجتماعي خود را سانسور كند، آيا با همين استدلال بهتر نيست كه بگويند در هر حال وجود سانسور دولتي و سانسور جامعه را پديده اي بديهي ــ شايد هم الهي ــ و در نتيجه ضروري ميدانند؟ ‌از خود ميپرسم آيا اين افراد با چنين انديشه اي آبي به آسياب سانسور و مميزي نميريزند؟ آيا در شرايط كنوني پرداختن به مبحث "خودسانسوري" و بخصوص "خودسانسوري زنان نويسنده در ايران" به كبريت بي خطر نميماند؟ و باز آيا اشاعه ي چنين بحثي در خارج از كشور منحرف كننده ي ذهن عموم و در جهت رواج دادن بحثهايي پوشالي و ويتريني نيست؟ آيا اين افراد از "خودسانسوري" حرف ميزنند تا روي سانسور دولتي را سپيد كنند و گناه را از روي دوش دولت و فشارهاي ناشي از آن بردارند و بر دوشهاي نحيف زنان بگذارند؟ بحث خودسانسوري زنان نويسنده و يا خودسانسوري مردان نويسنده و از زاويه ي مجرد و دروني به اين مسايل نگريستن موقعي معنا خواهد داشت كه پيش از آن مسئله سانسور دولتي و همچنين حقوق مادي و حقوق معنوي نويسنده به رسميت شناخته شده باشد و يا حداقل نويسنده براي نوشتن انديشه هاي خود بتواند زنده بماند و پس از نوشتن افكار خود، باز هم زنده بماند تا بتواند مطالب خود را به شيوه اي سالم چاپ برساند و بالاخره اين كه نويسنده پيش و پس از چاپ اثر خود، تامين جاني و مادي داشته باشد. جلال آل احمد در "سنگي بر گوري" به خودسانسوري اشاره نميكند بلكه اتفاقا برعكس، "انتقاد از خود" را مطرح ميكند. انتقاد از خود و يا بازبيني خود و گذشته را از هر زاويه اي براي بهتر ديدن مسايل و براي رفتن به سوي آينده! اين "استريپ تيز ذهني"، اين پرده برداري از لايه هاي مختلف ذهن و نقاب برداشتن از چهره ي مايي كه زاده ي فرهنگي پدر ــ‌ مردسالارانه بوده ايم و ميوه هاي ارزش هاي پدرسالارانه هستيم همتي عظيم ميخواهد كه برخي از روشنفكران اجتماعي ــ سياسي نسل پيشين به آن پرداختند تا شايد اشتباهات و تجربه هاي گذشته شان بتواند راهگشاي ما در آينده باشد. بد نمی شد اگر ما بدون هیچ ترسی از سانسور می توانستیم دل به دریا بزنیم و تك تك مان بی ریا از خويشتن و زندگي خويش شروع می كردیم تا شاید روزی بتوانیم خود را و هم چنين ديگران را بهتر بشناسيم. گفتم شاید روزی ...



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?