
James Blunt
Jackson Browne
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 10:34 AM

# posted by
Mahasti Shahrokhi : 10:53 AM

اینو ببین... تا یه ذره بفهمی من از کجا میام.
اینا رو هم حتمن ببین! نخندی وقتی بهت می گم من
حرف این غارنشینان رو می فهمم؟ که اگه تمدن یعنی جنگ و سربازی پس بزنم به کوه و کمر بهتره...؟
که برگ درخت بخورم و توی صخره زندگی کنم بهتر از اینه که توی شهر باشم و آدم بکشم و کلاهبرداری کنم و...؟ که
قانون جنگل رو نخوام و از کلافگی بزنم به کوه!!! این
خروس رو نگاه کن تا بفهمی با چه کسانی طرف شده ام. احساس غریبی دارم، یه جور
احساس فرهیختگی بیخود! اونم وسط یه خروار زباله! یه احساس پست مدرن که داره کله ی منو بد جوری فشار میده. آدمیزاد بایس کمی درک داشته باشه. اون قدر دلم می خواد بزنم به طبل بیعاری و با صدای بلند توی کوچه مثه یه پرنده ی بی خیال
آواز بخوونم. حس اش رو دارم ولی استعدادش رو ندارم. همه جا ولوله است ولی باور کن توی کله ی من
غلغله است. دلم می خواد یه چیز شاد بخوونم یه چیز سبک و مفرح ولی حتا خووندن "گل آقا" که پر از کاریکاتوره این روزا برام دلشوره فقط می یاره. هی می خوام حواسم رو جمع کنم و چار خط بنویسم ولی فکرام با شنیدن این خبرای پرت و پلا هی پخش می شن و ولو می شن...
تصویر: آینه ها از مجموعه سفر پیدایش در کتاب مقدس، نقاشی با گچ رنگی روی دیوار و سقف کلیسا، از میکل آنژ
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 11:04 AM

عزت گوشه گیر در رشته نمایشنامه نویسی و ادبیات دراماتیک هم در ایران و هم در آمریکا تحصیل کرده است. از او تاکنون یک دفتر شعر، "
مهاجرت در آفتاب"و دو مجموعه داستان "
و ناگهان پلنگ گفت: زن" و "
آن زن، آن اتاق کوچک و عشق" و یک نمایشنامه، "
دگردیسی و حاملگی مریم" به چاپ رسیده است. نمایشنامه های او به زبان انگلیسی در شهرهای آمریکا به روی صحنه آمده است. نمایشنامه "
گنگ لو دو اسلحه خرید" در ویکتوری گاردن تیاتر در ماه آوریل روخوانی صحنه ای شد و
عروس گل های اقاقی به کارگردانی دانا فرایدمن تا 11 جون در
تئاتر شوپن شیکاگو روی صحنه خواهد بود.
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:25 AM


این مرد نازنینی که در کتابخانه دانشگاه سانسیه کنارم ایستاده است پروفسور شارل هانری دو فوشه کور ایرانشناس و حافظ شناس سرشناس فرانسوی است. پروفسور فوشه کور مقالات و مطالب و پژوهش ها و کتاب های بسیاری در مورد ادبیات کهن ایران تألیف کرده است که از مشهورترین شان پژوهش جامع و عظیم او در مورد آثار و اشعار سعدی است. سالها بود که پروفسور فوشه کور به کار ترجمه دیوان حافظ مشغول بود و کمال طلبی نمی گذاشت تا این ترجمه را به دست چاپ بسپارد. بازنگری و ویرایش مدام ترجمه غزل های روح نواز حافظ دلمشغولی سالیان دراز او بوده است. در کنار کار با دانشجویان، او این ترجمه ها را در آتلیه ترجمه بخش ایرانشناسی دانشگاه سانسیه (سوربن جدید) به محک بررسی و نظر خواهی و تأمل می گذاشت. سه چهار سالی جزو دانشجویان و علاقمندانش بودم. حساسیت بیش از حد ادبی پروفسور فوشه کور حیرت انگیز بود. عشق او نیز به ادبیات ایران و حافظ نیز حسی بسیار عمیق و بسیار احترام برانگیز بود. سرانجام پروفسور دو فوشه کور
دیوان حافظ را توسط انتشارات وردیه در1280 صفحه به چاپ رساند. این اولین باری است که دیوان حافظ به صورت کامل به زبان فرانسه ترجمه شده است. پروفسور فوشه کور برای ترجمه دیوان حافظ از نسخه دکتر پرویز ناتل خانلری استفاده کرده است و البته که به دیگر دیوان ها و پژوهش ها بی اعتنا نبوده است و برای ارائه ترجمه ای امین و جامع از دیوان حافظ تفسیرهای گوناگونی نیز بر غزل های بی نظیر حافظ نوشته است. تلاش او برای معرفی ادبیات ایران و فرهنگ ماندگار ایران به فرانسویان قابل تحسین و قدردانی است.
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 10:43 AM

ببین این
عکس ها را پشت سر هم نگاه کن
اشکال از نگاه ما نیست؟
آیا همیشه همه چیز را آن طوری که هست می بینیم و یا فقط بخشی از واقعیت را می بینیم؟
از این به بعد به همه چیز درست نگاه کن!
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 3:21 PM


عكس فوری عشقبازی
از
شیدا محمدی
همه چیز از باسن بزرگ من شروع شد!
و طعنه باد به در
و عکس سینه بند صورتی
که افتاده بود در آبگون نگاه تو.
تختِ آشفته
ملافه واژگون
و عشقبازی ناتمام باران و برگ
در نسیم روز
یادگار آن جمعه مغشوش است.
******
آب از سر چند سه شنبه گذشته بود
و ما در ايستگاه پنج شنبه
نگران جمعه سيگار مي كشيديم.
آي جمعه!
خاطره ی لبخند نيمه كاره
در عصر كش آمده ی غربت!
*******
از مدیترانه تن من
تا برآمدگی آغوش تو
چند جزر و مد آه و دلهره فاصله؟
همه گناه قرن
پابوس بی تعهدی عشق بود .....
آنگونه که در آواز«روزعشق» می گفتی:
- عشق ازلی- ابدیم!
و من در پوزخند «همین» و «هنوز»
می اندیشیدم
«همیشه»
وفادار خواهم ماند!
حالا مي فهمم
كلمات وارونه
تعابير آشفته در پي دارد!
همه چيز از لمس پسر چشم كبود گرفته
تا بوسه ی خيس مرد سياه پوش
و سايه ی جمعه ي متروك
به من مي فهماندند
كه هيچ چيز جاودانه نيست!
*******
روزها مي گذرند و
تو نمي گذری
اين شهر چشم های كوری دارد
و از تو و از ملودی مادری ام خبری نيست
با اين همه
هر جای؛ بی جايی كه می روم
باز تو هستی و ديوار و جاده و
وعده ی فردا ...
و من هنوز در ديروز آن تخت
سخت خوابيده ام!
تنها ...
فصل ها ورق خوردند و
تار موي ما در آينه سفيد شد
و ديگر نمي گويم كه دوری دستانمان
چه رد تاريكی بر چهره ی روزها انداخت!
*******
حالا ...
از اين قطار پياده شو
از اين كوپه پروسواس
اخم مرموز كش دار!
و بيا تا ايستگاه دوباره
تا لبخند مرموز همان كلام
تا خطوط درهم دستانمان
در نگاه آن كف بين
و شماره ی معكوسِِِِِ با هم شدن
در ساعت زنگ دار آن نقاشي
و تلالو انداممان
در عكس فوری يك عشقبازی!
"
شیدا محمدی"
_____________________
شیدا محمدی؛ شاعر؛ نویسنده و روزنامه نگار در تهران تولد یافت. تحصیلات خود را در زمینه" زبان و ادبیات فارسی تا مقطع لیسانس ادامه داد. حوزه علاقمندیش همواره "ادبیات " و "نقاشی " بوده است. کتاب مهتاب دلش را گشود ...بانو ! در سال 80 –نشر تندیس به چاپ رسید. افسانه بابا لیلا از سال 80 در وزارت ارشاد منتظر مجوز بود تا سرانجام با حذف 44 مورد در نوبت اول و 18 مورد در نوبت دوم در سال 85 به چاپ رسید. وی در حال حاضر قصد دارد مجموعه اشعارش را به چاپ برساند. آثار او همواره در مجلات و سایت های مختلف فارسی زبان داخل و خارج از کشور به چاپ رسیده است.
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 10:14 AM

# posted by
Mahasti Shahrokhi : 11:11 PM

تابستان 1376 تهران بودم. آن زمان زندگینامه فروغ فرخ زاد"فروغ در باغ خاطره ها" را نوشته بودم و زیر چاپ بود ولی محض محکم کاری در تهران با تنی چند، درباره فروغ فرخ زاد و غلامحسین ساعدی و فضای دهه چهل گفتگویی داشتم. یکی از آن افراد، م. آزاد بود. تازه پریشادخت شعر را به چاپ رسانده بود. او را از طریق ناشرش پیدا کردم. در این روزگار پر از تزویر و ریا، آزاد مهربان بود و پذیرا! بر خلاف نویسندگان هم عصرش خود مرکز بین نبود. آزاد ساده بود و روشن! صادق و بی شیله پیله! سه چهار ساعتی حرف زدیم. پرسش های بی انتهایم را یکی پس از دیگری مطرح می کردم و آزاد با صبر و حوصله پاسخ می داد. نوار سه چهار ساعته گفتگویمان را هنوز به یادگار نگه داشته ام. نگاه سالم و بی غرضی نسبت به افراد و وقایع داشت. حرف های بی غل و غش و بی تکلف آزاد، نگاه و برداشت مشخصی از دهه چهل به من داد. خاطراتی از فروغ بیان کرد و در بین حرفهایش خودش را بیشتر شناختم. جایش چه خالی است امروز! چه روشن بود و چه زلال! یادش زنده و آثارش ماندگار!
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 5:11 AM

کارگر عکس از کاوه گلستان
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 10:12 PM

ساقی قهرمان از شاعران مطرح و بحث برانگیز سالهای اخیر بوده است. ساقی قهرمان به سادگی خود را این طور معرفی کرده است.
ساقی قهرمان
1957 مشهد ایران
1983 خروج از ایران
1987 شهرنشین کانادا
عنوان کتاب:
از دروغ (شعر) 1997
و جنده یعنی جان می بخشد به (شعر) 1998
ساقی قهرمان. همین. (شعر) 2003
اما وقتی تنهایی، گاو بودن درد دارد (داستان کوتاه) 2003
سایت ساقی قهرمان www.saghi.ca
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:50 AM

نویسندگان بدون سندیکا
کانون نه نویسندگان (اصطلاح را از ساعدی به امانت گرفته ام)
مولف بی پناه
بی قانونی مطبوعات
مطبوعات بی قانون
قانون من درآوردی
روزنامه نگاران بی مکان
نویسندهء دربند
اتحاد حلقهء کتاب سازان
نمایشگاه بی کتاب
کتاب بی محتوا
وبلاگ نویس در پشت میله ها
کشور فرهنگ کش
فرمایشات مدیر نشر مروارید را هم بخوانید:
پذیرش "کپی رایت" فعلاً به نفع ما نیست. توضیح اول: در وهلهء اول، "کپی رایت" بیشتر حمایت از حق معنوی و مادی مولف است تا ناشر و توضیح دوم: مالک اصلی نشر مروارید آقای مجید روشنگر سردبیر مجله
بررسی کتاب و کاشف اولیه "ادبیات مهاجرت" هستند که در لس آنجلس تشریف دارند و گه گاه برایمان از "دیاسپورا" حرف می زنند!!! حالا بروید و پیدا کنید پرتقال فروش را که از همان ابتدا اصل هر چیزی را بر خرید و فروش و منعفت گذاشت!!! در این نمایشگاهِ نمایشی نوعی از فرهنگ، در این "بازار کتاب"(این را از آفیش بزرگ نمایشگاه به امانت گرفته ام)، از همه جالب تر، ارائه و فروش کتابهای ایرانی به ناشران خارجی است. و حدس بزنید چه "رجاله ای" (اصطلاح را از صادق هدایت به امانت گرفته ام) دارد کتابهای هدایت را به چهار زبان به خارجیان ارائه می دهد!!! کتاب های چاپ خارج از کشور را می دزدند، همان را سلاخی شده و بدون اجازه مولفش و مفتی چاپ می کنند و بعد آن را به خارج از کشور صادر می کنند و در آمریکا و کانادا و... به فروش می رسانند. راستی این قانون مال کجاست؟ و چرا در آن "جمهوری زور" کسی به آنها نمی گوید بالای چشمتان ابروست!!! همنوایی دور و نزدیک را می بینید؟؟؟ توضیح آن که در ایران، این اعمال شنیع را "اقدام فرهنگی" و "حرکت فرهنگی" نامیده اند!!!
Des Livres, Rodin
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 11:45 PM


زن
به بلندبانوی غزل- سيمين بهبهانی- بيدی که نمی لرزد...به بهانه روز جهانی زن و تجمع ناکام زنان ايرانی
حرمتی اگر مانده
از قامتی ست که تويی
فرصتی اگر مانده
از فريادی ست که منم
باش و بمان ای بلندبانوی غزل!
که حضورت، انقلابی ست، بی دروغ
بی دريغ
بی هراس...
حرمتی اگر مانده، از قامتی ست که تويی
نفسی اگر مانده
از استقامتی ست که ماييم
گيسو را اگر پوشاندن تاب آورديم
از بلندنظری آزادگی بود
شعور و شعر را اما
هيچ سربندی، يارای اختفا ندارد
حضوری بايد،
حضوری، که انديشه را از بند برهاند
که اين بند ، گيسو را شايد،
اما انديشه را، تا ابد دوام نمی آورد...
حرمتی اگر مانده، از قامتی ست که بلندايش
در خفای پرده های اندرونی هم ديدنی ست
و فريادش را
از پشت پرده های سکوت و بکارت هم
می توان شنيد
از حنجره اين فرياد اما،
جز عشق نمی تراود
من آدمی را در بطن خويش رويانده ام
آدمی زاده اما، با من
آدمی وار وصلت نمی کند
آدمی وار سخن نمی گويد
آدمی وار مهر نمی ورزد
اين تن را حتی، آدمی وار نمی بيند
من اين فرياد را تا کی، تا کی
در سينه ای از عشق شستشو دهم؟
من اينگونه آدمی زادن را تا کی، تا کی
آدمی وار صبوری کنم؟
حضوری بايد،
کلمه ای بايد که زبان آدمی ست
زبان عشق است و جان مايه از انديشه می گيرد
تا بگويم که آدمی را،
من گاه کلمه ام، گاه آغوش
گاه انديشه، گاه فرياد
گاه نرمشی فرای تصور
گاه استقامتی ورای تحمل،
من را ببين چنان که هستم،
تمام حرف من اين است.
ارکيده
بوستون - ۸ مارس ۲۰۰۶
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 9:17 AM
