vendredi, avril 23, 2004
در یکی از عکس ها پای پنجره ام پنجرۀ نیمه وا
در یکی از عکس هایم نماز می خوانم
در یکی از عکس ها غروب در زمینۀ من پیداست
نشسته ام سرم به جانبی که صدا می آمد
در یکی از عکس ها خواهم خندید
و یک قطار مرا از هوای تهران خواهد کند
اما هنوز دلهره از
من یک نظر نگاه کنم؟
صدایم انگار از زیر حوض می آید
در یکی از عکس ها موج تا کنار قدم هایم می آید
و یک قطار
و من نمی دانم
خانم پ دست هایش را شست
لکه های گردن و بازو را شست
دست برد آن تو توها را شست
و من هنوز نمی دانم
خانم پ پای پنجره تیغی دست خانم پ
دستت را به راست به چپ از راست تا ادامۀ چپ
با قدرت قدرت با قدرت قدرت
هوا چه جان سختی دارد
نفس ندارم
خانم پ تیغۀ خونی را مالید روی دامن
فرو کن در آب سه بار چار بار نه سه بار نه بیرون بکش
غلاف کن توی گلو لای پا زیر پوست
و همچنان از تمام حجم گلویم صدای گریه می آید
این تلخ را بشوی
و این شکوفه ها که بیخبر
این بهار خیابان است؟ در جوی آب سبز؟
صدا همیشه دگمه های پیراهن مرا وا می کند
گلی از خطوط پیراهنم روی گونه ای می ماسد
خون از کنار چانه دور می زند دور گلو
گلو وا می شود روی یک نفس هوا
پلک می زنم
تهران کجای خیابانست
یکبار از خم کوچه پیچید پشت در در چرخید من لای پرده
من لای پرده پیچیده من پیچیده من هنوز نمی دانم
خانم پ پنجۀ خشکش را فرو - توی کیسه ای که بوی زن و گربۀ خونی - چه آشنا - سرم نزدیک سینه اش - همین - همین همین بو بود
خانم پ پنجۀ خشکش را فرو توی کیسه ای که بوی زن و گربۀ خونی
چه آشنا سرم نزدیک سینه اش همین بو بود
خانم پ پنجۀ خشکش را فرو توی کیسه ای که بوی زن و گربۀ خونی...
همیشه در همین جاهای خاطره خوابم می برد
خانم پ پنجۀ خشکش را کنار گونه اش به هوا می برد
خراش می خورم از لای لب هایم هق هق صدا می آید
قدم نفس قدم نفس نفس از بغض حادثه بالا
قدم نفس قدم قدم از بهت اضطراب سرازیر
تهران به خواب من نمی آید
و این طناب که از آسمان گرد گرفته تا پشت پنجره آویزانست...
____________________























