jeudi, juin 29, 2006
نگران نباشید

مادر جان دو هفته است که رفته ای
بی هیچ خبری
هیچ پیامی
نامه یا کاغذی
و نه تلفنی
چندی پیش نگرانت بودم
از فهیمه پیامی داشتم:
مهستی جان سلام
نگران نباشید. من سه شنبه پیش مادرتان بودم. حالش خوب بود و هیچ جای نگرانی نیست. با مرجان و آقای شاهرخی هم تلفنی صحبت کردم. آنها هم حالشان خوب بود و اوضاع عادی است و هیچ جای نگرانی نیست فقط شما خودتان را ناراحت نکنید. همه سلام می رسانند/ با آروزی موفقیت شما/ فهیمه
مادر جان دیروز کسی رفتن ترا به من تسلیت گفت و چنان رسمی نگاهم کرد که بغضم را خوردم و بعد چنان چهره ی ترحم انگیزی به خود گرفت که دلم به حال نمایش ناشیگرانه اش سوخت. خواهرش دو هفته پیش تلفنی تسلیت گفته بود و بعد پنج دقیقه از کمردردش و اسهال گربه اش حرف زده بود. این یکی هم کاش تلفن زده بود و نمی دیدمش چون موقع خداحافظی به نشانه ی صمیمیت لپم را گرفت و کشید. چه تسلیت چندش آوری بود! مادر اینها کی اند؟ چرا مرا با اینها تنها گذاشتی؟
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 10:19 PM

mardi, juin 27, 2006
نقاشی. مجسمه سازی. چیدمان. عکس. فیلم تجربی
لطفاً پس از ورود به سایت نمایشگاه روی "باند آنونس" کلیک کنید تا فیلمی کوتاه از آثار نمایش داده شده را ببینید
پروژه معماری
تابلوهای نقاشی قرن نوزده و بیستم هنرمندان آمریکائی
Star Cage, David Smith
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 8:37 PM

dimanche, juin 25, 2006
الان در کدامین بهشتی تو؟

گلچهره می گفت: صبح توی خانه میوه ها را شستیم. سر خاک آفتاب داغی بود. میوه ها را بین مردم پخش کردیم. امروز زیاد با مادرت درددل کردم. به او گفتم که خوابش را دیده بودی. به مرجان هم گفتم هرچه دلت می خواهد به او بگو! هنوز صدایمان را می شنود. مرده تا چهل روز میشنود
عمو گفت: سنگ را سفارش داده ایم اما هنوز حاضر نیست
گفتم: سنگش حتماً سفید باشد
عمو گفت: باشد
تو گفتی: سنگ سنگ است. سنگ که سفید و سیاه ندارد، وزنش به روی قلبم سنگینی می کند
به تو گفتم: من هم وزن سنگ و هم رنگ سنگ به روی قلبم سنگینی میکند
به عمو گفتم: سنگش حتماً سفید باشد
اگر آنجا بودم طرحش را خودم می دادم. پرنده ای آبی مثل پرنده های ژرژ براک، بال گشوده در میان زمینه ای سفید از موزاییک! و لعنت بر آن کسی که طرح سنگ گور مادرش را بدهد
تو گفتی: من لحاف هم برایم سنگین است چه برسد به سنگ یا موزاییک
گفتم: مادرجان، گور بدون سنگ که نمی شود
گلچهره گفت: آفتاب داغی بود. جگر همه مان آتش گرفته بود. روی خاکش یک سطل آب ریختم تا کمی خنک شود
تو گفتی: توی این گرما آب را روی خاک داغ که بریزی بخار می شود. داریم از بخار و گرما می پزیم. همه مان در جهنم ایم
به گلچهره گفتم: کاش اینجا بودی تا یک سطل آب هم به روی من بریزی تا دلم خنک شود
گلچهره گفت: عمو هم همین را می گفت
از گلچهره پرسیدم: حواست به خواهرانم هست؟
گلچهره گفت: مادرت هم که همین را می پرسید
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 9:33 AM

samedi, juin 24, 2006
حقوق مولف در ایران!!!
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 10:06 AM

vendredi, juin 23, 2006
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 5:50 AM

mardi, juin 20, 2006
هفتمین روز

مادر هفت روز است که رفته ای
هفت ساله بودم
نمی فهمیدم
کمتر رنج می بردم
می آمدم
سرم را روی زانویت می گذاشتم
گفتند: تنت در غسالخانه یک نقطه سالم نداشته
یا کبودی بوده و یا شکستگی
هفت سالگی ام چه شد؟
زانویت کجاست مادر؟
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 7:34 PM

vendredi, juin 16, 2006
روز شانزده ژوئن روزی است که جیمز جویس در بیست و دو سالگی دابلین را ترک می کند و به تبعید می رود. دابلین و دابلینی ها همیشه در آثار او حاضر هستند ولی او رمان اولیسس را در سالهای 1921-1914 در سه شهر زوریخ و تریسته و پاریس می نویسد و سرانجام رمان اولیسس را در سال 1922 در پاریس به چاپ می رساند.
شانزده ژوئن برای جیمز جویس روزی مهم و تاریخی است و در همه ی ماجراهای رمان های جویس، در شانزده ژوئن اتفاق رخ می دهد. لئوپولد بلوم قهرمان رمان اولیسس اثر جیمز جویس نیز درست در همین روز سفری اودیسه وار را در شهر دابلین آغاز می کند. سفر بلوم در دابلین از ساعت هشت شروع می شود و تا دو صبح ادامه دارد و رمان نیز در همین فاصله اتفاق می افتد. مسیری که در سراسر طی می کند هیجده میل است و به مکان های مختلفی در شهر سر می زند که اکنون آن مسیر و آن ساعات به صورت سنت و مراسمی درآمده است که علاقمندان جویس در روز شانزدهم ژوئن طی می کنند. در شانزده ژوئن هر ساله دوستداران جویس در دابلین و ایرلند از روی مسیر رمان و با ریتم رمان حرکت می کنند و به این ترتیب قهرمان رمان و در نتیجه جایگاه جویس و ادبیات را در زندگی خود گرامی می دارند. در تمام طول روز شانزده ژوئن بازخوانی اولیسس و اجرای نمایشاتی در نقاط مختلف دابلین ادامه دارد. هیچ کشوری به اندازه ی ایرلند و هیچ شهری به اندازه ی دابلین به به این حد به یک پرسوناژ رمان اهمیت نداده است. در دابلین اکثر مغازه ها یا نام نویسنده ایست و یا نام رمان و یا کتابی و یا قهرمان رمانی. جیمز جویس همه جا هست. و روی شیشه های بعضی از میخانه ها قطعاتی از اولیسس و یا دیگر رمان های جویس نوشته شده است. جیمز جویس راز هنر خود را در سه چیز می داند: "تبعید و سکوت و تدبیر!"
به امید روزی که در همه جا مثل دابلین، ادبیات را جزوی از احتیاجات روزمره بدانند و آن چنان ادبیات با زندگی روزمره مردم عجین باشد که نشود از هم جدایشان کرد.
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 9:11 PM

jeudi, juin 15, 2006
مادر خداحافظ
یک خبر کوتاه:
مادر مرد
صبح چهارشنبه 24 خرداد
مادر
دور بودی
دوررتر رفتی
برای همیشه رفتی
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 10:19 AM

mercredi, juin 14, 2006

از طرف روزنامه تازه نفس
کارگزاران از من خواسته بودند یک روز از زندگیم را برایشان بنویسم. یک روز از زندگی یک نویسنده مهاجر! آنچه می خوانید حاصل پاسخ به این پروژه ی روزنامه
کارگزاران است و با عنوان "
دلی که همبازی و بستنی می خواهد" در صفحه 12
روزنامه کارگزاران روز شنبه 20 خرداد 1385 چاپ شده است. مطلب به صورت پی دی اف است و خیلی ریز و یا حداقل برای چشمان خسته ی من خیلی ریز بود و خواندنش دشوار. "
یک روز ساده" یعنی همین مطلب را در همین جا راحت تر می توانید بخوانید.
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 9:00 AM

mardi, juin 13, 2006

چماق داران اند که می آیند
این بار زنان اند که می آیند
باتوم و گاز اشک آور دارند
باتومشان بر سرم فرود می اید
گاز اشک آورشان چشمم را کور می کند
این ها هم زنان اند
زنانی فرصت طلب!
زنان قدرت طلب!
زنان چماق دار!
زنان سرکوبگر!
زنانی نادان!
وای سرم! آی سرم!
آی چشمم! وای چشمم!
________________
عکس های منصور نصیری از
تجمع میدان هفت تیر و هم چنین آموزش
زنان پلیس عکس هایی از آموزش نظامی زنان نیروهای انتظامی ایران از یک سایت روسی
فیلمی از آموزش
مأموران قدرت و آمادگی یا
زنان پلیس عکس بالا از خبرنامه امیرکبیر از طریق عصر نو
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:08 AM

lundi, juin 12, 2006
عکس های دیدنی
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:02 AM

jeudi, juin 08, 2006

پیش از تو رو یادم نیست
بعد از تو هم کسی نبود
هیشکس!
باس چکار میکردم که باورم کنی؟
مگه برات پارس نمیکردم؟ ها؟
مگه برات پاچه نمیگرفتم؟ ها؟
برات
دیوونه بازی در میاوردم؟ یادت نیس؟
گردنم هنوز درد می کند
بیا قلادهام را باز کن!
هنوز یادم که مییاد از درد زوزه میکشم
توله هام رو پس بده!
آووو........ووو.....ووه!
__________
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 7:07 AM

mardi, juin 06, 2006
1999-1903
لطفاً پس از ورود به سایت روی "باند انونس" کلیک کنید
تا فیلمی ازطراحیهای شارلوت پرییان را ببینید
شارلوت پرییان (1999-1903) یکی از مهمترین آرشیتکتهای قرن بیستم فرانسه است. شارلوت زادگاهش دامنهی کوه آلپ بود و سلامت نفس و سادگی مردم کوه پایه را داشت. او با خود این سادگی و سلامت را به جهان معماری مدرن آورد. او از 1927 با آتلیه کوربوزیه همکاری داشت و در پروژه احداث خانههای جمع و جور با او مشارکت داشت. شارلوت در کنار جنبش سوسیالیستی زمان خود گام برمیداشت و در سال 1936 در نمایشگاهی "چهرهی بینوای پاریس" را با عکس - مونتاز به نمایش گذاشت. از ویِژگی های کار شارلوت طراحی خانه های کوچک و راحت در حداقل فضای ممکن است. بنابر محاسبهي او برای مسکن هر فردی 14 متر مربع مساحت کافی است در نتیجه به طرح خانه های کوچک جمع و جور با پنجره های بزرگ و دلباز و نورگیر و کمدها و قفسههایی با کشوهای بسیار برای جمعآوری اثاثیه پرداخت. استفاده از فلز و استیل و چوب برای مبلمان داخلی نیز از ویِژگیهای طراحی مبلمان داخلی شارلوت پرییان است. شارلوت شرایط زندگی کارگران را می دانست و مردم عادی و تنگدستی و فقر زندگی دانشجویی را میشناخت و این شناخت را در طراحیهایش به کار گرفت و در نتیجه در خلال سالیان طراحی خوابگاه دانشجویی و خوابگاه کارگران و اقامتگاه بیخانمانها و مهد کودکها و بالاخره خوابگاهی برای ایستگاه اسکی را به عهده گرفت. شارلوت پرییان پس از سفری که به ژاپن داشت دیگر بیشتر از بامبو و حصیر و ننو برای طراحی مبلمان داخلی منزل استفاده می کرد. راحتی و سادگی و گرمای کانون خانواده و آسایش تن و روان در حداقل جا در طراحی های او نقش اساسی داشت. از ویژگیهای طراحی ساختمان شارلوت پرییان تغییر دادن مکان آشپزخانه است. شارلوت به عنوان یک زن این را خوب می دانست که جای زن در کنج مطبخ و در گوشهی خانه نیست و به همین دلیل آشپزخانه را به عنوان مکان دلبازی که کانون خوردن و نوشیدن و جمع شدن همگی اهالی خانه است در قلب خانه جای داد. یکی از آخرین کارهای شارلوت پرییان طراحی ایستگاه اسکی آرک در دامنهی آلپ است و آخرین کارش طراحی چایخانهی خانهی ژاپن برای یونسکو در پاریس بود که هر دو کار نمایانگر سلامت نفس و همنوایی تجدد و معنویت روحی اوست.
این مطلب را می توانید در ایراندخت هم بخوانید
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:09 AM

samedi, juin 03, 2006

Exposition de photographies de
L i d a G H O D S I
PARIS, JUIN 2006
Galeries Rivoli et François Miron
Mairie du 4e 2, place Baudoyer 75004 Paris
Métro Hôtel de Ville ou Saint Paul
Tél. 01 44 54 75 80
Vernissage :le mercredi 7 juin 2006 de 19h à 21h Exposition:du 3 au 23 juin 2006
Exposition:du lundi au vendredi de 10h à 18h, le jeudi jusqu’à 19h30 le samedi de 10h à 12h Fermée le dimanche
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:25 AM

jeudi, juin 01, 2006
خواندنی های ماه ژوئن

وقتی بیکار هستید با یکدیگر سر و کله نزنید. کتاب بخوانید. مجله بخوانید. روزنامه بخوانید. لطفاً این ها را بخوانید دیگر
پ.ن.: توضیح تکراری و بدیهی: لینک دادن فقط به منظور اطلاع رسانی است وگرنه مسلم است که هر کس مسئول نوشته ی خودش است است و بس. نباید لازم به گفتن باشد که اشتباه لپی سایت بی بی سی یا غلط چاپی فلان سایت را نبایست به گردن کسی که لینک داده است گذاشت. شنونده و یا خواننده بایست همیشه هشیار و عاقل باشد تا لزومی به این تذکرات بنیادین نباشد. برای چندمین بار از فرهیختگان و فرزانگان و پژوهشگران خواهشمندم که از صفحات این وبلاگ به هیچ دلیلی کپی نگیرید. فقط می توانید لینک بدهید.
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:00 AM

