
مادر جان دو هفته است که رفته ای
بی هیچ خبری
هیچ پیامی
نامه یا کاغذی
و نه تلفنی
چندی پیش نگرانت بودم
از فهیمه پیامی داشتم:
مهستی جان سلام
نگران نباشید. من سه شنبه پیش مادرتان بودم. حالش خوب بود و هیچ جای نگرانی نیست. با مرجان و آقای شاهرخی هم تلفنی صحبت کردم. آنها هم حالشان خوب بود و اوضاع عادی است و هیچ جای نگرانی نیست فقط شما خودتان را ناراحت نکنید. همه سلام می رسانند/ با آروزی موفقیت شما/ فهیمه
مادر جان دیروز کسی رفتن ترا به من تسلیت گفت و چنان رسمی نگاهم کرد که بغضم را خوردم و بعد چنان چهره ی ترحم انگیزی به خود گرفت که دلم به حال نمایش ناشیگرانه اش سوخت. خواهرش دو هفته پیش تلفنی تسلیت گفته بود و بعد پنج دقیقه از کمردردش و اسهال گربه اش حرف زده بود. این یکی هم کاش تلفن زده بود و نمی دیدمش چون موقع خداحافظی به نشانه ی صمیمیت لپم را گرفت و کشید. چه تسلیت چندش آوری بود! مادر اینها کی اند؟ چرا مرا با اینها تنها گذاشتی؟
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 10:19 PM
