vendredi, novembre 30, 2007
ده = سرسپردگی به توان ده







jeudi, novembre 29, 2007
"جمهوری سکوت" یک ماهه شد
کتاب "جمهوری سکوت" یک ماهه شد...
در این باره:....
"جمهوری فریاد" از خانم عزت گوشه گیر...
"جمهوری سکوت" و زنی که سکوت نمی کند/ خانم شکوه میرزادگی....
معرفی "جمهوری سکوت"/ آقای احسان عابدی....
در ضمن:...
سه کتاب دیگر در راه است....
"زنان در آئینهء سینمای ایران" و...
اگر به علت فیلتر بودن سایت نمی توانید کتاب "جمهوری سکوت"را ببینید و یا بخوانید ....
در صورت تمایل برایم بنویسید تا یک نسخه از آن را برایتان بفرستم....
mardi, novembre 27, 2007
از مومیائی های مصر باستان تا سالگرد غلامحسین ساعدی



بالای سرش، ظرفهای آب و گیاه و خوردنی است. صندلهایش را بالای سرش جفت کرده و برای سفر به آن دنیا گذاشته اند. کنارش کمانی است با چند نیزه برای دفاع از خود در این راه دراز. در مصر باستان همراه جسد، قلم مو و ابزار کار متوفی را می گذاشتند تا او بتواند به شغل و حرفه ی خود در آن دنیا نیز ادامه بدهد. طبیعی است که پول و جواهرات و اشیاء گرانبها را هم با خود به گور می برده اند. در گور زنان، سرمه و لوازم آرایش و عطر هم یافت شده است.




Libellés : Sâ'edi
lundi, novembre 26, 2007
نمایشگاه عکس: فهیمه نجمی

زمین و آئینه.....
ابیانه - کاشان.....
در هال کتابخانه دانشگاه سانسیه - سوربن پاریس سه.....
فقط تا روز بیست و نه نوامبر برقرار است.....
Terre & Miroir
Abyaneh - Kashan
du 19 au 29 novembre 2007
L'université Sorbonne nouvelle- Paris 3, Halle de la bibliothèque,
13 rue de Senteuil, Paris 75005, M°: Censier - Daubenton
contact: najmi.fahimeh@gmail.com
jeudi, novembre 22, 2007
سه روز دیگر برمی گردم
mercredi, novembre 14, 2007
به سفر می روم

نویسنده این وبلاگ به مدت ده روز به سفر می رود....
Je m'absente pour dix jour
.....ویدئوی لارنس عربستان را با موزیک موریس ژار ببینید
Laurence arabia
lundi, novembre 12, 2007
به یاد بیژن مفید و شهر پر از قصه اش

عریضه ماندانا زندیان به بیژن مفید
یادمان بیژن مفید در راوی حکایت باقی
بیژن مفید در ویکیپدیا
دو تا چشم سیاه داری Download
نه دیگه این واسه ما دل نمی شه Download
ترانه های شهر قصه و ماه و پلنگ در ایرانین سانگ
شهر قصه-نمايشنامه-بيژن مفيد
ویدئوی نمایش کوتی و موتی از بیژن مفید به کارگردانی آرتا داوری
یک و دو و سه و چهار و پنج و شش
dimanche, novembre 11, 2007
دفاع شیرین خانم عبادی از پرونده قتل زهراها
بالا بروی و پایین بیایی، بخواهی یا نخواهی، زهرا باشی یا زیبا، بنی یعقوب باشی یا بنی کاظمی، بنی بشر باشی یا بنی آدم، خواهر خودمی، همان زهرای کوچک شاهرخی با چشمان تیزهوش که از همدان گذشت و وکیلش همدانی است و زنده بود و زنده بود تا سرحدمرگ تا زمانی که به چنگ مأموران افتاد و در دو یا چند روز پیکر بیجانش را در همدان به پدر یا به مادرش تحویل دادند و الان زهرا سکوت کرده است و همه چیز حاکی از این است که خون زهرای بیگناهی که در سکوت ریخته شد اکنون در نمایشی شورانگیز توسط وکلای همدانی به بایگانی تاریخ روانه خواهد شد.
زهرا کاظمی علیرغم پاسپورت کانادایی اش در تهران بدون حکم جلب به صورت غیرقانونی در حین عکاسی مقابل زندان اوین دستگیر شد و در زندان مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفت و سرانجام بر اثر ضربه های متعددی که به سرش وارد شده بود دچار خون ریزی مغزی شد و درگذشت.
خانم شیرین عبادی، حقوق دان و فعال حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۰۳ و همکارانش دفاع از پرنده قتل زهرا کاظمی را به عهده گرفتند و حتا خانم شیرین عبادی همدانی گفت: اگر ضرورت ايجاب کند پرونده قتل زهرا کاظمی را به يک دادگاه بين المللی ارجاع خواهيم کرد.
ظاهراً هنوز ضرورت ایجاب نکرده که خانم عبادی وارد این مقوله بشوند و خود را به زحمت بیندازند. به هر حال دادگاه قتل زهرا کاظمی برگزار شد و با خواندن گزارش این دادگاه می بینیم که بیشتر این وکیل متهم است که داد سخن می دهد و او همچون جمهوری قتل و سرکوب، حربه اش تفرقه و تجزیه و معنازدایی از کلمات و بی معنا کردن کردن کلمات و سفسطه و مغلطه است. مدافعان قاتلان کلمات "قتل" را به "شبه قتل" و سپس به"ضربه مغزی" و سرانجام به "فوت عادی" سوق می دهند. از "شکنجه" حرفی به میان نمی آید و نباید بیاید چون شکنجه هیچ ربطی به فوت عادی ندارد و در ضمن از یاد نبریم که به کار بردن کلمه "شکنجه" هیچ به نفع منافع ملی نیست. در این دادگاه که مدام نماینده دادستان و قاضی دادگاه و وکیل متهم داد سخن می دهند ما هیچ دفاعی جانانه ای از سوی شیرین خانم عبادی مالک جایزه صلح نوبل ۲۰۰۳ نمی شنویم.
مهم ترین مسئله در این دادگاه نشان دادن حقیقت بود، به این معنا که در بازداشتگاه ها و زندانهای ایران با زندانی مانند اسیر جنگی و یا غنیمت جنگی رفتار می شود. بیشتر زنانی که دستگیر می شوند توسط بازجوهایشان مورد تجاوز قرار می گیرند و گاهی طی دو سه روز شکنجه یک جایی در آن لحظات جان می بازند. در دادگاه زهرا، خانم عبادی جز با مطرح کردن پرونده سازی برای زهرا کاظمی و جریانات حاشیه ای و اینکه گفته اند او جوانی را در ایران اغفال کرده تا علیه رژیم چه و چه ها کند دفاعی از پرونده نمی کند. شیرین خانم اظهار می دارد که جمهوری دروغ با حقه از مادر مقتول حق صلح و سازش را گرفته است و او وقتی پی برده آن وکالتنامه قلابی را عزل کرده ولی خودش در جهت روشن شدن حقیقت تلاش چندانی انجام نمی دهد. در دادگاه اول متهم حتا به دادگاه احضار نمی شود.
وکالت نامه و شاهد دروغین: از نکات جالب دادگاه زهرا کاظمی اینست که جناح غالب و حاکم سعی کرده است برای لوث کردن قتل زهرا سندی قلابی (گرفتن وکالت نامه از مادر زهرا برای صلح و سازش) و دوم شاهدی قلابی (جوان فریب خورده و اغفال شده توسط زهرا) بتراشد. دادگاه در جلسه اول به نتیجه نمی رسد و به بعد موکول می شود.
در دومین جلسه دادگاه نمایشی، شیرین خانم شاهدان مشهوری را به دادگاه اظهار می کند که علتش بیشتر جنجال آفرینی و نمایش است تا پیشبرد پرونده قتل زهرا. در دومین جلسه دادگاه، خانم عبادی وکیل پایه یک دادگستری از قتل عمد زهرا توسط شخص خاصی به نام محمد رضا الف حرف می زند و بحث بر سر اینکه زنی بیگناه در زیر شکنجه در زندان مورد تجاوز قرار گرفته و سرانجام کشته شده است مطرح نیست بلکه ... پس از زمان تنفس متهم شروع به دفاع از خود ميكند و ميگويد: "راستي چرا برخي دوستان ميخواهند وزارت را مجموعهيي خشن معرفي كنند. حاشا و كلا كه چنين باشد. شايد قياس به نفس ميكنند."
از نکات جالب تر اظهارات متهم در دومین جلسه دادگاه است. او که بازجوي وزارت اطلاعات بوده، در جواب به خبرنگارانی که دورش جمع شدنده اند، گفت: "اگر به قضيه اتهام من به صورت صنفي هم نگريسته شود مشخص ميشود كه اصلا انگيزهيي براي قتل در من نميتوانسته باشد. چرا كه وزارت اطلاعات به آن بلوغ و رشد رسيده كه در راستاي اهداف نظام با مخاطبين خود ارتباط برقرار كند. از اين رو نيازي به اين برخوردها نيست. من فكر ميكنم اين كار راه به بيراهه بردن است." وقتي خبرنگار از متهم نظرش را در مورد تبرئه ديگر متهمان اين پرونده و باقي ماندن وي به عنوان تنها متهم پرونده می پرسد او میگويد: "در اين مورد خيلي اشتباه كردند چون با بد كسي طرف شدهاند."
چشم جهانیان به سوی این دادگاه است و به همین منظور خانم شیرین عبادی نمایشی تدارک می بیند. نمایشی که علیرغم شاهدان مشهوری چون محسن آرمين (نماينده مستعفي مجلس ششم)، حسين انصاري راد (رييس كميسيون اصل 90 مجلس ششم)، جميله كديور و محمد حسين خوشوقت (رييس مطبوعات خارجي وزارت ارشاد)، پنج قاضي كه شامل قاضي ارجمندي، مقدس، اصغرزاده، حسینخاني و ذبحی هستند، مسعود كريمي، علي حاجكاظم، مصطفي اميرخاني، مهدي خاكباز و مهدي شكري، رياست بيمارستان بقيه'اللهالاعظم و پرسنلي كه از مصدوم ديدن كردهاند، حجتالاسلام يونسي (وزير اطلاعات) ، سعيد مرتضوي (دادستان تهران)، محمد علي ابطحي (عضو كميسيون ويژه رياست جمهوري)، محسن ميردامادي و احمد مسجدجامعی، فقط در حد نمایش باقی می ماند. همچنان که اتهام قتل عمد او اتهامی است که در نهایت می شود اتهامی واهی که بالاخره بین زمین و هوا می ماند و همه ی فاجعه را لوث می کند. افرادی که بایست به عنوان متهم به دادگاه احضار شوند به عنوان شاهد وکیل به دادگاه دعوت می شوند و دادگاه قتل زهرا تبدیل به مجلس عروسی هفت شب و هفت روز همدانی ها که در آن بزرگان و عالیرتبه گان در صدر می نشینند تبدیل می شود. همه چیز در این دادگاه بی معنا و لوس می شود.
دفاعیه خانم عبادی بیش از آنکه اصل را بر کشف حقیقت و پایه هایش را بر اساس اسناد و استدلال های قوی بنا کند به روشی همدانی تهیه شده و با دعوت از چهره های مشهور به دادگاه به عنوان شاهد و متهم کردن یک بازجوی شکنجه گر واواک به قتل عمد، به دادگاهی بسیار شلوغ و مجازی و مردم فریب تبدیل می شود. آیا واقعاً آوردن این افراد به دادگاه، به عنوان شاهدان پرونده، نیازی بود؟ و آیا واقعاً یک وکیل حرفه ای و مشهور در سطح جهانی در چنین پرونده ای، مسئله را به مسئله ای فردی و "قتل عمد" و مسئولان را به یک و یا دو یا سه نفر کارمند معزول واواوک تقلیل می دهد و شخصی می نماید؟
دادگاه به نتیجه نمی رسد، چون قرار نیست که به نتیجه برسد و قاضی و نماینده دادستان از حقوق شهروندی و قانون مستقل کشور حرف می زنند و قاتلان بدون اجازه قاضی از در بیرون می روند و می آیند.
از نکات جالب تر در دادگاه سوم، دفاعیه یکی از وکلای مادر مقتول و یکی از دستیاران خانم عبادی است. سيفزاده می گوید: چشم دنيا روي اين دادگاه است، بياييم و نگذاريم اين قتل به پاي نظام نوشته شود. در اين هنگام قاضي فراهاني پاسخ داد: ما بر وظايف خود واقفيم. یعنی قتلی که یک نظام توتالیتر شکنجه گر و قاتل مسئول آنست قرار است با توافقی دوجانبه بین موکلان و قاضی تبدیل به یک مسئله فردی تبدیل شود و در صورت محکومیت قاتل و یا قاتلان زهرا، پول خونش و یا همان دیه لعنتی را خواهند پرداخت و خلاص! و هیچ گناهی به پای نظام نوشته نشود!
وقتی گزارش سومین جلسه دادگاه را می خوانیم یادمان می رود که سیف زاده وکیل مادر زهرا و یا زهرای مقتول است چون او بیش از هر چیز به نظر می رسد که دفاعیه خود را بر پایه ارائه اثبات بیگناهی متهم استوار کرده است. سیف زاده در تشريح فرضيهي سوم خود اظهار داشت: "شخصي ظاهرا از مأموران امنيتي قوهي قضاييه با حضور دو فرد ديگر، ضربه هولناكي به جمجمهي زهرا كاظمي ميزند. اين نظر پزشكي قانوني نيز وجود دارد كه مشخص شده در جمجمهي زهرا كاظمي آثار دو ترك وجود دارد. چرا ميخواهند كسي را متهم كنند كه متهم نيست؟ هرچند كه متهم حاضر در دادگاه جرمهاي زيادي انجام داده؛ او وضعيت جسمي زهرا كاظمي را گزارش نكرده، اعتراضات زهرا كاظمي را گزارش نكرده و نيز حالت وخيم او را. اينها همه جرم است اما نميتوان او را به عنوان قاتل به محاكمه كشيد."
امروزه در برابر مواردی مانند قتل زهراها و یا سنگسار جعفر کیانی بحث قاضی خودکامه و قاضی مغرض و فرد متخلف از سوی وکلای حقوق بشری پیش می آید و به این طریق دست نظام و قوه غذاییه اش از هر گناهی شسته می گردد. هیچ بحث ناقص بودن و یا کور بودن قانون و یا اعتراض به قانون مطرح نمی شود. نه از جانب وکلای مقتول و نه از جانب دادستان و یا ریاست محترم قوه غذاییه. وقاحت همگی شان تا آن حد است که در دادگاه تا آنجا پیش رفته اند که قتل زهرا را ناشی از قضا و قدر و سرنوشت هم قلمداد کرده اند!
و جالب تر این که بر خلاف حرفهای خانم عبادی که وکیل مورد اعتماد مادر زهرا و فعال حقوق بشر و برنده جایزه جهانی صلح نوبل ۲۰۰۳ این ضرورت هنوز ایجاب نکرده که شکنجه و تجاوز و قتل زهرا کاظمی که در زندان توسط مأموران عالیرتبه امنیتی صورت گرفته به جایی برسد و لازم نیست این ماجرا به دادگاه های بین المللی کشانیده شود و در نتیجه قاتلان به راحتی آزاد می شوند.
یادمان نرود از زمان دستگیری زهرا در روز دوم تیر سلامت کامل در حال عکاسی تا زمان مرگش در زیر شکنجه که به مرگش در صبح ششم تیر در بیمارستان منجر شد بیش از چهار روز فاصله نیست!
وقتی زهرای دیگری به قتل رسید، زهرای تیزهوشی که پزشک بود در ظرف دو روز، او در شهر همدان تبدیل به جسدی شد و با تهدید جنازه اش را تحویل خانواده اش دادند. باز بوی کباب به گوشت شیرین خانم عبادی رسید تا از این قتل فجیع یا از این نمد، برای خود کلاهی بسازند. پس شیرین عبادی و جمعی از وکلای حقوق بشری اطلاعیه ای دادند. اعضای کانون مدافعان حقوق بشر از مرگ مشکوک دکتر «زهرا.ب» اظهارتاسف کردند و شيرين عبادی يکی از اعضای اين کانون اعلام کرد که حاضر به انجام هر کمکی به خانوادهء اين دختر است.
کسی نیست به این شیرین خانم همدانی بگوید که وکالت و دفاع از عدالت برای یک فعال حقوق بشر یک مسئولیت و یک وظیفه است و باید این مسئولیت در وجود کسی که جایزه صلح نوبل ۲۰۰۳ را به او داده اند تا حدی نهادینه شده باشد که خودش داوطلبانه به دفاع از آنان برخیزد و اسم این کار را "کمک" نگذارد. تعارف و عدم دریافت صحیحی از فعالیت های حقوق بشری نزد بسیاری از وکلایی که این نوع دفاعیات را در ایران به عهده می گیرند و ادعای فعال حقوق بشر بودن و یا فمینیست بودن را دارند به خوبی مشهود است. این افراد هنوز پی نبرده اند که وقتی جایزه ای برای حقوق بشر به آنان اهدا می شود برای خرید خانه و ماشین و مستغلات و ویلای شمال نیست بلکه آن پول باید در جهت اهداف خیرخواهانه زیر نظر و نظارت ایشان و در کمال امانت صرف گردد شاید که اوضاع تغییری کند.
خانم عبادی باید به خوبی بداند که او هیچ کمکی نمی تواند به زهرای اول و یا زهرای دومی بکند چون آن زهراها مانند بسیاری دیگر که بی نام و نشان دستگیر و شکنجه و تجاوز و سرانجام به شکل فجیعی به قتل رسیدند، اکنون در گورستانی دفن شده اند. خانواده زهرای اول و خانواده زهرای دوم نیز دیگر هرگز فرزندشان را نخواهند دید و این تعارف خنک همدانی هیچ معنایی جز یک تعارف لوس نخواهد داشت. یک وکیل حرفه ای حقوق بشر در راه عدالت و کشف حقیقت می کوشد و تمرکز خود را در خواباندن غائله و در نهایت کسب مبلغی به عنوان دیه برای بازماندگان نمی گذارد.
شیرین خانم من برای دفاع از حقوق خواهر و یا مادرم احتیاج به نمایش ندارم. هیچ هم لازم نیست از من "کمک" بخواهند. سعی خودم را می کنم تا جایی که بتوانم. شاید برای این است که نه همدانی ام و نه اهل عبادت و نه خیلی شیرین.
و این بحث همچنان ادامه دارد...
عکس زهرا بنی یعقوب در لباس فارغ التحصیلی از سایت کانون زنان ایرانی
حکم اعدام عدنان حسن پور تایید شد
samedi, novembre 10, 2007
فرو ریختن دیوارهای برلین
بشنوید: مصاحبه فریبا والیات با شهرام اسلامی در بارهی روزی که دیوار برلین فروریخت
vendredi, novembre 09, 2007
تکذیب چند نکته
2/ شباهت نامٍ خانوادگی من با پایگاه شاهرخی در همدان هم کاملاً تصادفی است. من در زندگیم هیچ پایگاهی نداشته ام، نه زمینی و نه هوایی، هیچی.
3/ هیچوقت هم در هیچ رادیویی کامنت نگذاشته ام. آخر برای چی به جایی که مقاله و مطلب نمی دهم بروم توی سوراخ کامنتدانی اش فعالیت کنم؟ هرگونه نظری با نام من در بخش نظرخواهی سایتهای که با آنها همکاری ندارم جعلی و ساختگی است.
jeudi, novembre 08, 2007
چند خبر از جایزه و مراسم ختم و غیره
مراسم ختم شاعر: در مراسم ختم ملک الشعرای وطنی میستر پرزیدنت خاتمی نیز حضور یافت و جسد شاعر مثل خیلی چیزهای دیگر مصادره و یا ملاخور شد و رفت پشت قباله جمهوری صدرنشین. ولی در مراسم ختم شاعر سکته کرده در تبعید، افرادی که جای محل ختم را اعلام نمایند متهم به فرصت طلبی و چه و چه خواهند شد. از حالا گفته باشم ها! مراسم به خاک سپاری تیرداد نصری روز شنبه در لندن برگزار خواهد شد وهمین قدر میدانیم که مسلماً میستر پرزیدنت خاتمی به آنجا قدم رنجه نخواهد کرد. همچنانکه در این بیست سی سال گذشته هیچکس از طرف سفارت شاخه گلی نثار گور صادق هدایت و یا غلامحسین ساعدی نکرده است. برای آشنایی با تیرداد نصری و شعرش، سایت جازما را ببینید. اینجانب شخصاً فرصت طلبی را به حد اعلا رسانیده و حتا خبر مرگ دلفین های ناکام در خیلج فارس را هم درج کردم تا کور شود هر آن که نتواند دید. (توضیح بسیار ضروری اینکه اینجا "کوری" جزوی از اصطلاح و ضرب المثلهای شیرین فارسی است و قصد نگارنده توهین به جامعه نابینایان نبوده است!) از زنده ننویسیم؛ از مرده ننویسیم، ببینم پس از چی بنویسیم؟ از جمال و کمال و هنر شما؟ سکته قلبی و فوت هم حسودی دارد نظر تنگ ها؟
تخریب یک کتابفروشی: خانوم جون یک کتابفروشی که چیزی نیست. چندتا کتابفروشی را بستند و پیش تر از این سر چندین نویسنده را زیرآب کردند و صدایی برنخاست بلکه شبهای انارخوری با حضور پرزیدنت همیشه خندان و یا روزها و شبهای پاچه خوری با حضور وزیر موقر و جویس شناس پیشین به خوبی و خوشی یرگزار می شد. مگه نه؟
به روز شدن یک سایت وزین ادبی: اینک با شادمانی و میممنت و سرور به اطلاع می رساند که سایت مرغ و خروس پس از مدتها وقفه کار عظیم فرهنگی خود را از سر گرفت و به چندتن از رفقای خروس نشانش لینک داد. مرغهای هم همکار هم برایش تخم دوزرده خواهند گذاشت و متقابلاً این لینکهای فرهنگی و دید و بازدیدهای ادبی را بی پاسخ نخواهند گذاشت. برایشان آرزوی موفقیت داریم.
فیلم کوتاهی ساخته شده توسط هنرمندان مهاجر ایرانی ساکن هلند: Lost in between فقط 6/7 دقیقه است و خبر آن را نفیس نیا برای چشمان بیدار فرستاده است. از نفیس نیا سال گذشته کتاب در کوچه های سکوت منتشر شد.
اگر وقت کردید سری به مهمانخانه بزنید، برای پذیرایی از مهمانان آخر هفته مطالبی جمع آوری و یا تهیه کرده ام و در چشمانی دیگر گذاشته ام.
عکس از شیرین نشاط
mardi, novembre 06, 2007
بسته شدن پنجره "خانه آفتابی" به روی ایران

Le féminisme et l’islam: Azadeh kian - Thiébaut

lundi, novembre 05, 2007
Halte au voile

Il nous parait donc indispensable de demander aux parlementaires de légiférer.
خزر مال ایرانیان است و بس
بهین عورت خود به مایو سپرد/در آن بخش مردانهاش غوطه خورد
.....
samedi, novembre 03, 2007
درختان دویست ساله

والانس مظهر مقاومت اسپانیا در برابر هجوم بیگانه است. والانس شهری است که فرهنگها و مذهبهای گوناگون در آنجا به همزیستی مسالمت آمیز دست پیدا کرده اند و معماری بناهای تاریخی شهر شاهد این حقیقت است. والانس نگذاشته تخریبش کنند بلکه همه چیز را حفظ کرده و مانده. والانسی ها در دوران سلطه اعراب کلیسا را خراب نکرده اند بلکه همانجا را تبدیل به مسجد کرده اند و یا برعکس مسجدی با معماری اسلامی را تبدیل به کلیسا کرده اند و یا در مکانی که اعراب در دوران سلطه ی خود در آن اذان می دادند ناقوس کلیسا را آویخته اند. شهر والانس درسی است از پایداری فرهنگی ریشه دار که می خواهد زنده بماند و با زمانه بسازد و نمی گذارد چیزی حذف شود و همه چیز را در درون حافظه ی تاریخی خود و معماری و فرهنگ خود حفظ کرده است.

السید که حتماً فیلمش را دیده اید قهرمان و ناجی تاریخی این شهر است. آشتی مسلمانان و مسیحیان و دیگر ادیان پیش از این در اسپانیا اتفاق افتاده و السید و تاریخ اسپانیا و پیش از هر چیز تاریخ والانس شاهدی بر این مدعاست. والانسی ها بسیار زنده دل اند و شب زنده دار. شبها از خانه بیرون می زنند و انگار شهر در جشن باشد شب زنده داری می کنند و یا همان طور که در خانه نشسته اند از پنجره داستان زندگی خود را برای همسایه نقل می کنند. شهر همیشه زنده و ماندگار می ماند. والانس همیشه زنده است. والانسی ها هیچ درختی را اره نمی کنند و هیچ فرهنگی را ریشه کن نکرده اند. شهر مانند درختی کهن زنده است و ریشه دار.
jeudi, novembre 01, 2007
با ویکتور در تبعید



Libellés : Exile, Hugo, Littérature