چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: mai 2010

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

lundi, mai 31, 2010

نمایشگاهی از "جنایت و مجازات"

"جنایت و مجازات"، نمایشگاهی از آثار هنری و تاریخی درباره جنایت و مجازات است. نام نمایشگاه برگرفته از رمان «جنایت و مکافات» داستایوسکی است و به مضمون جنایت و تنبیه در تمام دوران و از همه زوایا و ابعاد می پردازد.
اولین جنایت بشر، را قابیل مرتکب شد، او با برادرکشی، آدم کشی را بر روی زمین آورد. پیش از آن مادرش، حوا در باغ بهشت مرتکب گناه نخستین شد و میوه ممنوعه را چید و او و "آدم" به مجازات الهی گرفتار شدند و برای همیشه از بهشت رانده شدند. روی زمین، بشریت از ابتدا، مجرم و محکوم است، اما دیگر از قضاوت الهی خبری نیست بلکه این قضاوت بشری است که جایگزین مجازات الهی می شود و بشر توسط خود، دیگری را مورد مجازات قرار می دهد.

نمایشگاه "جنایت و مجازات" از طریق نگاهی به اسناد و نوشته ها و از سوی دیگر نمایشی از انعکاس جنایات بشری در خلال قرون در نقاشی و مجسمه سازی به بررسی مسئله جنایت و آدم کشی و سپس مبارزه بشر با آدم کشی می پردازد و موفق می شود سیر بربریت به بشریت را از طریق نمایش آثار هنری نشان بدهد.
در ابتدای نمایشگاه، گیوتینی که با توری سیاه پوشانده شده است قساوت و ذکاوت بشر را در آدم کشی و مجازات نشان می دهد. اختراع گیوتین در دوره خود، برای ایجاد راهی قطعی و سریع برای کشتن محکوم بود، تیغی یکباره بر گردنش فرود می آمد و تمام، مثل دار آن بالا دست و پا نمی زد و جان کندنش با زجر توام نبود. پوشاندن گیوتین در حریر سیاه از این جهت است، جستجوی راهی سریع برای مجازات و آدم کشی! در سالن های نهایی نمایشگاه صندلی الکتریکی را خواهیم دید و در دوران معاصر بازتاب آن را در تابلوی "صندلی الکتریکی" اندی وارهال مشاهده میکنیم. نمایشگاه همچنانکه به قتل های خانوادگی و جنون و تجاوز و سوزاندن جادوگران پرداخته است، به ترورهای سیاسی و اعدام های انقلابی نیز پرداخته است. تابلوی "مرگ مارا" اثر داوید، اثری بی نظیر در نمایاندن جنایت بشر و وقایع خونین تاریخ انقلاب است.
در نیمه نمایشگاه دری چوبی گذاشته اند، دری قطور و چوبی با پنجره ای به اندازه کف دست، در، در سلولی است و روی آن زندانیان کلماتی را حک کرده اند، دری از آن سوی دنیای تنبیه و مجازات به سوی دنیای آزادی! در را از زندان قدیمی فانتن بلو آورده اند.
در نقاشی های دوره رمانتیک، در تابلوهای گویا، شور انقلابی را برای رسیدن به عدالت و آزادی می بینم. دیوارهای نمایشگاه با نقل قول هایی از ویکتور هوگو (یکی از مخالفان سرسخت اعدام) و الکساندر دوما و روسو و آزادیخواهان دیگر پوشانده شده است.
صفحات "روزنامه کوچک" (لو پتی ژورنال)، در قرن نوزده، جنایات بشر را با مقالات و کاریکاتورهای گوناگون افشا می کند و اسنادی از آن دوران است، دوران آدم کشی و از سوی دیگر مبارزه بشر برای قطع توحش و آدم کشی!
در دوره سوررئالیسم جنایات بشری را در تابلوهای پیکاسو و ماگریت می بینم و از تداوم جنایت در خلال زمان حیرت می کنیم، گویی آدم کشی را پایانی نیست. قضاوت و مجازات مرگ، بخشی از نمایشگاه است، از طریق اسناد منتشر شده و در معرض دید عموم قرار گرفته، مجموعه ای از تلاشهای آزادیخواهان و بشردوستان را می بینیم که سرانجام به لغو مجازات اعدام در سی سپتامبر 1981 در فرانسه می انجامد. اسنادی از جرم شناهی و برگه ها و راه های تشخیص هویت و روش های علمی جرم شناسی و کتاب هایی که در این زمینه نوشته شده است ویترین سالن های نهایی نمایشگاه را پر کرده است. البته عکس و نامه های انقلابیان و زندانیان سیاسی هم هست، مجموعه ای تفکربرانگیز و هنری و غنی در افشای جنایات بشر و از سوی دیگر تلاش بشر برای جلوگیری از آدم کشی!
دیدن این نمایشگاه مرا به فکر انداخت، کاش ما ایرانیان هم بتوانیم به مناسبت فرا رسیدن سالگرد سرکوب مردم ایران و همچنین کشتار دهه شصت، نمایشگاهی از عکس ها و نامه ها و آثار بازمانده قربانیان این سی و یک سال جنایت رژیم تهیه کنیم تا حافظه جمعی فراموش نکند و از سوی دیگر وجدان جامعه همیشه بیدار بماند.
از نمایشگاه "جنایت و مجازات" در موزه دو ارسی دیدن کنید. نمایشگاه تا بیست و هفتم ژوئن ادامه دارد

dimanche, mai 30, 2010

فریاد بانو می شوم

"سنگسار" با صدای زیبای خواننده افغان، الهه سرور

از قلم طلائی کرملین تا جایزه بنیاد میلتون فریدمن

اکبرگنجی ، از قلم طلائی کرملین تا جایزه بنیاد میلتون فریدمن

عباس منصوران

در خرداد ماه سال 1385 اکبر گنجي براي دريافت جايزه روزنامه نگاران در سال 2006 به مسکو فراخوانده شد و در کاخ کرملين به دست پوتین قلم طلایی دریافت کرد و تا کنون از سال ۱۲۹۹ بیش از ۱۳ جایزه بین‌المللی از کاخ کرملین تا بنیاد فریدمن دریافت کرده است. راز این عنایت‌ها،.....

ادامه مطلب.....


samedi, mai 29, 2010

"آفساید" در آرته

"آفساید" جعفر پناهی، چهارشنبه دوم ژوئن، ساعت 22:35 از شبکه آرته پخش می شود


/

mercredi à 22h35

Le film "Hors-Jeu" de Jafar Panahi sera diffusé sur ARTE le 02 juin 2010.


قاضی مقيسه: شريرترين چهره زندان‌های جمهوری اسلامی در دهه شصت

mercredi, mai 26, 2010

مستند "خانه سیاه است"، 1962

فروغ فرخ زاد، اولین زن فیلمساز و مستندساز ایرانی است. "خانه سیاه است" اثری فراموش نشدنی و بنیادین در تاریخ سینمای ایران است. فیلم "خانه سیاه ‌است" به کارگردانی فروغ فرخزاد و تهیه کنندگی ابراهیم گلستان در سال 1342 در پی دیدار دوازده روزه ای از آسایشگاه جذامیان بابا داغی تبریز ساخته شد.

فروغ فرخ زاد: " نومیدی؟ نومیدی آنجا (جذامخانه) معنی ندارد. جذامی ها وقتی به آنجا وارد می شوند، از حد نومیدی گذشته اند و من آنجا آدم هایی را دیدم که به زندگی علاقه داشتند. مردی را دیدم که صورتش یک بقچه بود، باور کنید، فلج بود، همیشه توی آفتاب می نشست و آسمان را نگاه می کرد. وقتی دکتر می خواست بهش آمپول بزند، جیغ می زد و می گفت: "تو می خواهی مرا بکشی، من می خواهم زنده باشم، من می خواهم زنده باشم""

فیلم "خانه سیاه است" چگونه ساخته شد؟ در تابستان 1341 فروغ سفری به تبریز دارد چون دکتر راجی رئیس هیئت مدیره انجمن کمک به جذامیان، به کارگاه فیلم گلستان سفارش فیلم خبری از مراسم افتتاح جذامخانه را داده بود. فیلم افتتاح جذامخانه ساخته شد اما گلستان به دکتر راجی پیشنهاد فیلمی مستند بر اساس زندگی جذامیان در جذامخانه را داد که مورد قبول واقع شد. در پاییز همان سال 1341، فروغ به همراه سه نفر دیگر سفر دیگری به تبریز و جذامخانه بابا باغی دارد که طی دوازده روز و بدون سناریویی از پیش تدیوین شده، فیلم را با شرکت جذامیان آسایشگاه بابا باغی می سازد. در تصاویر "خانه سیاه است" فیلم حسین منصوری، پسربچه ای خانواده ای جذامی را می بینیم که بعد فروغ این بچه را با خود به تهران می آورد و به فرزندی می پذیرد.

30 بهمن 1341 "خانه سیاه است" در کانون فیلم به نمایش درآمد. گزارش جنجالی این جلسه، "وقتی جذامی ها نمی خوابند" در مجله ستاره سینما، در همان وقت ها منتشر شد و بعدها در مجله زنان نیز تجدید چاپ شد. بهار 1343/ آوریل 1964 فروغ برای شرکت در فستیوال فیلم اوبرهاوزن به آلمان می رود و جایزه بهترین فیلم جشنواره به فیلم "خانه سیاه است" تعلق می گیرد.

فروغ فرخ زاد پس از دریافت جایزه فستیوال اوبرهاوزن می گوید: "اصلاً قضیه برایم بی تفاوت بود. من لذتی را که باید می بردم، از کار برده بودم. ممکن است یک عروسک هم به من جایزه بدهند، یک عروسک چه معنی دارد؟ جایزه هم یک نوع عروسک است. مهم این است که من به کارم اطمینان داشته باشم و احساس رضایت بکنم. حالا اگر تمام مردم دنیا هم جمع بشوند و مثلاً تخم مرغ گندیده به من بزنند مهم نیست. اگر این اطمینان و رضایت شخصی نباشد، تمام جایزه های فستیوال های دنیا را هم که توی سینی بریزند و برایم بیاورند، ارزش ندارد"

عنوان بندی فیلم چنین است: این فیلم به سفارش "جمعیت کمک به جذامیان" در پاییز سال 1341 در "سازمان فیلم گلستان" ساخته شد. عکس (فیلمبرداری): سلیمان میناسیان. صدا: محمود هنگوال، صمد پورکمالی. دستیارها: هراند میناسیان، امیر کررای. تهیه کننده: ابراهیم گلستان. پیوند (مونتاژ) و کارگردانی: فروغ فرخ زاد.

مستند "خانه سیاه است"، 1962، مدت: بیست و دو دقیقه

"خانه سیاه است" به صورت کامل بر روی یوتوب

فیلم "خانه سیاه است" دو روایت دارد، یعنی دو نوع مونتاژ که تفاوت ها را در این مقاله می خوانید

فیلم دو روایت دارد، دوازده سال پیش، هنگام تهیه زیرنویس برای فیلم متوجه این شدند که نسخه های متفاوتی از این فیلم وجود دارد و بر همین اساس آقای جمشید اکرمی مطلبی در مقایسه دو نسخه "خانه سیاه است" نوشت که در مجله فیلم شماره 211 منتشر شد و به صورت اسکنر ضمیمه این مطلب است. سناریوی نسخه اولیه، در مجله زنان شماره 25 در تابستان 1374 به چاپ رسیده بود.
(اسکنر این مقاله بر روی اینترنت با موافقت سردبیر مجله فیلم صورت گرفته است)

"خانه سیاه است" بر روی گوگل در دو بخش:

بخش اول و بخش دوم

بخشی از "خانه سیاه است" بر روی دیلی موشن


mardi, mai 25, 2010

نقاشی های چهار بعدی

نقاشی های چهار بعدی
(حیف که اسم هنرمند و محل موزه یا نمایشگاه ذکر نشده است)

جعفر پناهی آزاد می شود

دیشب یورونیوز خبر آزادی جعفر پناهی را با گذاشتن وثیقه پخش کرد ولی تا الان این خبر در هیچ یک از سایت های خبری ایرانیان و سبزالله منعکس نشده است، چرا؟
فیلم خبری دیروز یورونیوز را ببینید. پیشنهادم به آقای کیارستمی این است که حالا می تواند باقی (شیرین هایش) یا زنان هنرپیشه را وادار به اشک ریختن کند تا شاید فرجی حاصل شود و باقی زندانیان سیاسی و جوانان و بچه های نازنین مردم را هم آزاد کنند.
راستی چطور شد که اشکهای خونین مادران خاوران و مادران عزادار در برابر گورهای بی نام و نشان و یا در برابر زندان اوین اثری نداشت، ضجه های مادر ندا را هیئت حاکمه نشنید اما اشک های پلاستیکی ژولیت دل جهانیان را برای جعفر به درد آورد، چی شد؟
اینجا یک سئوال پیش می آید: "شما که این همه قدرت و نفوذ دارید چرا آن را برای حفظ جان مردم به کار نمی گیرید؟"

داریو فو و هنرهای تجسمی

روز پنج شنبه بیست و هفتم مه، در ساعت هفت عصر، داریو فو در مرکز فرهنگی ایتالیا در مورد هنرهای تجسمی با علاقمندان خود دیدار و گفتگو خواهد داشت. این آخرین جلسه با داریو فو در حاشیه اجرای نمایش "میستر بوف" در کمدی فرانسز است. ورود برای همگان رایگان است.

Le 27 mai à 19h, "Dario Fo et les arts plastiques",
à l'Institut Culturel Italien, 73 rue de Grenelle, 75007 Paris,
Entrée libre

lundi, mai 24, 2010

از حلقه دار تا حلقه گل

dimanche, mai 23, 2010

مزاحمین نوامیس!!!

همسران سران كشورهاي عربي


samedi, mai 22, 2010

ویدئوی سخنرانی بهاره هدایت

vendredi, mai 21, 2010

وصيت نامه ی آرش رحمانی پور


به نام دوست

پدر و مادر واژه‌هايی است که زيباييش آرامم می‌کرد اما من ارزش اين زيبايی را نتوانستم به خوبی درک کنم ولی افتخارم وجود آن‌ها بود.
چيزی به پايان نمانده است.
نماز و روزه و ديگر حقوق دينی که به گردن داشتم و تازه با آن اخت شده بودم را به خدا می‌سپارم.
و اما ايران. من افتخارم اين است که ايرانی بودم و برای ايران گردنم بوی طناب دار را حس کرد.
در مورد نظام اسلامی حاکم چيزی نمی‌گويم چون حکايت عجيبی خواهد بود اگر زمانی کسی اين نوشته را بخواند.
تن کشته و گريه‌ی دوستان
به از زنده و خنده‌ی دشمنان
مرا عار آيد از آن زندگی
که سالار باشم کنم بندگی

آرش رحمانی‌پور
۸۸/۱۱/۷

منبع گویا نیوز


اشکهای شیرین ژولیت برای روزه جعفر!

ژولیت بینوش
آه ژولیت اشک مریز!
در فیلم «شیرین» هم بدینگونه اشک ریخته ای!
ژولیت تو یک هنرپیشه ای و به کارگردانی حضرت عباس داری اشک تمساح می ریزی!
ژولیت تو یک هنرپیشه ای و برای روزه جعفر طیار هم اشک می ریزی!
ژولیت جان خودت به خوبی می دانی اولین درسهای هنرپیشگی گریستن است و خندیدن، پس "گریه کنید ای مسلمونا!"، چیزی که توسط آقای محسن گبه باف در فیلم «سلام سینما» تبدیل به سنت مسلمانی و راز بقای سینمای اسلامی شد، پس "گریه کنید ای مسلمونا!" کلینکس بدم خدمت تون شیرین خانوم! منظورم اینه ژولیت خانم دستمال برای خشک کردن اشکها لازم نداری؟
ژولیت اگر حکایت بر دار کردن شیرین (علم هولی) ها و یا فرهاد (وکیلی)ها و فرزاد (کمانگر)ها و امیر و سهراب و کیانوش و بهزاد و صدها جوان نازنین را می شنیدی چه می کردی؟ از گلوله خوردن ندا چه کردی ژولیت؟ از سوختن ترانه؟ از شنیدن یخچالهای پر از جسد؟ بر سر سهراب چه آمده بود؟ از گورهای گمنام؟ از کجا بگویم در زمانه ای که در آسمانش جز دروغ نمی وزد و قاتلان را با حلقه گل پیشواز می کنند؟ در زمانه ای که "کپی برابر اصل" است، از کجا بگویم؟
***

اشک‌های ژوليت بينوش هنگامی که کيارستمی در کنفرانس مطبوعاتی کن از بازداشت جعفر پناهی سخن می‌گويد (ويدئو) و قطعه ای از فیلم "شیرین" به کارگردانی عباس کیارستمی/ حرف های عباس کیارستمی در مورد بازداشت جعفر پناهی در کنفرانس مطبوعاتی فستیوال کن 2010 (مترجم فارسی به فرانسه خانم معصومه لاهیجی (دختر دکتر لاهیجی) است)

صحنه ای از فیلم "رانده وو" و بالاخره اولین کاستینگ ژولیت برای همین فیلم در نوزده سالگی همراه با اشک و ناز و بازی و بوس و غیره. عکس سمت چپ آفیش فیلم است که در سال 1985 سرتاسر متروها ی پاریس را پوشانده بود، درست مثل امسال (بیست و پنج سال بعد) که عکس ژولیت در فیلم "کیی برابر اصل" راهروی متروها و پشت اتوبوس ها را پوشانده است. غرض تجدید خاطره است، یکی از دوستان خوبم در فیلم "رانده وو" بازی کرده است و یاد آن دوران افتادم.

jeudi, mai 20, 2010

السلامو عليک يا قاتل


اعتراض در فرانسه

اعتراض در فرانسه**
مقاله ی لیبراسیون درباره ی آزادی قاتل دکتر بختیار
***
وقتی ایدئولوژی جنایت را توجیه می کند، جنایت به صورت سیستماتیک امری خیر محسوب می شود؛ در این تفکر قتل و تجاوز صواب دارد. افرادی که با ایدئولوژی و مذهب شتستشوی مغزی داده شده اند قادر به هر جنایتی هستند، آنها ماشین تجاوز و یا آدم کشی می شوند، به راحتی می توانند با چاقوی آشپزخانه پیرمردی را قطعه قطعه کرده و پس از آن بدون هیچ عذاب وجدانی، روزگار را به امید بهشت به سر ببرند.
البته بهشت مربوط به دنیای پس از مرگ است، ولی برخی حتا آن را در روی زمین هم بازمی یابند و پاداش صواب خود را به صورت نقدی و زمینی دریافت خواهند کرد. نمونه اش این فرد است که اکنون خود را در بهشت می بیند: قاتل شاپور بختیار: خوشحالم كه بهشت را پيدا كردم! (ويدئو)

mercredi, mai 19, 2010

جمهوری قاتلان

نمایشگاه قاسم روزخوش در پاریس

قاسم روزخوش متولد 1964 در شیراز است در دوران جنگ ایران و عراق سرباز بوده و فاجعه جنگ را از نزدیک لمس کرده است و در آثارش به شکلی نمادین منعکس می کند. قاسم روزخوش از سال 1989 ساکن فرانسه شده است.
تابلوهای رنگ و روغن قاسم روزخوش که با نام مخفف و هنری "قاس" یا "گاس" در فرانسه مشهور شده است در زمینه هنر آبستره و منحصر به رنگ های سفید و سیاه (جنگ خیر و شر؟) و قرمز (رنگ خون و جنگ؟) بود که امسال رنگ زرد که به عنوان چهارمین عامل اضافه کرده است و در گالری نیکی دیانا مارکارد در معرض نمایش گذاشته شده است.
فیلم خبر نمایشگاه در یورو نیوز/ سایت قاس

mardi, mai 18, 2010

نوآم چومسکی در پاریس

در روزهای 28 و 29 و31 مه، یا آخر هفته آینده،
نوآم چومسکی فیلسوف و زبانشناس معاصر، چهار کنفرانس در پاریس دارد.
ورود برای عموم آزاد است.
برای آدرس و ساعت دقیق کنفرانس ها اینجا را نگاه کنید
.

lundi, mai 17, 2010

نامه جعفر پناهی در جشنواره سینمایی کن

در افتتاحیه جشنواره کن، پیام جعفر پناهی توسط سه تن از جمله فردریک میتران (وزیر فرهنگ) خوانده شد. ویدئوی این مراسم را ببینید. اصل نامه به فارسی کوتاه تر است و از اعتراف جعفر پناهی به این که هیچ فیلمی بر علیه جمهوری اسلامی نساخته است خبری نیست!
فرانسه جزو کشورهایی است که مجازات اعدام را لغو کرده است و آدم کشی را به عنوان مجازات قبول ندارد پس آیا بهتر نبود نامه های اعدام شدگانی مانند فرزاد کمانگر و یا شیرین علم هولی خوانده می شد تا جلوی این آدم کشی ها گرفته شود؟
اینکه نامه چگونه از زندان اوین خارج شد و به مدیر فستیوال کن رسید؟ و چرا دو روایت دارد رازی است که شاید هیچوقت نفهمیم! درست مانند عکس های رنگی اعتصاب غذا و روزه شهادت اکبرآقا که هرگز نفهمیدیم عکاسش که بود و چگونه با این سرعت در رسانه ها پخش می شد؟

ایزابل آلنده از قلبی مشتاق می گوید


ایزابل آلنده از قلبی مشتاق می گوید: بخش اول و بخش دوم
(ویدئوی سخنرانی ایزابل آلنده زیرنویس فارسی دارد) لینک از رزا
سایت Isabel Allende.

dimanche, mai 16, 2010

کلوتیلد ریس و یاد اعدام شدگان و همبندان + ویدئو

Clotilde Reiss va pouvoir rentrer en France


vendredi, mai 14, 2010

آشوب در یونان

- "یونان کشور کهن و استواری است. یونان با این همه قدمت تاریخی... توان ایستادن در برابر همه مشکلات را دارد و همچنین می تواند در برخی چیزها مانند دموکراسی در غرب پیشقدم باشد. آره، می دانم آشوب برپاست. آنجا بودم. در کنارش بودم ولی از دور عظمت بیشتری دارد و هولناک به نظر می رسد ولی از نزدیک می بینی که بحران و فشار اقتصادی است. دولت برای از بین بردن بحران اقتصادی، از کیسه خلیفه بخشیده و از حقوق بازنشستگی برای تعادل خود استفاده کرده، فکرش را بکن تمام عمر کار کنی به امید بازنشستگی و حالا بیایند و فقط یک چهارم حقوق بازنشستگی ات را پرداخت کنند! خب با این چندرغاز که نمی شود زندگی کرد! و این می شود آینده کارمندان دولت و جوانان و در نتیجه همه صدایشان درمی آید و می ریزند توی خیابان و تظاهرات می شود و سندیکاها هم به جنبش می افتند و در روز کارگر اعتصاب عظیمی از سوی همه قشرهایی که لزوماً کارگر هم نیستند صورت می گیرد. نه! تظاهرات چهارشنبه آتن نرفتم، چون زبانشان را نمی دانم. خودت خوب می دانی در یونان همه چیز به لاتین نوشته شده و از انگلیسی و فرانسه خبری نیست. وقتی از نوشته ها و شعارها سر درنمی آورم بروم چه کنم؟" اینها را تند و تند تلفنی برای دوستم می گویم. امروز روز مادر است و دخترش هدیه ای در مدرسه ساخته که یک هفته روی آن زحمت کشیده و دوستم در حالی که مادر است به آینده جهان هم می اندیشد و نگران فردای همه است.
- "تظاهرات و اعتصاب سراسری به جای خود، اما وقایعش علیرغم تصاویر و فیلمها، به خشونت وقایع ایران نیست. پلیس یونان از آبپاش و گاز اشک آور و باتوم استفاده می کند و از سوی دیگر مردم و سندیکاها و احزاب نیز از خود دفاع می کنند. گرچه هر گوشه، کلیسا و علائم مسیحیت را می بینی اما یونانی ها شیرین خانمهایی ندارند که تبلیغ مبارزه مسالمت آمیز بنمایند و از مردم بخواهند که اگر با توپ و تانک هم به شما حمله شد حتی یک قطعه سنگ هم برندارید و در کمال صلح بروید زیر تانک! نه شعبده بازی سیاسی ندارند از عدل علوی هم حرف نمی زنند بلکه به قانون و مجلس معتقدند و تجربه اش را ."
سعی می کنم برداشتم را توضیح بدهم
«اگر در عکس ها و فیلمها می بینی دارند عکس اتحادیه اروپا را پاره می کنند برای این است که مردم عضویت در اتحادیه اروپا و تبدیل درخما را به یورو عامل این ورشکستگی می دانند و خواهان بیرون آمدن از وضعیت و از اتحادیه اروپا شده اند. اتحادیه اروپا و یورو در سالهای اول صعود موفقیت آمیزی داشت ولی الان یک یورو تقریباً یک دلار شده است و ضعف یورو در برابر دلار آمریکا و قرض های یونان و... و سرنوشت یونان، شتری است که دیر یا زود، دم در چند تن از کشورهای اتحادیه اروپا خواهد خوابید." همانطور که با تلفن حرف می زنیم هر دویمان پشت کامپیوتر هستیم و داریم اخبار روز گذشته و پیامهای رسیده را می خوانیم.
- "وای! لعنتی ها! فرزاد را کشتند؟"
-"مگر نمی دانستی؟؟"
-"نه! همین الان وبلاگ ترا دیدم! چه وقت؟"
-"صبح امروز!"
سکوتی می افتد، از دور صدای بچه اش می آید، بچه ها با غریزه شان زود ارتباط حسی برقرار می کنند، بچه در حالی که فارسی نمی فهمد اما با حسش فهمیده که مادرش ناراحت شده و چیزی می پرسد.
- «از صبح که با این خبر بیدار شدم کلافه ام. اول عکس شان را گذاشته بودم ولی بعد برداشتم و به جایش عکس پنج گل پرپر شده بر اسفالت گذاشتم. دوستم همچنان ساکت است. یا دارد خبر را می خواند و یا نمی تواند کلماتش را پیدا کند تا چیزی بگوید.
-«فکرش را بکن! در روز مادر، الان مادر این پنج جوان چه حالی دارند؟»

دوستم رمق پاسخ دادن ندارد، به او می گویم: «من به آینده یونان امیدوارم. فقط اگر مرگی نبود و قتلی نبود... حیف این سه نفر که در آتش سوزی مردند! آنجا بودم و مردم از مرگشان خشمگین و ناراحت! هیجکس نباید بمیرد و مبارزه باید تا پیروزی ادامه پیدا کند. امیدوارم وقتش را داشته باشم تا حس آنها منتقل کنم و در این مورد چیزی بنویسم وگرنه تو که می دانی چند خط کوتاه به هر زبانی که می توانی با آنها در مبارزه و در مرگ بیهوده مردم همدردی کن!»
صدای دخترکش می آید نزدیک شده و با کلمات کودکانه اش اجازه می خواهد تا پیش از خواب، عروسکهایش را بشوید، آخر او در دنیای کودکانه اش مادر عروسکهایش است و سعی می کند مادر نمونه ای باشد، به خصوص در یک چنین روزی! آیا مادران این پنج جوان فرزندان خود را پیش از اعدام دیده اند؟ آیا آنها امروز باز هم فرزندان خود را در مرده شورخانه می بینند؟ آیا حق سوگواری هم از آنان دریغ شده است؟ آیا آنها هم مانند آنتیگونه پنهانی به تدفین عزیزان خود خواهند پرداخت؟ صدای کلمات بریده بریده دوستم با مهربانی به دخترش اجازه می دهد تا پیش از خواب، عروسک هایش را بشوید می آید، من پیش از این که بغضم بترکد زود خداحافظی می کنم.

mercredi, mai 12, 2010

ترنر و نقاشی دریا و نور

در گراند پاله نمایشگاهی از صد اثر ویلیام ترنر نقاش انگلیسی، در کنار نقاشانی که ملهم او بوده اند، مانند رامبراند، واتو، پوسن، لورن و تیسین برقرار است که به روال نمایشگاه های سالهای اخیر گراند پله، این نمایشگاه نیز در چهارچوب هنر تطبیقی قرار دارد و ترنر را در کنار سرچشمه های آثارش نشان می دهد.
ویلیام ترنر که متولد دویست و سی و پنج سال پیش است، نقاشی هایش بسیار پیشرفته تر از هنر زمانه خویش است و به سبک امپرسیونیسم و آبستراکسیون شبیه است. ترنر را «نقاش نور» دانسته اند، او در زمان خود، از نقاشان معروف دوران خود بود که کم کم قواعد کلاسیک نقاشی را در هم شکست تا فراتر از قواعد آنچه می بیند و حس می کند را تصویر کند. ترنر، یکی از مهم ترین نقاش قرن نوزدهم ، همیشه در آثارش از نقاشان پیشین و یا هم عصر خود ملهم بود و از طریق نقاشی با آنان دیالوگی و یا نقدی داشت که این تقابل اندیشه در آثارشان در نمایشگاه گراند پله به خوبی قابل مشاهده است. نور و دریا و آسمان تابلوهای ترنر را تسخیر کرده است، گرچه مانند بسیاری از نقاشان کار خود با کشیدن طبیعت و منظره آغاز کرده بود.
ویلیام ترنر شانس این را داشت که در چهارده سالگی وارد آکادمی سلطنتی بریتانیا بشود و نقاشی را بیاموزد و استعداد درخشانش را پرورش بدهد. ترنر در سفری به پاریس،، شیفته دالانهای پرنور موزه لوور شد و در بازگشت به لندن، دالانی مشابه برای آویختن تابلوهایش در خانه اش ساخت. ترنر به سفر و دریا بسیار علاقمند بود و دریا و کشتی های ایتالیا در تابلوهای او جایگاهی ویژه دارد. مانند اولیس که برای شنیدن آواز سحرآمیز پریان دریایی او را به دکل بستند، ترنر نیز برای دیدن امواج خروشان دریا و آشوب دریا در سفری از ملوانان خواست تا او را به دکل ببندند تا بتواند این نوسانات را به چشم ببیند تا بعد تصویر کند.
ترنر به جز نقاشی رنگ و روغن، آثاری از نقاشی با آبرنگ و گراور هم دارد. نقاسی های ترنر معمولاً در نشنال تیت گالری لندن یافت می شود. برای دیدن تابلوهایش اینجا را کلیک کنید:

mardi, mai 11, 2010

بیلی باد

Billy Budd
بیلی باد، نمادی از زیبایی و جوانی و بیگناهی در یک جامعه خشن یا یک کشتی جنگی است. بیلی باد حسادت برانگیز است و زیبایی و بیگناهی اش باعث می شود تا قربانی خشم و بخل و حسادت دیگران شود. بیلی باد، فاجعه ای که هر روز و هر کجا ممکن است اتفاق بیافتد موضوع رمان هرمان ملویل است که با موسیقی بنجامن برایتین تبدیل به اپرا شده است.
بیلی باد یک داستان جذاب مطلقاً مردانه است و همجنسگرایی و عشق به هم جنس در آن موج می زند. حکایت شمس و مولانا نیست بلکه کشش تن است به تنی دیگر در یک کشتی جنگی. همجنسگرایی آشکار و خفته و یا سرکوب شده و یا انکارشده در بیلی باد حادثه آفرین است و سرانجام این جوان رعنا را به کام مرگ می کشاند.
اپرای بیلی باد میزانسن های گروهی زیادی دارد که گاهی شصت یا هفتاد روی صحنه اند و آواز می خوانند و همین مستلزم گردانندگی دقیقی است. بیلی باد ظرافت و زیبایی خدای گونه مانند جیمز دین دارد که ایفای این نقش کار هر کسی نیست
البته بیلی باد را جوان آمریکایی تنومندی اجرا می کرد که برای نقش زیادی درشت بود و از هنر بازیگری هم بی بهره و یا کم بهره بود. اما چشم ها را که می بستم صدای زیبای باریتون خواننده مرا به اعماق دریا می برد و گاهی همین کافیست انگار.
راستش برای فراموشی اعدام پنج تن جوان رفته بودم ولی مرگ بیلی باد، و اعدام او بر فراز عرشه و حلقه دار آویختن بر گردنش و او را به بالا فرستادن و دست و پا زدنش در هوا، بار دیگر اسطوره جوان کشی و سهراب کشی را برایم زنده کرد گرچه شورش نهایی ملوانان در پایان تسکین دهنده است.
تریلر فیلم بیلی باد/ بیلی باد اثر هرمان ملویل/ خلاصه فصل به فصل بیلی باد/ اپرای بیلی باد (بخش اول و دوم)/ بیلی باد در اپرای باستیل به روی صحنه است/ صحنه ای از بیلی باد در اپرای باستیل

Billy Budd, du 24 avril au 15 mai

lundi, mai 10, 2010

آخرین نامه های اعدام شدگان


dimanche, mai 09, 2010

اعدام پنج نفر در صبح امروز

صبح امروز پنج نفر (فرزاد کمانگر- شیرین علم هولی- علی حیدریان- فرهاد وکیلی- مهدی اسلامیان) به اتهام "قصد عملیات تروریستی" اعدام شدند

دو صحنه دیدنی (عکس)

samedi, mai 08, 2010

دستگيري 80 دختر و پسر جوان به جرم شركت در پارتي

مریلین مونروی نویسنده

مریلین مونرو فقط یک بازیگر زیبا و شکننده نبود، او در خلوت می نوشت و در پاییز، دفتر یادداشت های خصوصی اش منتشر می شود. مریلین علیرغم تصویر زنی بلوند و سبک سر که در سینما از او ارائه می دادند به ادبیات عشق می ورزید، شعر می گفت و افکار و یادداشتهایش در مورد فیلم ها را ثبت می کرد و به صورت مستمر می نوشت.
در کتابی که مجموعه نوشته های مریلین مونرو است و در پاییز در آمریکا منتشر می شود، خاطرات روزانه و اظهارنظرها و بحث ها و یادداشت های در مورد فیلم ها و شغل هنرپیشگی و چگونگی صحنه گردانی یک فیلم که توسط مریلین به رشته قلم کشیده شده است، گرد آمده است.
***
ویدئوهای مریلین مونرو: آخرین مصاحبه و چند ترانه با صدای او (یک و دو و سه و تولدت مبارک آقای رئیس جمهور)

vendredi, mai 07, 2010

تظاهرات و اعتصاب در یونان

این روزها در مهد دموکراسی، انقلاب دیگری در شرف تکوین است. بحران اقتصادی و حذف قوانین رفاهی یا دست آوردهای بشری از سوی دولت، و از سوی دیگر آینده ی مبهم و بدون حمایت مالی دولت، مردم یونان را بسیار نگران کرده است و اعتصاب ها و اعتراض ها و راه پیمایی هایی که آغاز شده است به هیچ وجه سر باز ایستادن ندارد.
تازه از سفر آمده ام، خستگی راه که برطرف شد مشاهدات شخصی ام از سفرم به یونان را در روزهای آشوب برایتان می نویسم. من عمیقاً عاشق این سرزمین پربار و مردمان نیک و مهربان آن هستم و برای یونان همچون ایران، آرزوی روزهایی بهتر دارم. فعلاً صحنه هایی از مبارزات و درگیری مردم با پلیس را در سایت Euronewsببینید تا به اهمیت اوضاع پی ببرید. خبرهای اخیر را در وبلاگ رزا بخوانید.

mercredi, mai 05, 2010

خانواده بزرگ جمهوری اسلامی

پیوندهای فامیلی اشخاص با عوامل جمهوری اسلامی
**الیته این لیست کامل نیست. نام فرزندان و نوه و نتیجه های دختری امام و امامان و توابع هنوز منتشر نشده است

mardi, mai 04, 2010

ایمان یا اختگی

"مهم ترین و نامرئی ترین زنجیری که باعث می شود بندگان به دست اربابانشان استثمار شده و به بند کشیده شوند، زنجیر ایمان است. ایمان و اتکا به خدا یا نیروی برتر و فراتر، ارباب، پدر، رهبر، رییس جمهور، کارفرما، نجات دهنده ، همه از یک جنس هستند و باعث می شوند خودخواسته و ناخودآگاه خود را اسیر کنیم. ایمان، زهری است که باعث سقط فردیت و هویت انسانی / اجتماعی ما می شود، زهری که در حین خوردن، همزمان از خوردن آن ناآگاهیم؛ مخدری است که قوی ترین و مهلک ترین مخدرها در مقابلش اسباب بازی محسوب می شوند. زهری است شوم، که آبستن بندگی است، بند صفتی را پرورش می دهد، آزادی و استقلالِ عمل انسان را محدود و عقیم می کند و درعمل و در نتیجه، او را به موجودی فرودست، استثمار پذیر، سلطه طلب ، رام ، بی خطر و اخته تبدیل می کند، به چرخ دنده ای باایمان و عقیم و مطیع، در میان چرخ دنده های مومن دیگر."
ایمان یا اختگی، نسیم روشنایی

dimanche, mai 02, 2010

لوسین فروید و نقاشی روان

لوسین فروید، نوه زیگموند فروید، یکی از نقاشان بزرگ قرن بیستم است. لوسین فروید هشتاد وهشت ساله است و متولد برلین و ساکن بریتانیا. لوسین فروید از معاشران پیکاسو و جاکومتی و از دوستان فراسیس بیکن بوده است و کیفیت نقاشی های او بسیار بالا است. او سال گذشته پرتره ی ملکه الیزابت را ترسیم کرد.
لوسین فروید بیشتر تابلوهایش اتوبیوگرافیک است و به مسایل پیرامونی و فضای اطراف خویش پرداخته است.
تابلوهای لوسین فروید تصویر کردن زوایای پنهان جسم و روان بشر است. در تابلوهایش، او متأثر از اندیشه پدربزرگش، زیگموند فروید و متمرکز بر مسئله سکسوالیته باقی می ماند و مدل ها، در عریانی کامل، ظاهر می شوند. البته عریانی در تابلوهای لوسین فروید جنبه پورنوگرافیک ندارد بلکه بیشتر کاوشی بر اساس ایده ی فروید در جسم و جان افراد است.
از ویژگی های تابلوهای لوسین فروید، نقاشی از خود، نقاشی از مدل زنده، دقت و تأمل و ارائه میزانسنی تئاتری، ارائه مدل به منزله یک پرسوناژ و در کنار آن نمایاندن جسم عریان همچون توده ای از گوشت است. در تابلویی مرد عریانی کتاب می خواند، در تابلوی دیگری مردی عریان می خواهد از پستانش به طفلی که در آغوش دارد شیر بدهد! در تابلوی دیگر زنی فربه خفته است و خواب بدی می بیند!
در نمایشگاهی که امسال از تابلوهای لوسین فروید در مرکز فرهنگی ژرژ پمپیدو برگزار شده است و تا نوزده ژوییه 2010 ادامه خواهد داشت با جنبه های گوناگونی از آثار او آشنا می شویم. تابلوهای سالن های نهایی نمایشگاه، کمی تکان دهنده و گاه آزاردهنده است چرا که مدل ها اغلب در حالتی مانند خواب یا مرگ، در عریانی کامل اما جسدوار تصویر شده اند. تابوشکنی لوسین فروید بسیار است و برای جلوگیری از رسوایی، تابلویی که از بخش تناسلی دخترش کشیده است را در این نمایشگاه نگذاشته اند.
البته تابوشکنی لوسین فروید، هرگز به پای تابو شکنی گوستاو کوربه و تابلوی "مبداء جهان" و ترسیم آلت تناسلی زنی بی چهره است نمی رسد. تابلوی "مبداء جهان" اندام تناسلی زنی را در میان ران های بازش نشان می دهد، زن دراز کشیده و فقط قسمت پایینی پستانهایش پیداست و تابلو بر روی اندام تناسلی متمرکز مانده است.
گوستاو کوربه "مبداء جهان" را در سال 1866 نقاشی کرد.

samedi, mai 01, 2010

زندگی اعتراض است

This page is powered by Blogger. Isn't yours?