samedi, décembre 04, 2010
آنزیم های اضطراب، شعری از فرزانه قوامی
آنزیم های اضطراب
دیوارها را عقب تر نگه دارید
به تنفس نیازمندیم
تاریخم انقضا شد
به امروز نیازمندیم
نیازمندیهایت را ورق بزن
واکسن اضطراب در چند ماهگی
بدو تولد پس از خاکسپاری
فلج اذهان و دوگانه های پیشگیری و پیشگیری
جهان دست هایش را شسته است
ما به سمت وسواس های سرامیک یا سفید کننده لغزیده ایم
به رنگ های بیشتری نیازمندیم
سی و شش شصت و چهار
با جعبه های فلزی و ورق های کاهی
به خورشید نگاه کن که چگونه می تابد
رنگت را برنزه می کند
لباس های زیرت را خشک می کند
و نوزادهای شپش را می کشد
پنج ساله بودیم نرمی استخوان گرفتیم
گرمتر شدیم
حالا پوکی استخوان نمی گذارد به پیاده رو برویم
باید طبیعی زایمان کنیم
نوزادهایمان را به نیل بسپاریم
شیر مادران به آنزیم های اضطراب آلوده است
دیوار بعدی
خاکسپاری درهفت دقیقه با دست های شسته






















