lundi, juin 27, 2011
سه شعر تازه از حامد رحمتی
به کوه ها زل زده بودم
ماه خمیازه می کشید !
بهروز
به صندلی ها پشت کرد
و چاقویِ ضامن دارش
برقی زد و
گلویِ آسمان را شکافت
ابرها یک ریز باریدند
ما پیر می شدیم
و رد کفش ها
هنوز رویِ برف مانده بود
صدای اذان
از دوردست می آمد !
چهار پایه
زیر پایت را خالی کرد
بوسه ای معلق
به سرخی در هوا چرخید
مثل پاندولِ ساعت
که کوک اش در می رود
تکان می خوردی
و زمان می گذشت
باد سردی می وزد
گوزن ها
رویِ پرده سینما
عشق بازی می کنند.
***
«دو زندانی»
با چشم هایم شنیده ام
لب ها
به سرخی تکان می خورد
شاید مرده ایم
و از درختانِ انار برایمان
تابوت ساخته اند !
ما دو زندانی هستیم !
که لبانِ خشک یکدیگر را
از پشتِ دیوار می بوسیم.
***
«روایت مه آلود»
بادبادک کاغذی
چقدر می توانست اوج بگیرد
که ریسمانِ پوسیده رها شد
از دستانِ کودکی ام
بگو
زمین چقدر گرد بود
که صدا به صدا نرسید
از صورتم
پاک نمی کنم جای لبت را
صدای خسته ام
هنوز پشتِ تلفن می لرزد
ما روایتی مه آلودیم !
و دیوارها
روز به روز بلند می شوند
دنیا
برای زن... زندان است
می دانم !
رخت هایِ عروسی را
سیاه کرده ای
تقویم را آرام ورق بزن
ما از یاد روزها می رویم
این لاشه های سرخ گاو بودند
در چرایِ زندگی ماغ می کشیدند
که صدایِ ساتور
توی شهر پیچد !
الو صدایم را می شنوی
محمدم
در گوشه ای از خیابان
سبزی تازه می فروشم
گاز اشک آور نزنید
لاستیک ها
حلقه حلقه دود می شوند
و اشک هایم
بی اراده می ریزند .
_______________________________________________
خودسوزی جوان سبزی فروش تونسی به نام محمد بوعزیز در شهر سيدي بوزيد در مركز تونس در 17 دسامبر 2010 جرقه ای که آتش انقلاب را بر علیه بی عدالتی افروخت
samedi, juin 18, 2011
ساراماگو و آزمون روشن بینی
«اثر یک نویسنده تعبیر وی از جهان است»
«من بدبین نیستم، بلکه فقط خوشبینی آگاهم»
از میان آثاری که از خوزه ساراماگو به فارسی ترجمه شده چند اثر بر روی اینترنت موجود است که اولی یکی از ترجمه های رمان اوست که به نام «کوری» ترجمه شده و در زبان پرتغالی نام رمان «آزمون کوری» 1995 است از داستان این رمان در سال 2008 فیلمی هم ساخته شده است، دومین رمان ترجمه شده «بینایی» یا «آزمون بینایی»2004 است سومی ترجمه داستان کوتاهی از او به نام «قصه جزیره ناشناخته» که روایتی از سفر نوح و اسطوره سلطه فساد بر روی زمین و با کشتی به جستجوی زمینی ناشناخته گشتن است، این سه اثر را می توانید در اینجا داونلود کنید«من بدبین نیستم، بلکه فقط خوشبینی آگاهم»
«من پیغمبر نیستم، در اقتصاد دست ندارم، سیاستمدار و نظامی هم نیستم। من فقط یک نویسنده ام و میخواهم توجه انسان ها را به این موضوع جلب کنم که سیستم دموکراسی کارکرد درستی ندارد. من نمیدانم که چه بهتر است و چطور میتوان جهان را نجات داد. من فقط این را میدانم که دنیای فعلی بیمار است.»
ساراماگو سبک خاصی در داستان نویسی دارد، او غالباً افراد و مکان ها را نامگذاری نمی کند و از پرسوناژهایش به شکل «زن دکتر» یا «شهردار» یا «دختری با عینک دودی» یاد می کند، نثرش از نقطه گذاری رایج گریزان است و دیالوگ ها را سوا نمی کند و پشت سر هم می نویسد، سبک پر کشش و ملموس و روایی ساراماگو از ورای تخیل شفاف و تصویری و پر استعاره و شاعرانه، بیانگر فاجعه ای جمعی است
اگر به اصل کتابهای ساراماگو و یا ترجمه های آثار ساراماگو به زبان های غربی دسترسی ندارید، از او آثار متعددی به فارسی ترجمه شده است که البته همه این آثار از صافی سانسور ارشادی گذشته اند و فقط همین ترجمه ها بر روی اینترنت موجود است که در این میان ترجمه روان رمان «کوری» با غلطهای بیشمار تایپی بر روی اینترنت عرضه شده است
***Libellés : censure, Film, Littérature, Roman
jeudi, juin 16, 2011
porte-parole
Je n'ai pas de porte-parole,... nulle part, Je parle à ma place, je m’exprime à ma façon; Pour m’interpréter, je n'ai pas besoin de vous. vous n'êtes que "marchand de paroles" car vous pensait कु'à l'argent et aux intérêts qui entrent dans vos poches, Vous n'avez rien à faire avec la justice. Malgré les surpressions, je reste fidèle à la liberté & j'ai toujours ma langue et je le dis en voix haut!
mardi, juin 14, 2011
Ni oubli, Ni Pardon
Je n'oublie jamais,
Je ne le pardone jamais
Je ne le pardone jamais
samedi, juin 04, 2011
La Vie
Je ne suis pas morte,
pas encore,
Je suis encore
en vie
pas encore,
Je suis encore
en vie