آن که از طبقه چهارم پرید پرنده نبود
نع! او پرنده ای نبود که بال بگشاید و به آسمان برود
ا«افتادن از طبقه چهارم» فرجامی زمینی برای فریناز بود
*
فریناز در قصری اسیر شد که صاحب قصر او را مانند کنیزی به مسافری فروخت. بعد درهای قصرش را به روی او بست تا فرار نکند.
فریناز نان آور خانه ی خود بود.
فریناز حسابداری بود امین.
جانِ سلیمِ سالمِ آزادش هرگز به خفتِ تن فروشی تن نداده بود. از این رو چون همه درها به رویش بسته دید، پرید.
فریناز پرنده نبود اما چهار طبقه پرید.
Libellés : poetry
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 9:30 PM

هنوز از شوک مراسم قربانی فرخنده بیرون نیامده ایم که می بینیم حادثه دردناک مرگ فریناز، شهری را به آشوب کشید و هتلی را به آتش.
محاکمه قاتلان و مسببان قتل هولناک و شکنجه بار و فجیع فرخنده در پایتخت توسط جاهلان غیور با سرهای برافراشته در بیدادگاه اسلامی افغانستان به نتیجه ای نومیدکننده تر از آنچه می پنداشتیم انجامید.
آن قلدری که با تخته سنگ بر سر فرخنده کوفته بود دارد با شناسنامه «کودک» تبرئه می شود. هیجده نفر دیگر هم بیگناه شناخته شدند! پلیس ها به علت انجام ندادن کار خود (محض خالی نبودن عریضه) یا از حقوقشان کم می شود یا جریمه می شوند یا مرخص.
محاکمات نمایشی قاتلان زهرا کاظمی - دکتر زهرا بنی عامری را به خوبی به خاطر داریم که به جایی نرسید و رفت در گورستان خاطرات.
دادگاه ریحانه جباری مگر کمیسیون حقیقت یاب داشت؟ آیا عدالت برقرار شد؟ آیا پیگیری داشت؟ سرانجام پرونده تجاوز به ریحانه چه شد؟ اصلاً چنین پرونده ای باز شد؟ دادگاه قاتل فریناز چگونه خواهد بود؟ نگاه که می کنیم می بینیم زنان در هر حال مرغ عروسی و عزا هستند و در هر حال قربانی می شوند. زنان یا پس از تجاوز به قتل می رسند یا مانند ریحانه به جرم دفاع از خود، به اعدام محکوم می شوند و سرشان بالای دار می رود.
قربانی شدن فرخنده در روشنایی روز و در مسجدی در پایتخت، که نشانه ای از ناامنی محض برای دختران و زنان بود، نقطه عطفی شد تا مردم نقاط مختلف افغانستان یکصدا به اعتراض برخیزند. اما حکومت برای ساکت کردن این خروش مردمی، در جواب قطع نامه و خواسته هایشان به زبان بازی و برگزاری چند فاتحه خوانی سراسری و نام گذاری خیابانی به نام شهید فرخنده و دستگیری تعداد زیادی از مسببان حادثه، تا حدود زیادی خروش مردم را رام کرد و همه منتظر دادگاه عدالت بودند که نشد و در کشورهای زیر سایه اسلام عزیز، عدالت اجرا نمی شود.
نکته منحصر به فرد اعتراضات مردمی بر دوش کشیدن جسد سوخته فرخنده، توسط زنان بود که همچون آنتیگونه می خواستند جسد خواهر بیگناه و رنج دیده و شکنجه شده و بی حرمت شده خود را دفن کنند و آبروی مرده را برگردانند تا روحش آرامش پیدا کند.
دریغ که هیچکس در تهران به عنوان اعتراض برای آرامش روح «ترانه موسوی» با آن جسم رنج دیده و سوخته و آن زهدان متلاشی گامی برنداشت. دریغ که زنان مهاباد پیکر فریناز زیبا را بر دوش نکشیدند تا در مراسم تدفینش شرکت کنند. دریغ که فعالان زن برای یک بار هم که شده تقاضای محاکمه قاتل ندا آغاسلطان را ندادند و خیلی دریغ و دردهای دیگر...
پیش از هر چیز باید گفت «همبستگی بشری شغل پردرآمدی نیست که فعالان زن ایران با همکاری خود با لابی های اجنبی پیشه کرده اند. سکوتی که از جانب حقوق بشری های خودی می بینیم در جهت ساکت کردن اعتراضات و خروش های مردمی است و حیف و میل کردن پول نفت و سایر مواد باارزش میهن است.» خروش مردم مهاباد را به فال نیک می گیریم. خروشی از جنس اعتراض علیه سرمایه دار خائن و متجاوز. خروشی از جنس توانایی و نیروی خود را نشان دادن. نگذاریم جوانان برومند و دختران خوبروی سرزمین مان خوراک اهریمن و ضحاک شوند.
Libellés : News, Women
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 5:30 PM

کتاب پیش از غرق شدن که مجموعه ای از شعرهای جدید و همچنین مجوز ناگرفته ی لیلا فرجامی است در خارج از کشور منتشر شده ست. این کتاب را می توانید از طریق آمازون، لولو، و نشر ناکجا تهیه کنید. لطفاً جهت دریافت اطلاعات بیشتر به لینک زیر مراجعه کنید
همزاد، شعر دیگری از کتاب «پیش از غرق شدن» اثر لیلا فرجامی
همزاد
آن بید آبی رنگِ جنگل مجنون
که از خون هابیل ها روییده بود
همزاد من است
ریشه هایش آه های دراز زمین اند
پیچک های تاریک الفبایش الیاف ممتدی
که گرد ساق ها و ستون ها دویده اند
معجزه اش اما نیم کردن ماه نیست
باری اگر نبود
زمین گوی یک وری می شد
و نیروی جاذبه فشار کمتری بر اشیاء شناور داشت.
گاهی دستهایش را دریغ که می کند
میوه هایش طعم جدایی زودرسی می گیرند
آسایشی در کوتاهی سایه ی ظهرش نیست
و آینه ای اگر برابرش باشد
هیچ غریزه ی سبزی تکثیر نمی شود
با این همه، تنها کسی ست که می بیند
یک کلاغ ولگرد
بر سرم لانه کرده ست
Libellés : Book, poetry
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 5:10 PM
