vendredi, juin 04, 2004
من هوایی تازه می خواهم/ شعری از آریانه یاوری

و از عبادت سوداگران قی
آری فریاد سینه هایم کرکسها را کوچ میدهد
و گزمه های مست سودازده آخرین قربانیان
را شلاق میزنند
و امیری با دستهای بریده کلاغهای صحبگاهی
را پرواز میداد
و مست وغزلخوان از غنودن خویش
با شنلی ملیله دوزی
من از تکرار نور فانوسهای کاذب
که بادهای بی کس را در گودالی زندانی میکند بیزارم
من روبروی تازیانه ی مهلک کویر ایستاده ام
و می خواهم از نردبان خیالی قدیسان سقوط کنم
می خواهم اندیشه ام را ناقوس وار بصدا درآورم
و به نیایشهای دروغین زائران بخندم
و دستهای یخ زده ام را صبحگاهان وضو نمی بخشم
واز سایه های عبوس نمی هراسم
و فریاد خواهم زد این قفس نفس گیر است
من هوائی تازه می خواهم
من یک زنم






















