samedi, décembre 31, 2005
نترسید، آنچه می خواهید را آرزو کنید و بعد کلیک کنید سال 2006 باید سال بهتری باشد
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:05 PM

vendredi, décembre 30, 2005
فردا چی؟
دیروز خیلی سرد بود. برف هم می آمد. حالم چندان خوش نبود. بعد از یک دوره بیماری طولانی و دست و پاگیر، هنوز کاملاً خوب نشده ام. هنوز دو ماه معالجه دارم. گفته اند خوب می شوی. خوب خوب. ولی حالا ضعیفم و بی جان. یک عالمه کار داشتم و زیر برف، چند بار رفتم دنبال کارهای اداری و برگشتم خانه. همین خسته ام کرد و همه ی نیرویم را گرفت. بار آخری که از خانه رفتم بیرون، نمی دانم کجا و چه وقت، ولی همین قدر می دانم که یک دفعه دیدم کیفم نیست و کیف پولم را زده اند. مترو پر از دزدان شب عید است و دنیا پر از دزد. وقتی شب پای پیاده زیر برف به خانه برمی گشتم خیلی حالم گرفته بود. گداهای کنار خیابان و میخواره های توی مترو را در کیسه خواب می دیدم و حتی یک سنت هم نداشتم که به یکی شان بدهم. تقصیر آنها چه بود که یکی سهم شان را دزدیده بود تا خودش بیشتر بخورد و آنها گرسنه و بی جا توی خیابان مانده بودند؟ در فکر این بودم که اصلاً هر عیدی جشن دزدان است و فقرا هیچ وقت جشنی ندارند. چه را جشن بگیرند؟ نداری شان را؟ عید مال دزدان است. به نام عید، تبلیغ می کنند تا اجناس شان را به فروش برسانند. به نام عید، مردم را با قیمت های سرسام آور لخت می کنند. به نام عید، مردم را گول می زنند و سر مردم کلاه می گذارند و بعد در نهان برای خودشان جشن می گیرند. عید مال دزدهاست. انگشت های پایم توی پوتین یخ زده بود. دم عید، جیب برهای ماهر میریزند توی خیابان ها و متروها تا پیش از این که دزد دیگری پولتان را بالا بکشد، جیب برها آن را با تردستی از شما بربایند. عید مسابقه ی دزدان است. برف همچنان مثل پنبه به سر و رویم می ریخت و پیاده همچنان که برمی گشتم در فکر این بودم که خوب شد پاسپورتت توی کیفت نبود و فقط کارت ماهیانه مترو بوده و چه خوب که کارت شناسایی ات همراهت نبوده و گر نه حداقل برای یک ماه بایست توی ادارات برای گرفتن کارت جدید دوندگی می کردی و مرتب به شانس های بزرگ زندگیم فکر کردم که چه خوب شد فقط کیف پولت را دزدیدند و چه شانسی آوردی که با چاقو توی شکمت نزدند و چه خوب که هنوز سرت را نبریده اند. دیروز خیلی شانس آوردم چون همه چیز به خیر گذشته بود.
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 11:01 PM

# posted by
Mahasti Shahrokhi : 10:02 PM

jeudi, décembre 29, 2005
بر اساس شعری از
پابلو نرودا
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:31 PM

mercredi, décembre 28, 2005
اسفنديار رحيم مشايي گفته است:
دوره اسلامگرايي هم به پايان رسيده است. يك انقلاب كرديم در سال 57 كه انقلاب اسلامي را صادر كنيم. نيست؟ اما من اينجا عرض ميكنم، دوره اسلامگرايي هم به پايان رسيده است؛ معنايش اين نيست كه اسلامگرايي وجود ندارد يا رو به نضج نيست، نه! دورهاش تمام شده وگرنه الان دوره اسبسواري تمام شده، ولي خوب اسب هم هست و سوارياش هم هست. دارد دوره ماشينسواري هم تمام ميشود، ولي ماشين هم هست، سوارش هم هست. اشتباه برداشت نشود! معنايش اين است كه روند توسعه در دنيا دارد به اين سمت ميرود، «ان الدين عند الله الاسلام»؛ در اين هيچ ترديدي نيست، اما روند تحولات اين نيست كه بشريت مسلمان شود تا به حقانيت برسد. اين دوره رو به پايان است. تمام نشده، رو به پايان است. بشر سرعتش بالا رفته، فهمش تيز شده و به يك حقايقي ميرسد كه آن را لازم نيست ديگر از دوره پوسته اسلام طي كند. وي در ادامه ميگويد: مقالهاي را ميخواندم در فناوري اطلاعات، پيشروان فناوري اطلاعات، تحليلشان از آينده اين است كه جهان آينده، جهان به شدت مذهبي است. در حالي كه صد سال پيش چيز ديگري ميگفتند. ديگر قرار نيست ما از اين مسير حركت كنيم. مسيحي، يهودي، زرتشتي، بودايي، برهمايي، هندو و فلان، اينها هم بايد بيايند مسلمان شوند. [دوستي] سؤال ميكرد، وقتي آقا امام زمان بيايد، با اين همه آدم چه كار ميخواهد بكند؟ شيعه كه اينقدر نيست؟ اصلا در دنيا كه كسي از امام زمان اسم نميبرد؟ او فكر ميكرد كه بايد اين سلسله طي شود، ولي اصلا اينطوري نيست.
فيلم اين بخش از اظهارات مشايي را در اينجا ببينيد.
فیلم را هم حتماً ببینید که بعداً نگویید اینها همه اش نواره. توضیح این که برای رعایت عدالت جنسیتی، و به دنبال سخنان خانم عشرت شایق فرمایشات آقای رحیم مشایی انتخاب شد.
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 12:18 AM

lundi, décembre 26, 2005
عشرت شايق نماینده مجلس شورای اسلامی:
اگر در استاديومها آقاياني باشند كه ما را ببينند، عشق كنند و رعشه پيدا كنند، به اعتقاد من گناه دارد و نبايد شرکت کرد،... شايق اذعان داشت: متأسفانه حكومت به ما فرهنگ صحيح را آموزش نداده است، به گونهاي كه هر جا زنان زنداني را نشان ميدهند چادر سرشان ميكنند و هر جا بخواهند زني را شأن بدهند، لباسهاي آنچناني تنش ميكنند. نماينده مجلس شوراي اسلامي اظهار داشت: ما اجازه نميدهيم مردان در هر گروهي از طبقات اجتماعي كه قرار دارند با بهرهگيري از طبيعت مردانه خود از زنان سوءاستفاده كنند... شايق با تأكيد بر اين مطلب كه احساس، عقل و هدف جهتدار به زن، هويت ميدهد، عنوان كرد: قصد داريم با پرورش بانوان در همه ابعاد به مرحلهاي برسيم كه زن در مقابل وسوسه اطرافيان براي دستيابي به لذات شخصي <
نه> بگويد كه در اين صورت بزرگترين هنرنمايي را انجام داده است.
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 12:21 PM

خواندنی ها
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 12:04 PM

samedi, décembre 24, 2005
جالب ترین عکس های سال 2005
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 3:33 PM

آن - لویی ژیروده، شاعر و نقاش فرانسوی از شاگردان آتلیه داوید است. ژیروده به شیوه ای شگفت انگیز در تابلوهایش دوران خود را با شعر و ظرافت و زیبایی ترسیم کرده است. ژیروده در دوران خود بسیار مشهور بود ولی متأسفانه به مرور زمان از یادها رفت و تازه در این چهل سال اخیر است که نبوغ و توانایی های این نقاش و ویژگی های آثارش از نو مورد توجه واقع شده است. ژیروده مانند داوید نقاش دوران انقلاب است و در تابلوهایش مسائلی مانند نژادگرایی و همجنسگرایی و فمینیسم را مطرح می کند و علیه افکار سنتی می جنگند. در نمایشگاه ژیروده در موزه ی لوور قریب صد تابلوی زیبا از آثار او به نمایش گذاشته است. تصویری که می بینید بخشی است از تابلوی "آتالا در گور"، که بر اساس داستانی از شاتوبریان نقش بسته است. دیگر نمی دانیم که آیا شاتوبریان داستانش را با قدرت تصویرپردازی بی نظیری به رشته ی تحریر در آورده است و یا این ژیروده است که ادبیات را به تصویر پردازی تبدیل کرده است. آیا این تابلو تبدیل ادبیات به نقاشی است و یا نقاشی است که خود شعر می شود؟ ژیروده همچون شاتوبریان شاعر انقلاب و از هنرمندان دوران انقلاب کبیر فرانسه است. در حال حاضر در مونتارژی، شهر زادگاه ژیروده که موزه ژیروده در آنجا قرار دارد نمایشگاهی از آثار داوید و شاگردانش از جمله ژیروده برقرار است و نمایشگاه دیگری از داوید در پاریس در موزه ژاک مار آندره. دیدن آثار نقاشان دوره انقلاب فرانسه را به هیچ وجه و در هیچ کجا و به هیچ قیمتی از دست ندهید. فرصتی باقی نمانده.
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:03 AM

mercredi, décembre 21, 2005

لینک از طریق سایت ایرانیان بلژیکو عکس بالا از طریق سایت ایرانیان
همه از یلدا حرف می زنند و چرا نه؟ یلدا برای خودش عیدی است زیبا. بایست به سمت زیبایی ها رفت و به سوی جشن ها دوید چرا که روزهای عید کم اند. کمتر از روزهای غم و گرفتاری. امشب نمی خواهم به هیچ چیز فکر کنم. می خواهم همه غصه ها را بتارانم و به جشن یلدا فکر کنم و به قول اسکارلت اوهارا در پایان بر باد رفته : فردا دنبال راه چاره ای خواهم بود. فردا روز دیگری است.
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:07 AM

lundi, décembre 19, 2005
کشور بی مجوز
آگهی های کتابم را از طریق اینترنت دیده بودم و امروز خبر رسید که علیرغم همه ی اعتراضاتم، کتابم با غلطهای فاحش چاپی توسط نشر ورجاوند باز هم بدون اجازه و باز هم به شیوه ی غیرقانونی تجدید چاپ شده است. تأکید می کنم که این ناشر با من هیچ قراردادی ندارد و بدون کوچکترین تماسی با من کتابم را به ارشاد برده و بدون اجازه از من و نمی دانم با چه دروغ و با چه حقه ای حق تجدید چاپ کتاب و همه ی حقوق مادی کتاب را به نام خود کرده است. این ناشر حتا تاکنون که کتاب به چاپ دوم رسیده است زحمت این را به خود نداده که یک نسخه از آن را برای نمونه برایم بفرستد. کتاب پر است از غلطهای چاپی. این را به چه کسی باید گفت؟ لعنت بر شمایی که در برابر سرقت سکوت می کنید. لعنت بر شمایی که چشمان تان را می بندید تا سارقان راحت تر بدزدند. لعنت بر نشر ورجاوند و لعنت بر بی قانونی و لعنت بر همه ی کاغذ فروشان بی فرهنگ در آن کشور بی مجوز
Libellés : censure
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 11:42 AM

vendredi, décembre 16, 2005
در
سی و چهارمین جشنواره پاییزه آوینیون اجرایی با
میزانسنی حیرت انگیز از یک گروه آمریکایی دیدم که
برداشتی از خانه عروسک هنریک ایبسن بود.
خانه عروسك، نورا، يكي از محبوب ترين و دلنشين ترين زنان تاريخ تئاتر را به ما نشان ميدهد. هنريك ايبسن نويسنده ي نروژي صد و بيست و شش سال پيش در ايتاليا
خانه عروسک را نوشت و نمايشنامه در همان سال هم چاپ شد و از آن زمان تاكنون بارها و بارها اجرا شده است.
خانه عروسك از لحاظ زيباشناسي متن، يكي از زيباترين و خوش ساخت ترين نمايشنامه ها و بخصوص نمايشنامه هاي ايبسن است. يادتان هست كه داريوش مهرجويي متاثر از «
خانه عروسك» ايبسن فيلم
سارا را با بازي دلنشين نيكي كريمي ساخته بود؟ نورا اولين گام هاي «زن» به سوي فمينيسم است. پیش از این درباره
نورا و خانه عروسک به کارگردانی توماس اوستر مایر در جشنواره تابستانی پارسال برایتان نوشته بودم، یادتان نیست؟
نورا همسر يك وكيل موفق است و ظاهرا زندگي مرفه و خوبي دارد. نورا در دوراني كه شوهرش بيمار بوده، از يكي از دوستان شوهرش پولي قرض كرده و به عنوان ضمانت نامه ــ به ناچار ــ امضاي پدرش را جعل كرده است. اين نقطه ضعف بزرگ و راز بزرگ نورا است كه اگر شوهرش بفهمد خيلي بد خواهد شد. اين رازي است كه ممكن است زندگي مشترك نورا را به خطر بيندازد ولي دري به تخته ميخورد و شوهرش به مقام مديريت بانك برگزيده ميشود و همين باعث ماجراهايي ميشود، چون از يك طرف نورا فكر ميكند كه بعد از اين وضعشان خيلي خوب خواهد شد و به زودي او ميتواند قرضش را بدهد و اين راز براي هميشه سر بسته باقي خواهد ماند، از طرف ديگر شوهرش كه حالا رئيس شده، در بانك پاكسازي ميكند و از قضاي روزگار رفيق سابقش ــ همان وكيلي كه در دوران بيماري اش به نورا پول قرض داده را از بانك اخراج ميكند، او هم نورا را تهديد ميكند كه اگر نتواند به سر كار سابقش برگردد همه چيز را به هلمر، شوهر نورا خواهد گفت. زير اين همه فشار، نورا هر كاري ميكند كه قضايا را راست و ريست كند نميشود كه نميشود. سرانجام تلاشهاي نورا بي حاصل ميماند و رازش فاش ميشود، چون شوهرش نامه ي كروگستاد وكيل را ميخواند و پس از خواندن نامه به اولين چيزي كه فكر ميكند شغلش در بانك و آبروي شخص خودش است. نورا در اين لحظات است كه چهره ي مسلط و مستبد شوهرش را ميبيند. در اين فاصله، دوست قديمي نورا (كريستين)، كروگستاد را قانع ميكند كه دست از سر نورا بردارد و نامه اي بنويسد و همه چيز را توضيح بدهد. اينجاست كه نامه ي دوم ميرسد و هلمر پس از خواندن نامه ي دوم ميگويد "نجات پيدا كرديم" ولي كلماتي كه پس از خواندن نامه ي اول بر زبان آورده است و تحقيري كه نورا از جانب شوهرش شده است جبران پذير نيست. عروسك چيني شكسته است و چهره ي انساني نورا با ترك هاي عظيمي در روحش پديدار شده است. در نمايشنامه ي زيبا و محبوب هنريك ايبسن، در پايان نورا آنچه در دل دارد را بر زبان ميآورد و سپس با دستان خالي خانه ي عروسك و خانه ي شوهرش را ترك ميكند تا هويت انساني خود را در اجتماع بيابد.
در این نمایش واقعاً یک خانه عروسک روی صحنه است با نورا که خودش عروسکی است و صدایی کارتون مانند دارد. خانه پر از اسباب بازی است و نورا با اسباب بازی های خود در خانه ی عروسکی خود به شکلی کودکانه خوشبخت به نظر می رسد. نکته ی جالب این اجرا به غیر از میزانسن خانه ی عروسکی و عروسک بازی ای که در سراسر نمایش ادامه داشت این بود که زنان نمایش همگی بلند قد بودند و مردان نمایش همه کوتوله هایی به قد بچه های پنج شش ساله. این نابرابری ظاهری از یک سو و از سویی دیگر قدرت مندی مردان در تصمیم گیری های اجتماعی و نا آگاهی زنان به نیروی خود به شکلی بسیار اغراق آمیز، جلوه عینی پیدا می کرد. مجسم کنید آن کوتوله ی نیم وجبی را که مثل یک بچه عر می زد سر نورا فریاد می کشید و برایش خط و نشان می کشید که از این پس نورا حق نگه داری از بچه هایشان را ندارد چون دروغ گفته است و کسی که دروغ بگوید قابل اطمینان نیست و نورا که او را مانند بچه ای هی بلند می کرد و هی توی بغلش می گرفت و هی مانند مادری آرامش می کرد. بازیگران به غیر از بازیگری توانایی هایی دیگر مانند آکروباسی و نوازنگی و خوانندگی داشتند که در طول نمایش همه ی هنرهای خود را به کار گرفتند. پایان نمایش تکان دهنده بود. نورا مانند عروسکی مندرس و تکه شده، همچون یک باربی طاس پس از خواندن آوازی رهایی بخش لخت مادرزاد بدون حتا رختی بر تن، دست خالی خانه ی هلمر کوتوله را ترک می کند تا برود فکر کند، تا برود و سعی کند تا خود را بیابد و تا برود و سرنوشت خود را از نو بسازد.
برای دیدن مقالاتی در مورد این نمایش به فرانسه و مشخصات دقیق اجرا و همچنین عکس های نمایش روی لینک ها کلیک کنید
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 2:50 AM

mercredi, décembre 14, 2005
Du 4 octobre 2005 au 31 janvier 2006,
le musée Jacquemart-André accueille un ensemble exceptionnel de portraits et de scènes d'histoire du peintre Jacques-Louis David (1748-1825).
Le musée rend ainsi hommage à l'un des plus grands peintres de l'histoire de l'art français. L'exposition rassemble plus d'une soixantaine d'oeuvres, pour beaucoup rarement présentées en France, dont "
Marat assassiné",exceptionnellement prêté par les Musées Royaux des Beaux-Arts de Belgique. Elle révèle l'étonnante cohérence, l'incroyable don d'observation et la virtuosité technique de ce peintre d'exception.
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:45 PM

mardi, décembre 13, 2005
داریوش شایگان: شرق و غرب دیگر وجود ندارد، ما همه در یک کشتی هستیم
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 9:49 AM

lundi, décembre 12, 2005
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 11:22 AM

samedi, décembre 10, 2005
لینک از طریق هفتان
Libellés : Beyzaie, Hedayat, Théâtre
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:30 AM

mardi, décembre 06, 2005

ولی امروز که 16 آذر، روز دانشجو بود
و همین روزها، سالگرد قتل ها
و موسم مرگها
بیزارم از این پاییز مرگبار
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 9:07 PM

lundi, décembre 05, 2005
ادبیات مهاجرت راهنمای سفر به اروپا نیست
برای سایت کتاب خبرگزاری میراث فرهنگی، سپیده جدیری یکی از شاعران جوان و فعال
مصاحبه ای با من داشته اشت
آن که با روسری خال خال در گفتگویمان با سایت کتاب می بینید منم در یکی از سفرهایم به سوی مام وطن. آن عکس، یکی از یادگاری های دوربین خودم است. بر روی تختی در قهوه خانه نشسته ام و تکیه داده ام به درختی. برای هواخوری به درکه رفته بودیم و کنار دوستانم نشسته بودم و می خندیم. آن روز روز خوبی بود که دارد تبدیل می شود به خاطره ای دور
و شعرهایی از سپیده جدیری را هم در اینجا
سپیده جدیری
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 7:12 AM

dimanche, décembre 04, 2005
می روم
و برای راهم طرح ماندن می کشم
ماندنی
چونان چرخش کبوتر در هوا
که من از دست واژه ها
از شر و شورشان ، خسته ام
و از مرگ در عشق
و خاک شوریده ی بی پایانش
از دست خدایانش
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:44 AM

vendredi, décembre 02, 2005
Mes Douleurs 15
تک درختی هستیملحظه های زندگی مان
مانند برگهای پاییزی
فرو می ریزد
عمر ما بدین گونه می گذرد
برگ
برگ
پاییز
پایان
دور نیست
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 7:54 AM

