dimanche, septembre 30, 2007
ادبیات مهاجرت پاستوریزه

samedi, septembre 29, 2007
دانیلو کیس

سایت دانیلو کیس
مارسل مارسو و زبان بی زبانی

مارسل مارسو هنرمندی آزادیخواه با روحی به گستردگی جهان بود. او در کنفرانس مطبوعاتی خود خطاب به ما گفت: "نمی دانم کلمه و حرف زدن در کشوری که این همه خفقان در آن وجود دارد چه معنایی دارد؟ اما زبان من، زبان میم و یا زبان بی زبانی است و هر جا که باشم سعی می کنم حرفم را بزنم." بعد برخاست و به جای حرف زدن قطعه ای را برایمان اجرا کرد......
مارسل مارسو در آن قطعه فردی آزاد بود که ناگهان خود را در بند دید. او نشان داد که یک زندانی است و حبس شده در درون سلولی تنگ... او گشت و گشت و گشت و روزنه ای پیدا کرد و از آن روزنه ی تنگ، پروانه یا کبوتر آزادی را از لای انگشتان خود به بیرون سراند و رها کرد. همین. بدون یک کلمه حرف!
lundi, septembre 24, 2007
در دیار مادام بوواری
ایزابل هوپر در نقش اما بوواری در فیلمی به کارگردانی کلود شابرول 1991/ و صحنه ای دیگر آشنایی با معشوق/ هوگ دانسی در مادام بوواری آواز می خواند/ خواندن مادام بوواری تکلیف تابستانی برای جوانان امروزی/ امروز مادام بوواری را می توان در دو دقیقه اجرا کرد/
samedi, septembre 22, 2007
Correspondances avec Abbas Kiarostami
J’ai beaucoup aimé votre exposition au Centre Pompidou, ce qui te concerne est ta capacité de s’exprimer à travers des images fortes. La poétique de ton œuvre est fascinante.
Mais entre nous je te pardonnerai jamais pour certaines choses : 1/ offrir ta vote à un des dirigeants du pays 2/ et de l’autre côte, offrir ton affection au président de république ; et je ne peux pas oublier cette scène macho de ton film, là une femme (à ta place) flirt à une prostitué invisible en lui demandant pourquoi elle fait ce métier !
vendredi, septembre 21, 2007
"باغ بی برگی" عباس کیارستمی را حتماً ببینید

دیدن این نمایشگاه فرصت بسیار مناسبی است برای مروری بر آثار این دو فیلمساز هنرمند. در باره این نمایشگاه باز هم خواهم نوشت فقط دیدن آن را از دست ندهید.
چیده مان "باغ بی برگی" عباس کیارستمی چشمانم را پر آب کرد. تجسم آن انبوه درختان بلند سر به فلک کشیده ی خشک و بی برگ در زمستانی بی انتها و غار غار کلاغها... و غار غار کلاغها
باغ نوميدان
چشم در راه بهاری نيست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رويش برگ لبخندی
نمی رويد
باغ بی برگی كه مي گويد كه زيبا نيست ؟
داستان از ميوه هاي سر به گردونسای اينك خفته در تابوت
پست خاك می گويد
باغ بی برگی
خنده اش خونی ست اشك آميز
جاودان بر اسب يال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصلها ، پاييز
jeudi, septembre 20, 2007
خولیو گونزالز، مجسمه ساز اسپانیایی

خولیو گونزالز را پدر مجسمه سازی با آهن دانسته اند. آثار گونزالز مجموعه ای از مجسمه و طراحی و اشیاء تزیینی را در برمی گیرد. خولیو گونزالز کار خود را به این شکل تعریف می کند: "ماده - فضا - جسم - روح". غنای آثار و مدرن بودن کارهای گونزالز فراتر از آنست که او را در سبکهای کوبیسم و سوررئالیسم و یا چهره سازی و یا آبستراکسون محدود کنیم. خولیو گونزالز را آخرین مجسمه ساز دوران دگردیسی دانسته اند.
مرکز فرهنگی ژرژپمپیدو به منظور بزرگداشت این مجسمه ساز کاتالان، مجموعه ای بالغ بر دویست اثر از گونزالز با همت و همکاری دخترش، روبرتا گونزالز از چهارم ژوییه به نمایش گذاشته است.
وقتی وارد سایت نمایشگاه می شوید روی باند آنونس کلیک کنید تا فیلم کوتاهی از آثار به نمایش گذاشته از گونزالز در این نمایشگاه را ببینید.
mardi, septembre 18, 2007
سخنرانی شهرنوش پارسی پور در مورد ادبیات داستانی امروز
شهرنوش پارسی پور می گوید:
این ادبیات را نویسندگانی مانند سیمین دانشور، صادق چوبک، ابراهیم گلستان و دیگران پیش می برند. با این تفاوت که این دوره از نویسندگی، الزاماً نوعی رهبری سیاسی را هم برای نویسندگان به همراه می آورد. یعنی مردم به طور واضح از کسانی که حرفه شان ادبیات فارسی بود، توقع سیاسی داشتند و این توقع گاه مسائلی را هم پیش می آورد.
مثلا «جلال آل احمد» که یک نویسنده مطرح است، با آیت الله خمینی بیعت می کند، یا «به آذین» که عضو فعال حذب توده است، گروهی از سیاسیون را بدین گونه رهبری می کند.
تقریبا تمام نویسندگان این دوره به نحوی از انحا درگیر مسائل سیاسی اند.
هر چه زمان می گذرد، نویسندگان ایرانی بیشتر از آن برش سیاسی خارج می شوند و به روابط مردم در جامعه توجه می کنند. در واقع زمان آن که نویسندگان برای جامعه فرمول بنویسند یا نسخه بپیچند یا با مردم بازی سیاسی کنند، پایان می گیرد.
و نویسندگان این دوره به جای ارائه راه حل سیاسی به بررسی و به تصویر کشاندن مشکلات نهادی جامعه می پردازند.
صحبت امروز من روی چهار نویسنده متمرکز خواهد بود: دو زن و دو مرد.
توجه داشته باشیم که تا پیش از انقلاب اسلامی در ایران، نویسندگان ( رمان نویس های) زن به ده نفر هم نمی رسیدند: لعبت والا، سیمین دانشور، مهشید امیرشاهی، غزاله علیزاده، خود من و چند نفر دیگر که همه رمان چاپ کرده بودیم. ( توضیح می دهم که صحبت کنونی من فقط درباره ی ادبیات منثور داستانی است و درباره ی شاعران صحبت نمی کنم.)
امروز ما مطابق آماری که الهام قیطانچی در مقاله ای ارائه داده است، ما 373 زن رمان نویس داریم. و روشن است که در چنین گستره ی وسیعی اظهار نظر درباره رمان بسیار مشکل است.
به هر حال من در گزینه هایم، - ایرج رحمانی، مهستی شاهرخی، سپیده شاملو و یعقوب یادعلی-، یک خط مشترک را انتخاب کرده ام و روی آن تمرکز خواهم کرد. ضمن این که هر چهار نویسنده ی فوق، نویسندگان بسیار درخشانی هستند و آثار ماندگاری به وجود آورده اند.
ایرج رحمانی و مهستی شاهرخی از نویسندگان خارج از کشور هستند. این هم پدیده ای تازه در ادبیات ماست که بخش هایی فوق العاده باارزش از آن در خارج از کشور خلق می شود و وقوع این اتفاق بعد از انقلاب اسلامی بسیار زیاد دیده می شود.
ایرج رحمانی مقیم کاناداست و مهستی شاهرخی مقیم فرانسه، اما فضای داستانش در انگلستان شکل می گیرد.
این دو نویسنده سعی می کنند انسان مهاجر ایرانی را در خارج از کشور جایگزین کنند. یعنی نشان دهند که انسان مهاجر چگونه خودش را با محیطی که به آن وارد می شود هماهنگ می کند.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
در کتاب مهستی شاهرخی،- شالی به درازای جاده ابریشم- ما با شخصیتی رو به رو هستیم که سعی می کند هویت خودش را در جامعه غیر ایرانی باز یابد.
یک زن مهاجر ایرانی با یک مرد مهاجر از یک کشور دیگر (احتمالا آمریکای لاتین) ازدواج کرده است و آپارتمان آنها محل رفت و آمد و دور هم جمع شدن دوستان مهاجر مرد است. این دوستان با ملیت های مختلف در تمام طول قصه در این خانه رفت و آمد می کنند و زن هم سعی می کند در چنین فضایی ریشه کند.
یک راه برای این ریشه کردن، بارداری و زایمان است. زن فکر می کند برای این که بخشی از این جامعه شود، باید مادر شود. باردار می شود.
ولی به مرور متوجه می شود که زیر پایش خیلی خالی است و جامعه میزبان هنوز او را کاملا در خود نپذیرفته است. آشفته می شود و در حالی بسیار پر خلجان تصمیم می گیرد بچه را از بین ببرد.
از اینجا به بعد یکی از شاهکارهای ادبیات فارسی خلق می شود. به این صورت که جنین شروع می کند برای مادرش و برای ما حرف زدن و سعی می کند بگوید پدر و مادرش چگونه آدم هایی هستند و از کجا آمده اند و در این جا چگونه روزگار می گذرانند و او چرا باید از بین برود.
کتاب بسیار زیباست و به نظر من یکی از زیباترین داستان هایی است که در زبان فارسی نوشته شده است.
مهستی شاهرخی در این اثر، رشد بسیار زیاد یک نویسنده را نشان می دهد و بی هویتی انسان مهاجر را با موفقیت تمام به تصویر می کشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عکسها و تنظیم متن و گزارش از خانم ماندانا زندیان است که بخش مربوط به مهستی شاهرخی و رمان شالی به درازای جاده ابریشم را اختصاصاً برای چشمان بیدار فرستاده اند. حرفهای شهرنوش پارسی پور و متن کامل گزارش در مورد هر چهار نویسنده به زودی در مجله ره آورد (چاپ آمریکا) منتشر خواهد شد.
حرفهایی در مورد سنگسار
سخنرانی مهستی شاهرخی در مورد "سنگسار" را در اینجا بشنوید
lundi, septembre 17, 2007
بر بال موجها

جسد کودکی هایم در ته دریا غوطه می خورد..........
پیکری ورم کرده تا روی آب بالا آمده بود
به سوی باد می دویدم......
کودکی ام ورم کرده به روی آب شناور بود......
هنگامی که بر روی موج ها راه می رفتم......
مردی با دو بال آبی از کنارم گذشت......
ایکاروس بالهای مومی ات را بگشا!......
پرواز کن ایکاروس!......
نترس ایکاروس!......
به سوی خورشید پرواز کن ایکاروس!......
حتا برای یک لحظه!......
زندگی فقط این لحظه است ایکاروس!......
زود باش ایکاروس!......
dimanche, septembre 16, 2007
Contre lapidation

mais ce-ci n'est pas un film lapidation de Dua....
Aujourd’hui, en France, Personne ne peut pas imaginer que dans le monde, il y a encore des pays qui pratiquent la lapidation comme une punition.
Quand je me souviens, depuis mon enfance en Iran, je n’ai jamais entendu quelques choses à propos de la lapidation car c’est une des acquis de la révolution islamique !Comme pendre les criminels à la place publique et devant les yeux du monde
Ce soir, nous allons parler de lapidation à la mémoire de Dua, Jafar Kiani et d’autres victimes de lapidation au moyen orient et nous allons citer des poèmes sur ce sujet cruelPaltalk Room: Iran Socialist Forum ISF/ Room Category: Asia… > Iran
http://www.socialist-forum.com/
samedi, septembre 15, 2007
خشونت و انگیزه آن/ ناصر یوسفی

بی گمان هم می توان انگیزه نابسامانی اجتماعی را در این جنایت هولناک یافت و هم انگیزه روانی اش را .
پرسش آن است چرا خشونت در جامعه ایران هر روز ابعاد بیشتری به خود می گیرد ؟
نزدیک به سه دهه از به روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی می گذرد وکارنامه خشونت این رژیم از همان ابتدا با آزار و اذیت و شکنجه و کشتن سیاه گشته است . در همین ماه های تابستان بازماندگان کشتارهای دهه 60 و نیز قتل عام گروهی زندانیان سیاسی 1367 برای به به خاطر سپردن و یاد عزیزانشان به مزار جمعی آنان که به گل زار خاوران شهرت یافته رفتند تا فراموش نکنند و به یاد آورند خشونت و جنایتی را که رژیم انجام داده و می دهد . در همین سالی که گذشت و می گذرد، رژیم علاوه بر سرکوب و بازداشت و زندانی کارگران ، زنان و دانشجویان، دامنه خشونت خود را به میادین و به ملاء عام کشاند و در رسانه هایش این اعدام ها را بر خورد با ارازل و اوباش نامید .
پرسش آن است همه این بگیرو به بندها و اعدام های به اصطلاح ارازل و اوباش چه تاثیری در رفتارهای اجتماعی و فردی می تواند داشته باشد؟
البته این باز می گردد به خشونت حکومتیان که در طول تاریخ استبدادی سرزمین آباء و اجدادیمان ایران انجام داده و می دهند .
و در پایان جستی می زنیم به انگیزه خشونت در میان فعالین اجتماعی و سیاسی ( گروه ها،سازمان ها،احزاب و شخصیت ها ) چه در حرف و چه در عمل به گونه ترور شخصیت، افترا، حذف و تسویه در ابعاد کلامی و فیزیکی اش که شما بهتر از هر کس در طول تاریخ معاصر شنیده و یا دیده اید، دامنه این درگیری های خشونت آمیز، گاه در میان برخی از افراد و گروه ها یی دیده می شود که حاضرند جانشان را برای آزادی و عدالت اجتماعی و هر آنچه که به حقوق اولیه انسان مربوط می شود ایثار کنند .
راستی خشونت چیست و انگیزه اش کدام است ؟
برای پاسخ به این پرسش گفت و گویی را با مسعود افتخاری آغاز می کنیم : گفتگوی ناصر یوسفی با مسعود افتخاری و.... را در مورد خشونت در رادیو همبستگی بشنوید
vendredi, septembre 14, 2007
بی شعر و بی موسیقی و بی هنر نمانید
را در چشمانی دیگر بخوانید
و در چشمان زنان پای درددل پگاه احمدی بنشینید.
"آبادان" و "خاک خوب" و مقاله ای در مورد صمد بهرنگی از فریبا مرزبان را در چشمان زنان بخوانید.
سه شعر تازه از فرزانه قوامی را در چشمانی دیگر ببینید.
.....
jeudi, septembre 13, 2007
Libérez-les immédiatement!
Libérez ces deux journalistes kurdes!
Ne coupez –pas les mains des velours!
Arrêtez de pendre les gens!
Arrêtez de lapider immédiatement!
Arrêtez ces crimes immédiatement!Arrêtez de propager des mensonges
ماجراهای شازده کوچولو
mercredi, septembre 12, 2007
مارمولکها می مانند
mardi, septembre 11, 2007
نگاهی طنزآلود به وقایع اخیر/ هادی خرسندی
Ce mardi du onze

En tuant les autre, on ne peut pas créer un belle vie pour nous enfants !
Quand on voit que... aujourd'hui, en Iran, les iraniens sont en train de fêter la journée du cinéma je ne pas être solidaire avec eux. De cette façon, on ne peut pas s’approcher vers la paix avec le monde car ayant une pensée civilisée, personne ne fête pas quand les autres sont en deuil, n’est-ce pas?
dimanche, septembre 09, 2007
چون احوال مزدوران نویسیم
سپیده جان امیدوارم که حالت خوب باشد. خبری از تو نداشتم و هنوز کتاب جدیدت را برایم نفرستاده ای نگران سلامتی ات شدم. لینک معرفی کتاب پگاه احمدی را دیدم چون کتاب را هنوز نخوانده ام دنبالش نرفتم تا ذهنم بکر بماند و پس از خواندن کتاب به سراغ خواندن مطلبش بروم. راستی پگاه آن شعری را که برایم نوشته بود هنوز برایم نفرستاده است، به او بگو پس کی می فرستی؟
دیدم شخصی در وبلاگی مطلبی نوشته با عنوان " نان های قرضی شاعرانه ی پگاه احمدی" که آن را هم نخواندم فقط این حمله ناگهانی وبلاگ نویسان به زنان شاعر و نویسنده و ترور شخصیتها در وبلاگهایشان و یا در سوراخ کامنتدانی هایشان مرا به فکر انداخت که این جو باند بازی و مافیایی و ترور و ایجاد ارعاب سرانجام به کجا خواهد رسید؟
مطلب این شخص از کلمه ی اول با بدجنسی و بسیار مزورانه نوشته شده است. او می خواهد به مطلب خود چهره ای مستدل بدهد در حالی که اصلاً قابل اعتنا نیست چون هدفش تنها چیزی که نیست ادبیات است. این فرد با چنین عنوانی چه چیزی را می خواهد ثابت کند؟ آیا نمی داند که فضای ادبی ایران کنونی را باندهای ادبی و مطبوعات دست نشانده و مافیای ادبی احاطه کرده است و از میان ده نفر، نه نفرش دارند بنابه دستوری از بالا کسی را برمی گزینند و هوار هوار که بیایید ادبیات یعنی این و این یکی نمره اش بیست است و خوب فقط همین یکی است و بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است؟ آیا او اینها را نمی داند؟ و آیا نویسنده این وبلاگ نمی داند که سپیده جدیری و پگاه احمدی دو شاعر شناخته شده و جوان هستند که تاکنون چند کتاب به چاپ رسانیده اند و اکنون در فضای مردسالار و آلوده ی ایران قصد دارند مستقل باقی بمانند و مترسک و عروسک دربار هیچکس نشوند؟ آیا راقم این خطوط اینها را نمی داند؟ و شما چی؟ شما مگر نمی دانستید زن ها در اين جامعه ادبي مردسالار حق نفس كشيدن و قلم زدن به طور مستقل را ندارند و فقط بايد در راستاي اهداف آنها قلم بزنند؟ مگر از اعمال پشت پرده مافیای ایران بی خبر بوده اید و یا هستید؟
اگر او از اول تا به انتها از "نان قرض دادن" می نویسد، سپیده جان این به شعر تو مربوط نیست بلکه این مسئله و دغدغه ی خودش است. "طنین نان!" تمام فکرش بر این نکته متمرکز شده است: "نان قرض دادن" یا "نان قرض ندادن؟ به نظرم فرق "مزدور" با "منتقد حرفه ای" هم در همین است. پیش تر ها را یادم نیست ولی در این سالهای اخیر مافیا همه چیز را قبضه کرده است. هیچ چیزی بدون نطر مافیا رسمیت پیدا نمی کند و در این بین منتقدانی را می بینیم که به امر ارباب یک روز نویسنده ای به عرش می برند و روز دیگر بر خاک می نشانند. فضای ادبی کنونی ایران بسیار ناسالم و مغرضانه و آلوده است.
در نظر بگیر چه کسانی تا پیش از این یادداشت وبلاگی، این شخص را می شناخته و چه کسی به یک چنین مطلب بی اساسی لینک می دهد و چه کسانی جوسازی می کنند؟ به قول این دوست مان، نقدی از سوی یک نویسنده شناخته شده در روزنامه را با یک یادداشت وبلاگی پر از اتهامات بی اساس نبایست یکسان دانست و در یک کفه قرار داد. اصولاً وبلاگ نویسی نوشتاری شخصی است که البته در ایران از سوی روزنامه نگاران و مطبوعاتی دولتی که می خواهد در خفا بماند برای حمله به افراد مستقل به کار گرفته می شود. لطفاً خوب فکر کنید تا به یاد بیاورید این اواخر به چه کسی و یا چه کسانی محکم "نع" گفته ید و آنها را سر جایشان نشانده اید؟
تو فقط به سئوال این شخص توجه کن: "چه نیازی انسان مدرن را به حرکتی سنتی – عاطفی وا می دارد و به قول خودمان نان قرض می دهد تا متنافض سخن بگوید وبا نفی شعور خواننده به اثبات شعر دیگری بپردازد وبه قیاسی مع الفارق دست زند." با خواندن این سطور از خنده دل درد نمی گیری؟ و چگونه می شود که در یک تحلیل به ظاهر ادبی، از ابتدا تا انتها روی عبارت "نان قرض دادن" توقف کرد؟ این "نان قرض دادن" چگونه ثابت شد؟ "بدیهی" چه بود؟ "شعر منفعل" تعریفش چیست؟ و چگونه شعر سپیده جدیری منفعل شد و چگونه ناگهان ما به مسئله ی نان و گران شدن نان رسیدیم و لابد شما پیدا کنید پرتقال فروش را؟ دوست من، کسی که ذغذغه اش ادبیات باشد هرگز چنین مطالبی را نخواهد نوشت و چنین برخوردی را نخواهد داشت؟
نوشتن این پستها در وبلاگها از سوی این افراد در واقع دعوت و فراخوانی به اراذل و اوباش و قارچهای جامعه هنری برای به لجن کشیدن افراد سرکش و مقاوم است و حمله و شلتاق با اسامی مستعار به اندامهای باروری افراد نیز توسط این گارد سرکوب و در بخش نظرخواهی هایشان نیز حربه شناخته شده ایست. بزرگوار باشید چون اینها بیش از این نیستند. آنها را ببخشید چون هنوز نتوانسته اند دکمه های تنبان و شلوارشان را ببندند و به شعر و شعور دست پیدا کنند. طفلکی ها در همان مرحله ی حیوانی و زیر کمری متوقف شده اند و بدین شکل است که در درجه اول زنان را تحقیر جنسی می کنند. بیشتر این نظرات هرزه از روی عجز و ترس و ضعف این افراد است چرا که در روشنایی روز نمی توانند با نام خود و با استدلال و منطق حرف خود را ثابت کنند. وجود و بها دادن به چنین اعمالی نشانه ی بی احترامی به شعور خواننده است.
این افراد فراموش می کنند که خواننده شعور دارد و گوشش از این حرفهای بدون استدلال پر است و در جستجوی صدایی نو و نغمه ای تازه است. به نظر من نوشتن چنین مطلبی از جانب هر کس و یا کسانی، جز نشانه ای از ضعف و ترس نیست. خیلی راحت بگویم در واقع بایست حرفهایشان را برعکس کرد و این طور ترجمه کرد و گفت از شما می ترسند چون می نویسید و شعر می گویید و با شعر و نوشته تان به کسی نان قرض نمی دهید و اینها از این رو خشمگین اند چون این افراد دقیقاً همان کسانی هستند که سالهاست با نوشتن نقدهای پولکی و مطالب پفکی برای خود اعتبار کسب کرده اند و با زد و بند و تبلیغات پوشالی نامی در کرده اند و اکنون که کسی مطلبی از سر مهر و صفا درباره کتاب همکار شاعرش می نویسد و کتاب تازه ی او را بدون هیچ چشمداشتی تبریک می گوید نان این افراد آجر می شود. آیا اینطور فکر نمی کنی؟
یک بار دیگر چاپ کتابت را تبریک می گویم. اسمش "صورتی مایل به خون من" بود مگرنه؟ لطفاً کتابت را برایم بفرست و همچنین شعر پگاه را. سلام فراوان به احسان مهربان فراموش نشود. سالم برقرار باشید و باز هم شعر بگویید و تا می توانید بنویسید/ مهستی
چرا گاهی به فرانسه می نویسم؟
و اما چرا گاهی به فرانسه می نویسم؟ راستش من در وبلاگی دیگر مطالبی را به فرانسه می گذاشتم و می خواستم مطالب و پژوهش های دانشگاهی ام را هم پس از تبدیل به سیستم جدید به آنجا منتقل کنم و این کار را هم خواهم کرد ولی نوشتن به فرانسه، بیشتر به این دلیل است که در فرانسه زندگی می کنم و چون اینجا یک سایت خبری نیست پس فکر می کنم گاهی بهتر است حس یا تأثیر رویدادی را به فرانسه بنویسم و خوانندگان ساکن فرانسه و بلژیک و سوئیس را با خود سهیم کنم و با آنان بیشتر در ارتباط بمانم. وگرنه سایتهای خبری، اخبار ایران و جهان را بهتر از من منعکس می کنند و سایتهای ایرانی داخل و خارج نیز فعالیتها و رویدادهای فرهنگی ایرانیان به حد کافی منعکس می کنند. از سوی دیگر در برخی موارد واقعاً فرصت ترجمه ندارم و برای همین اصل مطلب را مستقیم می گذارم همین جا. در نتیجه، از این به بعد در اینجا بیشتر به فرانسه خواهم نوشت تا یادم نرود که در کجا هستم. با تشکر از لطف و استقبال همگی و آرزوی روزهایی بهتر برای همه/ مهستی
samedi, septembre 08, 2007
Il y a 28 ans à la place des roses
Aujourd’hui est la commémoration du 17 shariwar : le jour de massacre d’une partie de population des iranienne dans une place public ( meydan-eh Jaleh) à Téhéran. Il y a 28 ans (en 1978), de cet événement, nous n’avons pas de chiffre exacte des mortes et ni des noms des vrais responsables de cet acte violente de la part de gouvernement du Shah, peut-on empêcher des massacre pariels pour les iraniens de nôtre jours ?
Je me souviens très bien de ce jour là : ma grand-mère vivait auprès de Place de Jaleh, dans un cartier populaire, le matin de ce jour ma jeune tante nous a téléphoné en disant : " Ah ! vous ne savez pas ! Mais ça se passe quelques choses de grave au près de nous ! Dès le matin, on entend que coups de feu, de fusillade, des sirènes, des cris et il a des hélicupters … ne venez pas d’ici ! C’est très grave !"
گفته بودم؛ من از نسل شهرزادهای مضطربم/ فرزانه قوامی
چاپ اول ...
1381...
64 صفحه...
مجموعه ای از سی شعر کوتاه....
همراه با پیش گفتاری از منوچهر آتشی...
شعرهای فرزانه قوامی لبریز است از تخیل...
شعرهای فرزانه قوامی لبالب است از اندیشه...
شعرهای فرزانه قوامی سرشار است از تصاویر شاعرانه...
vendredi, septembre 07, 2007
نادره افشاری و داستانهایش
پیش از این در همین حوالی نه داستان از نادره افشاری خوانده بودید. داستانهای نادره افشاری را می توان در چهار چوب ادبیات مهاجرت و ادبیات تبعید و ادبیات زنان و ادبیات سیاسی قرار داد.
jeudi, septembre 06, 2007
La littérature contemporaine iranienne : Une littérature méconnue et malheureuse

Peut-on séparer la littérature de l’Histoire ? Un père de son enfant ? Qu’est ce qu’il faut faire, et si un père ne reconnaît pas son enfant, comme la littérature de mon pays natal ?
La littérature contemporaine iranienne est comme un bâtard que son père ne le reconnaît pas et vaut le disparaître, elle n’est pas reconnue alors on peut déclarer qu’elle n’existe pas. D’autre part, l’effet de ne pas être reconnue par le père pour l’enfant est pénible et lui le rends agressif et déprimés.
Dans les conditions pareilles, avec une censure si mortelle, comment peut résister ?
L’aire est très polluée, la nourriture est empoisonnée, et l’ambiance est très corrompue, alors donc comment peut-on continuer à vivre ? Et comment peut avoir une littérature vivante ?
Luciano Pavarotti est mort
mercredi, septembre 05, 2007
Les poètes, comme les oiseaux dans une cage

Tout d’abord, nous avons besoins un souffle, une aire pure et une littérature libre comme comme "l'aire fraîch" pour respirer; car accuse de la censure imposée aux iraniens, les poètes de nôtre temps sont devenus comme les oiseux dans une cage
lundi, septembre 03, 2007
هرگز فراموش نخواهیم کرد
فيلم مراسم گلزار خاوران ۹ شهريور ۱۳۸۶ از وبسايت خاوران/
"خاک خوب" و "آبادان" دو شعر از فریبا مرزبان
این یک داستان واقعی است/ جمهوری خاوران
dimanche, septembre 02, 2007
طنز انتخاباتی: توقیف یا تبلیغ؟
از شايعه توقيف تا تجديدچاپ قريب الوقوع کتاب "به سوی سرنوشت" نوشته هاشمی رفسنجانی، مهر
samedi, septembre 01, 2007
هیچ می دانی...؟
هیچ می دانی پنجاه روز اعتصاب غذا در اعتراض به حکم اعدام یعنی چه؟
- این وضعیت عدنان حسن پور و هیوا بوتیمار، دو روزنامه نگار کرد است.
هیچ می دانی فعالان دانشجویی نزدیک یک سال است در زندان بلاتکلیف به سر می برند؟
- این وضعیت کیوان انصاری و پویا جهاندار و سعید درخشندی است.
هیچ می دانی فعالان کارگری بیش از چند ماه است که زندان و شکنجه و فشار را تحمل می کنند و هنوز آزاد نشده اند؟
- این وضعیت منصور اسانلو و محمود صالحی است.
هیچ می دانی نویسنده ای را به جرم تخیلات داستانی اش قرار است محاکمه کنند؟
- این وضعیت یعقوب یادعلی است.
ولی تو هیچ نگران نشو! آخر هفته است، پس ویدئوی رقص عربی را بگذار و بطری شرابت را باز کن و نازنینی را در آغوش بگیر و بستی تریاک بزن و یا مواد تزریقی و قرص و حشیش و کوکائین و بزن برو به عالم هپروت!
نه تو یکی هیچ نگران نشو! تو فقط به رفقایت فکر کن و فقط هوای آنان را داشته باش!
نه تو یکی نگران بشریت و آزادی بیان نشو لطفاً!