چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: septembre 2007

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

dimanche, septembre 30, 2007

ادبیات مهاجرت پاستوریزه

مگر می شود از "ادبیات مهاجرت" حرف زد و کلمه "تبعید" را از درون آن زدود؟ مگر می شود از "ادبیات مهاجرت" حرف زد و از "مسافرنامه" شاهرخ مسکوب یاد نکرد؟ می شود از ادبیات مهاجرت حرف زد و از "میهن شیشه ای" فهیمه فرسائی اسمی بر زبان نیاورد؟ مگر می شود از "ادبیات مهاجرت" حرف زد و از دلایل این" هجرت" حرفی به زبان نیاورد؟ ادبیات مهاجرت شیر گاو نیست که بشود پاستوریزه اش کرد و در بطری و یا پاکت آن را ریخت و روانه بازارش کرد؟ ....
مگر می شود ادبیات مهاجرت را مانند توابی به ایران فرستاد و جراحی اش کرد و قلبش را بیرون کشید و تنش را با پوشال پر کرد و آن را بیجان بر سر چوب گذاشت و نام آن مترسک را "ادبیات مهاجرت" گذاشت؟ ادبیات مهاجرت کالای لوکس و تزیینی نیست که به ایران صادر شود. ادبیات مهاجرت زبان خود را دارد و فضای خود را و مردمان خود را و نویسندگان خود را. ادبیات مهاجرت فقط در مهاجرت است که معنای حقیقی خود را پیدا می کند. ادبیات مهاجرت، ادبیات بی مرز است.

samedi, septembre 29, 2007

دانیلو کیس

دانیلو کیس از پدري مجاري يهود -ي که در اردوگاه مرگ «آشويتس» درگذشت - و مادري اهل «مونتنگرو» به دنيا آمد. کودکي اش در « مجارستان »، نوجوانيش در «مونتنگرو» و دوران تحصيلاتش در « بلگراد » سپري شد.«کيس» در طول زندگي تلاش کرد تا دوواقعه «نازيسم» و«استالينيسم» را که او و خانواده اش با پوست و گوشت خود تجربه کرده بودند بدون مصيبت پردازي روايت کند.
ادامه مطلب

دانیلو کیس در ویکیپدیا
سایت دانیلو کیس

استادم، پروفسور ژان بسییر، دانیلو کیس را همپای بورخس و فرناندو پسووا می دانست و اغلب اوقات با شوقی بی پایان در مورد "دائره المعارف مردگان" اثر دانیلو کیس حرف می زد.

مارسل مارسو و زبان بی زبانی

مارسل مارسو هم رفت. مارسل و هنر سکوت. ویدئوهای مارسل مارسو را اینجا نگاه کنید. دیدن این مطالب برای دانشجویان بازیگری بسیار ضروری است. زندگینامه و دیگر مطالب را در مورد مارسل مارسو در همین سایت نگاه کنید......

ویدئوهای مارسل مارسو در یوتوب ببینید...........

یادم می آید در سال 1356 مارسل مارسو سفری به ایران داشت. درست یک سال پیش از انقلاب بود و سکوت مطلق و خفقان محض بر کشور حکمفرمایی می کرد. دانشجو هم بودیم و سر پرشور و از سوی دیگر عشق به نمایش. جرئت نفس کشیدن نداشتیم. در آن سال مارسل مارسو را دوبار بر روی صحنه دیدم. بار اول در کنفرانس مطبوعاتی که از طرف اداره تئاتر برای او تدارک داده شده بود و بار دوم بر روی صحنه تالار رودکی......

مارسل مارسو هنرمندی آزادیخواه با روحی به گستردگی جهان بود. او در کنفرانس مطبوعاتی خود خطاب به ما گفت: "نمی دانم کلمه و حرف زدن در کشوری که این همه خفقان در آن وجود دارد چه معنایی دارد؟ اما زبان من، زبان میم و یا زبان بی زبانی است و هر جا که باشم سعی می کنم حرفم را بزنم." بعد برخاست و به جای حرف زدن قطعه ای را برایمان اجرا کرد......
مارسل مارسو در آن قطعه فردی آزاد بود که ناگهان خود را در بند دید. او نشان داد که یک زندانی است و حبس شده در درون سلولی تنگ... او گشت و گشت و گشت و روزنه ای پیدا کرد و از آن روزنه ی تنگ، پروانه یا کبوتر آزادی را از لای انگشتان خود به بیرون سراند و رها کرد. همین. بدون یک کلمه حرف!


lundi, septembre 24, 2007

در دیار مادام بوواری

برای چند روزی راهی سفر هستم. از دیار مادام بوواری خواهم گذشت و در بازگشت برایتان خواهم نوشت. در این فاصله چند کلیپ از فیلم مادام بوواری را برایتان گذاشته ام.

خلاصه داستان رمان مادام بوواری اثر گوستاو فلوبر 1880-1821

ایزابل هوپر در نقش اما بوواری در فیلمی به کارگردانی کلود شابرول 1991/ و صحنه ای دیگر آشنایی با معشوق/ هوگ دانسی در مادام بوواری آواز می خواند/ خواندن مادام بوواری تکلیف تابستانی برای جوانان امروزی/ امروز مادام بوواری را می توان در دو دقیقه اجرا کرد/

نگاهی به رمان مادام بوواری اثر گوستاو فلوبر

samedi, septembre 22, 2007

Correspondances avec Abbas Kiarostami

Mon cher Abbas,

J’ai beaucoup aimé votre exposition au Centre Pompidou, ce qui te concerne est ta capacité de s’exprimer à travers des images fortes. La poétique de ton œuvre est fascinante.

Mais entre nous je te pardonnerai jamais pour certaines choses : 1/ offrir ta vote à un des dirigeants du pays 2/ et de l’autre côte, offrir ton affection au président de république ; et je ne peux pas oublier cette scène macho de ton film, là une femme (à ta place) flirt à une prostitué invisible en lui demandant pourquoi elle fait ce métier !

Mon cher Abass tu es un macho, et tu n’est pas fort au niveau de dialogues alors s’il te pliât, ne fais pas çà ! trouve des scénaristes surtout parmi les femmes et n’essaye pas faire semblant que tu a une connaissance sur les femmes et tu es un femminist ! Plus de mensonges ! sois toi-même et exprime toi par les images poétique ou créer des instaltlions ! C’est là que tu es fort mon ami !

vendredi, septembre 21, 2007

"باغ بی برگی" عباس کیارستمی را حتماً ببینید

"باغ بی برگی" چیده مان یا چینه گذاریی است از عباس کیارستمی (انستالاسیون) در نمایشگاه "ویکتور اریس/ عباس کیارستمی/ مکاتبات " که از روز چهارشنبه 20 سپتامبر در مرکز فرهنگی ژرژ پمپیدو آغاز شده است و تا هفتم ژانویه 2008 ادامه خواهد داشت. این نمایشگاه، نمایانگر مکاتبات این دو فیلمساز با یکدیگر از طریق ارسال فیلم همچنین معرفی و ارائه آثار دو فیلمساز هم عصر؛ عباس کیارستمی از ایران و ویکتور اریس از اسپانیاست و به تفاوت ها و شباهتهای آثار این دو هنرمند جهانی پرداخته است. نمایشگاه از عکس هنری، فیلم، ویدئوی هنری، ویدئوی مکاتبه ای (چرا که این دو برای مدتی طولانی از طریق فرستادن فیلمهای ویدئو با یکدیگر مکالمه ذهنی داشته اند) چیده مان و فیلمهای کوتاه و یا بلند هر دو فیلمساز تشکیل شده است. نمایشگاه بهتر از آنی بود که فکر می کردم و جنبه هنری و شعر آثار این دو فیلمساز به خوبی در معرض نمایش گذاشته شده است.
دیدن این نمایشگاه فرصت بسیار مناسبی است برای مروری بر آثار این دو فیلمساز هنرمند. در باره این نمایشگاه باز هم خواهم نوشت فقط دیدن آن را از دست ندهید.
چیده مان "باغ بی برگی" عباس کیارستمی چشمانم را پر آب کرد. تجسم آن انبوه درختان بلند سر به فلک کشیده ی خشک و بی برگ در زمستانی بی انتها و غار غار کلاغها... و غار غار کلاغها

باغ نوميدان
چشم در راه بهاری نيست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رويش برگ لبخندی
نمی رويد
باغ بی برگی كه مي گويد كه زيبا نيست ؟
داستان از ميوه هاي سر به گردونسای اينك خفته در تابوت
پست خاك می گويد
باغ بی برگی
خنده اش خونی ست اشك آميز
جاودان بر اسب يال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصلها ، پاييز

برگرفته از شعر "باغ من" از دفتر زمستان، مهدی اخوان ثالث

jeudi, septembre 20, 2007

خولیو گونزالز، مجسمه ساز اسپانیایی

خولیو گونزالز یکی از مهم ترین مجسمه سازان نیمه اول قرن بیستم است که آثارش بر روی هنر معاصر تأثیری شگفت گذاشته است. گونزالز هم عصر پیکاسو بود و مجسمه ها و آثارش از لحاظ نوآوری و بداعت هم پای اوست ولی شهرت او را به دست نیاورد و از قضای روزگار پیکاسو هم مجسمه سازی چیره دست و خلاق بود که به خاطرتابلوهایش مشهور شد....
خولیو گونزالز را پدر مجسمه سازی با آهن دانسته اند. آثار گونزالز مجموعه ای از مجسمه و طراحی و اشیاء تزیینی را در برمی گیرد. خولیو گونزالز کار خود را به این شکل تعریف می کند: "ماده - فضا - جسم - روح". غنای آثار و مدرن بودن کارهای گونزالز فراتر از آنست که او را در سبکهای کوبیسم و سوررئالیسم و یا چهره سازی و یا آبستراکسون محدود کنیم. خولیو گونزالز را آخرین مجسمه ساز دوران دگردیسی دانسته اند.
مرکز فرهنگی ژرژپمپیدو به منظور بزرگداشت این مجسمه ساز کاتالان، مجموعه ای بالغ بر دویست اثر از گونزالز با همت و همکاری دخترش، روبرتا گونزالز از چهارم ژوییه به نمایش گذاشته است.
این نمایشگاه فقط تا هشتم اکتبر ادامه خواهد داشت.. ...

وقتی وارد سایت نمایشگاه می شوید روی باند آنونس کلیک کنید تا فیلم کوتاهی از آثار به نمایش گذاشته از گونزالز در این نمایشگاه را ببینید.


mardi, septembre 18, 2007

سخنرانی شهرنوش پارسی پور در مورد ادبیات داستانی امروز


روز دوازدهم سپتامبر ۲۰۰۷ خانم شهرنوش پارسی پور به دعوت انجمنی از نویسندگان و ناشران آمریکایی در مورد ادبیات داستانی امروز ایران سخنرانی داشتند و ایشان در مورد چهار نویسنده ایرانی صحبت کردند. دو زن و دو مرد. دو نویسنده ساکن ایران و دو نویسنده مهاجر. آثار داستانی سپیده شاملو و یعقوب یادعلی و ایرج رحمانی و مهستی شاهرخی موضوع صحبت خانم پارسی پور بود.


شهرنوش پارسی پور می گوید: ادبیاتمعاصر فارسی با هدایت و جمالزاده شروع می شود و این دو، دو نوع ادبیات متفاوت را پیش می برند. یکی ادبیاتی نزدیک به ادبیات کلاسیک غرب که جمالزاده آن را پیش می برد و دیگری ادبیاتی که صادق هدایت آن را خلق می کند و پیش می برد. صادق هدایت انسانی بسیار مبتکر است و ادبیاتی را به وجود می آورد که تا امروز مطرح است و هنوز و همچنان گفته می شود که « بوف کور » زیباترین رمان فارسی است.

این ادبیات را نویسندگانی مانند سیمین دانشور، صادق چوبک، ابراهیم گلستان و دیگران پیش می برند. با این تفاوت که این دوره از نویسندگی، الزاماً نوعی رهبری سیاسی را هم برای نویسندگان به همراه می آورد. یعنی مردم به طور واضح از کسانی که حرفه شان ادبیات فارسی بود، توقع سیاسی داشتند و این توقع گاه مسائلی را هم پیش می آورد.

مثلا «جلال آل احمد» که یک نویسنده مطرح است، با آیت الله خمینی بیعت می کند، یا «به آذین» که عضو فعال حذب توده است، گروهی از سیاسیون را بدین گونه رهبری می کند.

تقریبا تمام نویسندگان این دوره به نحوی از انحا درگیر مسائل سیاسی اند.

هر چه زمان می گذرد، نویسندگان ایرانی بیشتر از آن برش سیاسی خارج می شوند و به روابط مردم در جامعه توجه می کنند. در واقع زمان آن که نویسندگان برای جامعه فرمول بنویسند یا نسخه بپیچند یا با مردم بازی سیاسی کنند، پایان می گیرد.

و نویسندگان این دوره به جای ارائه راه حل سیاسی به بررسی و به تصویر کشاندن مشکلات نهادی جامعه می پردازند.

صحبت امروز من روی چهار نویسنده متمرکز خواهد بود: دو زن و دو مرد.

توجه داشته باشیم که تا پیش از انقلاب اسلامی در ایران، نویسندگان ( رمان نویس های) زن به ده نفر هم نمی رسیدند: لعبت والا، سیمین دانشور، مهشید امیرشاهی، غزاله علیزاده، خود من و چند نفر دیگر که همه رمان چاپ کرده بودیم. ( توضیح می دهم که صحبت کنونی من فقط درباره ی ادبیات منثور داستانی است و درباره ی شاعران صحبت نمی کنم.)

امروز ما مطابق آماری که الهام قیطانچی در مقاله ای ارائه داده است، ما 373 زن رمان نویس داریم. و روشن است که در چنین گستره ی وسیعی اظهار نظر درباره رمان بسیار مشکل است.

به هر حال من در گزینه هایم، - ایرج رحمانی، مهستی شاهرخی، سپیده شاملو و یعقوب یادعلی-، یک خط مشترک را انتخاب کرده ام و روی آن تمرکز خواهم کرد. ضمن این که هر چهار نویسنده ی فوق، نویسندگان بسیار درخشانی هستند و آثار ماندگاری به وجود آورده اند.

ایرج رحمانی و مهستی شاهرخی از نویسندگان خارج از کشور هستند. این هم پدیده ای تازه در ادبیات ماست که بخش هایی فوق العاده باارزش از آن در خارج از کشور خلق می شود و وقوع این اتفاق بعد از انقلاب اسلامی بسیار زیاد دیده می شود.

ایرج رحمانی مقیم کاناداست و مهستی شاهرخی مقیم فرانسه، اما فضای داستانش در انگلستان شکل می گیرد.

این دو نویسنده سعی می کنند انسان مهاجر ایرانی را در خارج از کشور جایگزین کنند. یعنی نشان دهند که انسان مهاجر چگونه خودش را با محیطی که به آن وارد می شود هماهنگ می کند.

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

در کتاب مهستی شاهرخی،- شالی به درازای جاده ابریشم- ما با شخصیتی رو به رو هستیم که سعی می کند هویت خودش را در جامعه غیر ایرانی باز یابد.

یک زن مهاجر ایرانی با یک مرد مهاجر از یک کشور دیگر (احتمالا آمریکای لاتین) ازدواج کرده است و آپارتمان آنها محل رفت و آمد و دور هم جمع شدن دوستان مهاجر مرد است. این دوستان با ملیت های مختلف در تمام طول قصه در این خانه رفت و آمد می کنند و زن هم سعی می کند در چنین فضایی ریشه کند.

یک راه برای این ریشه کردن، بارداری و زایمان است. زن فکر می کند برای این که بخشی از این جامعه شود، باید مادر شود. باردار می شود.

ولی به مرور متوجه می شود که زیر پایش خیلی خالی است و جامعه میزبان هنوز او را کاملا در خود نپذیرفته است. آشفته می شود و در حالی بسیار پر خلجان تصمیم می گیرد بچه را از بین ببرد.

از اینجا به بعد یکی از شاهکارهای ادبیات فارسی خلق می شود. به این صورت که جنین شروع می کند برای مادرش و برای ما حرف زدن و سعی می کند بگوید پدر و مادرش چگونه آدم هایی هستند و از کجا آمده اند و در این جا چگونه روزگار می گذرانند و او چرا باید از بین برود.

کتاب بسیار زیباست و به نظر من یکی از زیباترین داستان هایی است که در زبان فارسی نوشته شده است.

مهستی شاهرخی در این اثر، رشد بسیار زیاد یک نویسنده را نشان می دهد و بی هویتی انسان مهاجر را با موفقیت تمام به تصویر می کشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عکسها و تنظیم متن و گزارش از خانم ماندانا زندیان است که بخش مربوط به مهستی شاهرخی و رمان شالی به درازای جاده ابریشم را اختصاصاً برای چشمان بیدار فرستاده اند. حرفهای شهرنوش پارسی پور و متن کامل گزارش در مورد هر چهار نویسنده به زودی در مجله ره آورد (چاپ آمریکا) منتشر خواهد شد.


حرفهایی در مورد سنگسار

سخنرانی مهستی شاهرخی در مورد "سنگسار" را در اینجا بشنوید


lundi, septembre 17, 2007

بر بال موجها

تمام روز در میان باد راه می رفتمتم....
جسد کودکی هایم در ته دریا غوطه می خورد..........
پیکری ورم کرده تا روی آب بالا آمده بود

به سوی باد می دویدم......
کودکی ام ورم کرده به روی آب شناور بود......

هنگامی که بر روی موج ها راه می رفتم......
مردی با دو بال آبی از کنارم گذشت......

ایکاروس بالهای مومی ات را بگشا!......
پرواز کن ایکاروس!......
نترس ایکاروس!......
به سوی خورشید پرواز کن ایکاروس!......
حتا برای یک لحظه!......
زندگی فقط این لحظه است ایکاروس!......
زود باش ایکاروس!......


dimanche, septembre 16, 2007

Contre lapidation

http://photos1.blogger.com/blogger/4396/1334/1600/stoning.2.jpg
Vidéo La vie de Brian: Lapidation ....
mais ce-ci n'est pas un film lapidation de Dua....

Aujourd’hui, en France, Personne ne peut pas imaginer que dans le monde, il y a encore des pays qui pratiquent la lapidation comme une punition.

Quand je me souviens, depuis mon enfance en Iran, je n’ai jamais entendu quelques choses à propos de la lapidation car c’est une des acquis de la révolution islamique !Comme pendre les criminels à la place publique et devant les yeux du monde

Ce soir, nous allons parler de lapidation à la mémoire de Dua, Jafar Kiani et d’autres victimes de lapidation au moyen orient et nous allons citer des poèmes sur ce sujet cruel
Ce soir à 20h,

Paltalk Room: Iran Socialist Forum ISF/ Room Category: Asia… > Iran

http://www.socialist-forum.com/ / Email: SocialistForum@hotmail.com

_______________________

samedi, septembre 15, 2007

خشونت و انگیزه آن/ ناصر یوسفی

به تاریخ 7 شهریور 1386 پدری 35 ساله به نام مصطفی برای تنبیه پسر بچه 7 ساله اش او را به قتل می رساند. آن گونه که در گزارش پلیس تهران درج گردیده : شیوه قتل به وسیله طنابی بوده که پدر به دور گردن فرزندش می بندد و آن قدر می کشد که خون از دماغ وی جاری می شود و نفسش بند می آید . پدر که از کرده خویش پشیمان گشته او را بر دوش می گیرد و به بیمارستان 17 شهریور در منطقه یافت آباد می برد ولی دیگر دیر شده و پسر بچه جان خویش را از دست داده است و نیزدر گزارش پلیس آمده است که این پنجمین فرزند کشی است که در سال جاری در تهران اتفاق می افتد.

بی گمان هم می توان انگیزه نابسامانی اجتماعی را در این جنایت هولناک یافت و هم انگیزه روانی اش را .

پرسش آن است چرا خشونت در جامعه ایران هر روز ابعاد بیشتری به خود می گیرد ؟

نزدیک به سه دهه از به روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی می گذرد وکارنامه خشونت این رژیم از همان ابتدا با آزار و اذیت و شکنجه و کشتن سیاه گشته است . در همین ماه های تابستان بازماندگان کشتارهای دهه 60 و نیز قتل عام گروهی زندانیان سیاسی 1367 برای به به خاطر سپردن و یاد عزیزانشان به مزار جمعی آنان که به گل زار خاوران شهرت یافته رفتند تا فراموش نکنند و به یاد آورند خشونت و جنایتی را که رژیم انجام داده و می دهد . در همین سالی که گذشت و می گذرد، رژیم علاوه بر سرکوب و بازداشت و زندانی کارگران ، زنان و دانشجویان، دامنه خشونت خود را به میادین و به ملاء عام کشاند و در رسانه هایش این اعدام ها را بر خورد با ارازل و اوباش نامید .

پرسش آن است همه این بگیرو به بندها و اعدام های به اصطلاح ارازل و اوباش چه تاثیری در رفتارهای اجتماعی و فردی می تواند داشته باشد؟

البته این باز می گردد به خشونت حکومتیان که در طول تاریخ استبدادی سرزمین آباء و اجدادیمان ایران انجام داده و می دهند .

و در پایان جستی می زنیم به انگیزه خشونت در میان فعالین اجتماعی و سیاسی ( گروه ها،سازمان ها،احزاب و شخصیت ها ) چه در حرف و چه در عمل به گونه ترور شخصیت، افترا، حذف و تسویه در ابعاد کلامی و فیزیکی اش که شما بهتر از هر کس در طول تاریخ معاصر شنیده و یا دیده اید، دامنه این درگیری های خشونت آمیز، گاه در میان برخی از افراد و گروه ها یی دیده می شود که حاضرند جانشان را برای آزادی و عدالت اجتماعی و هر آنچه که به حقوق اولیه انسان مربوط می شود ایثار کنند .

راستی خشونت چیست و انگیزه اش کدام است ؟

برای پاسخ به این پرسش گفت و گویی را با مسعود افتخاری آغاز می کنیم : گفتگوی ناصر یوسفی با مسعود افتخاری و.... را در مورد خشونت در رادیو همبستگی بشنوید


vendredi, septembre 14, 2007

بی شعر و بی موسیقی و بی هنر نمانید

رم، شهر بی گناه!....
شعر جدیدی از پگاه احمدی
را در چشمانی دیگر بخوانید

و در چشمان زنان پای درددل پگاه احمدی بنشینید.

"آبادان" و "خاک خوب" و مقاله ای در مورد صمد بهرنگی از فریبا مرزبان را در چشمان زنان بخوانید.
سه شعر تازه از فرزانه قوامی را در چشمانی دیگر ببینید.

.....
Tableau: Henri Matisse

jeudi, septembre 13, 2007

Libérez-les immédiatement!


Libérez-les immédiatement!

Libérez ces deux journalistes kurdes!

Ne coupez –pas les mains des velours!

Arrêtez de pendre les gens!

Arrêtez de lapider immédiatement!

Arrêtez ces crimes immédiatement!
Arrêtez
de propager des mensonges

ماجراهای شازده کوچولو

شازده کوچولو سفر را بسیار دوست دارد

mercredi, septembre 12, 2007

مارمولکها می مانند

صحنه هایی از فیلم مارمولک را در اینجا ببینید و پشت پرده سیاست را هم در اینجا بخوانید

mardi, septembre 11, 2007

نگاهی طنزآلود به وقایع اخیر/ هادی خرسندی

کلیپ گفتگو با هادی خرسندی و شعرهای طنزآلودش در مورد وقایع اخیر: طنز خرسندی به قول خودش به شیرینی توت اراک است. مدت برنامه یک ساعت است.
نمایش تازه پرویز صیاد را از دست ندهید: هادی و صمدش، ده سال بعد، در پنجاه شهر اروپایی،
بیست و هشتم سپتامبر و یا هشتم دسامبر در پاریس

Ce mardi du onze

J’ai déjà écris à propos de ce maudit mardi du onze, et j’ai entendu des critiques de la part des amis que la mort pour les américains n’est pas plus grave que pour les autres ! Vous avez raison, "le sang des américains n'est plus foncée que les autres" mais le problème n’est pas là ! La mort est horrible pour n’importe le quel être vivant. Alors soyons honnête avec nous-mêmes, soyons unis contre terrorisme dans n’importe le quel façon et n’importe le quel manière

En tuant les autre, on ne peut pas créer un belle vie pour nous enfants !

Quand on voit que... aujourd'hui, en Iran, les iraniens sont en train de fêter la journée du cinéma je ne pas être solidaire avec eux. De cette façon, on ne peut pas s’approcher vers la paix avec le monde car ayant une pensée civilisée, personne ne fête pas quand les autres sont en deuil, n’est-ce pas?


dimanche, septembre 09, 2007

چون احوال مزدوران نویسیم

سپیده جان امیدوارم که حالت خوب باشد. خبری از تو نداشتم و هنوز کتاب جدیدت را برایم نفرستاده ای نگران سلامتی ات شدم. لینک معرفی کتاب پگاه احمدی را دیدم چون کتاب را هنوز نخوانده ام دنبالش نرفتم تا ذهنم بکر بماند و پس از خواندن کتاب به سراغ خواندن مطلبش بروم. راستی پگاه آن شعری را که برایم نوشته بود هنوز برایم نفرستاده است، به او بگو پس کی می فرستی؟

دیدم شخصی در وبلاگی مطلبی نوشته با عنوان " نان های قرضی شاعرانه ی پگاه احمدی" که آن را هم نخواندم فقط این حمله ناگهانی وبلاگ نویسان به زنان شاعر و نویسنده و ترور شخصیتها در وبلاگهایشان و یا در سوراخ کامنتدانی هایشان مرا به فکر انداخت که این جو باند بازی و مافیایی و ترور و ایجاد ارعاب سرانجام به کجا خواهد رسید؟

پگاه احمدیمطلب این شخص از کلمه ی اول با بدجنسی و بسیار مزورانه نوشته شده است. او می خواهد به مطلب خود چهره ای مستدل بدهد در حالی که اصلاً قابل اعتنا نیست چون هدفش تنها چیزی که نیست ادبیات است. این فرد با چنین عنوانی چه چیزی را می خواهد ثابت کند؟ آیا نمی داند که فضای ادبی ایران کنونی را باندهای ادبی و مطبوعات دست نشانده و مافیای ادبی احاطه کرده است و از میان ده نفر، نه نفرش دارند بنابه دستوری از بالا کسی را برمی گزینند و هوار هوار که بیایید ادبیات یعنی این و این یکی نمره اش بیست است و خوب فقط همین یکی است و بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است؟ آیا او اینها را نمی داند؟ و آیا نویسنده این وبلاگ نمی داند که سپیده جدیری و پگاه احمدی دو شاعر شناخته شده و جوان هستند که تاکنون چند کتاب به چاپ رسانیده اند و اکنون در فضای مردسالار و آلوده ی ایران قصد دارند مستقل باقی بمانند و مترسک و عروسک دربار هیچکس نشوند؟ آیا راقم این خطوط اینها را نمی داند؟ و شما چی؟ شما مگر نمی دانستید زن ها در اين جامعه ادبي مردسالار حق نفس كشيدن و قلم زدن به طور مستقل را ندارند و فقط بايد در راستاي اهداف آنها قلم بزنند؟ مگر از اعمال پشت پرده مافیای ایران بی خبر بوده اید و یا هستید؟

اگر او از اول تا به انتها از "نان قرض دادن" می نویسد، سپیده جان این به شعر تو مربوط نیست بلکه این مسئله و دغدغه ی خودش است. "طنین نان!" تمام فکرش بر این نکته متمرکز شده است: "نان قرض دادن" یا "نان قرض ندادن؟ به نظرم فرق "مزدور" با "منتقد حرفه ای" هم در همین است. پیش تر ها را یادم نیست ولی در این سالهای اخیر مافیا همه چیز را قبضه کرده است. هیچ چیزی بدون نطر مافیا رسمیت پیدا نمی کند و در این بین منتقدانی را می بینیم که به امر ارباب یک روز نویسنده ای به عرش می برند و روز دیگر بر خاک می نشانند. فضای ادبی کنونی ایران بسیار ناسالم و مغرضانه و آلوده است.

در نظر بگیر چه کسانی تا پیش از این یادداشت وبلاگی، این شخص را می شناخته و چه کسی به یک چنین مطلب بی اساسی لینک می دهد و چه کسانی جوسازی می کنند؟ به قول این دوست مان، نقدی از سوی یک نویسنده شناخته شده در روزنامه را با یک یادداشت وبلاگی پر از اتهامات بی اساس نبایست یکسان دانست و در یک کفه قرار داد. اصولاً وبلاگ نویسی نوشتاری شخصی است که البته در ایران از سوی روزنامه نگاران و مطبوعاتی دولتی که می خواهد در خفا بماند برای حمله به افراد مستقل به کار گرفته می شود. لطفاً خوب فکر کنید تا به یاد بیاورید این اواخر به چه کسی و یا چه کسانی محکم "نع" گفته ید و آنها را سر جایشان نشانده اید؟

کلاغ، مجموعه اشعار ادگار آلن پو با ترجمه سپیده جدیریتو فقط به سئوال این شخص توجه کن: "چه نیازی انسان مدرن را به حرکتی سنتی – عاطفی وا می دارد و به قول خودمان نان قرض می دهد تا متنافض سخن بگوید وبا نفی شعور خواننده به اثبات شعر دیگری بپردازد وبه قیاسی مع الفارق دست زند." با خواندن این سطور از خنده دل درد نمی گیری؟ و چگونه می شود که در یک تحلیل به ظاهر ادبی، از ابتدا تا انتها روی عبارت "نان قرض دادن" توقف کرد؟ این "نان قرض دادن" چگونه ثابت شد؟ "بدیهی" چه بود؟ "شعر منفعل" تعریفش چیست؟ و چگونه شعر سپیده جدیری منفعل شد و چگونه ناگهان ما به مسئله ی نان و گران شدن نان رسیدیم و لابد شما پیدا کنید پرتقال فروش را؟ دوست من، کسی که ذغذغه اش ادبیات باشد هرگز چنین مطالبی را نخواهد نوشت و چنین برخوردی را نخواهد داشت؟

نوشتن این پستها در وبلاگها از سوی این افراد در واقع دعوت و فراخوانی به اراذل و اوباش و قارچهای جامعه هنری برای به لجن کشیدن افراد سرکش و مقاوم است و حمله و شلتاق با اسامی مستعار به اندامهای باروری افراد نیز توسط این گارد سرکوب و در بخش نظرخواهی هایشان نیز حربه شناخته شده ایست. بزرگوار باشید چون اینها بیش از این نیستند. آنها را ببخشید چون هنوز نتوانسته اند دکمه های تنبان و شلوارشان را ببندند و به شعر و شعور دست پیدا کنند. طفلکی ها در همان مرحله ی حیوانی و زیر کمری متوقف شده اند و بدین شکل است که در درجه اول زنان را تحقیر جنسی می کنند. بیشتر این نظرات هرزه از روی عجز و ترس و ضعف این افراد است چرا که در روشنایی روز نمی توانند با نام خود و با استدلال و منطق حرف خود را ثابت کنند. وجود و بها دادن به چنین اعمالی نشانه ی بی احترامی به شعور خواننده است.

این افراد فراموش می کنند که خواننده شعور دارد و گوشش از این حرفهای بدون استدلال پر است و در جستجوی صدایی نو و نغمه ای تازه است. به نظر من نوشتن چنین مطلبی از جانب هر کس و یا کسانی، جز نشانه ای از ضعف و ترس نیست. خیلی راحت بگویم در واقع بایست حرفهایشان را برعکس کرد و این طور ترجمه کرد و گفت از شما می ترسند چون می نویسید و شعر می گویید و با شعر و نوشته تان به کسی نان قرض نمی دهید و اینها از این رو خشمگین اند چون این افراد دقیقاً همان کسانی هستند که سالهاست با نوشتن نقدهای پولکی و مطالب پفکی برای خود اعتبار کسب کرده اند و با زد و بند و تبلیغات پوشالی نامی در کرده اند و اکنون که کسی مطلبی از سر مهر و صفا درباره کتاب همکار شاعرش می نویسد و کتاب تازه ی او را بدون هیچ چشمداشتی تبریک می گوید نان این افراد آجر می شود. آیا اینطور فکر نمی کنی؟

یک بار دیگر چاپ کتابت را تبریک می گویم. اسمش "صورتی مایل به خون من" بود مگرنه؟ لطفاً کتابت را برایم بفرست و همچنین شعر پگاه را. سلام فراوان به احسان مهربان فراموش نشود. سالم برقرار باشید و باز هم شعر بگویید و تا می توانید بنویسید/ مهستی


چرا گاهی به فرانسه می نویسم؟

سلام دوستان، پیش از هر چیز بایست به اطلاع برسانم که مثل همیشه بخش نظرخواهی وبلاگها باز است و برای هر نویسنده ای می توانید زیر مطلب خودش نظر خودتان را بنویسید. برای من هم می توانید به آدرس ایمیل بالا و یا در بخش نظرخواهی مطالب مربوط به خودم پیام بگذارید. لطفاً از مسنجر استفاده نکنید چون مسنجرم بسته است....
و اما چرا گاهی به فرانسه می نویسم؟ راستش من در وبلاگی دیگر مطالبی را به فرانسه می گذاشتم و می خواستم مطالب و پژوهش های دانشگاهی ام را هم پس از تبدیل به سیستم جدید به آنجا منتقل کنم و این کار را هم خواهم کرد ولی نوشتن به فرانسه، بیشتر به این دلیل است که در فرانسه زندگی می کنم و چون اینجا یک سایت خبری نیست پس فکر می کنم گاهی بهتر است حس یا تأثیر رویدادی را به فرانسه بنویسم و خوانندگان ساکن فرانسه و بلژیک و سوئیس را با خود سهیم کنم و با آنان بیشتر در ارتباط بمانم. وگرنه سایتهای خبری، اخبار ایران و جهان را بهتر از من منعکس می کنند و سایتهای ایرانی داخل و خارج نیز فعالیتها و رویدادهای فرهنگی ایرانیان به حد کافی منعکس می کنند. از سوی دیگر در برخی موارد واقعاً فرصت ترجمه ندارم و برای همین اصل مطلب را مستقیم می گذارم همین جا. در نتیجه، از این به بعد در اینجا بیشتر به فرانسه خواهم نوشت تا یادم نرود که در کجا هستم. با تشکر از لطف و استقبال همگی و آرزوی روزهایی بهتر برای همه/ مهستی

samedi, septembre 08, 2007

Il y a 28 ans à la place des roses

Toutes mes condoléances pour le décès de Luciano Pavarotti à toutes et tous les iraniens mais…

Aujourd’hui est la commémoration du 17 shariwar : le jour de massacre d’une partie de population des iranienne dans une place public ( meydan-eh Jaleh) à Téhéran. Il y a 28 ans (en 1978), de cet événement, nous n’avons pas de chiffre exacte des mortes et ni des noms des vrais responsables de cet acte violente de la part de gouvernement du Shah, peut-on empêcher des massacre pariels pour les iraniens de nôtre jours ?

Je me souviens très bien de ce jour là : ma grand-mère vivait auprès de Place de Jaleh, dans un cartier populaire, le matin de ce jour ma jeune tante nous a téléphoné en disant : " Ah ! vous ne savez pas ! Mais ça se passe quelques choses de grave au près de nous ! Dès le matin, on entend que coups de feu, de fusillade, des sirènes, des cris et il a des hélicupters … ne venez pas d’ici ! C’est très grave !"

Et elle avait raison, c’était vraiment grave !


گفته بودم؛ من از نسل شهرزادهای مضطربم/ فرزانه قوامی

گفته بودم؛ من از نسل شهرزادهای مضطربم...
(دفتر شعر) فرزانه قوامی...
تهران: نشر میرکسری....
چاپ اول ...
1381...
64 صفحه...
مجموعه ای از سی شعر کوتاه....
همراه با پیش گفتاری از منوچهر آتشی...
شعرهای فرزانه قوامی لبریز است از تخیل...
شعرهای فرزانه قوامی لبالب است از اندیشه...
شعرهای فرزانه قوامی سرشار است از تصاویر شاعرانه...

vendredi, septembre 07, 2007

نادره افشاری و داستانهایش

نادره افشاری مجموعه ای از بیست و دو داستان خود را توسط نشر نیما در آلمان به چاپ رسانیده است. نادره افشاری کتابهایی نیز در زمینه های پژوهشی و مجموعه مقالات به چاپ رسانیده بود و "عین الله خره!" این اولین مجموعه داستان اوست. نادره افشاری زبانی ساده و شوخ دارد که این طنز در همه نوشته هایش به خوبی خودنمایی می کند و خواندن مطالب را شیرین و آسان می کند.
پیش از این در همین حوالی نه داستان از نادره افشاری خوانده بودید. داستانهای نادره افشاری را می توان در چهار چوب ادبیات مهاجرت و ادبیات تبعید و ادبیات زنان و ادبیات سیاسی قرار داد.
داستانهای مهاجرت و ماجراهای زنی تنها در برابر جامعه ی غرب نادره افشاری از واقعیت گرایی عمیقی برخوردار است که استحاله باورهای سنتی را در ذهن زن ایرانی آشکار می کند.
داستانهای سیاسی نادره افشاری نمایانگر اعتقاد کورکورانه و یا ساده لوحی افراد و یا اعضاء سیاسی در برابر رهبریت مقتدر است که سرانجام به بریده شدن برخی از اعضاء می انجامد. نادره افشاری زبانی ساده و شوخ دارد و چه در داستانهای سیاسی و چه در داستانهای زنان مهاجر، طنزی قوی که این طنز در همه نوشته هایش به خوبی خودنمایی می کند و خواندن مطالب را شیرین و آسان می کند. داستانهای نادره افشاری را از نظر جامعه شناسی نیز می توان مورد بررسی قرار داد.
مجموعه ای حاوی بیست و دو داستان به نام "عین الله خره" توسط نشر نیما در آلمان به چاپ رسیده است. برای اطلاعات بیشتر به صفحه نادره افشاری در سایت ایران فردا مراجعه کنید.

jeudi, septembre 06, 2007

وای به روزی که قلم بشکند! من نمی‌دانم یک مؤسسه‌ی فرهنگی که تخریب شود چه چیزی می‌تواند جای آن را بگیرد؟ تئاتر آموزگار مردم است. فقط می‌توانم بگویم تخریب این مکان‌ها مصیبت است؛ مصیبت. از وقتی لاله‌زار مرد تئاتر هم مرد. تاریخ تئاتر این مملکت آنجا دفن است. شما بروید ببینید کشورهای دیگر به چنین مکان‌هاشان چگونه ارج می‌نهند؟ همین ارمنستان را شما نگاه کنید! تئاترهای قدیمی‌اش را پا برجا نگه داشته و مردم می‌روند و از چنین مکان‌هایی، که میراث فرهنگی کشورشان است، دیدن می‌کنند. آن وقت ما! بهترین تئاتر ما در تبریز و در زمان تزارها ساخته شده بود. بانی آن تئاتر آقای عبدالحسین نوشین، پدر تئاتر ایران، بود. نام آن "تئاتر شهرداری" بود و در دوران شکل‌گیری انقلاب با بمب ویرانش کردند. این‌گونه با سرمایه‌های ملی ما برخورد می‌شود.
تاریخ تئاتر نصر/ مینو صابری

La littérature contemporaine iranienne : Une littérature méconnue et malheureuse

Peut-on séparer La littérature de la vie ? Un enfant de sa mère? Elles sont inséparables, l’une l’inspire l’autre. Cet jeu de va et vient, ce mécanisme de l’inspiration rends l’art et littérature riche et vivante.
Peut-on séparer la littérature de l’Histoire ? Un père de son enfant ? Qu’est ce qu’il faut faire, et si un père ne reconnaît pas son enfant, comme la littérature de mon pays natal ?

La littérature contemporaine iranienne est comme un bâtard que son père ne le reconnaît pas et vaut le disparaître, elle n’est pas reconnue alors on peut déclarer qu’elle n’existe pas. D’autre part, l’effet de ne pas être reconnue par le père pour l’enfant est pénible et lui le rends agressif et déprimés.

Dans les conditions pareilles, avec une censure si mortelle, comment peut résister ?

L’aire est très polluée, la nourriture est empoisonnée, et l’ambiance est très corrompue, alors donc comment peut-on continuer à vivre ? Et comment peut avoir une littérature vivante ?



Luciano Pavarotti est mort

لوچیانا پاواروتی امروز صبح در گذشت. ویدئوهای پاواروتی را در اینجا بشنوید.

Le célèbre ténor italien Luciano Pavarotti, 71 ans, opéré en juillet 2006 d'un cancer du pancréas et hospitalisé début août, est décédé, a annoncé jeudi matin l'agence Ansa. Pavarotti avait été opéré en juillet 2006 d'un cancer du pancréas et était hospitalisé depuis début août
Son état de santé s'était brusquement aggravé mercredi. "L'état de Luciano Pavarotti s'est aggravé", a indiqué dans un premier temps la chaîne la chaîne d'information en continu Sky TG 24 dans un bandeau, sans autre précision ni source. Plus tard dans la soirée, la chaîne a cité l'agence de presse italienne AGI qui affirme que l'état de santé du ténor est "gravissime".
Luciano Pavarotti a été hospitalisé le 8 août à Modène pour un "état fièvreux" et il en est sorti le 25 août seulement pour poursuivre sa convalescence à la maison. Une opération du dos, début 2006, puis son intervention au pancréas quelques mois plus tard, avaient contraint le ténor à abandonner une grande tournée d'adieux de 40 concerts dans le monde entier, qu'il avait entamée en mai 2004. Depuis, le grand ténor n'est plus apparu en public.
Peu de temps après la dernière intervention, Pavarotti avait exprimé dans la presse le souhait de reprendre, début 2007, sa tournée d'adieu, mais n'avait pas réussi à concrétiser ce voeu.Au début de l'été, au cours d'une cérémonie musicale en l'honneur du ténor sur l'île d'Ischia près de Naples (sud), son épouse avait assuré que son mari se sentait bien et préparait un disque. "On ne peut jamais rien dire avec cette maladie, mais je pense que Luciano s'en sortira, il va bien. Il achève le cinquième cycle de chimiothérapie, il n'a pas perdu un cheveu et surtout il n'a pas maigri", avait-elle déclaré.Ce jour-là, le 10 juillet, l'artiste avait téléphoné dans la soirée aux organisateurs de la cérémonie et après avoir parlé avec les personnalités présentes, il avait conclu avec un "Au revoir à tous, je suis en train de préparer un autre disque Pavarotti & Friends".
Mercredi dans la matinée, Luciano Pavarotti avait exprimé, dans un communiqué cité par l'agence Ansa, son "émotion" à la suite de l'instauration d'un prix de l'"excellence culturelle" en Italie qu'il a été le premier à recevoir. "Je m'incline, plein d'émotion et de gratitude, devant le prix qui vient de m'être attribué, car il me donne l'opportunité de continuer à célébrer la magie d'une vie passée au service de l'art", dit-il.

mercredi, septembre 05, 2007

Les poètes, comme les oiseaux dans une cage

Il faut indiquer que le problème essentiel de la littérature contemporaine iranienne ne s’agissait pas de ballonnement, ni manque des gros mots ou d’insulte et l’absence des parties génitales ne nous pose plus de problème


Tout d’abord, nous avons besoins un souffle, une aire pure et une littérature libre comme comme "l'aire fraîch" pour respirer; car accuse de la censure imposée aux iraniens, les poètes de nôtre temps sont devenus comme les oiseux dans une cage


lundi, septembre 03, 2007

هرگز فراموش نخواهیم کرد

dimanche, septembre 02, 2007

طنز انتخاباتی: توقیف یا تبلیغ؟

"... متوجه شدند که کتاب تمام شده است و حتی ناياب فروشان هم نسخه ای از آن را در اختيار ندارند. کتابی که در پنج ماه گذشته فروشی طبيعی داشت به ناگاه مورد توجه قرار گرفت و به ناگاه ناياب شد. اين بود که انواع شايعه ها در مورد اين کتاب در افواه مطرح شد تا اينکه روز گذشته برخی بولتن های اينترنتی اقدام به انتشار خبری کردند مبنی بر اينکه "کتاب مذکور از سوی وزارت ارشاد توقيف شده است".

از شايعه توقيف تا تجديدچاپ قريب الوقوع کتاب "به سوی سرنوشت" نوشته هاشمی رفسنجانی، مهر


samedi, septembre 01, 2007

هیچ می دانی...؟

هیچ می دانی یک ماه زندان انفرادی بدون هواخوری یعنی چه؟
- این وضعیت سهیل آصفی است.
هیچ می دانی پنجاه روز اعتصاب غذا در اعتراض به حکم اعدام یعنی چه؟
- این وضعیت عدنان حسن پور و هیوا بوتیمار، دو روزنامه نگار کرد است.
هیچ می دانی فعالان دانشجویی نزدیک یک سال است در زندان بلاتکلیف به سر می برند؟
- این وضعیت کیوان انصاری و پویا جهاندار و سعید درخشندی است.
هیچ می دانی فعالان کارگری بیش از چند ماه است که زندان و شکنجه و فشار را تحمل می کنند و هنوز آزاد نشده اند؟
- این وضعیت منصور اسانلو و محمود صالحی است.
هیچ می دانی نویسنده ای را به جرم تخیلات داستانی اش قرار است محاکمه کنند؟
- این وضعیت یعقوب یادعلی است.
ولی تو هیچ نگران نشو! آخر هفته است، پس ویدئوی رقص عربی را بگذار و بطری شرابت را باز کن و نازنینی را در آغوش بگیر و بستی تریاک بزن و یا مواد تزریقی و قرص و حشیش و کوکائین و بزن برو به عالم هپروت!
نه تو یکی هیچ نگران نشو! تو فقط به رفقایت فکر کن و فقط هوای آنان را داشته باش!
نه تو یکی نگران بشریت و آزادی بیان نشو لطفاً!


This page is powered by Blogger. Isn't yours?