mercredi, avril 30, 2008
ادبیات مهاجرت: شاه درت جوان
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 11:13 AM

mardi, avril 29, 2008
سلام جیمز! خداحافظ چتر!
معرفی سه نمایش بی کلام از جیمز تی یرره؛ نوه چارلی چاپلین
برایتان نوشته بودم که من کارهای جیمز تی یرره را خیلی دوست دارم. امسال تا بیست و هفت آوریل در تئاتر شهر برنامه داشت و بلیط نمایش از مدتها پیش نایاب شده بود. من به شکل معجزه آسایی موفق شدم "خداحافظ چتر!"، آخرین کارش را ببینم. تاکنون سه نمایش از او را دیده ام و خیلی نمایش های این مرد را دوست دارم. شاعر است. بازیگر است. ویلون می زند. آکروبات بازی بلد است. روی دوچرخه ویلون می زند. خوش قیافه است. هنرمند است. مرا می خنداند. پر از تخیل است و شعر و فانتزی. پیش از این هم در موردش نوشته ام. جیمز نوه ی چارلی چاپلین است و کارش فوق العاده است. سعی می کنم آنچه از سه نمایش به یاد دارم را برایتان بنویسم تا شما را با هنر او آشنا کنم.

James Thiérrée جیمز تی یرره را نمیشناختم و خیلی تصادفی یکی از نمایشهای او را دیدم. تخصص او اجرای نمایش های بی کلام است با استفاده از انواع و اقسام هنرهای نمایشی و سیرک و رقص. نمایش های بی کلام با استفاده از تمام هنرهای صحنه ای و توانایی های بازیگران پرنیرو و بااستعداد و سرشار از هنرهای سیرک و آکروباتیک و لبریز از تخیل. نمایش های بی کلام جیمز از ابتدا با موفقیت و محبوبیت عظیمی در بین تماشاگران از هر سن و سالی روبرو شد. دنیای پر از تصویر و تخیل جیمز از حرکات موزون و رقص و لحظات کمدی و تخیلی و موسیقی و سیرک انباشته است و به بهترین شکلی با تماشاگر ارتباط برقرار می کند. نمایشات جیمز مجموعه ایست از لحظات خلاق به هم پیوسته که با زنجیر تخیل جوشان و فعال جیمز به هم وصل شده اند. هنرمندان بندباز و نوازنده و خواننده و بازیگر و رقصنده به صورت تصاویری خلاق و شاعرانه و زیبا نمایشهای جیمز را بر روی صحنه می آفرینند.
James Thiérrée جیمز متولد 1974 در لوزان سوئیس است. نوه چارلی چاپلین است و از چهارسالگی به روی صحنه رفته است و در دنیای سیرک بزرگ شده است. جیمز آکروباسی و بندبازی و آکروباسی بر روی دوچرخه را آموخته است و در ضمن ویلون هم می نوازد. در دوران کودکی به کشورهای زیادی سفر کرده است و به چندین زبان حرف می زند. در چندین مدرسه هنرهای دراماتیک تحصیل کرده است از جمله: پیکولو تئاتر میلان و کلاس ایزابل سادویان در هاروارد. جیمز تی یرره در دنیای تئاتر در برابر بازیگرانی مانند: Beno Besson, Carles Santos بازی کرده است و در دنیای سینما در کنار بازیگرانی چون: Peter Greenway, Coline Serreau, Roland Joffe, Robinson Savary, Jacques Baratier به ایفای نقش پرداخته است.

1/ جیمز تی یره اولین کار خود "سنفونی زنبور طلایی" را در سال 1998 به روی صحنه آورد که با موفقیت کم نظیری روبرو شد. در "سنفونی زنبور طلایی" تصاویر درون تابلو و تصویر آینه ی مقابل و اشیاء درون اتاق همگی جان میگیرند و به حرکت درمی آیند. دیگر معلوم نیست که جیمز در اتاقش دارد خواب می بیند یا این که خواب هایش جان گرفته اند و در بیداری او را رها نمی کنند. تخیل زیبای جیمز معجزه می کند و به همه چیز جان و هویتی مستقل میدهد. در نمایش های بی کلام او تخیل و واقعیت در هم ادغام می شوند و واقعی و غیر واقعی هم زمان باهم بر روی صحنه حضور دارند. او جهان برون و دنیای درونی فرد را مانند سیرکی به نمایش درمی آورد. این شعبده ی دهر را!
از وقتی "سنفونی زنبور طلایی" La Symphonie du Henneton را دیدم و برای یک عمر شیفته دنیای یر از خیال جیمز تی یرره شدم. در "سنفونی زنبور طلایی"، جیمز به دنیای فردی مردی در اتاقش پرداخت که در آن همه اشیاء از تخت و کمد و آینه و تابلو جان می گرفتند و حادثه می آفریدند. همین حرکت ساده که مردی می رود بخوابد و خوابش نمی برد و توی تختش تقلا می کند و یا خوابیده است و روحش پر می کشد و به جای دیگری می رود و یا سایه اش دمی دست از تعقیب او برنمی دارد و یا تصویرش در آینه جان گرفته و زندگی مستقلی جدا از او دارد و گاهی با او درگیر و گلاویز می شود، موضوع اصلی این نمایش بود که صحنه های بسیار خنده دار و زیبایی می آفرید.

2/ او در سال 2004 با همکاری گروهش دومین نمایش بی کلام خود، "شب نخوابی راهبان" La Veillée des abysses را به روی صحنه آورد. عکس های نمایش را در اینجا ببینید و از دیدن میزانسن کارش حظ کنید: اینست شعبده باز دهر و اینست لذت تئاتر. La Veillée des abysses "شب نخوابی راهبان" دومین نمایش جیمز تی یره بود. در این نمایش جیمز از تعداد بازیگر بیشتری برخوردار بود و داستان سیر خطی نداشت، چیزی بود مانند لحظه های درخشانی از خواب و خیال. مجموعه ای از سیرک - تئاتر. لحظات ساده ای که جیمز بر روی صحنه می آفریند؛ مانند خواندن روزنامه ای که تا نمی شود و نمی گذارد بخوانی اش؛ و یا مانند کاغذی که ناگهان بیخودی می چسبد به ته کفش ات و از دستش خلاصی نداری پر از خلاقیت و بازی های خنده آور است (و مگر عین همین صحنه را توسط چارلی چاپلین در فیلم "روشنایی های شهر" ندیده ایم؟). لحظاتی کمیک و پر از پوچی های زندگی مان ودر عین حال تا حد مرگباری خنده آور! گاهی قهقهه ی کودکی را در سالن می شنویم؛ خنده ی کودک آنقدر شاد است و آنقدر صاف و صمیمی و زلال و از ته دل که دوباره همه به خنده می افتند.
لحظاتی مثل اوقاتی که می خواهی کتابی بخوانی و نمی دانی دستت را کجا بگذاری و یا کتاب را چطور به دست بگیری و همین تقلاهای کوچک است که باعث خنده می شود. داری کتاب می خوانی و آن کسی که بغل دستت نشسته توی کاناپه غرق می شود و تو هیچ متوجه نیستی چون خودت غرق کتابی! یادت نیست گاهی توی کاناپه فرو می روی و غرق می شوی و پاک گم و گور می شوی؟
3/ در "خداحافظ چتر" که توسط پنج نفر، سه زن و دو مرد که یکی از آنها جیمز بود؛ نمایش این طور آغاز می شود: قایقی می آید روی صحنه؛ آب دزدکی از قایق می پرد کنار پرده ی بزرگی که برکه است، قایق دور می شود، آب دزدک کتابی را باز می کند، پرده بزرگ از ته صحنه بلعیده می شود و همه چیز ناگهان عوض می شود، انبوهی از طناب از سقف تئاتر فرود می آید و نمایش شروع می شود.
داستان نمایش تقریباً همه چیز در یک خانه و در یک اتاق اتفاق می افتد. ولی در این نمایش مرد کاملاً تنها نیست. مرد، زن و بچه هم دارد و دو دختر جوان نقش کودک و همسرش را بازی می کنند. صحنه های نمایش از طراحی رقص و تئاتر و سیرک تشکیل شده است. همه چیز از ذهن مرد می گذرد. یک دفعه می بیند ای وای زنش بالای سقف است! یا بچه اش که همین الان بغلش بود و خودش او را برد و روی میز گذاشت؛ حالا دیگر نیست و غیب شده! مرد لحظاتی با موزیک رادیو می رقصد، موج رادیو عوض می شود، رقص او هم.برای هماهنگی با موزیک عوض می شود! مرد را می بینیم که مانند رادیویی پر از پارازیت، مجموعه ایست از رقص های متضاد و مختلف و در هم!
مرد خوابش نمی آید، سرحال است و می خواهد برقصد، زنش خواب است، حتا چهره اش پر خواب است و صورتش پیدا نیست. مرد شنگول و سر حال می رقصد و زن مانند مانکن پلاستیکی و یا جنازه ای و یا عروسکی بزرگ، بی حرکت است. مرد سعی می کند او را برقصاند ولی زن خواب است و پیروی می کند. درست هنگامی که مرد خسته شده ناگهان زن را می بینیم که تازه ویرش گرفته برقصد و با شوری غریب مثل فرفره بر روی صحنه به رقص در می آید.
زندگی پر از لحظات پوچ و خنده دار است. مرد با زنش به بستر می رود و ناگهان زن بین ملافه ها گم می شود! به زحمت پیدایش می کند، و با او می رقصد و ناگهان نگاهش می کند و می بیند ای وای این زنش نیست بلکه فقط کله ی یک عروسک است! در صحنه ای دیگر، خانوادگی کنار هم و روبروی تماشاگراندا نشسته اند و دارند تلویزیون می بینند. آنها غرق فیلم می شوند و دارند فیلم ما را می بینند و همین لابد برایشان جالب است دیگر که اینطور غرق صحنه ها شده اند و آن کارها را می کنند که خودش فیلمی است برای ما! دیدن جیمز در پیژامای راه راه، تجسم زنده چارلی چاپلین در جوانی است! الان جیمز یا چاپلین زنده بر روی صحنه است که در اوج جوانی و شادابی با تخیل جوشانش بر روی صحنه می رقصد.
در صحنه ای دیگر، با جرثقیل، توده ای از طناب می آورند و روی میز می گذارند و بعد یک قاشق به دست مرد می دهند. آن توده انبوده، آن کلاف سر در گم، همان بشقاب اسپاگتی است و مرد نمی داند چطوری این انبوه عظیم را بخورد و بعد ماهی گنده ای که زیر اسپاگتی هاست و می خواهد با آن دهان گشاد و بازش مرد را بخورد! و او باید جان خودش را از دست ماهی توی دیس نجات بدهد و مواظب باشد که ماهی توی دیس کله اش را یک لقمه نکند!
تصاویر ساخته شده به روی صحنه گویی از ذهن خلاق کودکی گذشته است که همه چیز را جاندار و در ابعاد بزرگ می بیند. تصاویر درخشان و زیبا، دنیای تخیلی درون و دنیای ذهنی مرد و دنیای نمایش را با مهارت بسیار مجسم می کنند. جیمز به غیر از استفاده از بندبازی و هنرهای سیرک اروپایی از هنرهای سیرک و کارناوال و جشن تئاتر شرق و شیوه های تئاتر چین و ژاپن هم بهره می گیرد و بر روی صحنه، لحظات حیرت انگیزی را می آفریند. در پایان نمایش همه کنار برکه هستیم؛ خانواده کوچک جیمز و ما، باران می بارد و آب دزدک ها و جک و جانوران دریایی پیدایشان شده ؛ آب می خواهد آنها را با خود ببرد، چترشان را می بندند چون با چتر نمی شود جلوی سیل باران را گرفت.
"خداحافظ چتر" نام نمایش جیمز است، چرا که با جیمز تی یرره دیگر چتر لازم نیست.
سلام جیمز!
خداحافظ چتر!
چترها را باید بست!
زیر باران باید رفت!
چشم ها را باید شست!
جور دیگر باید دید!
Libellés : James Thierrée, Théâtre
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 9:16 PM

تئاتر آفتاب کابل در تئاتر سولیهه ونسن
گروه افغانی تئاتر
آفتاب کابل دو نمایش،
تارتوف مولیر و
دایره گچی قفقازی از
برتولت برشت را به زبان فارسی (دری) در
تئاتر سولیهه ونسن به روی صحنه می برد. این دو نمایش به تناوب از فردا تا یازدهم مه بر روی صحنه خواهد بود. برای اطلاعات دقیق تر و بیشتر به
سایت تئاتر سولیه و یا
کتابفروشی خاوران مراجعه کنید.
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 10:40 AM

lundi, avril 28, 2008
هشت دانشجوی سهند بر اثر اعتصاب غذا روانه بیمارستان شدند
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 10:52 PM

کنسرت خاتون پناهی به نفع کودکان یتیم
L'Association ROBAB" Présente: UN CONCERT DU CHANT FOLKLORE D'IRAN
Au bénéfice d'enfants Orphelins
Samedi 3 Mai 2008 à 20 H
Halle des Epinettes, 45-47, rue de l’Egalité,
Issy les Moulineaux
Contact : 06 85 09 65 86/ robabculture@yahoo.fr
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 10:29 AM

dimanche, avril 27, 2008
نجات پاسارگاد و سالوادور دالی

سایت
نجات پاسارگاد برای حفظ میراث فرهنگی، سه پرسش مطرح کرده بود؛
پاسخ مرا اگر نتوانستید در سایت نجات پاسارگاد بخوانید، آن را در
چشمان بیدار (بلاگفا) بخوانید
....تازه از راه رسیده ام؛ دیروز بعدازظهر در خانه
سالوادور دالی بودم. پارسال در لندن نتوانستم نمایشگاه دالی را ببینم ولی خوشبحتانه دیروز مجموعه آثارش را در
بنیاد سالوادور دالی در شهر
فیژرس دیدم. دنیایی پر از طنز و شعر و تخیل! خالق خلاق! من سوررئالیست ها را خیلی دوست دارم. گاهی شبیه خوابهای من اند.
... فیلمهای کوتاهی از دالی را اینجا ببینید.
....خسته ام. می روم کمی بخوابم.
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 8:53 AM

dimanche, avril 20, 2008
ادبیات مهاجرت: شهلا بهاردوست و انتشار چهارده کتاب در تبعید
شهلا بهاردوست با انتشار چهارده کتاب، یکی از پرکارترین شاعران خارج از کشور است. او متولد سال ۱۳۳۸ در تهران است و دوران تحصیل را هم در تهران سپری کرده است. برای چند سالی در آموزش و پرورش مشغول تدریس بود سپس برای ادامه زندگی و تحصیل به آلمان رفت و در هامبورگ در رشته مشاوره و راهنمایی اجتماعی تحصیلات خود را به پایان رسانید. شهلا بهاردوست دو فرزند دارد و قصه گویی برای کودکان از دیگرسرگرمی های اوست. شهلا به شعر با بیان امروزین بسیارعلاقه مند است و می گوید: "دنیای شعر، دنیای رویاهاست. با شعرمی توان زمان و مکان را شکست و به هر سو که اندیشه می خواهد کشیده و اوج گرفت ..."
تاکنون چهارده مجموعه شعر از شهلا بهاردوست در خارج از کشور به چاپ رسیده است که می توانید همه این کتابها را در سایت شهلا بهاردوست پیدا کنید و بخوانید. مجموعه های سروده هایی که تاکنون از او به چاپ رسیده اند: رویای سبز / پرواز با رویا / بازتاب / فصلی تازه / اسطوره / هوس/ کاش/ تاریخ من/ نفس/ پرواز مرغابیها / تپشهای برهنه / کنار پونه و خشخاش / چکّه ها
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 10:42 AM

samedi, avril 19, 2008
شعر و داستان و خبر و معرفی کتاب زنان در "چشمانی دیگر"
مجموعه ای از شعر و داستان و مقاله و خبر و طنز و معرفی کتاب زنان را در
چشمانی دیگر بخوانید.
ویژه هشت مارس امسال از اسفندماه سال پیش تا آخر فروردین ماه امسال طول کشیده و باز هنوز چندتایی مانده.
چشمانی دیگر به روز است و منتظر بازدید شما!
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 10:09 AM

vendredi, avril 18, 2008
دو فصل از رمان "صبح نهان" را همینجا بخوانید
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:58 PM

jeudi, avril 17, 2008
در اعدام در جهان دوم شدیم
ایران در میان کشورهای دارای مجازات اعدام، جایگاه دوم را در اختیار دارد....
سازمان عفو بینالملل آمار ۲۰۰۷ خود در مورد اعدام را ارائه کرد: ۹۰ درصد اعدامها در پنج کشور جهان انجام میشوند. جمهوری خلق چین مقام نخست را کسب کرده است. مجازات اعدام از قوانین آلبانی، جزایر کوک و رواندا حذف شده است.
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 12:42 AM

mercredi, avril 16, 2008

احکام چندين سال حبس سه دانشجوی در بند دانشگاه اميرکبير تاييد شد، اميرکبير
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 12:50 AM

lundi, avril 14, 2008
عازم سفرم
دوستان عزیز برای مدتی عازم سفرم، می روم و می آیم و باز می روم و می آیم. خواهشم از شما اینست که توجه داشته باشید که در این دوران قادر نخواهم بود به پیامها به موقع پاسخ بدهم. برای آن که باکسهای ایمیلم پر نشود از شما خواهش می کنم در این مدت از فرستادن فایل از هر نوعش خودداری کنید و پیامهای خود را در چشمان بیدار (بلاگفا) بگذارید. اگر پیام خصوصی است آن را برایم به صورت پیام خصوصی به بلاگفا بفرستید. پیشاپیش از شما تشکر می کنم و تا قبل از رفتن سعی می کنم وبلاگها را پر و پیمان کنم که اگر سر زدید دست خالی برنگردید. فعلاً باز چند روزی هستم همراه با یک خروار کار!
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 11:47 PM

dimanche, avril 13, 2008
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 9:31 PM

samedi, avril 12, 2008
خداحافظ چتر!


وای که من چقدر
این مرد را دوست دارم. شاعر است. بازیگر است. ویلون می زند. آکروبات بازی بلد است. روی دوچرخه ویلون می زند. خوش قیافه است. هنرمند است. مرا می خنداند. پر از تخیل است و فانتزی.
پیش از این هم در موردش نوشته ام. نوه ی چارلی چاپلین است و کارش فوق العاده است. من کارهای این مرد را خیلی دوست دارم. باز
تا بیست و هفت آوریل در تئاتر شهر برنامه دارد و بلیط نمایشش از مدتها پیش نایاب شده است و من بایست حتماً بروم و "
خداحافظ چتر!"، آخرین کارش را ببینم. وگرنه پس چی؟ ها؟
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 9:49 PM

vendredi, avril 11, 2008
آن سه شنبهای که مادرم تصمیم گرفت آلمانی شود! * / فهیمه فرسایی
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:33 PM

jeudi, avril 10, 2008
کنسرت خواهران وحدت در تئاتر شهر پاریس
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 12:25 PM

dimanche, avril 06, 2008
زنانه نویسی یا مستراح نویسی؟
«« وقتي گل سرخ رو به موهام زدم همونجور که دختراي آندلسي ميزدن يا شايدم باس قرمزش رو ميزدم آره و اون چه جوري منو زير اون ديوار مغربي ماچ کرد و من فکر کردم که خب اونم مث اوناي ديگهاس و بعد با چشمام ازش خواستم که بازم ازم بخواد آره و بعدش ازم پرسيد که اگه بازم ميخوام آره بگم آره... و اولش دستامو دورش حلقه کردم و اونو کشيدم پايين تا بتونه سينههامو همة عطرشو نفس بکشه و قلبش مث ديوونهها می زد و آره گفتم آره میگم آره.»»، جيمز جويساین تنها تکه ایست که از ترجمه فارسی مونولوگ مولی در اولیس جویس بر روی اینترنت پیدا کردم. دنبال مونولوگ کامل مولی بودم، آنجا که توی مستراح نشسته و به ران های خود دست می کشد و در فکرهای دور و درازی فرو رفته است، ولی آن بخش را پیدا نکردم.

حالا چرا دنبال مونولوگ مولی یا پنه لوپه در پایان رمان اولیسس جویس می گشتم؟ چون این اواخر در حین وبگردی به سه مطلب از سوی بانوان وبلاگ نویس برخوردم که هر سه توی توالت گیر کرده بودند و همگی نشسته بودند سر چاه مستراح و زور می زدند تا چیزی اصیل تولید کنند ولی نمی شد. اولی مقعدش را با عشوه غنچه کرده بود، دومی یبوست داشت و سومی سرش را کرده بود توی خلا و با زبان مثل بستنی به به کنان لیس می زد مدفوعات دیواره های مستراح را! خواستم بگویم خانمها ادبیات زنان، مستراح نویسی نیست بلکه مستراح گاهی می تواند مکانی شود در یک داستان و این مکان باید حتماً علت و دلیلی موجه داشته باشد و به اثر معنایی ببخشد نه اینکه هر که به مستراح رفت ادبیات هم تولید کرده است. از خوانندگان این مطلب هم خواهش می کنم اگر ترجمه فارسی قطعه مونولوگ مولی را دارند لطف کنند و آن را برایم بفرستند که برای این نویسندگان علاقمند بفرستم تا مانند مشق شب حداقل ده بار از روی مطلب به درستی پاکنویس کنند.
زنده باد ادبیات! رسوا باد کپی کار بی استعداد!
___________________
در مورد اولیس و جویس:
اولیس و
بیوگرافی جیمز جویس همراه با سه داستان کوتاه از دوبلینی ها در کتابخانه یک پزشک/
اولیس در کتاب نیوز/ خلاصه کوتاهی از
رمان اولیس جویس /
نگاهی گذرا به زندگی و آثار جیمز جویس/
جیمز جویس از ویل دورانت/
کتاب اولیس جویس بر روی اینترنت
عکس بالا مجسمه جیمز جویس در دابلین/ عکس پایین: "چشمه" اثر مارسل دوشان 1920
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:08 PM

samedi, avril 05, 2008
"خونه جونه" با صدای زیبا شیرازی
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 10:11 PM

jeudi, avril 03, 2008
دو نمایش از رودریگو گارسیا
رودریگو گارسیا از کارگردانهای مطرح این سالهای اروپاست. او متولد ۱۹۶۴ در بوئینس آیرس است. پدرش قصاب بود و او در میان قصابی و کشتارگاه و کارخانه های کالباس و سوسیس سازی بزرگ شد. او زبان خونین و گوشت آلود این اماکن را در کار تئاتری اش مورد استفاده قرار می دهد. گارسیا از سال ۱۹۸۶ ساکن مادرید است و در آنجا کار میکند. در سال ۱۹۸۹ گروه تئاتر کارنیسریا تئاتر را بنیان گذاشت که در آن از طریق تئاتری تجربی در جستجوی زبانی شخصی برای نمایشهای خود است. نمایش های او غالباً غافلگیر کننده و دارای صحنه های خشونت بار است و از این رو به کودکان و افراد حساس توصیه می شود که از دیدن نمایش های او خودداری کنند.

از
رودریگو گارسیا تاکنون دو نمایش دیده ام که آن را برای شما شرح می دهم تا با شیوه کارش آشنا شوید. فصل مشترک کارهای گارسیا، نمایش انسان به منزله ی توده ای از گوشت و موجودی له شده و خرد شده در جامعه مصرف کننده است. نگاه عمیق و انتقادی و سیاسی گارسیا نسبت به جامعه ی سرمایه داری و نحوه ی برخورد چنین جامعه ای با بشر، موضوع اصلی کارهای گارسیا است. او زیر چرخ های عظیم جامعه سرمایه داری، زندگی مردمان حاشیه نشین و بی خانمان ها و ترانسکسوئل ها را به شکلی نمادین به نمایش در می آورد.
نمایش های او، مجموعه ای از قطعات و تجربیات و لحظات است و او در این اپیزودها از شکل کلاسیک نمایشنامه نویسی برای بیان عقاید خود استفاده نمی کند. در نمایش های او، بیشتر اوقات بازیگران متنی مقاله مانند را که حاوی اندیشه های او و موضع گیری های اوست به تناوب برای تماشاگران می خوانند. برهنگی و یا انسان عریان را در نمایش هایش به دفعات می بینیم ولی این برهنگی، بی گناه و فاقد نگاه پورنوگرافیک است. گارسیا در تئاتر تجربی خود، جسم انسان را در موقعیت آزمایشگاهی و در شرایط گوناگون مورد تجربه و نمایش قرار می دهد.
خام، خوندار، پخته، برشته را پارسال در هوای باز و در جشنواره تابستانی آوینیون دیدم. بازیگران از همان ابتدا روی صحنه حضور داشتند و منتظر پر شدن سالن بودند تا نمایش را شروع کنند. نمایش، عبارت بود از نشان دادن انسان همچون یک کالا یا یک شیئ در یک جامعه مصرف کننده. انسان به منزله ی توده ای از گوشت و یا تکه ای از گوشت. انسان و آدمخواران جامعه! انسان چون تکه ای گوشت در حال برشته شدن! انسان، موجود بی خانمانی که کنار خیابان کباب می شود. انسان، موجود بی پناهی که شکار دیگران می شود.
گارسیا گروهی از رقصندگان کارناوال و رقاصان خیابانی و رپ را برای این نمایش استخدام کرده بود. همه بازیگران مرد بودند، آنها در کنار نشان دادن زندگی افراد بی خانمان، بخشی عظیم از افراد حاشیه نشین و محروم جامعه را به نمایش می گذاشتند. در این نمایش جسم انسان به منزله زمینه ای برای پژوهش، مورد مطالعه قرار می گیرد و گارسیا به کمک بازیگرانش با زبانی خونین و گوشت آلود، جسم و دامنه های مختلف آن را به نمایش می گذارد. در نمایش گارسیا، بازیگران مانند کودکی، در عین بی گناهی کامل، بر روی صحنه عریان می شوند و عریانی انسان اولیه را به نمایش می گذارند. نمایش های گارسیا در عین، نشان دادن انسانهای عریان و یا حتا به مسخره گرفتن روابط جنسی، به هیچ وجه بار پورنوگرافیک ندارد و به مورد پژوهش قرار دادن جسم انسان در آزمایشگاه پزشکان می ماند.

موزیک زنده و رقص نقشی اساسی در نمایش داشت. موزیک زنده البته عبارت بود از موزیک خیابانی طبال ها و موزیسین های خیابانی و رقص هم از رپ گرفته تا رقص کارناوال که مانند زنجیری رشته های نمایش را به هم پیوند می داد. در ته صحنه پرده ای بود که گاهی رقاصان ماسکدار خیابانی و کارناوالهای آمریکای جنوبی را نشان می داد و گاهی سوسیس های داغ را در ابعادی بسیار غول آسا بر روی منقلهای بزرگ در حال کباب شدن و سرخ شدن به نمایش می گذاشت.
بازیگران همچون افراد بی خانمان در روی صحنه زندگی می کردند، به شوق می آمدند، برهنه می رقصیدند و اوج می گرفتند و بالاخره با شلنگ آبی در کنار صحنه خود را می شستند و بر روی تشکهایی که گوشه ی صحنه بود دراز می کشیدند. در صحنه هایی از نمایش بازیگری، تن خود را با شیشه های روغن پوشاند، در صحنه ای دیگر در میان توده ای از پنبه و یا آرد غلطید، گاهی خود را بر روی تشکی می انداختند و دیگران او یا آنها را با نایلون می پوشاندند و البته همگی این حرکات و رفتارها موزون بود و همراه با موسیقی زنده خیابانی. در این نمایش، ما انسان را مانند گوشت استیک یا کباب، در چهار موقعیت مختلف در حال کباب شدن بر روی منقل مشاهده کردیم.
در پایان بازیگری به سمت آتشی که از درون بشکه ای شعله می کشید رفت و به سوی آن خم شد. علائم و نشانه هایی در این نمایش، ما را به یاد جزغاله شدن دو نوجوانی که یک پایگاه برق در شورش سن دنی - کلیشی و حومه پاریس اتفاق افتاد، می انداخت.
امروز خاکسترم را بر روی میکی بریزید
این نمایش را پاییز گذشته در تئاتر روند پوئن شانزه لیزه دیدم. در این نمایش سه بازیگر نقشهای اصلی را ایفا می کردند. ایفای نقش به معنای کلاسیک آن نیست، بلکه هنر بازیگری در نمایش های گارسیا بیشتر رها کردن جسم و روح خود، همچون موش یا خوکچه ای برای آزمایشگاه اوست تا بازیگر با اعمال و رفتار و به نمایش گذاشتن جسم خود در شرایط سخت و گاهی غریب تماشاگر را به فکر بیندازد که بر ما به عنوان انسان چه می گذرد؟
کنار صحنه اتوموبیلی پارک شده است، در ابتدا سه بازیگر، دو مرد و یک زن روی صحنه حضور دارند و با صدایی مصنوعی متنی درباره جامعه ی مصرف کننده و نقش انسان در چنین جامعه ای را به تناوب بازگو می کنند. آنها به دلیلی نامعلوم با ریسمانهای بسته شده اند. در خلال بازی، ریسمانها آتش می گیرند و شعله های روی صحنه به سوی بازیگری که با سیم یا ریسمانی بسته شده است می آید.
در صحنه ای دیگر پس از حریق، جسم بشری را عریان و در موقعیت های مختلف می بینیم. بازیگر به همراه خود شیشه های عسل را به روی صحنه می آورد و دیگری با دست، تن او را با عسل می پوشاند. چنین صحنه ای می تواند اروتیک باشد ولی نه اروتیک است و نه پورنوگرافیک، چون بازیگر حرکاتی موزون انجام می دهد و گاه او را چون جسمی را در حال عرق ریختن، و گاه توده ای که زیر بار فشار جسم سنگینی که از بالا بر او هوار شده، له شده و گاه بر روی یک پا و یا روی یک دست ایستاده و عرق ریزان، او را مانند جانوری در سیرک بزرگ زندگی، می بینیم. در جایی زن بازیگر نیز همین حرکات را انجام می دهد و عریان و عرق ریزان و عاری از هر پوششی مانند انسان نخستین بر روی صحنه عین همین بازی را انجام می دهد.

در صحنه ی دیگری، در جایی که به نظر می آید پارک و یا مکانی برای پیک نیک باشد زن و مردی بازی مسخره و خسته کننده نزدیکی جسمانی را انجام می دهند. تلاش خسته کننده شان برای ارضاء شدن به حرکات ژیمناستیک و ورزشی می ماند و بی نهایت مسخره است، مسخره بودن این نزدیکی ها و پوچی این لحظات و خوردن سوسیسی پس از آن (یا همان دود کردن سیگاری در فاصله نزدیک دو هم آغوشی)، رفتارشان غریب می نماید ولی بی نهایت معصومانه و همانقدر احمقانه است. در این فاصله خانواده ای، زن و شوهر و دو بچه و مادربزرگ کنار صحنه آمده اند و هیچ معلوم نیست قرار است کجا بروند، در فاصله ای که آنها به سوی ماشین در سمت دیگر صحنه می روند و سوارش می شوند، بازیگر دیگری می آید و در حوضی گل آلود و یا پر از رنگ در کنار صحنه می غلتد و گاه راه می افتد و همراه با رنگها و یا لجنها از ماشین خانواده، خود را بالا می کشد.
در صحنه ای دیگر، دختر مو بلندی همراه با یکی از بازیگران به روی صحنه می آید. جلوی صحنه روی صندلی می نشیند و بازیگر در حالی که متنی تحلیلی در مورد جامعه مصرفی را شمرده شمرده بازگو می کند، موهای بلند دختر را با قیچی کوتاه می کند. سپس سرش را ماشین می زند. در پایان این صحنه کف صحنه از موهای دخترک پوشیده است، دختر که اکنون سرش بی مو و خالی است، به همراه بازیگر، صحنه را در جهتی دیگر ترک می کند.
غلتیدن انسان عریان و یا با لباس در میان پشم و یا پنبه و یا لجن و یا رنگ سبز به دفعات در نمایش های او تکرار می شود، پایان نمایش نیز با چنین صحنه ایست، آیا خود را در لجن و یا رنگ سبز غرق کردن و یا فرو رفتن و یا پوشانده شدن در این مایع سبز، نمادی از غرق شدن در فساد و در جامعه مصرف کننده نیست؟ مگر نه اینکه جامعه مدام ما را چون کالایی برای رفاه و لذت خود به کار می گیرد؟ ما چی هستیم؟ جز تکه ای از گوشت و خون و یک کالا در جامعه ی مصرف کننده برای سرمایه داران؟
Libellés : Rodrigo Garcia, Théâtre
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 10:32 PM

تعارف در فرهنگ ایرانی: گفتگویی با رضا کاظم زاده
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 10:01 AM

mercredi, avril 02, 2008
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 4:03 PM

mardi, avril 01, 2008
فیلم "دیوار" از پینک فلوید را روی گوگل ببینید
دوستان عزیز سلام، عید نوروز را از همین جا به همه تبریک گفتم و حالا هم از همین به شما می گویم "سیزده به درتان مبارک!"
.....اگر امروز به در و صحرا و گردش نمی روید و ته خانه نشسته اید، پس فیلم "دیوار" از گروه پینک فلوید را روی گوگل ببینید.....
Pink Floyd - The Wall فيلم در گوگل ۱.۵ ساعت....
لینک فیلم از وبلاگ رزا
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 11:38 AM

