samedi, mai 25, 2013
زیبای بی اعتنا، اثر ژان کوکتو با اجرای ادیت پیاف
نمایش تک پرده ای «زیبای بی اعتنا»، اثر ژان کوکتو با اجرای ادیت پیاف
مدت نمایش: بیست و هفت دقیقه
زیبای بی اعتنا، نمایش تک پرده ای خطاب به معشوقش که بی تفاوت به او دارد روزنامه می خواند. این قطعه زیبا را ژان کوکتو برای ادیت پیاف، زن هنرمند و عاشق پیشه نوشته است که زندگیش همه عشق بود و زخمهایش همه از عشق و صدایش فریاد از عشق. عجز و دادش همه از بی وفایی و تمنای عشق. از اجرای این قطعه فقط صدای ادیت پیاف و متن ژان کوکتو به جا مانده است
***
Edith Piaf - Le bel indifférent (Pièce en un acte de Jean Cocteau). 1953
Libellés : Cocteau, Littérature, Théâtre
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 3:49 PM

dimanche, mai 19, 2013
فیلم «روبان سفید» اثر میکاییل هانکه

را به صورت کامل به مدت یک هفته در سایت آرته به صورت آنلاین ببینید و در کنارش فیلم مستند کوتاهی درباره چگونگی ساختن این فیلم پر معنا و زیبای سیاه و سفید مدرن را از زبان فیلمساز و بازیگران و عوامل سازنده فیلم تماشا کنید.
مدت فیلم: 137 دقیقه
مدت مستند: 52 دقیقه
اطلاعات بیشتر در مورد فیلم «روبان سفید» ساخته میکاییل هانکه، محصول 2009 را در رزا آرشیو بخوانید
فیلم «روبان سفید» با صداى پيرمردى بر روى تصويرى از يك دهكده ی آلمانى در اوايل قرن پيش آغاز مىشود كه هشدار مىدهد همه آنچه را كه مىخواهد تعريف كند درست بهخاطر ندارد و در بعضى موارد ممكن است با خيال قاطى شده باشد، اما اتفاقاتى كه مىخواهد تعريف كند بسيار مهم هستند چون بر آينده ی كشور (آلمان) تاثير گذاشتند. بعد به سالهاى 1913 تا 1915 باز مىگرديم و شاهد حوادث مرموزى مىشويم كه در اين دهكده ی كوچك در شمال آلمان اتفاق افتاده است. اولين قربانى دكتر دهكده است كه پاى اسبش به ريسمانى كه بر سر راهش به دو درخت بستهاند گير مىكند و به زمين مىخورد. اسب در اين حادثه مىميرد و كتف دكتر جابهجا مىشود و كارش به بيمارستان مىكشد. بعد حادثه پشت حادثه رخ مىدهد: زن كارگر مهاجر لهستانى در آسياب سقوط مىكند و كشته مىشود، فرزند عقبافتاده ی ماماى دهكده به درختى بسته مىشود و تا حد مرگ كتك مىخورد تاجايى كه احتمال دارد بينايىاش را براى هميشه از دست بدهد، فرزند بارون (خان دهكده) به شدت كتك مىخورد و سرنگون از درختى آويزان مىشود. و انبار غله دهكده به آتش كشيده مىشود. اگرچه تا پايان فيلم معلوممان نمىشود كه چه كس يا كسانى مجرماند، اما به سادگى مىتوان حدس زد كه پشت اين ددمنشىها كسى نيست بهجز همان بچههاى معصوم دهكده. اين را تنها يكبار از زبان معلم جوان دهكده مىشنويم كه همان پيرمردى است كه اين داستانها را تعريف مىكند، اما اين معلم جوان هم آنقدر ضعيف است كه با يك تهديد كوچك كشيش دهكده جا مىزند و در پايان خوشحال است از اينكه كشيش تهديدش را نهايتا عملى نكرد.
ماجرای فیلم در دهکده ای پروتستان در آلمان شمالی در سالهای 1913تا 1914 می گذرد،میکاییل هانكه در مصاحبهاى (آبزرور، 25 اكتبر 2009) به بهترين شكل بيان مىكند: «تصادفى نبود كه من اين دوره از تاريخ را براى داستانم انتخاب كردم ... در اين دوران است كه نسل نازى متولد مىشود، اما قصد من اين نبوده كه داستان را محدود به همين دوران و همين يك دهكده نشان بدهم، من مىتوانم بهخوبى همين فيلم را درباره ی ايران در دوران كنونى بسازم و همين پرسش را دوباره مطرح كنم: بنيادگرايى چگونه آغاز شد؟....
خواهشمندم به جای دیدن فیلم های جهاد حق علیه باطل و استقبال از سینمای ایدئولوژیکی صادراتی وطنی و دیدن ژولیت بینوش لچک به سر و مونیکا بلوچی چادر به سر برای تبلیغ اسلام با پول نفت، یا به جای دیدن فیلم هایی مانند «میم مثل ملا» به عنوان شاهکار بازیگری، این فیلم خوب را علیه فاشیسم و نمایانگر اعماق و بیانگر ریشه های آن ببینید: این روبان سفید را
صحنه هایی از فیلم عمیق و تفکر برانگیز «روبان سفید» ساخته میخاییل هانیکه، داستانی از ظهور و پیدایش و گسترش فاشیسم را آنلاین ببینید
فیلم «روبان سفید» ساخته میخاییل هانیکه، داستانی از ظهور و پیدایش و گسترش فاشیسم را آنلاین ببینید
داونلود فیلم «روبان سفید» ساخته میخاییل هانیکه، داستانی از ظهور و پیدایش و گسترش فاشیسم
را آنلاین ببینید
Libellés : Art, cinéma, Film
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 8:10 AM

mercredi, mai 15, 2013
گشت شب، نمایشی از تئاتر آفتاب افغان
«آفتاب»، نام گروه تئاتر سولیه به زبان پارسی دری است و گروه آفتاب، شعبه ای از گروه بازیگران تاتر سولیه یا «خورشید» آریانا موشکین است که هنرجویان افغانی او در خلال سالها بوده اند و چند سالیست که در مورد مسایل افغانستان نمایش هایی ارائه می دهند.
گشت شب، آخرین نمایش این گروه درکنار جنگل ونسن و مکان قدیمی اش در نیم قرن اخیر (از مه 1968 تاکنون) و موضوع داستان، ماجرای پناهجویان افغانی برای ماندن در جایی در دنیا و شب را تا صبح به سر آوردن است. افغانی های مهاجر، همچون ایرانیان و مهاجران اروپای شرقی، به دلیل مشکلات سیاسی درون کشورشان به کشورهای اروپایی از جمله فرانسه روی آورده اند. اما برای پناهجو این اول ماجراست. گرفتن مجوز اقامت و انتظار قانونی شدن اقامت طولانی، شوک فرهنگی و حوادث بیگانه ماندن و نامریی ماندن در سرزمین بیگانگان، اجزاء دیگر تجربه مهاجرت است. نادر جزو خوش شانس هاست که کارت اقامت دارد و شغل نگهبانی در تئاتری در کنار جنگل شهرها؛ نادر شبها را از طریق اسکایپ می تواند با خانواده و همسرش تماس بر قرار کند. همه پناهجویان افغانی به خوش شانسی نادر نبوده اند؛ برخی از آنها بدون هیچ مدرک قانونی زندگی زیرزمینی و مخفی دارند و شبهای برفی و سرد زمستان را ناچارند در خیابان به سر بیاورند. واقعیتی عظیم از طیف مهاجران بدون مجوز که ماهها در کنار جنگل ونسن و یا در نزدیکی ایستگاه قطار «گار دو لست» شبها را در کیسه خواب به روز رساندند.
ریزش برف در بیرون، نداشتن سرپناهی گرم برای خواب، بی پناهی، کابوس گذشته و از دست دادن عزیزان و گذشته، بیخانمانی و دربه دری و از سوی دیگر خود را از دریچه چشم دیگران دیدن، یا افغانی را از نگاه اروپایی و دیگران و سوءتفاهم های فرهنگی، همه و همه در این شب دراز بی پایان چهره می نمایند و علیرغم هولناک بودن شرایط تماشاگر را می خنداند
نم«ایش در عین مطرح کردن و نشان دادن زندگی مهاجران و پناهجویان بیخانمان در فضایی طنزآمیز می گذرد. اما اینجا این پرسش پیش می آید که آیا خندیدن تماشاچی های ناز و مهربان جنگل ونسن به هولناکی زندگی پناهجویان ایرانی و افغانی و آنها را گشتی شبانه بردن، می تواند دردهای پناهجوی شرقی را برای غربیان برملا کند؟ آیا این کافی است؟ اجرای نمایش خوب بود. اما محتوای نهایی اجرا چی؟ هدفتان چه بود؟
Libellés : Théâtre
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 4:50 PM

jeudi, mai 09, 2013
«به سان هستی»، شعری از: ر. رخشانی
«به سان هستی»،
به سا ن ابر
که بر قر ص ماه
ح ری ر چنگ می زند
پوینده باش
به سا ن نور
که بر قل ب تیرگی
اورنگ می زند
تابنده باش
به سا ن آ ذ ر خش
که بر گردهی زمین
شلاق آ ذ ر نگ می زند
تازنده باش
به سا ن ر عد
که بر پهنهی زمین
نهی ب د ر نگ می زند
شورنده باش
به سا ن باد
که بر قف ل ا بر
ضربآهنگ می زند
کوبنده باش
"به سا ن رود
که در نشی ب دره
سر به سنگ می زند
ر و نده باش" 1
به سا ن گل
که بر عط ر م هر
قو س آونگ می زند
روینده باش
به سا ن آسمان
که در ساح ت خیال
نق ش رنگارنگ می زند
سرزنده باش
به سا ن عشق
که بر چ ه ر زندگی
رنگ و آهنگ می زند
زنده باش
به سا ن ابر، به سا ن نور، به سا ن آ ذ ر خش، به سا ن ر عد،
به سا ن باد، به سا ن رود، به سا ن گل، به سا ن آسمان،
به سا ن عشق
پاینده باش
*
1
بیتی از الف. سایه
Libellés : poetry
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 11:50 AM

mercredi, mai 01, 2013
فیلمی در مورد زنان کارگر: به خاطر همه چیز*
فیلم «به خاطر همه چیز» نوشته و ساخته رجب محمدین درباره جمعی کارگر، گروهی از زنان کارگر یک تولیدی پوشاک و فقر و مشکلات شان و دل نگرانی ها و بالاخره همبستگی های زنانه و خواهرانه شان در لحظات سخت بی پناهی است. فیلم در سال 1369/1990 ساخته شده و در زمان خود موفق بوده است و اکنون نسخه کامل آن به روی یوتوب در سه نسخه، هم با زیر نویس انگلیسی و هم بدون زیر نویس و هر کدام در سه اندازه مختلف، ازهشتصد مگابایت تا دو مگابایت گذاشته شده است تا بستگی به سرعت اینترنت، بتوان آنرا باز کرد و دید
فیلم «به خاطر همه چیز» فیلمی است زنانه. بیشتر عوامل تشکیل دهنده فیلم زن هستند. داستانی نیز بر محوری زنانه می گذرد. محوری که فعال و کارگرانه نیز هست و نشانده این که هنوز در دنیا زنانی، زحمتکشانی وجود دارند که نان خود را با روسپیگری تأمین نمی کنند، زنانی که تا پایان شریف باقی می مانند و به جایش در شبهای تار، سوزن می زنند تا خرج خود را در بیاورند. در این فیلم پر از لحظات انسانی و دلنشین است و برای برخی یادآور خاطره های قدیمی. گراناز موسوی شاعر و فیلمساز جوان در این فیلم در نقش یکی از دختران کارگاه ظاهر می شود و مری دارش منشی صحنه اش بوده است. فیلم « بخاطر همه چیز» را می توان از معدود فیلمهای سینمایی مستقل ایرانیان در سالهای پس از جنگ و اولین فیلم سینمایی کارگری ایران دانست. رجب محمدین نمایشنامه نویس، فیلمنامه نویس، کارگردان و فیلمساز ایرانی، اکنون در آمستردام سکونت دارد و به حرفه عکاسی هنری مشغول
*****
مدت فیلم یک ساعت و بیست و شش دقیقه است
- For Everything (ENG Sub title)
800 MB
********
- For Everything You Tube (ENG Sub title)
1.2 GB
******
- For Everything You Tube (ENG Sub title)
1.8 GB
*******
(Farsi- No Subtitle)
Farsi (850 MB)
******
(Farsi- No Subtitle)
Farsi (1.2GB)
*******
(Farsi- No Subtitle)
Farsi (2GB)
***

عکس و فیلم از
رجب محمدین
Libellés : cinéma, Film
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 3:40 PM

