چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: octobre 2013

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

mardi, octobre 29, 2013

عبور از سیاره ی سوخته، کتاب تازه ای از لیلا فرجامی



https://mail-attachment.googleusercontent.com/attachment/?ui=2&ik=b7dfe24516&view=att&th=14200eabe2200e2f&attid=0.1&disp=inline&safe=1&zw&saduie=AG9B_P-dVrtgYAH2poImEWw-vM8u&sadet=1383044310219&sads=2IXd9knWsLSONCgzSXKvXLbSETQ&sadssc=1
سال گذشته توی پارک نشسته بودم و داشتم کتاب می خواندم. کتاب شعری از لیلا فرجامی را. شعرهایش با جانِ آدم حرف می زند و به دل می نشیند. ناگهان حس کردم که دارم شعرهایش را به زبان فرانسه می خوانم. ذهنِ مهاجرم بی اختیار و به صورت خودکار شعرها را به زبانِ دیگری برگردانده بود. دفترچه ام را در آوردم و تند تند همانها را به فرانسه نوشتم. کمی بعد با دوستی که دیگر حکم مادری برای زبانِ دومم را پیدا کرده و در دو سال گذشته، لطف و همراهی و دقت و هشیاری اش، در خلقِ اولین کتابم به زبان فرانسه، «میهن من، کفش های من است» بوده است؛ به بازآفرینی چند شعر لیلا فرجامی، در زبان فرانسه پرداختیم. 
والری آلیس سالامانکا، مانند همیشه چون مادری کلمات را در زبان فرانسه متولد کرد. انتخاب درست کلمات را در زبان دومم مدیون او هستم. سرانجام ترجمه چند شعر لیلا، از جمله «نامه ای از برزخ» را در وبلاگم گذاشتم. خوشحالم که می بینم لیلا توانسته محموعه ای از اشعارش را در ایران توسط نشر بوتیمار منتشر کند.
 برای اطلاعات بیشتر

Libellés : , ,


dimanche, octobre 27, 2013

در بدرقه رفیق توفان

 
چگونه می توانستند در روشنایی روز 
و در میان بارانی از حقیقت
ترا که شاخه ای از نور و جوانی و سلامت بودی 
از پا در آورند؟ 
...
نامرد، به نامردی
نامرد، به ناجوانمردی
نامرد، با پلشتی
نامرد، به ریا، در خفا
نامرد با ترس و لرز
همیشه نامرد، به دروغ
نامرد، دلیرترین مردان مرز و بوم را
از پای در می آورد

نامرد به خوبی می داند
در روشنایی حقیقت و عدالت و قانون
مرگ هرگز بر جوانان دلیری چون تو جایز نیست
وگرنه
چرا چنین شتابزده؟
بی خبر؟
ناگهانی؟
بی خداحافظی؟
پنهانی؟
بدونِ به خاک سپاری؟
بدونِ سوگواری؟

نبردی چنین ناجوانمردانه
قتلی بی سر و صدا؟
نامرد در سکوت، زنده مانده است
نامرد از سکوت تغذیه می کند 
...
نامرد از جسدت
نامرد از جنازه ات هم می ترسد

نامردان، ناجوانمردان 
فقط از شنیدن نامت
از طنین صدای رفیقانت
ترس در جانشان افتاده است
ترس، تا مغز استخوانشان افتاده است
رفیق توفان!
مبادا که نامت
طنین نامت، از دهانِ یارانت جهانی را بیاشوبد.
مرد، نام نیکی ست برازنده تو رفیق توفان!
بدرود
حبیبِ خدا، دلیر مرد کرد، رفیق توفان

حبيب الله گلپری پور که دوستانش وی را هوال باهۆز (رفيق طوفان) صدا می‌کردند

Libellés : , ,


سحری که به صبح نرسید

 http://www.iranglobal.info/sites/default/files/styles/frontpage-size/public/pictures/akshaye-mataleb/1381929_10200681603348957_1092628142_n.jpg?itok=b1lbLhX7http://www.aftab.ir/news/2007/nov/25/images/11fcf06330795d7d7a496c2ea15ad25e.jpg
سحرم صبح نرسیده بود 
که صدا زیبای ترا خفه کردند
ترا که جوان و زنده شاداب بودی
گفتند خودش را کشته
 !مانند دکتر زهرا

کسی می داند علت بیماری مرگبار خودکشی را؟
 راز این پیدمی را در میان دختران زیبای دانشگاه بوعلی
چگونه عادی شد؟
هنگامی که هیچکسی در برابر قتل زیبا کاظمی
پاسخگو نمی شود
در سرزمینی که قتلِ جوانانِ برومند را؟
قتلِ ندا، ترانه، سهراب و امیر را؟
 قتلِ اشکان و محسن و پروانه را؟
 به دستِ مأمورانِ سرکوب، فوری اجرا می شود
و کسی به مردم، پاسخگو نبود و نیست
 ...
قتلِ پزشک، قتلِ پرستار
قتلِ دانشجویان تیزهوش دانشگاه
قتلِ تیمارداران جامعه را؟
 چه کسی پاسخگو خواهد بود؟ 
سحر؟ دخترکم؟ کجا رفتی تو؟
   ...
 سحرم صبح نرسیده بود 
که صدا رسای ترا خفه کردند

همیشه در تاریکی شب دست به کار می شوند
همیشه از روشنایی و نور حقیقت وحشت دارند
  همیشه پیش از فرا رسیدن سحر
 ...
نیامده، زود رفتی سحر!ا
پیش سهراب؟ تا برایت آرام آرام
شعرهایی به نرمش «صدای پای آب» بخواند؟
تا همگی چون جریانی
جاری شوید
در رود خروشانِ آزادی؟
که همگی برگهایی شوید
بر درختِ تناور استقلال؟
 ...
هنگامی که
پاسخی نیست
جز سکوت
مرغ خواشخوان، بخوان سحرم
 آواز نویدبخش سحرگاهی ات را بخوان
که فریاد دادخواهی تو در برابر جمهوری سکوت
هرگز بیهوده نبوده است
هرگز

Libellés : ,


samedi, octobre 26, 2013

چه کسی گفته «سکوت علامت رضاست.»؟

در طلوعِ امروز، شانزده بلوچ را به دار کشیدند.
سکوت، نمی تواند علامت تایید و رضا باشد
سکوت، فریاد خفه شده ایست در حسرت آزادی
چند روز پیش، مردی را اعدام کردند
ناگهان یک معجزه! نمرده بود
حکم کردند که به محضِ این که حالش بهبود یافت، 
دوباره به دار کشیده خواهد شد!
حکمی که عفو خداوند و معجزه را باور ندارد!
از معجزات «جمهوری سکوت» است

Libellés : ,


dimanche, octobre 13, 2013

درد زن بودن از زبانِ آلیس مونرو برنده نوبلِ ادبی امسال


 


 داشتم مصاحبه آلیس مونرو، مادر بزرگ 82 ساله کانادایی و برنده نوبل ادبی امسال را می خواندم. آلیس به دلیلِ کمبود وقت فراغت، روی میز آشپزخانه در فاصله کوتاهی که بچه هایش خواب بوده اند و یا در فاصله پوست کندن دو سیب زمینی هنگام آشپزی، داستان های کوتاهش را نوشته است. آلیس بیش از 60 سال است که کوتاه کوتاه می نویسد. آلیس با سرطان جنگیده و گویا جان سالم به در برده است اما گفته است کتاب «جانِ شیرین» 2012 آخرین اثرش خواهد بود چهره ی زیبای آلیس با خنده شیرینش، از زیباترین تصاویری است که در عمرم دیده ام.

Libellés : , ,


mercredi, octobre 09, 2013

زنانِ شرقی در مقام رهبری

 
ما ایرانیان عموماً خیلی به فرهنگ خود می بالیم و مللِ شرقی همسایه را پایین تر از خود می دانیم. اما نگاهی به کشورهایی چون پاکستان، بنگلادش، سیریلانکا، بیرمانی  و هند بیندازید. مقایسه کنید: ما چند رئیس جمهور زن، چند نخست وزیر زن، چند سخنگوی دولت و سرانجام چند وزیر و سفیر زن داشته یم؟ در مقایسه با فرهنگ آنها ما چه هستیم؟ خوب نگاه کنید تا ببینید چقدر نسبت به آنها عقب هستیم؟

Libellés :


vendredi, octobre 04, 2013

وظيفه رويارويی با فرهنگ برده‌داری رسمی جمهوری اسلامی، شکوه ميرزادگی

http://www.newsecularism.com/2013/shokooh-mirzadegi-for-az-negah.jpg 
در ارتباط با ازدواج با دختر خوانده

در بهمن ۱۳۹۱، وقتی که «لايحه ی حمايت از کودکان و نوجوانان بی سرپرست و بدسرپرست» به تصويب مجلس رسيد در مصوبه ی اوليه ی آن ذکر شده بود که: «ازدواج با فرزند خوانده به طور کامل ممنوع است اما اگر کسی بخواهد با فرزند خوانده‌اش ازدواج کند، حضانت آن بچه از او گرفته می‌شود». در واقع، معنای ديگر اين سخن آن بود که «هر مردی می تواند با دخترخوانده اش ازدواج کند ولی حضانت آن بچه از او گرفته می شود».
شورای نگهبان در آن زمان اين ماده را خلاف شرع اعلام کرد و لايحه را [احتمالاً برای تصحيح] به مجلس بازگرداند. و اکنون، پس از يک سال و نيم، جماعتی بيمار جنسی که از هر فرصتی برای گسترش بيشتر تجاوز به زنان و کودکان در ايران استفاده می کنند، آن را، با معيارهای خودشان، تغييراتی داده و به اين شکل به مجلس ارائه داده اند که: « ازدواج با فرزند خوانده می تواند با حکم دادگاه انجام پذيرد.»
سالار مرادی، يکی از اعضای کميسيون اجتماعی مجلس اسلامی، که گويی از اعماق قرون وسطا سخن می راند، به خبرنگاران می گويد:
«فرزند خوانده حکم فرزند را ندارد. فقه و شرع اين اجازه را می‌دهد که سرپرست با فرزند خوانده ازدواج کند.» و چنين ادامه می دهد که: «دختری که وارد يک خانواده می‌شود در زمانی که به سن بلوغ برسد، به مردهای آن خانواده نامحرم است. مگر اينکه صيغه ی محرميت يا عقدی جاری شود.»
از آن جايی که، به گفته ی اين دسته از مسئولين و قانون گذاران جمهوری اسلامی، «اين قوانين بر اساس شرع و فقه اسلامی» است، حتی اگر اين بار هم شورای نگهبان آن را تصويب نکند، باز اين خطر وجود دارد که يک سال بعد يا دو سال بعد وقتی سر و صدا ها خوابيد(همانطور که در مورد ازدواج دوم مردها انجام شد)، اين قانون رسميت پيدا کند. قانونی که، همچنانکه نشان خواهم داد، کاملاً با قوانين برده داری مطابق است.

نگاهی به برداری و قوانين شبيه آن در امروز ايران
هيچ کشوری را در جهان پيدا نمی کنيد که در دوران باستانی تاريخ اش دارای نوعی برده داری و يا حداقل بيگاری رسمی نبوده باشد. همه ی کشورها در اين دوران به برده داری مشغول بوده و يا بيگاری رسمی و قانون داشته اند. در اين دوران، برده کسی بوده است که به زور يا تهديد، و يا بر اساس قوانين موجود، به عنوان يک کالای قابل خريد و فروش در اختيار شخص برده دار قرار می گيرد و برده دار می تواند از او به عنوان «يک شيئی بدون اختيار» هر نوع استفاده ای را ببرد. شخص به بيگاری گرفته شده هم کسی است که کار او، يا ارزش کار او، مورد استفاده و سوء استفاده قرار می گيرد و معمولاً خود از طريق تهديد، ترس، زور، و يا ناچاری و فقر تن به بيگاری می دهد.
آن گونه که تاريخ های مستند و به جای مانده از آن دوران نشان می دهند، برده داری، يا به بيگاری گرفتن، امری زشت به حساب نمی آمده و به همين دليل تنها اندک مصلحانی در آن دوره از تاريخ جهان بوده اند که به درک زشتی آن رسيده و عليه برده داری و يا عليه بيگاری برخاسته اند و يا فرمان داده اند (البته باز هم در حد امکانات دانش و فرهنگی که در آن زمان وجود داشته) که مشهورترين شان در غرب اسپارتاکوس (در ۷۳ سال قبل از ميلاد) است که عليه برده داری برمی خيزد؛ و در شرق کورش (۵۵۰ سال قبل از ميلاد) است که در منشور مشهور خود فرمانی در لغو بيگاری می دهد.

برده داری در قرون وسطی
در قرون اوليه ی وسطی نيز، به دليل تسلط اديان (که برده داری را مجاز می شمردند) بر شيوه ی زندگی و قوانين موجود، تقريباً در تمامی سرزمين های جهان برده داری حضوری مسلط داشته است.
رنسانس يا سربرداشتن جنبش های فرهنگی و علمی، که در نهايت تسلط کليسا و مذهب را از زندگی سياسی و اجتماعی مردم غرب کوتاه کرد، امکان لغو برده داری و بيگاری را نيز بوجود آورد؛ به طوری که در کشورهای غربی ظرف دو سه سده پس از رنسانس برده داری در بيشتر کشورهای جهان به طور قانونی لغو شد.

اولين کشورهايی که برده داری را رسماً لغو کردند
در انگلستان در سال ۱۸۰۷ برده داری لغو شد.
در فرانسه برده داری رسماً در تاريخ بيست و هفت آوريل ۱۸۴۸ پايان يافت.
در آمريکا در سال ۱۸۶۲قانون آزادی بردگان به امضا رسيد.
و کشورهای ديگر غربی نيز به سرعت و به مرور قانون لغو برده داری را امضا کردند.
در کشورهای خاورميانه، ايران از اولين کشورهايی بود که در سال (۱۳۰۷) ۱۹۲۸ قانون لغو برده داری را امضا کرد. طبق اين قانون منع خريد و فروش برده و ورود برده به ايران ممنوع اعلام شد. و علاوه بر توضيح متداول آن، يعنی «خريد و فروش انسان» «رفتار مالکانه نسبت به انسان» هم در اين قانون در نظر گرفته شده بود.
متأسفانه، از سال ۱۳۵۸ که جمهوری اسلامی بر ايران حاکم شد، بسياری از قوانين آن بر اساس باورهای ماقبل لغو برده داری به تصويب رسيد که مهم ترين آن قوانين جزايی چون سنگسار، دست و پا بريدن، چند همسری، صيغه و اکنون ازدواج با دختر خوانده است.
در نظام حقوقی جمهوری اسلامی، فرزند واقعی تنها به کسانی گفته می شود که از طريق ولادت مشروع (پدر و مادری که عقد شرعی داشته باشند) در خانواده باشند، و فرزندخواندگی باعث ايجاد هيچ حق فرزندی نمی‌شود. هر زن يا مردی می تواند تحت ضوابط و شرايطی (مثل گرفتن زن دوم و يا صيغه)، که بيشتر جنبه های مادی دارد تا شايستگی پدر يا مادر شدن، می‌توانند کودکان بی‌سرپرست را به خانه بياورند، و فقط شکم آن ها را سير کنند و لباسی بر آن ها بپوشانند، بدون آنکه اين کودکان از امکاناتی چون ارث، و يا حرمت نکاح (به معنی محرم شدن به پدر خوانده و مادر خوانده خود ) برخوردار باشند. يعنی، اين کودکان، برخلاف فرزند خوانده ها که در غرب در همه چيز عيناً همان حقوقی را دارند که يک فرزند خونی داشته باشد، از هيچ امنيتی برخوردار نيستند و سرپرست های قانونی آن ها می توانند هر عملی را که برده دار با برده اش انجام می دهد، چه جنسی و چه جانی و مالی، با او انجام دهند. حتی می توانند دخترشان را به کسانی ديگر به اسم صيغه و غيره بفروشند.
امروز اگر چه در دنيا برده داری به پايان نرسيده و هنوز ميليون ها انسان با شکلی تازه از برده داری، که «قاچاق انسان» خوانده می شود، مورد بهره برداری های مالی و جنسی قرار دارند، اما خوشبختانه، جز در معدود کشورهايی چون ايران، برده داری از هر نوع آن به صورت قانونی و مذهبی ممنوع است. علاوه بر آن، گروه های مختلف مدافع حقوق بشر، و گروه های وابسته به مذاهب مختلف و گروه هايی که کارشان مبارزه با قاچاق انسان است، مدام در تلاش اند تا به کودکان خيابانی، دختران بی سرپرست و کارگران در راستای مقابله با اين پديده شوم آموزش بدهند. آن ها همچنين به دولت هايی که گرفتار برده داری «نوع جديد» هستند می آموزند که چگونه قوانينی را تصويب و اجرا کرده و، از اين طريق، بردگان کاری و جنسی را نجات دهند. و همين سازمان ها هستند که اخيراً اظهار اميدواری کرده اند که با اينگونه تلاش ها در دو سه دهه ی آينده جهان از شر اين رنج به طور کامل آسوده شود.
در اين راستا ما که، متاسفانه، از يک سو به خاطر قوانين واپسگرايی که داريم و، از سوی ديگر، بخاطر تاکيد قانون گزاران اسلامی بر «شرعی بودن آنها»، در شرايط بسيار بدتری زندگی می کنيم چاره ای جز تلاش بيشتر در اين مورد نداريم.
به همين دليل، تا وقتی قوانين جمهوری اسلامی بر پايه ی نقض حقوق بشر تهيه می شوند، باورمندان به حقوق بشر و باورمندان به الغای برده داری ناچارند که به طور دايمی مراقب باشند که اينگونه قوانين ضد انسانی رسمی نشوند. غير از اين، از آنجا که تکرار درخواست هايی، حتی هر از چند گاه يکبار، درباره ی اين نوع لايحه ها و «قوانين و مسايل فقهی و شرعی» اثرات شومی بر ذهن نوجوان ها و مردمان ناآگاه باقی می گذارد، سازمان های حقوق بشری و همچنين رسانه ها و مردمان متعهد و آگاه بايد به طور مرتب در نفی مستند اين مسايل و مقايسه آن با قوانين پيشرفته امروزی بکوشند. يکی از اقداماتی که بايد به مردم و حتی سازمان های حقوق بشری جهان توضيح داد همسان بودن برخی از قوانين جمهوری اسلامی با قوانين کهن برده داری است و نبايد آن را به بهانه های «نسبيت فرهنگی» (که در بسياری موارد تبديل شده است به پذيرش فرهنگ های واپس گرا و ضد بشری) چون آواری کهن بر سر ميليون ها کودک و زن بی گناه و بی پناه فرو ريخت.

سخنی با نوانديشان اسلامی
در اين جا لازم می دانم که به نوانديشان دينی، باورمندان به اسلام، و به خصوص به کسانی که با هر بهانه شمشير قلم بر می کشند و به جان کسانی می افتند که تنها گناه شان آن است که، به خاطر آرامش و راحت همه ی مردمان، با هر دين و مذهبی «جدايی مذهب از حکومت» را در ايران طلب می کنند، بگويم که شما، از نظر اخلاقی و انسانی، بيش از هر کسی موظف هستيد که يا به طور مستند ثابت کنيد که اين نوع قوانين ِ برگرفته از برده داری ربطی به اسلام ندارد، و يا اگر دارد، شهامت نوانديشان و مصلحان مسلمان کشورهايی چون مصر و تونس و غيره را داشته باشيد که تغيير يا تفسير آن را با قوانين امروزين حقوق بشر اعلام يا طلب کنيد.

Libellés : , ,


This page is powered by Blogger. Isn't yours?