چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: juillet 2017

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

dimanche, juillet 30, 2017

«قبای اَمر»

«قبای اَمر»
هنگامی که روحانیت، قبایی شود بر تنِ روباهِ مکار،
برای پوشاندن معایب و مکر بسیار!
در آن هنگام نیز «اَمر به معروف و نهی از منکر»،
تبدیل می شود به تیری به ناحق در اختیار، در دستِ گزمه های ضحاک!
در چنین زمانه ای، چگونه می توان از «عدالتِ الهی» سخن گفت؟
مگر نه این که، روزی پهلوانِ دلاوری پیدا شود تا از سرِ خروش بر بیعدالتی،
این قبای منحوس را از تنِ روبه مکار به در آورد؟
بدون پهلوانان، بدون سینه چاکان،
چگونه می شود چنین «آتشِ» دامنگیری را مهار کرد؟

مهستی شاهرخی
جمعه 28 جولای 2017 یا هشتم مردادماه 1396- پاریس

Libellés :


dimanche, juillet 23, 2017

«جبرِ زمانه» شعری برای مریم میرزاخانی


«جبرِ زمانه»


برای مریم میرزاخانی
گُلِ مریم، خاری بود از چشمِ بخیلان و جبارانِ زمانه
با دو چشم هوشیار، آهویی بود انگار
با بناگوشی همیشه بیدار، انگار خرگوشی بود تیزپا
به نهالی شکوفا می ماند، نهالی با جوانه های بسیار
درختی پای گرفته در خاکِ تشنه و کم آب ایران!

ای میوه خِرد و بردباری!
چه شد که پیکریِ جوان، تنومند نشده، درهم شکست؟
کدامین اَره، ساقه هایی چنین لطیف و تُرد را برید؟
چگونه قیچی یی رگهای او را از ریشه هایش را قطع کرد؟
چرا هیزم شکنی در پُلِ دختر،
ناغافل، بر کمرگاهش تبر زد؟
قامت استوارش با ضربه کدام تبرزن، از اوج به خاک افتاد؟
در بهارِ زندگی، چرا شکوفه هایش
با تگرگی چنین ناگهانی، فرو ریخت؟

ای سروِ سر به فلک کشیده!
چرا امروز قهقهه خنده اش
به  هق هق گریه ملتی تبدیل شده؟
آنچه سروی خرامان چون او را از خاکش راند، چه بود؟
آن «دردی» که از درون او را چنین پُکاند
رازی که هرگز بر زبان نَراند، چه بود؟
آن معمایی با سکوتِ خود به خاک بُرد، چه بود؟
آن میراثِ مجهولی که یادگارِ اوست، چه بود؟
ای نُخبه در گور خفته!
مگر «درد» این نبود که نمی توان
«انسان را از جبرِ زمانه» رهاند؟
برای چه «دردی مزمن» مدام بر روح او سوهان می کشید؟
مگر خرچنگِ سرطان، مانند جهل از درون،
جگرِ خردمند را نمی خورد؟
مگر جانِ جوانش از غمِ زمانه ای جاهل ذوب نشد؟
مگر سرانجام چون شمعی تا خاموشی ابدی نسوخت؟
همان زنِ دانشمندی که چون شهابی،
دَمی آسمان را روشن کرد و سپس به بی نهایت پیوست.

مهستی شاهرخی
23 جولای 2017/ 1 مردادماه 1396- پاریس

Libellés :


mardi, juillet 04, 2017

معرفی یک فیلم مستند در ستایش آزادی بیان

Résultat de recherche d'images pour "à voix haute la force de la parole affiche"

 یکی از بهترین فیلم هایی که در چهار روز عید سینما (25-28 ژوئن) دیدم فیلم «صدای بلند: قدرتِ کلام (یا سخنوری)» بود. تجربه ای آموزنده ای از شناختن مرزهای آزادی بیان و پرورش دادن آن یا ورزش آن.
فیلم توسط استفان فرِتاس کارگردانی شده، او از جلسات مختلف گروهی از دانشجویان دانشگاه سن دنی واقع در حومه شمالی پاریس که خود را برای کنکور فصاحت و بلاغت کلام آماده می کنند فیلم گرفته است . این گروه را افراد متفاوتی از جمله یک وکیل و یک شاعر و یک مربی تئاتر و خلاصه هر کسی که بتواند به آنان در یافتن کلام صریح و درست کمک کند، راهنمایی می کنند. 
این فیلم را از دست ندهید
پ. ن.: آزادی را باید آموخت، مثل آواز خواندن با صدای بلند می ماند، این صدای رسا را باید تعلیمش داد، موزونش کرد، زیبایش کرد، باید به آن معنا بخشید، طوری که هم خود شخص و هم دیگران از این آزادی بهره مند شوند. این چیزی بود که از این فیلم آموختم. امیدوارم ترجمه و پخش شود و در کشورهای دیگر نشان داده شود.

Libellés : , , ,


This page is powered by Blogger. Isn't yours?