چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: گفتمان مدنی سنگسار همراه با پایکوبی بسیج!!!

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

jeudi, juillet 26, 2007

گفتمان مدنی سنگسار همراه با پایکوبی بسیج!!!

چهاردهم تیرماه جعفر کیانی را پنهانی بردند در روستای دورافتاده آقچه کند سنگسار کردند. گروهی یک انسان را به وحشیانه ترین ترین شکل با زدن سنگ های درشت در بیابانی دورافتاده به قتل رسانده اند و اسمش را گذاشته اند: "اجرای حکم شرع!" ولی مگر قوانین شرع در ابتدا برای این نیست که انسانها بتوانند بهتر زندگی کنند؟ و مگر آدم را به نام قانون این جوری می کشند؟ آیا در هزاره سوم به این شیوه های دوره بربریت بایست هنوز آدمیزاد را به سنگ و کلوخ و آجر بست؟ مجازات های وحشیانه و تنبیه های قرون وسطایی تا کی ادامه خواهد داشت؟ آیا واقعاً این مردم هستند که سنگسار و اعدام را می خواهند؟ یا فقط حکومت غالبی که برای بقای خود انسان را تا این حد خوار و حقیر و تنبیه و سرکوب می کند؟ در این گزارش پس از سنگسار، سنگهای درشت چند کیلویی خونین را نگاه کنید و جای پای پایکوبی مأموران بسیج را در حال سنگسار و ببینید چگونه در جمهوری سنگسار انسان به ذلت و بربریت می رسد! تا چه حد بشریت در این جمهوری خون و جنایت از دست رفته است !


الان تنها یک چیز را می دانم. الان به خوبی می دانم در این لحظه باید ایستاد و بر علیه بربریت نوشت و علیه بی حرمت شدن آدمی نوشت و علیه بی ارزش شدن جان انسان در سرزمین گل و بلبل نوشت و نوشت .
من معتقدم اگر مبارزه ای در کار باشد، آن مبارزه باید در جهت براندازی حکومت های غاصب و جانی و آدمکش باشد و نه در جهت خرید خون این و آن محکوم به قتل و سنگسار، توسط دلاله های میلیونر درون حکومتی! و عمیقاً می دانم که گسترش معاملات خرید و فروش خون و دیه و چانه زدن مانند بازاریان بر سر جان این و آن گروگان، مبارزه ای والایی به حساب نمی آید.
الان یک چیز دیگری را هم به خوبی می دانم و آن این است که پیش از هر چیز یک انسانم و می خواهم انسان باقی بمانم. خوشحالم که یک سیاسی رادیکال چپ و یا رادیکال راست و مذهبی اصولگرا و یا یا مذهبی اصلاح طلب نیستم. خوشحالم که روزنامه نگار جمهوری اسلامی نیستم تا از محکوم به اعدامی توبه و پشیمانی بگیرم. خوشحالم که آنقدر به حقانیت خودم قاطعیت نبخشیده ام که در تبعید هم دیکتاتوری پوزش خواهی و توبه و ندامت راه بیندازم. خوشحالم که انسانم. خوشحالم که می خواهم انسان باقی بمانم. خوشحالم که به ارزشهای انسانی بیش از هر چیزی ارج می نهنم. خوشحالم که به دروغ رضا نداده ام. خوشحالم که به دروغ رضا نمی دهم. خوشحالم که انسان را ارج می نهنم حالا خود شاهکار طبیعت بود و یا نبود.

هیچ دقت کرده اید در این چند سال دوره گفتمان مدنیت با جمهوری خفقان چندین سال و یا چندین قرن عقب تر رفته ایم؟

از این پس
شراب تاکستان بوی خون می دهد
شراب تاکستان رنگ خون دارد
امسال در تاکستان، انگورها خونی اند
سنگها هنوز خونی اند!
اگر در تاکستان باران ببارد
جوی خون به راه خواهد افتاد
سنگهایش هنوز خونی اند
من اینها برای سنگهای خونی جعفر می نویسم



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?