jeudi, juillet 26, 2007
گفتمان مدنی سنگسار همراه با پایکوبی بسیج!!!
الان تنها یک چیز را می دانم. الان به خوبی می دانم در این لحظه باید ایستاد و بر علیه بربریت نوشت و علیه بی حرمت شدن آدمی نوشت و علیه بی ارزش شدن جان انسان در سرزمین گل و بلبل نوشت و نوشت .
من معتقدم اگر مبارزه ای در کار باشد، آن مبارزه باید در جهت براندازی حکومت های غاصب و جانی و آدمکش باشد و نه در جهت خرید خون این و آن محکوم به قتل و سنگسار، توسط دلاله های میلیونر درون حکومتی! و عمیقاً می دانم که گسترش معاملات خرید و فروش خون و دیه و چانه زدن مانند بازاریان بر سر جان این و آن گروگان، مبارزه ای والایی به حساب نمی آید.
الان یک چیز دیگری را هم به خوبی می دانم و آن این است که پیش از هر چیز یک انسانم و می خواهم انسان باقی بمانم. خوشحالم که یک سیاسی رادیکال چپ و یا رادیکال راست و مذهبی اصولگرا و یا یا مذهبی اصلاح طلب نیستم. خوشحالم که روزنامه نگار جمهوری اسلامی نیستم تا از محکوم به اعدامی توبه و پشیمانی بگیرم. خوشحالم که آنقدر به حقانیت خودم قاطعیت نبخشیده ام که در تبعید هم دیکتاتوری پوزش خواهی و توبه و ندامت راه بیندازم. خوشحالم که انسانم. خوشحالم که می خواهم انسان باقی بمانم. خوشحالم که به ارزشهای انسانی بیش از هر چیزی ارج می نهنم. خوشحالم که به دروغ رضا نداده ام. خوشحالم که به دروغ رضا نمی دهم. خوشحالم که انسان را ارج می نهنم حالا خود شاهکار طبیعت بود و یا نبود.
هیچ دقت کرده اید در این چند سال دوره گفتمان مدنیت با جمهوری خفقان چندین سال و یا چندین قرن عقب تر رفته ایم؟
از این پس
شراب تاکستان بوی خون می دهد
شراب تاکستان رنگ خون دارد
امسال در تاکستان، انگورها خونی اند
سنگها هنوز خونی اند!
اگر در تاکستان باران ببارد
جوی خون به راه خواهد افتاد
سنگهایش هنوز خونی اند
من اینها برای سنگهای خونی جعفر می نویسم






















