چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: در کنیسه ی الغریبه ی جربه، تونس

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

samedi, septembre 13, 2008

در کنیسه ی الغریبه ی جربه، تونس

فکرش را بکن که چندین و چند سال در تهران زندگی کنی و پایت را داخل کنیسه ی یهودیان در یوسف آباد نگذاشته باشی تا ببینی چه شکلی است!
دو تا از همکلاسی های دوران دبیرستانم، رویا و ثریا یهودی بودند و من هرگز فرقی بین خودم و آنها نمی دیدم و فقط محافظه کاری شان و یک نوع ترس و انزوای غریب در هر دویشان بود، هر دو آرشیتکت شدند و هر دو؛ البته سوا و جدا از هم به یک جایی در آمریکا رفتند! حالا کجایش را نمی دانم!
فکرش را بکن که هفت سالی در محله یهودیان پاریس زندگی کرده باشی و باز هم داخل یک کنیسه را ندیده باشی! آیا بایست تا تونس می رفتم تا بتوانم داخل معبد یهودیان را ببینم؟

مساجد تونس همه بی آلایش و بدون آرایش مادی است، به گچ بری و کنده کاری روی چوب بسنده می کنند و گنبد و بارگاهی از طلا ندارند. مساجد جربه ساده اند، ساده! مثل مردمانش شاید! تورات را مثل یک رمان خواندم و انجیل را مثل یک کتاب شعر، و هر دو را پس از خواندن "راز بزرگ" اثر موریس مترلینگ!
راستی آن تو چه خبر بود؟ برای ورود به محوطه ی کنیسه ی الغریبه ی یهودیان در جزیره ی جربه، از طاق امنیتی و بازرسی بدنی گذشتیم، درست مثل مرز یا فرودگاه ما را گشتند. وقتی به دم نمازخانه رسیدیم، برای ورود به داخل نمازخانه، بایست همگی کفش مان را در می آوردیم و مویمان یا سرمان را می پوشاندیم! همه از دم، از زن و مرد! برای زنان سبدی پر از روسری گذاشته بودند و برای مردان سبدی پر از کلاه! من به شالی که به گردن داشتم اشاره کردم و بعد به سرم، عابد یا کاهن الغریبه که پیرمردی با ریشی بلند و سپید بود سرش را به علامت مثبت تکان داد! شال را روی سرم انداختم و کفش هایم را در جا کفشی گذاشتم و وارد شدم.
کنیسه کوچک بود و پر از یادگاری و مدال و چیزهایی به خط عبری، و مطمئناً انبوهی از اشیاء تاریخی و عتیقه! مسجدها و کلیساها، معمولاً سقف های بلند دارند و یا پنجره های نورگیر بلند، ولی کنیسه، پنجره های کوچک داشت و سقفش بلند نبود و کوچک بود، مانند موجودی در خود فرورفته! حالا بیشتر آن انزوای رویا و ثریا را می فهمیدم، منزوی و درونگرا همچون کنیسه ای! داخل کنیسه الغریبه، درست همان طوری است که در عکس اول می بینید.
موقع خروج از مسجد و کنیسه، جوانی الجریزه ای، عکاسی که همراهمان بود تصادفاً از من دو عکس گرفته بود، هر دو را دارم، شبیه هم اند! و در هر دو، خودم هستم: چه در مسجد جامع جربه و چه در کنیسه الغریبه در جربه!
تفاوتش هیچ معلوم نیست! عکسهایم را به یادگار سفرم در آلبوم خصوصی می گذارم. آلبومی از دیدارهای من و خدا! به گمانم اگر خدا وجود داشته باشد، پس همه جا هست دیگر! مگرنه؟



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?