چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: février 2009

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

samedi, février 28, 2009

"سرزمین هیچکس" به زبان آلمانی اجرا می شود

سرزمین هیچکس

نویسنده و کارگردان: نیلوفر بیضایی

به زبان آلمانی


جمعه 27 مارس 2009

ساعت 8 شب

Badisches Staatstheater

INSEL

Karlstr. 49b

76137 Karlsruhe

Tel. 0721/933333

0721/933333

متن نمایشنامه سرزمين هيچكس به فارسی


شنبه 28 مارس 2009

ساعت 8 شب

Theatersaal

Akademie Schloss Rotenfels

76571 Gaggenau

برای اطلاعات بیشتر به این سایت رجوع کنید


jeudi, février 26, 2009

دانشگاه امیرکبیر برای ترم آینده جنازه می پذیرد

برای خواندن مشروح اخبار تازه و غیررسمی و دیدن فیلم هایی در مورد "دانشگاه" و "امیرکبیر" یا "شریف" و "دانشجو" و "جنازه" و "محاصره" به رزا نیوز مراجعه کنید. همراه با یک رپ تازه در مورد انتخابات و تقدیم به همه صمدآقاها و ننه آغاها و قاطبه اهالی آبادی و فرزندان راستین روستا که در انتخابات گذشته شرکت فعال داشتند.

mercredi, février 25, 2009

به مناسبت سی امین سالگرد انقلاب اسلامی در ایران، شب بیست و یکم فوریه فیلمی از مصاحبه فردریک میتران با فرح پهلوی در شبکه سه تلویزیون فرانسه پخش شد که در آن فرح پهلوی از خاطرات خود از آخرین روزهای سلطنت و سپس ترک ایران و سفرشان به آمریکا برای معالجه سرطان شاه و بستری شدن او حرف زد.

A l’occasion du trentième anniversaire de l’exil du couple Impérial Iranien, Frédéric Mitterrand recueille les confidences de l’impératrice Farah Diba dans un documentaire de 75 minutes

ناهید پرشون، فیلمساز ایرانی مقیم سوئد نیز فیلمی از دیدار خود با فرح پهلوی، آخرین ملکه ایران ساخته است که با نام "شهبانو و من" در جشنواره فیلم گوتنبرگ به نمایش در آمد./
مصاحبه رادیو فردا با ناهید پرشون فیلمساز ایرانی مقیم سوئد درباره فیلم "شهبانو و من"/
مشخصات فیلم "شهبانو و من"/
صحنه کوتاهی از فیلم جدید ناهید پرشون سروستانی
«
شهبانو و من» در یوتوب
***
پیش از این فیلم ناهید پرشون فیلم"چهار همسر و یک شوهر" را ساخته بود که با مخالفت ها و اعتراضات بسیاری از سوی ایرانیان مواجه شد.
فیلم چهار همسر و یک شوهر از ناهید پرشون/ در مورد فیلم "چهار همسر و یک شوهر" همراه با پخش مستقيم آن// دلايل واكنش برخى از ايرانيان به فيلم مستند چهار همسر و يك شوهربرنامه اى از زينت هاشمى در راديو سوئد بخش فارسى پژواك / توضیحات بیشتر در مورد فیلم "چهار همسر و یک شوهر" را در وبلاگ ناصر یوسفی بخوانید و بشنوید. دلایل واکنش برخی از ایرانیان به نمایش جنبه های مختلف فرهنگی سرزمینشان (زینت هاشمی) نسخه ی کاملتر و بلندتر گزارش را دراینجا بشنوید/

lundi, février 23, 2009

یعنی قرار است ما عادت کنیم؟

سهراب سپهری: زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد /
زویا پیرزاد: عادت می کنیم/
فریبا وفی: پرنده من نمی خواهد عادت کند/
زویا پیرزاد: عادت می کنیم
سهراب سپهری:
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود
/
زويا پيرزاد جايزه اش را از محمد خاتمی، رييس جمهوری ايران گرفت

زويا پيرزاد جايزه اش را از محمد خاتمی، رييس جمهوری ايران گرفت
/
یعنی در آینده ما به پروژه توسعه سیاسی عبا شکلاتی و ماله کشی دلاله های جهانی و نسق کشی های اراذل لمپن و بسیجی و تاخت و تاز مردم فریبان همیشه در صحنه و بالاخره به سکوت و سانسور در خفقانی ابدی و سرانجام به ماندگاری دودمان مارمولک ها و توابع عادت می کنیم؟؟؟ یعنی ما هیچ وقت رنگ تغییر و دگرگونی و تازگی را نخواهیم دید؟؟؟ آخه این هم شد رسم زندگی؟؟؟ عادت!!!!
____________________

پ. ن.: خانم پیرزاد بحث این "عادت" ها به شما ربطی ندارد فقط وقتی می بینم عباپوشی که دستش به خون دانشجویان آلوده است ناگهان فرهنگدوست می شود تا جایزه ای را به زنی ارمنی ببخشد که برای خود اعتباری بخرد در این غربت غریب، از عوام فریبی این افراد و نمایش فرهنگدوستی شان حالم بد می شود. من نمی خواهم به نمایشات فرهنگی و این صحنه های دروغین عادت کنم. رمان نویسی شما به عباپوشان هیچ ربطی ندارد. همین!

dimanche, février 22, 2009

گردنبند بلور (32)

مثل همه ی دختربچه ها با رویای شاهزاده و کالسکه و کفش بلورین سیندرلا بزرگ شده بودم.

وقتی شوهرم دادند شدم: "دمپایی!"

شوهرم تا چشمش به یکی می افتاد برای خودشیرینی،

روی هرگز نداشته ام را کم می کرد.

همیشه جلوی بقیه با من مثل دمپایی رفتار می کرد.

خانواده اش که آمدند، بدتر شد. برای پدرشوهر و مادر شوهر تبدیل شدم به"دمپایی دم مستراح!"

مرا چه به کفش بلورین سیندرلا!

مرا "دمپایی!" خلق کرده اند!

من دمپایی ام! "دمپایی!"


samedi, février 21, 2009

گردنبند بلور (31)

من از "دوست" خوشم می یاد ولی طول می کشه تا بگم با یکی "دوست" شدم یا نه؟....
یک دوره "گذار" لازمه! یک دوره "آشنایی"! یک دوره "کشف"! یک دوره "انس"!....

با این خانم هیچی به وجود نیامد! هیچی نمی تونست به وجود بیاد چون اصولا از آدمای گنده دماغ و عنق و اخمو خوشم نمی یاد!
از فیس و افاده و اخم و تخم خانوم ناظمای مدرسه و زهرا خانومای مدرن هم خوشم نمی یاد! خانم خانوما (به قول خودش) با من "دوست" شده بود!آقاشون رفته بود سفر و خانم خانوما ظاهراً تنها مانده بود!....
هر دفعه او بود که مهمانم شده بود! هر بار مهمانم می شد تصادفاً خواهرش یا دخترش یا یکی دو نفر را با خودش می آورد تا به حساب من مهمان شوند! اگر هر چیزی نوبتی هم باشد، این دفعه نوبت او بود که مهمانم کند،....
تلفن زد و گفت بیا فلان جا سر راه من، تا با هم برویم توی شهر یک جایی شام بخوریم، اون ماشین داشت و می توانست سر ماشین را کج کند و بیاد عقبم دم خانه ولی از من خواست که من بروم سر راه ماشین وایستم!....
وقتی به سر قرار رفتم گفت امروز سرش درد می کند و اشتها ندارد و چطوره برویم خانه ی من و یک قهوه بخوریم؟....
سر ماشین را کج کردیم به سوی خانه ی من و برگشتیم ته خانه!....
بعد نشست و هی قر زد، هی نق زد و هی انتقاد و انتقاد!.من حیرون مونده بودم که این چشه!!! آخه این چه مرگشه؟ چرا این جوری شده؟ یک هو اشک آورد توی چشمش که هنوز شوهر خدابیامرزش را خیلی دوست دارد و عاشق او بوده و هست! ..
بعد سرم تشر زد که
من و این آقا رو با هم می بینی یه وقت پیش خودت فکر بدی نکنی ها! ما با هم رفتار محترمانه ای داریم! .
هی به گردنبند بلورم چپ چپ نگاه می کرد و هی سرم تشر می زد که یک وقت پیش خودت خیال نکنی که اون به تو نظری داره! می دونی من هنوز یاد نگرفتم یکی رو از توی خونه ام بندازم بیرون. ته وجودم لرم و وقتی یکی توی خونه ام نشسته خفه مرگ می گیرم! نمی دونم چرا خانوم محترمه هی عجیب و عجیب تر و خشمگین و خشمگین تر می شد و من این وسط حیران مانده بودم که آیا او را توی خانه ام بیندازم بیرون یا نه! پس تکلیف مهمان نوازی لری چی می شه؟
آخرش گفتم من هم سرم درد می کنه! بایست زود داروی میگرنم را بخورم و بخوابم تا خوب بشوم! وگرنه درد می زنه بیرون! آمد باز حرفی بزند مودبانه تا دم در و بعد تا دم ماشین بدرقه اش کردم، وقتی داشت می رفت جلیقه آقا محترم را به تن داشت و پشت ماشین بنز آقای محترم نشسته بود و با آقای محترم روابط محترمانه ای داشت و از کاری که با من کرده بود و از نجابت خود سخت خشنود بود ونیش گاوی اش باز باز!
وقتی به داخل خانه برگشتم از این که این خانوم نجیبه محترمه را به خانه ام راه داده ام پشیمان بودم. سردرد واقعی، میگرن داشت از راه می رسید تا برای دو روزی خانه نشینم کند و...

حالا تو برای چی می پرسی: "چرا با این دوست نشدی؟... یا چرا با اون "دوست" نمی شی؟

jeudi, février 19, 2009

ویدئوی بخشی از فیلمی بر اساس زندگی فروغ فرخ زاد و مصاحبه با حسین منصوری، پسر خوانده اش

فروغ و حسین

پس از دیدن صحنه هایی از فیلم " ماه، خورشید، گل، بازی" ساخته کلاوس اشتریگل که با خود صحنه هایی از فیلم "خانه سیاه است" را در بر دارد، حسین منصوری، پسر خوانده فروغ، برایمان از آشنایی با فروغ و زندگی با فروغ و معرفی فروغ به جامعه آلمانی می گوید.
در چهل و دومين سالگرد مرگ فروغ فرخزاد، حسين منصوری، پسر خوانده شاعر در گفتگوئی با خبرنگاران شبکه خبری فارسی صدای آمريکا از خاطرات خود از فروغ گفت. حسين منصوری که خود شاعر و مترجم است در حال حاضر در آلمان اقامت دارد.
درباره فیلم "ماه، گل، خورشید، بازی" و مصاحبه خانم عزت گوشه گیر با کلاوس اشتریگل
***
حسین،
به نام "ماه، خورشید، گل، بازی" و به نام "شعر" شهادت می دهم که من پوران را دیده ام. کامی و پرویز را هم دیده ام و با دیدن این گفتگو به جرئت می توانم بگویم که آنها با فروغ شاعر که ترا به فرزندی پذیرفت و به خانه ی خود آورد هیچ نسبت روحی نداشتند. پسر واقعی فروغ تویی حسین، تو!

Forough Farrokhzad, Performance Poétique, musicale et visuelle

Hasards d'Hasards et Espace Harmattan
ont le plaisir de vous présenter
Forough Farrokhzad
Performance Poétique, musicale et visuelle
Mercredi 25 février à 20h30
avec
Roshanak Ostad, Dessin
Christelle Lucas Racine, Violoncelle
Guilda Chahverdi, Lecture

mercredi, février 18, 2009

در سالگرد شهره فیض جو

به ياد شهره فيض جو (1375ــ 1334)

mardi, février 17, 2009

در فرانسه از خانواده ی نابغه سینمایی تجلیل به عمل آمد

خانواده مخملباف

در فرانسه از این خانواده نابغه سینمایی تجلیل به عمل آمد. این خانواده نه تنها ژن نبوغ سینمایی را با خود حمل می کند بلکه این ژن را همچون ویروسی به همسران خود از طریق آمیزش منتقل می کند. آقای مهمل باف (نقل قول از ساعدی)، پدر این خانواده بدون این که یک تخمه برای کشور و یا ملت فرانسه شکسته باشد سال گذشته از طرف دولت فرانسه، مدال لژیون دونور را دریافت کرد و امسال یک دفعه همه ی خانواده! مورد تجلیل قرار گرفتند!!! این خانواده تا به حال، بیشتر از خانواده چاپلین جایزه برده!!!!!

اصغر فرهادی، کارگردان فیلم ب"ه خاطر الی" جایزۀ بهترین کارگردانی پنجاهمین جشنوارۀ فیلم برلن را از آن خود کرد.(عکس: رویترز)


این آقا هم که در برلین خرس رو به رقص آورده و دل شو به دست آورده، باز هم تصادفاً از ایران است و هیچ ارتباط خرس برلینی و رستوران میکونوس را از من نپرسید ما را به سیاست چه؟ - فکر کنم خدا خواسته که این جوایز نصیب هنرمندان ایرانی بشه!

lundi, février 16, 2009

گفتگو با مرجان ساتراپی

مرجان ساتراپی، در حال امضای کتاب مصور " پرسپولیس".(عکس : AFP)

مرجان ساتراپی و سزارهایش
پرسپولیس، برگرفته از داستان مصوری به همین نام، جایزه "سزار" بهترین اولین فیلم و بهترین اقتباس از یک کتاب را از آن خود ساخت.
گفتگوکننده: شهلا رستمی
تاریخ گفتگو:03/03/2008 و مدت آن شش دقیقه است

dimanche, février 15, 2009

چشمانی دیگر با سن والنتین به روز شد



چشمانی دیگر
به روز شد.
باقی عکس های سن والنتین در آمستردام را در وبلاگ آقای رجب محمدین ببینید.

Pour un instant, la liberté d'Arash T. Riahi

Pour un instant, la libertéPour un instant, la liberté d'Arash T. Riahi

Distributeur : Les Films du Losange

Film franco-autrichien en couleur, 2006, tout public

فیلم برای "برای یک لحظه، آزادی" از آرش ریاحی را بر پرده سینمای فرانسه از دست ندهید.

صحنه هایی از فیلم "برای یک لحظه آزادی،" و گفتگو با آرش ریاحی را بر روی یوتوب ببینید.

سایت فیلم برای یک لحظه، آزادی

«برای یک لحظه، آزادی» یک اثر فوق العاده ویک سند تکان دهنده!، بصیر نصیبی/ نگاهی بر فیلم "برای یک لحظه، آزادی"، ساسان دانش


samedi, février 14, 2009

یک رویارویی در "سرزمین گمشده"ی تبعید

سرزمین گمشده
فیلم مستندى از وحید موسائیان
۷۰ دقیقه، رنگى و سیاه‌ وسفید
محصول مرکز گسترش سینماى مستند و تجربى
ایران، ۱۳۸۵
http://www.defc.ir
[به همت ناصر زراعتى و با شرکت کارگردان فیلم در تاریخ‌هاى
۱۰ ژانویه ۲۰۰۹ در استکهلم، ساعت ۱۹ در ABF Sundbyberg
۱۷ ژانویه در گوتنبرگ، ساعت ۱۸ در Folkets Hus Hammarkullen
و ۱۸ ژانویه در مالمو، ساعت ۱۷ در محل انجمن فرهنگى ایران و سوئد نمایش داده مى‌شود]

فيلم "سرزمين گمشده"،ساخته وحيد موساييان، مستندی درباره ی چند تن از افراد فرقه دموکرات آذربايجان و گریز ناگزیرشان از ایران و سرنوشت آنان است. فیلم "سرزمین گمشده" از وحید موساییان در ماه ژانويه در شهرهای سوئد به نمایش درآمد و بحث هایی زیادی برانگیخت.

در ابتدا درنگی کوتاه در فیلم سرزمین گمشده از دکتر محمدحسین یحیایی را بخوانید تا کمی با داستان و نگاه سازنده ی فیلم آشنا شوید و سپس مناظره رادیویی ناصر زراعتی و علی مولازاده را بشنوید.

دو نگاه در باره نمايش فيلم مستند سرزمين گمشده ساخته وحيد موسائيان در استكهلم
در گفتگو با على مولا زاده و ناصر زراعتى



جشن تولدی برای صادق هدایت


 
صادق هدایت در ویکیپدیا/
سایت رسمی صادق هدایت/
آخرین روزهای صادق هدایت در پاریس/ مهین دولتشاهی فیروز (خواهرزاده صادق هدایت)/ هدايت در بانک ملی - حسن قائميان / بوف کور و تأثیرات هزار و یک شب/ خانه پدری هدایت در معرض تخریب/ موزه ای که نشد/ صادق هدایت به روایت بهرام بیضایی/ آلبوم عکس های صادق هدایت/ نمایش بوف کور در لندن/ عروسک پشت پرده داستانی از صادق هدایت را به روایت تصویر در سایت زیزاگ مگزین ببینید/ داونلود تمامی آثار صادق هدایت/ متن کامل و بدون سانسور بوف کور صادق هدايت/ زندگی هدایت به روایت تصویر/ نگاهى ديگر بر بوف كور در گفتگو با روانشناس رضا كاظم زاده / نگاهی به داش آکل/
چند مطلبی که در ارتباط با هدایت و آثارش نوشته ام: خیام و هدایت/ پس آن "سه قطره خون" توی باغچه چه شد؟/ امشب صادق هدایت خود را می کشد/ صادق خان خانه نبود/ دو عکس از آخرین منزلگاه صادق هدایت در پاریس

Libellés : ,


jeudi, février 12, 2009

Another Sea, Another Shore: Persian Stories of Migration

"ساعت شنی" را هفده سال پیش نوشتم و تاکنون به فارسی منتشر نشده است. ترجمه انگلیسی آن توسط خانم شعله وطن آبادی و محمد مهدی خرمی در مجموعه داستانی از نویسندگان درباره مهاجرت در کتاب "دریایی دیگر، ساحلی دیگر"در آمریکا منتشر شده است.
____________________

"My life has become just like an hourglass; the moments fall one by one and pile up until the night arrives. At night you have to turn this hourglass over so you can measure the time. Then once again, the sands fall, in the darkness, grain by grain, moment by moment. It seems a balance has been found between this sleeping, these nightmares, and the nightly trips of my soul, and that i no longer continue my days without them. As if i am leading a double life."

--from 'Hourglass' by Mahasti Shahrokhi in "Another Sea, Another Shore - Persian Stories of Migration"...

mercredi, février 11, 2009

Poetry of Iranian Women, A Contemporary Anthology

lundi, février 09, 2009

تئاتری ها: مجموعه مقاله




dimanche, février 08, 2009

آسمان نادور است: در مورد ساموئل بکت و آثارش


samedi, février 07, 2009

جمهوری سکوت

vendredi, février 06, 2009

نسخه کوتاه نشده فریادهای زنان سرشکسته

نسخه کوتاه نشده فریادهای زنان سرشکسته

jeudi, février 05, 2009

شالی به درازای جاده ی ابریشم

mardi, février 03, 2009

مجموعه داستان: شبان نیکو


lundi, février 02, 2009

مجموعه داستان: طرح هایی برای کشو



از دوران دبیرستان داستان می نوشتم ولی تب چاپ نداشتم. طرح هایم همیشه در کشو می ماند. از بین داستان هایی که در ایران نوشتم فقط این چهار داستان را در دست دارم. باقی مثل خیلی چیزهای دیگر در ایران ماند. اگر روزی به آن داستان ها دسترسی پیدا کردم باقی آثار کشویی ام را هم بر روی اینترنت خواهم گذاشت.

از عمه خانم چه خبر؟

پلکان

نه نامه از برادر کوچک

یاس ها


dimanche, février 01, 2009

گردنبند بلور (30)

نمی خواستم چیزی بردارم
صندوقچه در مجموعه اش هویت داشت
و نه تکه تکه شده و پخش و پلا!
فقط می خواستم داخلش را یک بار دیگر ببینم.
همان زیورها و یادگاری های عهد قدیم را!
و گردنبند بلورش را!
گفتی: کلیدش گم شده!
گفتم: با یک کارد، درش را باز می کنیم؛ بعد می شود تعمیرش کرد.
گفتی: ها؟! نه حالا، صبر کن تا کمی بگردم شاید کلیدش پیدا شد.
از آن پس، دیگر نه ترا دیدم؛
و نه صندوقچه میراثی را!
نه گردنبند بلورش را!
هیچ یک از نشان ها و یادگاری های قدیمی را!
و نه چشمان درشت و شهلای ترا!
گذشته ی من، برای همیشه، در جایی گم شده بود!

This page is powered by Blogger. Isn't yours?