چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: août 2010

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

lundi, août 30, 2010

قتل عام در وکیل آباد مشهد


شاه در تبعید

«آشیانه ای برای چه کار» ماجرای پادشاهی است در دوران تبعید، شاهی در خانه ای کوچک چون آشیانه ای بر فراز کوه و بر اساس رمانی به همین نام از نویسنده معاصر فرانسوی اولیویه کادیو. اولیویه کادیو که رمان «آشیانه ای برای چه کار» را در سال 2007 منتشر کرده است می گوید رمانش را با الهام از دوران اقامت ناپلئون در سنت الن و یا تبعید شاه ایران نوشته است و خواسته است پادشاهی با دبدبه و کبکبه را در یک آشیانه کوچک نشان دهد و نشان دهد که تصور مردم از فرد و نقش سیاسی "شاه " تا هیبت خود این افراد در زندگی واقعی چه قدر متفاوت است و در ضمن چگونه سیاستمداران در عصر حاضر با دگرگون نشان دادن مفاهیم و قدرت و با تصاویری متفاوت، سیستم پادشاهی و فرمانروایی را بازتولید می کند و تداوم می بخشند.
کارگردانی نمایش را لودویک لاگارد به عهده دارد و اجرایی مفرح و دلنشین از زندگی این شاه در تبعید و دربار فراری اش در منطقه ای کوهستانی و پیست اسکی توسط بازیگران هنرمند را ارائه می دهد. او برای نمایش از نمایش ویدئو و پخش صدای از پیش ضبط شده و همچنین جلوه های تصویری کامپیوتری کمک می گیرد.
نمایش با ورود بیگانه ای که حرف نمی زند (روبنسون) به جمع پادشاه فراری در کوهستان برفی آغاز می شود و در پایان نمایش، در فضایی غیرواقعی و خنده دار شاه می میرد اما پیش از مردن، او روبنسون را به جانشینی خود انتخاب می کند.
از لحظات نفس گیر و قوی نمایش زمانی است که روبنسون، بیگانه ای که از ابتدای نمایش به آشیانه مخفی پادشاه در تبعید راه پیدا کرده و در تمام نمایش ساکت است و صدای ضبط شده اش را به عنوان راوی ماجرا می شنویم برای اولین بار به سخن در می آید و با شاه حرف می زند. صحنه مشت و مال دادن (ماساژ) پادشاه توسط روبنسون که به حلقه نزدیکان معتمد او راه پیدا کرده است نیز از لحظات نفس گیر و بسیار خنده دار نمایش است. از لحظات جالب نمایش صحنه مرگ پادشاه و تدفین او در همان آشیانه است.
توجه داشته باشید که نویسنده و کارگردان و بازیگران نمایش، همگی در فضایی جمهوری رشد کرده اند و به هیچ وجه سلطنت طلب نیستند بلکه با نگاهی امروزی و جمهوری خواه و پر از خلاقیت و طنز به تجلی قدرت نگاه می کنند. بازی های خوب و روان و موثر، ریتم یکدست و پر جنبش نمایش توسط کارگردان و کاوش گستاخانه نویسنده در مورد وقایع پشت پرده و سیاست و بازی های قدرت در روزگاری که در آن زندگی می کنیم در مجموع از «آشیانه ای برای چه کار» نمایشی فراموش نشدنی می سازد. «آشیانه ای برای چه کار» از نمایش های محبوب و موفق جشنواره تابستانی آوینیون امسال بود.
ویدئوی صحنه های از نمایش «آشیانه ای برای چه کار» در جشنواره آوینیون
و گفتگو با اولیویه کادیو (نویسنده) و لودویک لاگارد (کارگردان) نمایش
و دو گفتگو با لوران پواترونو (بازیگر نقش شاه) که امسال در چهار نمایش جشنواره آوینیون شرکت دارد: یک و دو

samedi, août 28, 2010

تلاشهایی هایی برای نجات سکینه محمدی آشتیانی

کارلا برونی، همسر رئیس جمهوری فرانسه، در قسمتی از نامه خود که زیر عنوان «نامه‌هایی برای نجات سکینه» در روزنامه لیبراسیون ۲۴ آگوست به چاپ رسیده است می‌نویسد: «دردآور است، آن‌جا که بخواهم تصور کنم تو و چشمان پر درد و زجرت قرار است زنده در خاک و سنگسار شوند، آن‌جا که کرامت انسانی تو سنگسار می‌شود. آن‌جا که پیشانی تو، چشمان تو و روح پر درد تو قرار است هدف سنگ‌های جهالت قرار گیرد… در صبح دمی، شاید ! و این کابوسی است نفرت انگیز! چگونه ممکن است در برابر این حکم سکوت کرد؟ حکمی که نه تنها تو را، که تمام زنان را، که تمام کودکان را و تمام کسانی را که صاحب احساسات و کرامت انسانی هستند را هدف قرار می‌دهد. چرا باید با ریختن خون تو فرزندانی را از مادر جدا کنند؟ چون زنده هستی، عشق می‌ورزی، یک زن و یک ایرانی هستی؟ سال‌های سال، اعدام بخشی از قوانین حاکم بر دیار من، فرانسه بوده است، اما من اکنون به این‌که یک فرانسوی هستم افتخار کرده و خواهم کرد، چرا که دیر زمانی است قانون «اعدام» در آن منسوخ و از بین رفته است.
تمدن ایران یکی از قدیمی‌ترین و بزرگ‌ترین تمدن‌های این کره خاکی است، پس چگونه ممکن است وارثان این تمدن بزرگ، به اعتبار و قدمت این تمدن چند هزار ساله بی‌وفائی کنند‌؟»
برگرفته از احترام آزادی
در فرانسه امضای فراخوان لغو حکم اعدام "سکینه محمدی آشتیانی" ادامه دارد. به گزارش خبرگزاری فرانسه، "والری ژیسکار دسن" و "ژاک شیراک" دو رئیس جمهور سابق فرانسه نیز امروز این فراخوان را امضاء کرد ه اند و خواستار لغو حکم خانم آشتیانی و آزادی وی گشته اند. از چهره های مشهور هنری هم ایزابل آجانی است که طومار را امضا کرده است.
***
گزارش آکسیون پاریس برای نجات جان سکینه محمدی آشتیانی و دیگران در صحن حقوق بشر در روز شنبه 28 اوت
ویدئوی آکسیون علیه سنگسار در یورونیوز
شهناز غلامی از هم سلولی خود سکینه محمدی آشتیانی می گوید

vendredi, août 27, 2010

«همسایه»، فیلمی از نغمه شیرخان

85
«همسایه»، فیلمی از نغمه شیرخان

تهیه کننده: امیر نادری
فیلمبرداری: ارمغان صاحب جم
موزیک: محسن نامجو
بازیگران: آزیتا صاحب جم (شیرین) برنده جایزه بهترین بازیگر زن در جشنواره بین المللی کالیفرنی 2010
تارا ناظمی (لیلا) و بازیگر خردسال پریسا واحدی
فیلم «همسایه»، از نغمه شیرخان 28 آگوست 2010 در جشنواره جهانی فیلم مونترال به نمایش در خواهد آمد. این فیلم در پاییز امسال در جشنواره جهانی فیلم ونکور نیز به روی اکران خواهد آمد. از سایت «همسایه» دیدن کنید و تریلر و صحنه هایی از فیلم «همسایه» را ببینید.
گفتگو با نغمه شیرخان به مناسبت نمایش فیلم «همسایه» در جشنواره جهانی فیلم مونترال

اولین نمایش جهانی «همسایه» این هفته ۲۸ اگوست ساعت ۷:۲۰ در سینمای کارتیه لاتینِ مونترال خواهد بود. پس از آن نیز در روزهای ۲۹، ۳۰ و ۳۱ام به ترتیب در ساعات ۱۲:۲۰، ۵ و ۲:۵۰ بعدازظهر به نمایش درمی آید.


jeudi, août 26, 2010

ونسان وان گوگ و فرانسواز ساگان

فردا جمعه بیست و هفتم اوت دو فیلم در مورد دو هنرمند از تلویزیون آرته پخش می شود: ونسان وان گوگ ساخته ونسان مینه لی در ساعت 14:45 و فرانسواز ساگان ساخته دیان کوریس با بازی سیلوی تستو در نقش فرانسواز ساگان در ساعت 20:35
دیدن زندگی خالق «آفتاب گردانها» و «سلام بر غم» را از دست ندهید.

«فتوای خون» از مهرنوش سلوکی

حرف های یک بازمانده شصت و هفتی


خاطره و احساس فریبا ثابت از کشتار زندانیان سیاسی سال شصت و هفت


mercredi, août 25, 2010

«بی دلیل»، شعري از حامد ابراهيم پور

به هزار دلیل دوستت دارم
آخرینش می‏تواند کیف کوچکت باشد
بازشده در جوی آب
یا وقتی که گرفته بودی پیشانی‏ات را
لبخند می‏زدی

آخرینش می‏تواند اولین بوسه‏مان باشد
در آسانسور دانشگاه
یا همین تخمه شکستن یواشکی
توی سینما

به هزار دلیل دوستت دارم
آخرینش می‏تواند دست‏هایت باشد روی صورت من
تا خدا و ابلیس اشک‌هایم را نبینند
یا روزی که در میدان ولی عصر
زمزمه کردی در گوشم
قرار نیست هیچ‏کس بیاید

به هزار دلیل دوستت دارم
آخرینش می‏تواند سرفه نکردنت باشد
روی سیگارهای من
می‏تواند ناشیانه آشپزی کردنت باشد
ناشیانه عشق‏بازی کردنت

به هزار دلیل دوستت دارم
آخرینش می‏تواند لنگه کفش خونی‏ات باشد
روی پیاده‏رو
وقتی تنت را روی دست می‏بردند
می‏تواند حسرت گیسوانت باشد
برای بوسیدن آفتاب
وقتی با روسری خاکت کردند

lundi, août 23, 2010

باشو، غریبه کوچک

زندگی یک جنگزده کوچک را در قالب فیلمی زیبا و فراموش نشدنی ببینید. باشو پس از امیرو (دونده اثر امیر نادری) از پسربچه های ماندگار سینمای سالهای جنگ در ایران است. البته فیلم باشو همراه با خود به غیر از پسربچه های شمال و جنوب ایران، نایی جان، یکی از زنان بی نظیر سینمای ایران با بازی سوسن تسلیمی را برای سینمای انقلاب زده و سپس جنگ زده ایران به ارمغان می آورد.
نایی جان، زن، مادر، همسر، کارگر، کشاورز، ماهیگیر و جنگنده و در هر حال، همیشه مراقب فرزندان خود و دیگران است. باشو، یا امیرو، پسرکی که در کودکی همه خانواده اش را از دست می دهد و به ناچار به «بزرگ مردی کوچک» تبدیل می شود که بایست خود پدر و مادر و برادر و خواهر و یاور خود باشد، بی پناهی ایرانیان را در زیر بار مشکلات و مصایب سالهای سخت ترسیم می کنند.
تفاوت باشو با امیرو در اینست که او از بندرش و از ساحلش دور افتاده است و همچون جوجه اردک زشت دنبال مادر و خانواده ای می گردد. در فیلم
«باشو، غریبه کوچک» از لابه لای کابوس ها و ترسها و گریه ها و دربه دری ها و تنهایی باشو، هیبت جنگ ویران کننده را به خوبی می بینیم. زیستن در ساحلی دیگر و خاکی دیگر، دوران تبعید امیرو یا باشو است. نهالی که خاکش عوض شده، تلاش می کند در خاک جدید ریشه بزند و ببالد اما او را نمی فهمند.
به نقل از روباه «شازده کوچولو» اثر سنت اگزوپری: "زبان سرچشمه سوء تفاهم هاست" ولی همین زبان کلید ارتباطی بشر هم هست و زبان مشترک است که آدم ها را پیوند می دهد. مانند ارتباط امیرو با دریا، ارتباط باشو و نایی با طبیعت و زمین بسیار قوی است و سرانجام آنها با آواها و نغمه ها به هم زبان می آموزند تا یکدیگر را بفهمند. نایی با پرنده ها حرف می زند و باشو برای ساقه ها نی می زند تا زودتر و بهتر رشد کنند.
«باشو، غریبه کوچک» فیلمی با درونمایه ادغام یا اینتگراسیون هم هست. سرانجام نایی جان پی می برد که باشو هرگز با هیچ صابونی سفید نخواهد شد و باشو به این نتیجه می رسد که خانواده اش را برای همیشه از دست داده و جز نایی خانواده ای ندارد. آن دو با زبان انسانی و دست یاری، سرانجام همدیگر و جامعه پیرامونی خود را اهلی می کنند و راه گفتگو را پیدا می کنند. در پایان، شکل جدیدی از خانواده، ترکیبی از یک معلول جنگی، یک پسر یتیم و بچه ها به همت نایی به وجود می آید. خانواده ای که دارد فریاد می کشد تا دشمن را از زمین خود و از محصول خود بتاراند.
اصطلاح «دفاع مقدس» مال حزب الهی ها و سربازان امام زمان است، «دفاع مقدس» حزب الله، به قیمت جان و بی خانمانی و معلولیت هزاران ایرانی و عراقی و معدوم شدن و تخریب پایگاه ها و پالایشگاه ها و مراکز اقتصادی منطقه تمام شد پس این اصطلاح ایدئولوژیکی را برای تقسیم بندی هنر سینما به کار نمی گیرم.
«باشو، غریبه کوچک» سینمایی برای خلق صلح و اعتراض علیه جنگ است. از ورای بی زبانی و غریبگی پسربچه ای چون باشو، فیلم «باشو، غریبه کوچک» نشاندهنده جنگی فرسایشی و مرگبار برای مردمانی دیگر در ساحلی دیگر است. اگر دفاعی مقدس باشد، دفاع نایی و باشو از حیثیت و زمین خویش است. برای آنها «مقاومت» و «ماندن» مانند اجرای مراسم آیینی است. آنها مقاوم و جنگنده اند و مدام با دروغ و تباهی و بیماری و پلشتی می جنگند و نان خود را با غریبه تقسیم می کنند.
نایی (بخش زنانه نویسنده) و باشو (ناخودآگاه نویسنده) هر دو جنگنده هایی کم نظیرند، اما «جنگجو» یا «جویای جنگ» نیستند، دست صلح و آشتی باشو به سوی بچه ها پس از دعوا و به سوی پدر معلول و بی دست، زیباترین پیام سالهای مرگبار جنگی فرسایشی برای مردم ایران است. «باشو، غریبه کوچک» اثر بهرام بیضایی، محصول 1364 را به صورت کامل در دوازده قسمت بر روی یوتوب ببینید.
1- 2- 3- 4- 5- 6- 7- 8- 9- 10- 11- 12-
بهرام بیضایی در مورد آیین ها و مراسم ایرانی در اقصا نقاط ایران، بسیار مطلع است و همچنان که در فیلم می بینیم، در بخش چهارم فیلم نایی جان، باشو را با دارو معالجه می کند و در بخش یازدهم باشو به شیوه مراسم سنتی «زار» در جنوب ایران، نایی را از بیماری نجات می دهد. پیش از این، در دهه چهل، در مورد مراسم زار، ناصر تقوایی فیلم «بادجن» را ساخته بود.

dimanche, août 22, 2010

دختر لُر

دختر لُر نخستین فیلم ناطق فارسی است. این فیلم در سال ۱۳۱۲ خورشیدی توسط عبدالحسین سپنتا در بمبئی هند ساخته شد. این فیلم در بین مردم با نام «جعفر و گلنار» شناخته شد
صحنه هایی از فیلم «دختر لُر»

vendredi, août 20, 2010

برای مبارزان سالنی میهنم


خاوران هویت من است

jeudi, août 19, 2010

دونده

زندگی یکی از «کودکان کار» را در قالب فیلمی زیبا و موثر ببینید. فیلم «دونده» محصول 1363 از امیر نادری به صورت کامل بر روی یوتوب است. تدوین فیلم از بهرام بیضایی است.
فیلم دونده: 1- 2- 3- 4- 5- 6- 7- 8- 9-
«دویدن کار همیشگی من است .
به امید این که فیلمهای بهتری بسازم .
و به امید نمایش آب ، باد ، خاک
»
به بهانه شصت و پنج سالگی خالق امیرو، گفت‌وگوی تاریخی ماهنامه فیلم با امیر نادری، بالاسينما

mardi, août 17, 2010

سکوت «سبز» و سیاه

lundi, août 16, 2010

تلویزیون سبزالله

پس از پخش «پارازیت»های فراوان از سوی عیالات متحده آمریکا، و به سلامتی، سبزالله دارای تلویویزن مستقل شد تا با مدیریت وزارت ارشاد که به خارج از ایران مهاجرت فرموده است پس از سی سال و یک بار دیگر ما را با موازین قاطع نظام آشنا نماید و توسط اتاق های هتل تفکر در اقصا نقاط دنیا مدام ما را ارشاد نماید و به راه راست اسلام عزیز هدایت فرماید.
هتل تفکر توسط حاج آقاهای نورچشمی و حاج خانم های عزیز کرده رژیم گردانده می شود. در برنامه های فکاهی این تلویزیون؛ حاج خانم ها کشف حجاب تاکتیکی خواهند کرد و حاج آقاها گه گاه به جنگ زرگری با هم برخواهند خواست.

dimanche, août 15, 2010

از «اتحاد ملی زنان» تا امروز


نگاهی به تجربه اتحاد ملی زنان ....گفتکوی حمیلا نیسگیلی با شهین نوایی
مدت مصاحبه: نیم ساعت

اعدام ناگهانیِ بیش از هفتاد نفر در مشهد

samedi, août 14, 2010

امتحان بازیگری

vendredi, août 13, 2010

دادگاه کشتار زندانیان سیاسی

jeudi, août 12, 2010

اعتراف علیه خود

اعترافات سکينه محمدی در برنامه ۲۰:۳۰ صدا و سيمای جمهوری اسلامی، تابناک
جمهوری اسلامی طی حکومت سی و یک ساله خود به مهارتی در دروغ گویی و جنایت دست یافته که شگقت انگیز و بی سابقه است. از پیدا شدن چندین و چند ترانه موسوی یگوییم یا چه؟ زنی که محکوم به سنگسار بوده را می آورند در تلویزیون تا علیه خود و وکیل خود حرف بزند. میزان جنایت جمهوری مرتجع اسلامی را مرزی نیست.
این در حالی رخ می دهد که در یک دنیای متمدن دیگر به اعترافات کاری نیست، ملاک قضاوت یک جنایت، اثبات جرم توسط شهود و مدارک موثق است. از سوی دیگر، در یک دنیای متمدن آدم کشی و اعدام لغو و منسوخ است. مگر قاتل شاپور بختیار را به حبس محکوم نکردند؟ و مگر جنایت او، با کارد آشپزخانه دو نفر را قطعه قطعه کردن، جنایتی هولناک و غیربشری نبود؟ چکارش کردند؟ - چون از خودشان بود و به دستور دولت مرتکب قتل شده بود با حلقه گل در فرودگاه به استقبالش رفتند.
از کدامین جنایت بگوییم؟ از مجازات سنگسار در یک سیستم دروغگوی جنایتکار پرور؟ یا تهیه چنین برنامه هایی توسط صدا و سیمای دروغین؟

از «شهرزاد» چه خبر؟

قابل توجه حاج خانم فمینیست های سیار: دو فیلم از شرکت شهرزاد در تظـاهـرات علیه حجاب اجباری، هشتم مارس سال پنجاه و هفت. شهرزاد را به شرکت و فیلمبرداری از این صحنه دستگیر و روانه زندان کردند. بعدها بعضی ها با فتوشاپ برای خود صحنه هایی از این قبیل ساختند و وبلاگشان را با آن تزیین کردند و لاف غربت زدند.
شهرزاد در زندان شلاق خورد و به پیشنهاد صیغه برادران جواب منفی داد و باز شلاق خورد و به پرونده اش نرسیدند و او اعتصاب غذای خشک کرد. حزب کانون نویسندگان مردسالار ایران از زندانی شدن او و به دنبالش اعتصاب غذای او که یکی از اعضا و حامیان ایشان بود کوچکترین حمایتی نکرد که نکرد. شهرزاد همیشه خودش بود و خودش. و خودش هم موجود بسیار شریفی بود و هست.
در سالهای اخیر، شهرزاد پس از سختی های بسیار، و تحمل مشکلات فراوان به ایران بازگشت، فقر هرگز شهرزاد را رها نکرد، او اکنون در یکی از روستاهای سیرجان از استان کرمان اجاره نشین است و به شدت نیازمند توجه و محبت و کمک علاقمندانش.
مقاله آرش درباره «شهرزاد» را بخوانید .
لینک فیلم تظاهرات علیه حجاب در یوتیوب: این
و این
کارنامه شهرزاد: نیلوفری در مرداب
و ویژه شهرزاد هنرمند

شب دوازدهم

«شب دوازدهم» یا «هر طور بخواهید» یکی دیگر از کمدی های شکسپیر است که برای بازیگران توانا نوشته شده است. بازیگری که فراتر از جنسیت خود به ایفای نقش می پردازد.
توجه داشته باشید که در چهار قرن پیش، در عصر شکسپیر، زنان حق بازیگری نداشتند و در تئاتر، مردان و غالباً مردان جوان در لباس زنانه، نقش زنان را ایفا می کردند. این نکته را به خوبی در فیلم «شکسپیر عاشق» می توان دید.
دیدن فیلم
«شب دوازدهم» یا «هر طور بخواهید»، به دوجنسی ها، به تک جنسی ها و به هم جنسی ها و خلاصه به هرجنسی ها توصیه می شود. ببینید پیچیدگی جنسیت و سکسوالیته و نقش آن را در سرنوشت افراد! و تحسین کنید قلم خیالپرداز و زیبای ویلیام شکسپیر نویسنده همیشه ماندگار دنیای نمایش را.
***
«شب دوازدهم» یا «هر طور بخواهید» را
به صورت کامل در چهارده قمست ببینید:
1- 2- 3- 4- 5- 6- 7- 8- 9- 10- 11- 12- 13- 14

Libellés : , ,


mardi, août 10, 2010

شکسپیر عاشق

فیلم «شکسپیر عاشق»
ساخته جان مدن، کارگردان انگلیسی - آمریکایی،
محصول 1998
را بر روی اینترنت ببینید
یک و دو و سه و چهار و....
همه قسمت ها را به زبان انگلیسی پیدا نکردم ولی نسخه کامل به زبان ایتالیایی موجود است
1- 2- 3- 4- 5- 6- 7- 8.1- 8.2- 9- 10- 11

Libellés : , ,


dimanche, août 08, 2010

مارادونا در قلب مردم

نامه “کارلوس مالبران” روزنامه نگار آرژانتینی به مارادونا
در آغاز مسابقات جام جهانی افریقای جنوبی
دیه گو! دروازه قلب همه غارت شدگان به روی تو گشوده است
روزنامه یونگه ولت
ترجمه رضا نافعی

می خواهم به خاطرات بازگردم. تا نه تو خود را فراموش کنی و نه مردم تو را. بچه ای بودی از حلبی آباد فی اوریتو. یکی از آن محلات تو در توئی که رسما وجود ندارند. سرپناهی با گل و مقوا و حلبی که رانده شدگان بی عدالتی در آن ها شب را صبح می کنند و سیاستمداران ترجیح می دهند حرفی از آنها نزنند.
تو از افریقای جنوبی باز می گردی. اما می دانی که فوتبال تنها سرگرمی مردم ساده ایست که با هیجان خود را در آن غرق می کنند تا زندگی سخت و ناگفتنی روزمره خود را فراموش کنند. تو از همین مردمی. زندگی تقریبا هیچ چیز به تو نداده بود و تو با کفش های پاره ات، مثل هزاران بچه دیگر آرژانتینی، روی زمین می دویدی و تسلیم نمی شدی.
سال 1973 کسی به تو گفت: پسر! ما یک تیم برای مسابقات محلی “ئِویتا ” می خواهیم تشکیل بدهیم. دلت می خواهد در آن بازی کنی؟
تو با آن پاهای لاغرت به عقابی در زمین تبدیل شدی. چنان که هیچکس نمی خواست در برابر تو قرار گیرد. تو که نام “پیازچه” را برای تیم خودت در آن جام محلی انتخاب کرده بودی، برنده آن جام شدی و در سال بعد قهرمان و سپس در 136 بازی بعدی کسی بر تو چیره نشد.
تو را به پرو بردند و به اورگوئه دعوت کردند. تو هنوز دوازده سالت نشده بود که قهرمان بودی. کسی به این فکر افتاد که تو را در تیم جوانان آرژانتین جای بدهد و این نخستین کار غیر قانونی در زندگی تو بود، زیرا تو هنوز جوان هم نبودی. نامت را عوض کردند و دو سال سنت را بالا بردند تا بتوانی در تیم جوانان بازی کنی. این تلاشی بیهوده بود زیرا وقتی بازی تو را می دیدند می پرسیدند این بچه اعجوبه کیست؟ بنابر این فکر کردند بهتر است تو را از تیم بیرون بیآورند و تنها در زمان استراحت میان دو بخش بازی تیم های اول، برای بازیکنان با توپ “شیرینکاری” کنی.
تو جادوگر بدنیا آمده ای، توپ همیشه آنگونه می چرخد که تو می خواهی، و یا برعکس، تو همیشه همانطور می چرخی که توپ می چرخد. وقتی غرق شادی به حلبی آباد خود باز گشتی، با هیجان گفتی: “مادر! به من مزد دادند”. هنوز هم یک فیلم تبلیغاتی از کوکا کولا هست که در آن پسربچه ای در آن معجزه می کند.
تو طی دوسال عضویت در تیم جوانان آرژانتین، این تیم را از مقام نهم به مقام اول رساندی. در سال 1978 با وجود آنکه تو در مسابقات کشوری در راس همه گل زن ها قرار گرفته بودی و گل زن اول کشور بودی، “منوتی” تو را برای بازی در تیم ملی انتخاب نکرد. سال بعد تو ما را قهرمان تیم های جوانان جهان کردی.
“ریور” می خواست تو را استخدام کند و به تو همان پولی را بدهد که در آن زمان بهترین قهرمان فوتبال “اوبالدو فیلول ” می گرفت، اما تو تصمیم گرفتی عضو “بوکا” بمانی، گرچه “بوکا” نمی توانست آن پول را به تو بدهد. ما را قهرمان کردی، اما مدت زیادی نماندی. اروپا همیشه پول بهتری می داد. اول به “سویلا” رفتی و بعد به “ناپل”.
مسابقات جهانی فوتبال سال 1986 در مکزیک بنام تو ثبت شد. پرواز “مارادونا” روی زمین هرگز فراموش نخواهد شد. توپی را که تو به اعماق دروازه حریف وارد می کردی، گل نبود، مارادونا گل نمی زد، مارادونا انتقام می گرفت. انتقام تمام رانده شدگان سرمایه داری میهنش را. “فیفا” مجبور شد به تو لقب بهترین بازیکن قرن بیستم را بدهد. البته برخلاف میلش و با دندان قروچه.
دیه گو! الیگارشی فوتبال تو را دوست ندارد، اما تو در قلب همه ما جای داری. هرگز فراموش نخواهیم کرد، وقتی تو به جهنم اعتیاد افتاده بودی، روزی که می بایست تو را برای درمان فوری به بیمارستان برسانند، انبوه مردم، هراسان در اطراف بیمارستان جمع شده و ترافیک را مختل کرده بودند. کسی پلاکارت بزرگی را بالای سرخود گرفته بود که روی آن به خط درشت نوشته شده بود “آسمان باید منتظر بماند “.
بازار می تواند بپذیرد که تو نابغه فوتبال هستی، ولی نمی تواند بپذیرد که تو غرامتی هستی برای جامعه ای سرخورده از حکومت های پی در پی دیکتاتوری نظامی . تو را که خواستار تشکیل اتحادیه برای بازیکنان فوتبال هستی، فیفا نمی تواند ببخشد. تو را که بازیکنان را ”کارگران فوتبال” می خوانی. وقتی تو یک مدرسه بنیاد می گذاری، یا وقتی تو از مردم دعوت می کنی به کودکان فلج و بینوا کمک کنند، هیچ روزنامه ای درجهان این خبر را در صفحه اول خود جای نمی دهد. آنچه نا بخشودنی است اینست که در اینگونه موارد همیشه می گوئی، تو فقط اندکی از آن چه را که ثروتمندان صاحب قدرت از مردم ربوده اند، به آنها باز می گردانی .آنها دیدار تو با چاوز را نمی بخشند. آنها نمی توانند فراموش کنند که تو تصویری از چه گوارا را روی بازویت خالکوبی کرده ای. یا این که تو هنگام کنفرانس سران در”ماردل پلاتا” از مردم خواستی علیه حضور بوش تظاهرات اعتراضی کنند.
حتی روزنامه های بزرگ جهان عکس تیم ملی فوتبال آرژانتین را که هنگام خداحافظی برای پرواز به آفریقای جنوبی، روی پارچه ای به خط درشت نوشته بودند “ما می خواهیم که مادر بزرگان “پلازا دِ مایو” نامزد دریافت جایزه صلح نوبل شوند منتشر نکردند. آنها این خبر را هم منتشر نکردند که تو رئیس سازمان کودکان ناپدیده شده را در آغوش گرفتی. سازمانی که برای باز گرداندن کودکان ربوده شده در دوران دیکتاتوری نظامی به خانواده های واقعی آنها مبارزه می کند. تو قبل از آغاز مسابقات جهانی گفتی: “یکی می تواند توپ را به گوشه ای بزند تا تمام زحمات تو به باد رود”.
حق با توست. همه چیز ممکن است، ولی بهمین دلیل و دلائل فراوان دیگر میل دارم بتو بگویم : حتی اگر هم چنین اتفاقی افتاد، نگران نباش. چون تو وظائف خود را در برابر همه ما انجام داده ای. ممنون که تو مارادونا هستی. ممنون، قهرمان
منبع: سایت روزنامه خیابان
تکثیراز جهانگیر محبی

samedi, août 07, 2010

ادوارد مونک در پاریس

نمایشگاه بی سابقه و غنی نقاش نروژی، ادوارد مونک در شرف اتمام است. ادوارد مونک را در جهان به خاطر تابلوی «فریاد» می شناسند اما او نقاش قوی و پر کار بود و اکنون صد و پنجاه اثر بی نظیرش در پیناکوتک پاریس در معرض دید علاقمندان قرار گرفته است.
ادوارد مونک هم زمان با سبکهای ناتورالیسم و رئالیسم و امپرسیونیسم و سمبولیسم و اکسپرنیسم زیست و سرانجام سبک و شیوه خود را به وجود آورد و یگانه شد. آثار زیاد و قوی و بسیار گویای ادوارد مونک، ضیافت رنگ و تکنیک و خلاقیت در نقاشی است.
نمایشگاه فقط تا دو روز دیگر ادامه دارد، اگر هنوز ندیده اید، غفلت نکنید
***
گالری نقاشی های ادوارد مونک


jeudi, août 05, 2010

تک گویی های زنان باحجاب

پس از اجراهای مختلف «مونولوگهای واژن» اثر او انسلر توسط زنان کارگردان از ملیت های مختلف، و پس از اجرای شوخ و شنگ «مونولوگ پنیس» توسط گروهی از آقایان، امسال جشنواره تئاتر آوینیون شاهد اجرای نمایش «تک گویی های زنان باحجاب» توسط گروهی از زنان هنرمند بلژیکی بود.
نمایش «تک گویی های زنان باحجاب»، از دوازده تک گویی خصوصی، شاعرانه، تکان دهنده و خنده دار و بی پروا از زبان زنان گوناگون تشکیل شده است. نمایش «تک گویی های زنان باحجاب» دو سالیست که در بروکسل به روی صحنه است و با استقبال کم نظیری مواجه شده است. در آوینیون هم برای دیدن این نمایش صف طویلی بود که نشاندهنده استقبال و میل تماشاگران به شنیدن صدای زنان است. زنان باید حرف دلشان را بگویند... مگر نه؟

mardi, août 03, 2010

ارنستو چه گوارا، آخرین شب

از نمایش های دیدنی امسال جشنواره آوینیون، نمایش «ارنستو چه گوارا، آخرین شب» بود. نمایش بر اساس رمان خوزه پابلو فینمان و به کارگردانی ژرار ژلا شکل گرفته است. «ارنستو چه گوارا، آخرین شب» به صورت مجادله ای که حاصل گفتگوی روزنامه نگاری با چه گوارا در آخرین شب زندان است و با بازگشت به گذشته در آن زندگی چه گوارا را مورد بررسی قرار می دهد. نمایش «ارنستو چه گوارا، آخرین شب» نحوه مبارزه در آمریکای لاتین و مبارزات چریکی و خشونت مشی مسلحانه و کلاً بحث خشونت درمبارزات عدالت خواهانه را پیش می کشد تا به پرسش های مطرح شده از جانب روزنامه نگار پاسخ دهد.
در خلال نمایش
«ارنستو چه گوارا، آخرین شب» به خوبی می بینیم که دکتر چه گوارا علیرغم حسن نیتی که دارد ناچار است دستش را به خون افراد بسیاری آلوده کند تا نان و آزادی را برای خلق های محروم به ارمغان بیاورد... آرزویی حسرت بار که برای رسیدن به آن از جان خود مایه می گذارد، ارنستو چه گوارا مانند فیدل کاسترو دیپلمات نیست بلکه یک شورشگر عاصی است. دیدن نمایش «ارنستو چه گوارا، آخرین شب» ما را به تفکر وامی دارد. از خود می پرسیم که چگونه می شود با دستانی پاکیزه و بدون خشونت در برابر ابرقدرتهای جهانخوار و حیله گر پیروز شد و یا حداقل زنده ماند؟.

dimanche, août 01, 2010

جنازه‌ها را با ماشین حمل گوشت جابه‌جا ‌کردند

جنازه‌ها را با ماشین حمل گوشت جابه‌جا ‌کردند

*** پرونده همچنان باز اعدام‌های 67

سینمای آزاد شماره 45


This page is powered by Blogger. Isn't yours?