به مصاحبه یکی از مفسران سیاسی خارج از کشور گوش دادم و تحلیل و نگاهش به انقلاب پنجاه و هفت، و گویی ناگهان و برای هزارمین بار به یک نقطه رسیدم؛ به دوران توهم زایی و سراب سازی برای مردم و دروغ گویی در برابر تاریخ.
سی و سه سال پس از آن شورش و آشوب و هرج و مرج بیایی و به مردم بگویی که انقلاب ایران یکی از بزرگترین انقلاب های جهان در قرن بیستم بوده است و حتا از این فراتر بروی و بگویی (تو می گویی و نه من) که بهار عربی هم متأثر از همان انقلاب شکوهمند است؟ کلاهت را قاضی کرده ای تا تفسیرات حزب مکروه و منفور و موریانه وارت را به مردم تلقین کنی؟
سی و سال، سن مسیح است و مردم ایران در این سی و سه سال، سی و سه هزار بار به صلیب کشیده شدند. سی و سه هزار بار مردند و زنده شدند و تو هنوز هیچ چیز نفهمیده ای. علت بقای آنان را نفهمیده ای. آنها با عشق و امید زنده اند. عشق به زندگی و امید به بهروزی. و برای رسیدن به بهروزی به روشنفکران و اندیشمندان شفاف با تحلیل های عمیق و بنیادین نیازمندیم. نه به امثال تو، نه به موریانه های حزبی. اشکال ایران اینست که روشنفکر شفاف و نویسنده اندیشمند ندارد. کجاست ویکتور هوگوی ایران تا حماسه شورش انقلاب بینوایان را بنویسد و مجسم کند؟ کجاست داستایوسکی ایران تا مسیحیت پوسیده را مورد نقد و حلاجی و بازاندیشی قرار بدهد؟ کجاست اندیشه های انقلابی و آشوبگرانه و نوین در کتابهای ما؟
مدام دارند مردم را می کشند و به دار می آویزند و شما
مرتب دارید افکار مافیایی و افراد مافیایی و احزاب گندیده را تبلیغ می
کنید و همان را پوشش خبری می دهید و اخبارتان شده پر از دروغ و پوشال. اگر
انبوه خانم شاعره ها و آقا شاعرهای مهرورز و صفحه پرکن های چرندگو را از
آبکش رد کنیم چند تا فروغ؟ چند تا شاملو؟ چند تا چوبک؟ چند تا هدایت؟ و
بالاخره چند تا نویسنده و هنرمند صادق به جا می ماند؟ کجاست یک ذره امید و
روشنایی در نوشته ها و تفسیرهایتان؟ کجاست نور حقیقت؟ کجاست شفافیت؟ و حالا
پیدا کنید آتش بیار معرکه ها و جنجال های پوچ را در این لیست طویل امضاهای بیخود و بیجا
Libellés : Révolution
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 9:00 PM
