چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: «سگ‌کشی آیینه‌ای بود که خودشان را در آن دیدند»

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

dimanche, février 05, 2012

«سگ‌کشی آیینه‌ای بود که خودشان را در آن دیدند»






 در این گفت‌وگو با بهرام بیضایی، تاریخ معاصر، اسطوره‌ها و هنر از دیدگاه وی بررسی شده است. او به همه پرسش ها از جمله درباره تاریخ، پاسخ های هوشمندانه و تفکر برانگیزی داده است.

بیضایی با بیان اینکه نقش کانونی زنان در فیلمنامه‌هایش باعث شده است که سال‌های سال اجازه فیلمسازی نداشته باشد، گفت: «فارابی با ردِّ "اشغال" پا گرفت! می‌دانید؛ ردکردن آسان‌ترین کار جهان است؛ و "اشغال" رد شد. تنها به این دلیل که شخصیت محوری آن زن بود. پس از یک گفت‌وگوی چندساعته که چون دستورالعملی آسمانی به من گفتند حروفچین می‌خواهند نه نویسنده، و کفری شدند که چرا نمی‌فهمم گفت‌وگو در واقع یعنی فقط یک طرف گوینده و یک طرف شنونده. همه‌چیز مشروط شد به اینکه زن کانونی فیلم را که بازیگر و برآمده سال‌های کشف حجاب بود تبدیل کنم به مرد! یعنی با عوض‌کردن سال تولد و پس‌زمینه فرهنگی‌اش و خط‌زدن کشف حجاب از تاریخ معاصر، او دلواپس خانه بنشیند و مردی از خانواده را پیدا کند که جای او دنبال شوهر ربوده‌شده‌اش بگردد. من قبول نکردم و این افتخار برای همگی باقی ماند که نه "اشغال" ساخته شد و نه ده‌ها فیلمنامه بعدی من که شخصیت محوری آن‌ها زن بود.» بیضایی با بیان اینکه زنان چگونه در هر موقعیت ناخواسته، آرام‌آرام جهان دور و بر خود را در جهت عقلانیت و عواطف خود شکل می‌دهند و چگونه از هر فاجعه‌ای سر برمی‌آورند و از نو خود را بازمی‌سازند، گفت: «اگر جامعه‌ای بلد باشد زن‌ها را قربانی تحکم خود کند حتما بلد خواهد بود مردان و در نتیجه بچه‌ها را هم قربانی کند؛ و سوار تل قربانیان‌شدن نتیجه خودمحوری و تحجر بنیادی‌شده جهان مردانه است که بخش مهمی از زنان سنتی نیز، مادرزادی و عادتی، آن را نیرو می‌دهند از آنجا که نمونه‌ی دیگری نمی‌شناسند یا از هر شکل دیگری ترسانده شده‌اند.»

بهرام بیضایی در بخشی از پاسخ‌هایش به حضور اسطوره‌ها در نوشته‌هایش پرداخت و به خرده‌گیران گفت: «ندیده‌گرفتن اسطوره و تحولات آن به معنی ندیده‌گرفتن تاریخ فکر و نیروی خلاقه بشری است و کوشش در نخواندن و نفهمیدن اسطوره به معنی پشت سر گذاشتن آن نیست و تنها نتیجه‌اش عقب‌انداختن زمان است و اینکه هیچ‌کس مجبور به دانستن نیست ولی متقابلا نمی‌توانیم از ندانستن افتخار بسازیم.» وی همچنین افزود: «آیا این‌همه دانشمندان شرق و غرب که با خردی متجدد و تحلیل‌گرا عمر در کشف رمز قصه‌ها، آیین‌ها، باورها و اسطوره‌ها گذاشتند ول معطل‌اند و ما که معنای کوچک‌ترین عادت‌های خواسته و نخواسته خود را کنجکاوی نمی‌کنیم حتما باید بازی تجدد دربیاوریم، آن‌هم با ستایش از ندانستن‌ها، که خود خردستیز و سنتی است؟ اسطوره چون بازتاب روانشناسی جمعی، فرآورده‌ ترس‌ها و نیازها و پرسش‌های بشر؛ و چون خلاقیت جمعی، نخستین شکل ثبت اندیشه، زبان، فرهنگ، دانش، فلسفه و جهان‌نگری مردم باستان در آغاز تاریخ‌شدن بشر است. انسان هر چه هم پیشرفته، تا امروز همان ترس‌ها و نیازها و پرسش‌های بشر اولیه را دارد؛ و از همین است که از دل واقع‌نگرترین و متجددترین آثار هم گاه این پرسش و گاه لایه‌ای از اسطوره بیرون می‌زند، بی‌آنکه سازنده‌اش خواسته باشد. آنچه در کار من از اسطوره آمده، خود به خودی است و من همیشه بعدا آن را کشف کرده‌ام؛ مثل خواب، که نه من که هیچ کس دیگر هم تصمیم نمی‌گیرد ببیند، و نمی‌تواند هم جلویش را بگیرد!»

Libellés : , , , ,




<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?