چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: juin 2016

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

mercredi, juin 29, 2016

والتر بنیامین ، خودکشی روشنفکر رادیکال، علیشاه سلطانی

Walter Benjamin 1892 – 1940
والتر بنیامین ، منتقد مارکسیست در فرهنگ ، هنر و ادبیات ، یکی از مشهورترین اهل قلم در ژانر مقاله نویسی قرن بیست بود که در سال 1940 میلادی در سن 48 سالگی حین فرار از فاشیسم آلمان ، بدلیل خطر دستگیری ، در مرز بین فرانسه و اسپانیا خودکشی کرد . او در سال 1892 در آلمان در خانواده ای مرفه یهودی تبار بدنیا آمد و در دانشگاه در رشته های فلسفه ، تاریخ هنر و ادبیات تحصیل کرده بود .موضوع دکترایش » مفهوم تقد هنری در رمانتیک آلمان » بود .
بنیامین در جوانی مدتی خودرا با عرفان و فلسفه یهودی مشغول کرد . از سال 1972 مجموعه آثار وی با کمک آدرنو در دسترس علاقمندان قرار گفت . او نه تنها یکی از فعالان انقلاب فرهنگی آلمان در آغاز قرن بیست بلکه یکی از چهرههای سرشناس ادبیات مدرن و پست مدرن است .
بنیامین میگفت نقد باید بدون تعارف و جدی باشد و نه دوستانه و چاپلوسانه . او بعدها در دههای 60 و 70 قرن گذشته یکی از متفکرین جنبش جوانان غرب گردید . مارکسیسم خصوصی او را از نوع برشت ، آدرنو ، لوکاچ ، بلوخ ، و هورکهایکر میدانند . بنیامین نویسنده را یک کارگر روشنفکر میدانست که وظیفه اش مواظبت از انسانیت مجروح وبه زمین افتاده است .
چپ ها او را یکی از منتقدین امپریالیسم بشمار می آورند که با تکیه بر ماتریالیسم تاریخی به مبارزه با فریب های سرمایه داری پرداخت . آشنایی آغازین او با مکتب رمانتیک باعث شد که او نوع خاصی از نقد را وارد ادبیات و فرهنگ کند . در بعضی از کتابهای تاریخ ادبیات او را امروزه در شمار تئوریسین های مارکسیست فرهنگ و ادبیات قرار میدهند .
بیشتر آثار بنیامین پیرامون ادبیات و فلسفه هستند . مورخین سیر اندیشه اورا از ادامه دهندگان جنبش روشنگری غرب بشمار می آورند . در نظر بنیامین رسانه ها و بلندگوهای نظام سرمایه داری ، فضا و جو فرهنگی جوامع طبفاتی را تبدیل به جنجال ، هیاهو ، خیال ، احساس ، سرگرمی ، ابتذال و سودجویی نموده اند .
بنیامین با کمک آثاری در باره نویسندگی ، فرم های ادبی ، وضع ناشرین ، چهره های فرهنگی ، و مواضع انتقادی خود ، به مبارزه فرهنگی با بی عدالتی های جامعه پرداخت . زبان و نثر او را هنرمندانه با عناصری از سور رئالیسم شاعرانه تصویری و گاهی تیر و تار معرفی کرده اند .
منتقدین مارکسیست مهمترین آثار او را سه کتاب تئوریهای فاشیسم آلمان ، نویسنده بعنوان تولید کننده ، و اثر هنری در عصر بازتولید ماشینی ، بشمار می آورند .
از جمله دیگر اثار والتر بنیامین ریشه غمنامه های آلمانی ، سالهای کودکی در برلین ، خیابان بکطرفه ، خویشاوندان انتخابی گوته ، انگیزه های بودلر ، پارک مرکزی ، نوشته ها ، دو جلد نامه ها ، در باره برشت ، انسانهای آلمانی ، و ترجمه هایی از آثار پروست هستند . کتاب «اثر هنری در عصربازتولید ماشینی » او را طرح یک نقد و استتیک جدید چپ در تاریخ ادبیات و فرهنگ غرب به حساب می آورند . او خالق آثاری در باره گوته و کلر نیز بود. 
Falsaf@web.de
برگرفته از مجله هفته

Libellés :


mardi, juin 28, 2016

اولین اجرای جهانی اپرای «قطب جنوب»، درامی در میان یخهای جاودانه

بیش از یک قرن پیش، رابرت فالکن اسکات بریتانیایی و روالد آموندسن نروژی در راس دو گروه سفری پر مخاطره را برای کشف قطب جنوب آغاز کردند. ماجراهای سفر افسانه ای و پرمخاطره دو رقیب، دستمایه اپرای «قطب جنوب» است که اولین اجرای جهانی آن در اپراخانه ایالت بایرن آلمان در مونیخ برگزار شد.
رقابت افسانه ای و ماجراهای سفر رابرت فالکن اسکات بریتانیایی و روالد آموندسن نروژی در اوایل قرن بیستم، برای رسیدن به قطب جنوب، تمام عناصر لازم برای ارائه در قالب یک اپرا را دارد. میروسلاو سرنکا، آهنگساز چک، اپرای «قطب جنوب» را بر اساس داستان این دو سیاح ساخته است. لیبرتوی این اپرا را تام هالووی، نویسنده اتریشی نوشته است.
در اولین اجرای جهانی این اثر، در اپراخانه ایالت بایرن آلمان، توماس همپسون، نقش آموندسن و “رولاندو ویلازون“، خواننده مکزیکی نقش اسکات را ایفا کردند.
خوانندگان این اجرا از نزدیک با میروسلاو سرنکا کار کردند. سرنکا ماجراهای دو سیاح را همزمان بازگو می کند و هانس نونفیلس، کارگردان آلمانی این اجرا هم، داستان آنها، و رویاها و افکارشان را همزمان روی صحنه نمایش می دهد.
میروسلاو سرنکا درباره اجرای این اثر می گوید: «مهم ترین نکته زمان و مکان اپراست و دو داستانی که بازگو می شود. یعنی همزمان دو گروه روی صحنه داریم: یک گروه فقط خوانندگان باریتون هستند و یک گروه فقط خوانندگان تنور.»
رولاندو ویلازون، خواننده صدای تنور درباره این دو شخصیت می گوید: «این دو نفر به مکان های ناشناخته می روند تا به آخرین جای کشف نشده روی زمین برسند. آنها به جنگ این دنیای بزرگ می روند، اما در این اپرا می بینیم که آنها درگیر جنگی درونی نیز هستند و درون خودشان را هم می کاوند.»
از نظر توماس همپسون، خواننده آمریکایی صدای باریتون آموندسنِ نروژی قهرمان واقعی داستان است. وی می گوید: «آموندسن گاهی رفتاری خشن دارد. آدمی است که می داند چه می خواهد و بسیار باهوش و مصمم است. روی هدفش متمرکز می شود، و نظم و انضباط دارد. فکر می کنم که متن و موسیقی ای که برای این نقش نوشته شده است، این موضوع را بخوبی نشان می دهد. از نظر من، آموندسن قهرمان داستان است. همه دستاوردهای او در زندگی اش را تحسین می کنم.»
روالد آموندسن، نخستین انسانی بود که پا به قطب جنوب گذاشت. اسکات ۳۳ روز بعد از او رسید، و پایان دردناک سفرش هم مرگ در کولاک و برف بود. رولاندو ویلازون درباره مرگ قهرمانانه اسکات می گوید: «اسکات ایده آلیست و وطن پرست بود و به نظرم هر کاری که می کرد برای شاه و برای کشورش انجام می داد. تلاش برای رسیدن به حسی که اسکات هنگام یخ زدن داشت، خیلی جالب است. در نهایت، شما دیگر آواز نمی خوانید بلکه حرف می زنید.» 

اولین اجرای جهانی اپرای «قطب جنوب»، درامی در میان یخهای جاودانه

Libellés : , , ,


jeudi, juin 23, 2016

برای پیشگیری از تشویش اذهان عمومی: در مورد اخبار پاریس

سلام
دیر می نویسم ولی آخرش طاقت نیاوردم و نوشتم. چون نوشتن چند نکته را ضروری می دانم. از قدیم گفته اند «ماهی را هر وقت از آب بگیری، تازه است!» و من می گویم «ماهی را هر وقت از آب بگیری، دیگر مُرده است.» به هر حال، خبر این که در فرانسه سیل آمده بود و نه در پاریس.
اول از سیل بنویسم: سیل به علت بارندگی های شدید و طغیانِِ رودخانه های سِن و مارن و لوار در فرانسه بود. در پاریس هم آب رودخانه سِن چهارمتر بالا آمده بود. موزه ها اکثرشان (لوور، اورسی، که برانلی، انستیتو جهان عرب همگی کنار رود سن قرار گرقته اند)، مرکز ژرژ پمپیدو که فاصله کمی با رود سِن دارد همگی را به دلیل امنیتی و برای حفظِ آثار گرانبها تعطیل کردند تا جای اشیا و آثار را تغییر بدهند و محکم کاری کنند.
دو شهر نِمور و مونتارجیس را سیل گرفت. این دو شهر به ترتیب کنار رودهای مارن و لو لوار قرار گرفته اند و به خصوص این شهر زیبای آخری، مونتارجیس، خیلی از مردمش بر اثر سیل بی خانمان شدند.
تظاهرات بر علیه قانون کار: خلاصه کنم مریم الخمری، وزیر کار فعلی قانونی را از مجلس گذراند که یک قرن مبارزه کارگران را برای احقاق حق خویش نادیده می گیرد. دولت سوسیالیست اولاند روی همه را سفید کرد و آبی به آسیاب کارفرما و سرمایه دار ریخت که تقریباً هر روز و در همه جای فرانسه اعتصاب یا تظاهراتی به منظور اعتراض برای برداشتن این قانون برپاست.


تظاهرات دانشجویان و کارگران و مخالفتِ مردم با این قانون از یک طرف، جنبش شب ایستادگان از طرف دیگر، آنارشیست ها هم یک طرف، گارد سرکوب ( س. ار. اس.) و گروه کارشکن ها را هم به این مجموعه اضافه کنید. خودش مجموعه پیچیده ایست پس بایست در خبررسانی بسیار هشیارانه عمل کرد. در حمله چهارده ژوئن به بیمارستان نِکِر و شکستن در و پیکر و سنگ، همچنانکه در عکس بالا می بینید گروه کارشکن مقصر بود. در فرانسه هیچ رادیو و یا تلویزیونی این حرکت و آکسیون خرابکارانه را به گروه دیگری نسبت نداد و اخبار را به درستی اعلام کرد. در حالی که در میان برخی از اخبار ایرانی شنیدم همه چیز را در هم و بر نمایانده اند و تقصیر را به گردن گروه دیگری انداخته اند که اصلاً با اعمال و با اندیشه و با مواضع آنان هیچ ربطی ندارد.
هر یک از این گروه ها تفکر و تعریف خود را دارند. آنارشیست ها هم به هم چنین! این کلمات را همین طوری نادانسته و یا از روی خصومت شخصی پرتاب نکنید. از چیزی خوشتان نمی آید در موردش مطالعه کنید و در صورت مخالفت، با آنها وارد بحث شوید. البته همه چیز نباید به دلخواه ما باشد، زیبایی جهان در گوناگونی آن است.
خواهشمندم پیش از پخش خبر، در مورد آن کاملاً تحقیق کنید تا اشتباهاتی چنین فاحش رخ ندهد. از دیگرگون نمایاندن حقیقت خودداری فرمایید، و خلاصه «بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم»

Libellés : , ,


dimanche, juin 19, 2016

نامه سرگشاده جعفر عظیم زاده به معاون وزیر کار

جناب آقای حسن هفده تن معاون وزیر کار دولت جمهوری اسلامی
با سلام


قبل از هر چیزی مایلم بگویم خوشحالم از اینکه پس از گذشت بیش از دو ماه از جنبشی که امنیتی کردن اعتراضات صنفی و پرونده سازیهای امنیتی برعلیه کارگران و معلمان را به چالش کشیده است جنابعالی ناچار به اظهار نظر شدید و طی گفتگویی با روزنامه ایران مورخه ۱۹/٣/۹۵ اعلام کردید با توجه به صنفی بودن تجمعات و اعتراضات کارگری، دولت با هرگونه برخورد سیاسی و حقوقی مخالف است.
در رابطه با صحت و سقم چنین ادعایی از سوی جنابعالی لازم میدانم به عنوان یک فعال کارگری و انسان آگاه به شیوه ی برخورد دولتهای مختلف و منجمله دولت روحانی به اعتراضات صنفی کارگران و معلمان و همچنین به عنوان یکی از هماهنگ کنندگان طومار اعتراضی ۴۰ هزار نفری کارگران برای افزایش مزد که با دولت روحانی و وزارت کارش در رابطه با این طومار از نزدیک برخورد داشتم، نکاتی را یادآوری و اظهارات شما را در رابطه با رویکرد دولت نسبت به اعتراضات صنفی کارگران و معلمان در معرض قضاوت افکار عمومی قرار بدهم.
اهم این نکات به شرح ذیل است:
معلوم نیست چطور میشود دولتی که وزیر کارش از بالاترین مقامات امنیتی کشور و معاونش جناب حسن هفده تن از اعضای یکی از نهادهای نظامی امنیتی است و در مذاکرات با ما هماهنگ کنندگان طومار ۴۰ هزار نفری کارگران در اواخر سال ۹۲ به عنوان معاون وزیر کار و سپس با حفظ همان سمت در روز جهانی کارگر سال ۹٣ در کسوت یک نظامی، بازداشت کارگران را در مقابل وزارت کار فرماندهی میکند، چگونه میتواند دولتی با رویکردهای سیاسی امنیتی نسبت به اعتراضات صنفی کارگران نباشد.
در طول حدود ۱۵ سال گذشته که اعتراضات صنفی کارگران و معلمان امکان بروز علنی پیدا کرده است، سیاسی امنیتی کردن این اعتراضات پای ثابت سیاست همه ی دولتها و بطور گسترده تر و اخص تری سیاست دولت حاضر بوده است. بطوری که در طول سه سال گذشته طبق اخبار منتشر شده در رسانه های رسمی کشور، کمتر اعتراض قابل توجه و مهم کارگری از شمال تا جنوب و مرکز و غرب و شرق کشور بوده است که کارگران در آن بازداشت و مورد پرونده سازیهای امنیتی قرار نگرفته باشند. من به دلیل حبس و عدم دسترسی به سایتهای خبری جهت ارائه آمار دقیق، قضاوت در مورد این ادعا را که در دولت روحانی، سیاسی امنیتی کردن اعتراضات صنفی کارگران ابعاد هر چه وسیعتری پیدا کرده است به کسانی میسپارم که در طول سه سال گذشته و سالهای قبل تر اخبار اعتراضات کارگری را دنبال کرده اند. لازم است جهت تنویر افکار عمومی تاکید کنم هرگونه برخورد با اعتراضات مهم کارگری در سطح کشور به موازات دخالت و اقدامات اولیه نیروهای انتظامی، در فرمانداریها و استانداریها مطرح و تصمیم سازی و تصمیم گیری در مورد نحوه مواجه با آنها در این نهادها، وزارت اطلاعات و شورای تامین شهر و استان به مثابه نهادها و نیروهای تحت امر دولت صورت میگیرد.
علاوه بر گسترش ابعاد برخوردهای سیاسی امنیتی با اعتراضات کارگری در سه سال گذشته، دولت روحانی در یک بدعت گذاری که حداقل در طول یکی دو دهه ی گذشته بی سابقه بوده است، کار را بدانجا رسانید که سال گذشته توسط قوه قضاییه در استان خوزستان مبادرت به اعلام رسمی ممنوعیت اعتراضات کارگری در محل کار نمود. در این مورد نیز لازم است تاکید کنم درست است که اعلام رسمی ممنوعیت اعتراضات کارگری در محل کار در استان خوزستان توسط قوه قضاییه به مراکز کارگری ابلاغ شد اما همان طورکه در بند ۲ گفتم چنین تصمیماتی در برخورد با اعتراضات صنفی کارگران، تصمیماتی مربوط به قوه قضاییه نیستند بلکه هر گونه تصمیم سازی و تصمیم گیری در این گونه موارد، کاری است که ابتدا در نهادهای امنیتی، فرمانداری ها، استانداری ها و شورای تامین شهرها و استانها به عنوان نهادهای تحت امر دولت صورت میگیرد و سپس با طی مراحل قضایی به یک حکم اجرایی بدل میشود.
با گذشت سه سال از عمر دولت روحانی، اغلب فعالین موثر تشکل های مستقل کارگران و معلمان دارای پرونده هایی با اتهامات سنگین سیاسی امنیتی و محکومیت های طویل المدت شده اند. اکثریت بالای این فعالین توسط وزارت اطلاعات به عنوان نهاد تحت امر دولت بازداشت و بطور کم سابقه ایی به صد در صد آنان اتهام اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور وارد و با خواست اشد مجازات پرونده هایشان به دادگاههای انقلاب ارجاع شده است. در این مورد معین نیز بدعتی که در طول سه سال اخیر در دولت روحانی گذاشته شده است بی سابقه و مختص این دولت بوده است. به این معنا که هم تمامی فعالین موثر تشکل های مستقل صنفی کارگران و معلمان که مورد بازداشت و پرونده سازی قرار گرفته اند بطور بلااستثنایی همگی توسط وزارت اطلاعات مشمول اتهام سنگین اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور شده اند و هم وارد کردن این اتهام سنگین به آنان به پایین ترین سطح ابراز وجود و فعالیت صنفی آنها از قبیل جمع آوری امضا برای دستیابی به مطالبات صنفی، کمک و مشاوره به کارگران، نشست و برخاست فعالین تشکل های مستقل صنفی با یکدیگر، تجمعات محدود صنفی در محوطه وزارت کار و مجلس و فعالیت هایی در این سطوح بسط پیدا کرده است.
در رابطه با مصادیق ادعاهای فوق میتوان صحت و سقم آنها را با گذاشتن پرونده های فعالین تشکل های مستقل کارگری و کانونهای صنفی معلمان در سه سال اخیر در معرض دید افکار عمومی ثابت کرد و یا صحت و سقم آن را از زبان خود این فعالین شنید. اما تا آن جایی که در این رابطه به اینجانب و اتحادیه آزاد کارگران ایران برمیگردد باید بگویم من و یارانم به عنوان هماهنگ کنندگان طومار اعتراضی ۴۰ هزار نفری کارگران از طریق جمع آوری امضا که آرام ترین و پایین ترین سطح اعتراض صنفی کارگران میباشد اقدام به اعتراض به زیرپاگذاشتن ماده ۴۱ قانون کار در مورد افزایش مزد کردیم و چندین بار در اعتراض به عدم توجه و رسیدگی به خواستهای این طومار در جمعهای چهل – پنجاه نفره و گاها کمتر، دست به تجمع در محل وزارت کار زدیم (اغلب در زمان دولت قبل). آخرین بار نیز در اواخر سال ۹۲ طی نامه ایی به وزیر کار خواهان تجدیدنظر در مزد مصوب تحقیر آمیز سال ۹٣ براساس ماده ۴۱ قانون کار شدیم و اعلام نمودیم در صورت عدم رسیدگی به این خواست برحق و در اعتراض به قانون شکنی های وزارت کار دست به تجمع در محل این وزارت خانه در روز جهانی کارگر خواهیم زد. اما عکس العمل وزارت کار دولت روحانی به این خواست ما، درخواست از وزارت اطلاعات برای برخورد با ما (در پرونده ی اینجانب موجود است) و گسیل فوجی از نیروهای امنیتی در نیمه شب دهم اردیبهشت ماه به منزل من و یارانم بود که منجر به دستگیری اینجانب شد که در ادامه به وارد کردن اتهام اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور و دیگر اتهامات امنیتی به من، محاکمه فرمایشی در دادگاه انقلاب و محکومیتم به شش سال حبس ختم گردید. روندی که امروز در اعتراض به آن و با خواست پایان دادن به امنیتی کردن اعتراضات صنفی کارگران و معلمان و برداشته شدن اتهام اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور و دیگر اتهامات امنیتی از پرونده های فعالین صنفی کارگران و معلمان، چهل و نه روز است در زندان اوین در اعتصاب غذا بسر میبرم.
موخره
جناب اقای حسن هفده تن معاون وزیر کاردولت جمهوری اسلامی
دنیا، دنیای انفجار اطلاعات، رشد غول آسای تکنولوژی ارتباطات و بالا رفتن خارق العاده ی شعور و اگاهی انسان ها از پیشرفته ترین تا عقب مانده ترین کشورهای جهان است. اطمینان داشته باشید دولتها و حکومتهایی که با این وجود، هنوز شعور و اگاهی کارگران و توده های مردم را دست کم میگیرند و هنوز در تلاشند با دروغ و فریب خود را از زیر بار مسئولیت مصائبی که برای آنان ایجاد کرده اند خارج کنند نمیتوانند شانسی هر چند مختصر و کم برای دوام و بقا داشته باشند.
جعفر عظیم زاده – بند ٨ زندان اوین – ۲۶ خرداد ماه ۱٣۹۵
منبع: سایت اتحادیه آزاد کارگران

Libellés :


lundi, juin 06, 2016

برای چشمان زینب

 

برای زینب که دختِ هیچ پیامبری نبوده است
و همه شکوه و جلال او از همین جاست
از او که به ندای درونش پاسخ داد
از خانه گریخت تا خواندن و نوشتن بیاموزد
*
از زینبی که گریخت تا مددکاری و آموزگاری بیاموزد
از زینبی که گریخت تا بهیاری و پرستاری بیاموزد
از زینبی که ماند تا روزی برگردد و با جهالت و بیماری بجنگد
از زینبی که دخت پیامبر نبود اما رسالت بهبودی داشت
*
از زینبی که مهلت نطق کردن نیافته به بندش کشیدند
از زینبی که سلامتِ بشر را می خواست اما سلامتِ پیکرش را گرفتند
از زینبی که نُه سال از جوانیش را در زندان های مختلف سپری کرد
از زینبی که شکنجه و تازیانه و رنج های بسیار را تحمل کرد
از زینبی که بیگناه تا پای اعدام رفت
از آن زینبی که بیگناه حبسِ ابد گرفت
همان زینبی که دخت هیج پیامبری نبود.

  

Libellés :


vendredi, juin 03, 2016

از روزهای راه پیمایی و دوندگی تا شبهای ایستادگی


هر چیز شروعی دارد. «شبهای ایستاده» هم  پس از دیدن فیلم کمدی مستند «مرسی، رئیس ساخته فرانسوا روفرن، با اعتراضی از سوی تماشاگران، شروع شد.
معترضان در میدان جمهوری گِرد هم جمع شدند و بعدش بحث و گفتگو در سراسر شب راجع به قانون کار و بیگاری و استثمار!
و این کارِ یک شب و دو شب نبود که زود به نتیجه برسد و آسان تمام شود. حیف بود که اینطور رها شود پس ادامه پیدا کرد.

«شب های ایستاده»  پاریس به میدان های حومه و شهرهای دیگر هم سرایت کرد و سرانجام مقاومت و اجتماع و ایستادگی در شب ها!
این جنبش بهاره کم کم شکوفا شد و به کشورهای دیگر هم سرایت کرد و بعد از ماه مارس، در تمام ماه آوریل ادامه یافت و توانست ریشه های خود را به روز کارگر پیوند بزند و از آن هم فراتر برود و گل همیشه بهار باشد و در تمام روزهای ماه مه هم بهارش ادامه داشته باشد.
Evacuation lycée Jaurès DR Molo Reporter Debout
این جنبش به رسانه های دولتی و تجارتی اعتقادی ندارد. سایت و رادیو و تلویزیون و رسانه های خود را دارد.
الان بیش از دو ماه  از آن روزها می گذرد. هیچ چیز تمام نشده بلکه ادامه دارد. این جنبش نگاهش به آینده است.
چهارم و پنجم ژوئن فراخوانی داده شده: حرکت از میدان جمهوری پاریس در ساعت دو بعد ازظهر به سوی محلات مردمی و یکشنبه 5 ژوئن ساعت 5 عصر در پورت دو لیلا!
برای اطلاعات بیشتر اینها را ببینید
 لینک ها:
 merci parron  de François Ruffin
Produit par Fakir et Jour2fête, 90 minutes, en salles le 24 février
 merci parron! film Bande annonce

در سایه- روشنِ شب‌های پاریس، حبیب ساعی
بر اساس تجربیات دو هفتۀ اول جنبش "شبِ ایستاده" در پاریس
این گردهمایی ها عموماً مثبت بوده و هر فرد توانایی های خود را به رایگان در اختیار جمع قرار داده است، غالباً نوشیدنی و قهوه و چای به رایگان بین جمع پخش شده است. از سوی دیگر شرکت کنندگان در شبهای ایستاده، در شانزده آوریل به صرف گاز اشک آور میهمان س. ار.اس. بوده اند.

باقی را هم خودتان بگردید و پیدا کنید

Libellés : ,


mercredi, juin 01, 2016

ژرمینال اس. اس. لامی

 نه این دیگر ژرمینال در فرانسه نیست
گر چه معدن است و کارگر است و اعتصاب
قرنش بیست و یکم و است و نه قرن نوزدهم
معدنش طلاست نه ذغال سنگ
اما جمهوری اش اس. اس. لامی است!
اینطوری است که کارگر معترض
از طرف دولتِ حاکم و قاضی شرع به تازیانه محکوم می شود و حکم هم فوری اجرا می شود.
قانون حقوقِ بشر اس. اس. لامی هم لابد می گوید این مجازات مخصوص کشورهای شرقی و اس. اس. لامی است
و دلالان و دلاله ها مانند موش خرماها،
روز به روز چاق تر و بورتر می شوند
و حساب بانکی سوئیسی شان پر و پیمان تر
و هر روز هم بر سر یک بحث پفکی مانند خودشان درگیر

«حقِ اعتراض» و «حقِ اعتصاب»، کمترین «حقِ کارگر» است

دولت که نباید برای کارگرِ معترض جرمِ تازیانه ببندد
و فوری هم آن را به اجرا در آورد
شرم باد برآن دستی که تازیانه را برای ملت ایران به ارمغان آورد و ما را به قهقرا برد
حالا هی از فرش قرمز برو بالا وهی بیا پایین، 
شعورت را چه وقت بالا خواهی برد؟
فیلم بازی هم حدی دارد حکومتِ غاصبِ نمایشی
بشکند آن دستی که بر تنِ جوانان قزوین شلاق را فرود آورد؟
خجالت نکش و حالا یک دفعه دیگر از آن فرشِ خون برو بالا
بشکند آن دستی که بر زحمتکشان تازیانه می کشد
خجالت نکش و حالا یک بار دیگر دستمال یزدی ات را دربیاور که چیزی گیرت بیاید
خجالت نکش! رو که نیس... 

Libellés : ,


This page is powered by Blogger. Isn't yours?