mardi, juin 28, 2016
اولین اجرای جهانی اپرای «قطب جنوب»، درامی در میان یخهای جاودانه
بیش از یک قرن پیش، رابرت فالکن اسکات بریتانیایی و روالد آموندسن نروژی در راس دو گروه سفری پر مخاطره را برای کشف قطب جنوب آغاز کردند. ماجراهای سفر افسانه ای و پرمخاطره دو رقیب، دستمایه اپرای «قطب جنوب» است که اولین اجرای جهانی آن در اپراخانه ایالت بایرن آلمان در مونیخ برگزار شد.
میروسلاو سرنکا درباره اجرای این اثر می گوید: «مهم ترین نکته زمان و مکان اپراست و دو داستانی که بازگو می شود. یعنی همزمان دو گروه روی صحنه داریم: یک گروه فقط خوانندگان باریتون هستند و یک گروه فقط خوانندگان تنور.»رولاندو ویلازون، خواننده صدای تنور درباره این دو شخصیت می گوید: «این دو نفر به مکان های ناشناخته می روند تا به آخرین جای کشف نشده روی زمین برسند. آنها به جنگ این دنیای بزرگ می روند، اما در این اپرا می بینیم که آنها درگیر جنگی درونی نیز هستند و درون خودشان را هم می کاوند.»
روالد آموندسن، نخستین انسانی بود که پا به قطب جنوب گذاشت. اسکات ۳۳ روز بعد از او رسید، و پایان دردناک سفرش هم مرگ در کولاک و برف بود. رولاندو ویلازون درباره مرگ قهرمانانه اسکات می گوید: «اسکات ایده آلیست و وطن پرست بود و به نظرم هر کاری که می کرد برای شاه و برای کشورش انجام می داد. تلاش برای رسیدن به حسی که اسکات هنگام یخ زدن داشت، خیلی جالب است. در نهایت، شما دیگر آواز نمی خوانید بلکه حرف می زنید.»
اولین اجرای جهانی اپرای «قطب جنوب»، درامی در میان یخهای جاودانه
Libellés : Art, Film, Musique, Opéra
vendredi, juillet 13, 2012
نوگرایی و نبوغ موزارت
- موزارت، سوپر استار، برنامه مستندی در پنجاه دقیقه برای آشنایی با موسیقی و نبوغ و نوگرایی موازت در زمان خود
- اپرای «عروسی فیگارو» اثر موزارت در سه و ساعت و نیم. توجه داشته باشید که این برنامه فقط تا پنج شنبه آینده روی سایت آرته است و بعد آن را از روی سایت برمی دارند، بنابرین آن را از دست ندهید.
Libellés : Art, censure, Musique, Opéra, théâtre documentaire
samedi, juin 23, 2012
اپرای «دون جووانی» اثر آمادئوس موزارت
Don Giovanni
Libellés : Art, Musique, Opéra, Théâtre
jeudi, juin 21, 2012
ویتسک، از بوخنر تا آلبن برگ
ویتسک اثر گئورگ بوخنر یکی از تأثیرگذارترین آثار هنری دو قرن اخیر بوده است. داستان سربازی که مدام زیر سلطه قدرت و ناتوانایی های خود له می شود و سرانجام بر اثر سوء ظن همسرش ماریا را به قتل می رساند و سپس خود را می کشد، موضوع بسیاری از داستانهای پس از بوخنر در عرصه جهانی قرار گرفت. بوخنر در 24 سالگی با دنیا وداع کرد ولی اثرش جاودانه شد. یک قرن بعد آلبن برگ اپرای در سه بخش بر اساس ماجرای ویتسک بوخنر خلق کرد که اثری ماندنی و از یاد نرفتنی شد. اپرای وتسک اثر آلبن برگ را به صورت کامل بر روی یوتوب ببینید.
Libellés : Art, Littérature, Musique, Opéra, Théâtre
mardi, mai 01, 2012
اپرای «نیکسون در چین» از جان آدامز
Nixon In China, de John Adams au Théâtre du Châtelet
http://liveweb.arte.tv/fr/video/Nixon_In_China__de_John_Adams_au_Theatre_du_Chatelet/
dimanche, décembre 11, 2011
آیا دون ژوان همیشه به جهنم می رود؟
در هفتم دسامبر در افتتاحیه لاسکالای میلان، امسال اپرای دون ژوانی اثر موزارت به روی صحنه رفت و به صورت مستقیم و زنده از تلویزیون آرنه پخش شد و تا یک هفته به روی سایت آرته قابل دیدن استدون ژوان اسطوره ای از ستایش مواهب زمینی و پشت کردن به وعده های الهی است، دون ژوان فیلسوفی آزادی خواه است و آزادی فلسفه اش در زندگی است؛ پس از بیش از سه ساعت و نیم موزیک بی نظیر آمادئوس موزات و صدای توانای خوانندگان اپرا، دون ژوان به همراه دستیارش لوپورلو، پس از فریفتن دختران نجیب و تصاحب آنان، در پایان بخش دوم پس از به درک واصل کردن همگی، و روانه کردن همگی به جهنم، فرینده و جذاب از صحنه می گریزد
اجرای امسال مشاندهنده توانایی کارگردانی از قرن بیست و یکم بود که به ستایش مواهب زمینی و لذتهای آن پرداخت و بخش آزادیخواهانه دون ژوان را متجلی تر کرد؛
پس زنده باد آزادی یا ویووا لا لیبرتا
Libellés : Opéra
samedi, octobre 08, 2011
FAUST
- فاوست یکی از قهرمانان محبوب داستانهای مردمی آلمان است و بر اساس داستان فاوست نویسندگان بسیاری از جمله کریستفر مارلو و لسینگ و سرانجام گوته آثار ماندگاری نوشته اند، دکتر فاوست، دانشمند فیلسوفی در قرن شانزدهم که در آستانه خودکشی قرار گرفته بود، در ازای باز یافتن جوانی دوباره و کشف لذات نفسانی، با شیطان معامله ای می کند و به شیطان که در جلد مفستوفلس بر او ظاهر شده، روح خود را فروخت
- از سوی دیگر دکتر فاوست با دختر جوانی، مارگرت که برادرش به جنگ رفته و او را به دست دوستش سیبل سپرده است آشنا می شود و عاشق او می شود و از اینجا به بعد کشاکش عشق از یک سو و از سوی دیگر تلاش میفستوفلس یا شیطان برای فریب مارگارت با علائق فریبنده دنیوی چون اهدای جعبه ای از جواهر است
- ماجرای دکتر فاوست، نمادی از بشریت است که بین فکر و عمل و در میان جسم و روح تکه پاره شده است و نمایشنامه دکتر فاوست گوته، سلامی دوباره از سوی هنرمندی بزرگ است به معنویت و ارزش های روح
- بولگاکف در رمان «مرشد و مارگاریتا» بسیار تحت تأثیر فاوست گوته است، شارل گونو بر اساس فاوست اپرایی نوشته است که بسیار محبوب است و در حال حاضر در اپرای باستیل به روی صحنه آمده است
- فاوست که روح خود را به شیطان فروخت و بنده او شد شما را به یاد رفقایی که در این چند ساله روح خود را معامله کردند و اهداف حزب و مصلحت را بر وجدان و حقیقت ترجیح دادند نمی اندازد؟ آیا فاوست تجسمی از وضع بشر کنونی نیست؟
Libellés : Littérature, Opéra, Théâtre
mercredi, novembre 03, 2010
«عروسی فیگارو»، به کارگردانی جورجیو اشتره لر
آهنگساز: ولفگانگ آمادئوس موزارت
متن: پیر آگوستن کارون دو بومارشه
کارگردانی و نور: جورجیو اشتره لر
رهبر ارکستر: فیلیپ جوردن/ دان اتینگر
اجرا به زبان ایتالیایی
درباره "عروسی فیگارو" و بومارشه
قطعه ای از نمایش به صورت ویدئو
Programme complet de France 3 | 20:35 Les Noces de Figaro Tob - 185 min | ||||||||
jeudi, décembre 17, 2009
فیگارو!... فی گارو!...فی...گا...رروو!
مولیر و کورنی نویسندگان قرن هفدهم فرانسه اند البته کورنی پیش از مولیر و در ابتدای قرن به دنیا آمده بود و شانس این را داشت که عمری نسبتاً طولانی داشته باشد، در حالی که مولیر بیش از پنجاه و یک سال زندگی نکرد.مولیر و کورنی در مقایسه با کارلو گلدونی (در ایتالیا) و یا بومارشه قدیمی تر و پیشکسوت محسوب می شوند. گلدونی و بومارشه نویسندگان قرن هیجدهم و قرن روشنگری اند و از خردگرایی نویسندگان پیشین بهره می گیرند و نور دانش را درآثار خود با ظرافت و زیبایی منعکس می کنند.
در جستجوی نقاط مشترک در نمایشنامه نویسی دو نویسنده فرانسوی، مولیر و بومارشه به شخصیت فیگارو برمی خوریم. فیگارو، پرسوناژی نه چندان اصلی، ولی بسیار مدبر در "ریش تراش سویل" اثر بومارشه است. "ریش تراش سویل" به نظم نوشته است و برای اپرایی با موسیقی روسینی.
پیش از این، مولیر در "مکتب زنان"، چهره ی مستبد پیرمرد و حقه ها و ترفندهایش را برای مطیع نگه داشتن زنان و زیردستان به صورت آیین نامه ای مکتوب به دختر ارائه می دهد تا آن قوانین اخلاقی را از بر کند و در زندگی رعایت کند. اخلاقیاتی که از "زن" موجودی خوار و بی هویت و برده می سازد و در عوض پیر کفتاری که می خواهد در قالبی خیرخواهانه او را به شوهری او درآورد همچون ارباب و مالکی الهی بر تن و جان زن تصویر می سازد. خوشبختانه در پایان نمایش جوانی وجود دارد که دختر او را پسندیده است و از ازدواج با کفتار هرزه نجات پیدا می کند. البته در عالم واقعیت همه دختران بی سرپرست شانس او را ندارند تا با جوانی که خود برای ازدواج پسنده اند ازدواج کنند. صحنه هایی از مکتب زنان را ببینید: یک و دو با بازی ایزابل آجانی در نقش آنیس و سه با بازی دانیل اوتویه و به کارگردانی ژان پیر ونسان و چهارم، باز اجرای دیگری از مکتب زنان! در این صحنه معصومیت و بیگناهی و بی تجربه گی آنیس در بیان غرایز طبیعی خود شگفتی برانگیز و دلنشین است.
داستان "ریش تراش سویل"، ماجرای پیرمرد مستبدی است که سرپرستی دختر جوانی را به عهده دارد و مدام در حال کنترل و مراقبت از دخترجوان است و قصد دارد با دختر ازدواج کند ولی نمی داند که دختر به جوانی که از اشراف است دلبسته است. پیرمرد در پایان مجبور می شود دختر را به عقد جوان در بیاورد و از خودخواهی خود برای تملک دختر جوان دست بشوید. صحنه ای از "ریش تراش سویل" را در اپرای باستیل ببینید و بخش های یک و دو و سه را بنگرید و بشنوید و صحنه هایی از "ریش تراش سویل" را به صورت نمایش و در کمدی فرانسز و به صورت اپرا در جشنواره آوینیون ببینید.
داستان "ریش تراش سویل" اثر بومارشه همان ماجرای نمایشنامه "در مکتب زنان" اثر مولیر است و به نثر و در قالب نمایشنامه برای تئاتر نوشته شده بود. ماجرای "مکتب زنان" یا "ریش تراش سویل" شما را به داستان کوتاه "داش آکل" از صادق هدایت نمی اندازد؟ چند سال پیش، آریانا موشکین "تارتوف" اثر مولیر را به شکل حاجی زورگویی که از هیچ دروغ و حقه ای فروگذار نیست و مدام تقیه و تزویر می کند به روی صحنه آورد. بومارشه با الهام از تارتوف مولیر نیز نمایش نامه ای نوشته است. اجرای اپرای "ریش تراش سویل" در اپرای باستیل نیز به گونه ایست که داریم سرنوشت یک شیخ عرب و یا یک فرمانروای ترک را در برابر حرمسرایش مشاهده می کنیم. البته در پایان زن نقاب و برقع از رخ برمی گیرد و حرم و پرده ها را پاره می کند و بند اسارت می گشاید و به عقد ازوداج، جوانی که خود برای همسری پسندیده است در می آید و از خانه پیرمرد نجات می یابد. "ریش تراش سویل" توسط حسن ره آورد به فارسی ترجمه شده است.
بومارشه نویسنده دوران روشنگری و انقلاب فرانسه است. مردی سیاستمدار و سیاست دان که از طریق نوشته اش روزگار ملتهب دوران خویش را تصویر می کند. او از زبان فیگارو به سخن در می آید. شخصیت فیگارو، بعدها در اثر دیگری از بومارشه، "عروسی فیگارو"تبدیل به پرسوناژی اصلی تر می شود و سخنانی آشوبگرانه و انقلابی را از دهان فیگارو در افشای فساد حکومت می شنویم. از جملات نمایش "عروسی فیگارو" که از زبان فیگارو نقل می شود و اکنون در زبان فرانسه تبدیل به جملات قصار شده است: "استفاده، اغلب سوء استفاده است"، "شما فقط به خودتان زحمت به دنیا آمدن را داده اید و نه چیزی بیش!"، "اثبات این که "حق با من است" تاییدی بر "خطای من" است"، و در صحنه ای فیگارو به آقای کنت نزدیک می شود.- خیلی وقت است که آقا چهره مرد دیوانه ای را ندیده است؟
- آقا درست در همین لحظه!
- از آن جایی که چشمانم را مانند آینه ای به کار گرفته اید، آنرا برای مطالعه و پیش بینی به کار ببرید!" این را فیگارو پاسخ می دهد (توجه: ترجمه فارسی نقل به معنی است)
در نمایش "عروسی فیگارو"، فیگارو می خواهد با سوزان ندیمه کنتس ازدواج کند ولی کنت مستبد و هرزه در صدد سوء استفاده جنسی از سوزان است. در این نمایش همبستگی زنان و از سوی دیگر قدرت تشخیص و تفاهم فیگارو در اعتماد به همسر آینده اش، فوق العاده دلپذیر است. فیگارو گاهی بدون هیچ پرسشی و بدون این که سر در بیاورد چه می کند با سوزان همکاری می کند چرا که عشق و اطمینان با هم می آیند و فیگارو سوزان را برای ازدواج و عشق و آینده می خواهد.
در نمایش "عروسی فیگارو" اثر بومارشه، سوزان و کنتس ما را با زندگی و شرایط زندگی زنان در طبقات مختلف جامعه آشنا می کنند. کنتس از اشراف است و ثروتمند و قدرتمند، ولی در برابر اخلاقیات و پیوند زناشویی خود سنتی است، کنتس به شوهر هرزه خود وفادار است و فکر خیانت را هم به مغز خود راه نمی دهد و از سوی دیگر، سوزان شاد و شنگول که دارد با خوشی به عقد فیگارو در می آید در تارهای فساد دربار اسیر می شود و کنت تقاضای خدمات پنهانی از او دارد، آن هم درست در لحظه ای که او دارد زندگی نوینی را با عشق آغاز می کند. در پایان، فرودستان و آسیب دیدگان جامعه، همگی با کمک هم کنت هرزه را افشا می کنند و این نحوه تفکر بازتاب اندیشه انقلابی عظیم است که در فرانسه در حال وقوع است. "عروسی فیگارو" با موسیقی موزارت بعدها تبدیل به اپرایی ماندگار می شود. قطعه ای از عروسی فیگارو را با صدای پاوارتی بشنوید و قطعه نهایی عروسی فیگارو را ببینید و سپس به صورت اپرا بشنوید.
در نمایش "عروسی فیگارو" هم مضمون "راست یا دروغ" و توهم آفرینی برای فتنه گری نقش اصلی را بازی می کند. اما خواننده و بیننده همچون فیگارو، ذهنش هشیار و سالم است و گول نمی خورد و گرچه در نمایش بارها اتفاق می افتد که صحنه ای ساختگی برای افشای خیانت کنت یا کنتس و برای فتنه گری صورت می گیرد ولی سوزان و فیگارو چون مردمانی نوین برای جامعه ای نوین هستند با هشیاری و روشن بینی این پیشآمدهای خنده دار را پشت سر می گذارند و خائنان واقعی را رسوا می کنند. بعدها، صد و پنجاه سال بعد، در ابتدای قرن بیستم، نویسنده مجاری - اطریشی تبار آلمانی زبان که سرانجام در پاریس درگذشت، اودون فون هورواته، در ادامه "عروسی فیگارو"، نمایشنامه "طلاق فیگارو" را نوشت.
مطالب مرتبط: عصر توهم زدایی / "توهمات خنده دار" اثر پیر کرنی
"ایل کامپیه لو" یا (میدانچه کوچک) اثر کارلو کارلو گلدونی/ مولیر: خسیس یا مکتب دروغ/ مولیر: بیمار خیالی یا نویسنده حقیقی؟
Libellés : Molière, Opéra, Théâtre


























