چشمان بیدار- مهستی شاهرخی

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

mardi, juin 28, 2016

اولین اجرای جهانی اپرای «قطب جنوب»، درامی در میان یخهای جاودانه

بیش از یک قرن پیش، رابرت فالکن اسکات بریتانیایی و روالد آموندسن نروژی در راس دو گروه سفری پر مخاطره را برای کشف قطب جنوب آغاز کردند. ماجراهای سفر افسانه ای و پرمخاطره دو رقیب، دستمایه اپرای «قطب جنوب» است که اولین اجرای جهانی آن در اپراخانه ایالت بایرن آلمان در مونیخ برگزار شد.
رقابت افسانه ای و ماجراهای سفر رابرت فالکن اسکات بریتانیایی و روالد آموندسن نروژی در اوایل قرن بیستم، برای رسیدن به قطب جنوب، تمام عناصر لازم برای ارائه در قالب یک اپرا را دارد. میروسلاو سرنکا، آهنگساز چک، اپرای «قطب جنوب» را بر اساس داستان این دو سیاح ساخته است. لیبرتوی این اپرا را تام هالووی، نویسنده اتریشی نوشته است.
در اولین اجرای جهانی این اثر، در اپراخانه ایالت بایرن آلمان، توماس همپسون، نقش آموندسن و “رولاندو ویلازون“، خواننده مکزیکی نقش اسکات را ایفا کردند.
خوانندگان این اجرا از نزدیک با میروسلاو سرنکا کار کردند. سرنکا ماجراهای دو سیاح را همزمان بازگو می کند و هانس نونفیلس، کارگردان آلمانی این اجرا هم، داستان آنها، و رویاها و افکارشان را همزمان روی صحنه نمایش می دهد.
میروسلاو سرنکا درباره اجرای این اثر می گوید: «مهم ترین نکته زمان و مکان اپراست و دو داستانی که بازگو می شود. یعنی همزمان دو گروه روی صحنه داریم: یک گروه فقط خوانندگان باریتون هستند و یک گروه فقط خوانندگان تنور.»
رولاندو ویلازون، خواننده صدای تنور درباره این دو شخصیت می گوید: «این دو نفر به مکان های ناشناخته می روند تا به آخرین جای کشف نشده روی زمین برسند. آنها به جنگ این دنیای بزرگ می روند، اما در این اپرا می بینیم که آنها درگیر جنگی درونی نیز هستند و درون خودشان را هم می کاوند.»
از نظر توماس همپسون، خواننده آمریکایی صدای باریتون آموندسنِ نروژی قهرمان واقعی داستان است. وی می گوید: «آموندسن گاهی رفتاری خشن دارد. آدمی است که می داند چه می خواهد و بسیار باهوش و مصمم است. روی هدفش متمرکز می شود، و نظم و انضباط دارد. فکر می کنم که متن و موسیقی ای که برای این نقش نوشته شده است، این موضوع را بخوبی نشان می دهد. از نظر من، آموندسن قهرمان داستان است. همه دستاوردهای او در زندگی اش را تحسین می کنم.»
روالد آموندسن، نخستین انسانی بود که پا به قطب جنوب گذاشت. اسکات ۳۳ روز بعد از او رسید، و پایان دردناک سفرش هم مرگ در کولاک و برف بود. رولاندو ویلازون درباره مرگ قهرمانانه اسکات می گوید: «اسکات ایده آلیست و وطن پرست بود و به نظرم هر کاری که می کرد برای شاه و برای کشورش انجام می داد. تلاش برای رسیدن به حسی که اسکات هنگام یخ زدن داشت، خیلی جالب است. در نهایت، شما دیگر آواز نمی خوانید بلکه حرف می زنید.» 

اولین اجرای جهانی اپرای «قطب جنوب»، درامی در میان یخهای جاودانه

Libellés : , , ,


vendredi, juillet 13, 2012

نوگرایی و نبوغ موزارت

اگر می خواهید یک کمدی موزیکال دلنشین با کیفیت بالای موسیقی ببینید، حتماً اجرای «عروسی فیگارو» را تماشا کنید و یا حداقل به آن گوش بدهید. موزارت با نبوغ سرشار خود، هنرمندی سنت شکن در فرم و محتوا و تابوشکن در موسیقی و در معنا بود و اپراهای او شاهدی بر این قضیه اند. «دون جیووانی» و «عروسی فیگارو در شکل موسیقی و در سرایش ترانه ها و تحول داستانی و سنت شکنی، همگی قالب های مرسوم و تحمیلی را می شکنند.با رهایی در هنر، موزارت به سوی آزادی و رهایی انسان پیش می رود؛ و البته همین روش را به بهای فقر و تنگدستی و سرانجام جوانمرگی خویش می پردازد اما هنرش زنده است و مدام آواز «آزادی» را سر می دهد.
  • موزارت، سوپر استار، برنامه مستندی در پنجاه دقیقه برای آشنایی با موسیقی و نبوغ و نوگرایی موازت در زمان خود
  • اپرای «عروسی فیگارو» اثر موزارت در سه و ساعت و نیم. توجه داشته باشید که این برنامه فقط تا پنج شنبه آینده روی سایت آرته است و بعد آن را از روی سایت برمی دارند، بنابرین آن را از دست ندهید.

Libellés : , , , ,


samedi, juin 23, 2012

اپرای «دون جووانی» اثر آمادئوس موزارت

اگر به موسیقی کلاسیک و تئاتر علاقه دارید، در پنج روز آینده سعی کنید حتماً اپرای زیبا و شاعرانه «دون جووانی» را ببینید. به زبان ایتالیایی است و زیرنویس فرانسه دارد و زیباست؛ زیبا و فراموش نشدنی. همه چیزش خوب است. موزیک، صدا، بازی، دکور، لباس و سه ساعت طول می کشد اما وقتی با آن ارتباط برقرار کردید دیگر دلتان نمی خواهد تمام بشود.

Don Giovanni
 
3h

Libellés : , , ,


jeudi, juin 21, 2012

ویتسک، از بوخنر تا آلبن برگ

http://www.salzburgerfestspiele.at/Portals/0/web_media/history/1971.jpg

ویتسک اثر گئورگ بوخنر یکی از تأثیرگذارترین آثار هنری دو قرن اخیر بوده است. داستان سربازی که مدام زیر سلطه قدرت و ناتوانایی های خود له می شود و سرانجام بر اثر سوء ظن همسرش ماریا را به قتل می رساند و سپس خود را می کشد، موضوع بسیاری از داستانهای پس از بوخنر در عرصه جهانی قرار گرفت. بوخنر در 24 سالگی با دنیا وداع کرد ولی اثرش جاودانه شد. یک قرن بعد آلبن برگ اپرای در سه بخش بر اساس ماجرای ویتسک بوخنر خلق کرد که اثری ماندنی و از یاد نرفتنی شد. اپرای وتسک اثر آلبن برگ را به صورت کامل بر روی یوتوب ببینید.

Alban Berg: Wozzeck, 1921

Libellés : , , , ,


mardi, mai 01, 2012

اپرای «نیکسون در چین» از جان آدامز

http://www.artsjournal.com/china/wp-content/uploads/2012/04/images-13.jpg


اپرای «نیکسون در چین» اثر جان آدامز و با میزانسن و طراحی رقص «چن شی زنگ»، نمایش جالبی است که دیدنش را به شما توصیه می کنم. داستان نمایش به یک واقعه تاریخی، یعنی به ملاقات رسمی نیکسون و مائو در پایان دوره جنگ سرد و در چین در سال 1972 پرداخته است. جان آدامز برای نوشتن این اپرا که معروفترین کارش است پنج سال وقت گذاشته است. خوانندگان، کارگردانان، رقصندگان، هم همگی سنگ تمام گذاشته اند. ملاقات دو دنیا و دو ابرقدرت را با هنر خود, با زیباییی بسیار و به شیوه ای هنری برای شما به روی صحنه آورده اند.
اجرا به زبان انگلیسی است و زیرنویس فرانسوی یا آلمانی دارد و پیش از هر چیز زبان موسیقی و هنر با شما حرف می زند. این اجرا در روز 18 آوریل در تئاتر شاتله ضبط شده و از امروز تا 77 روز دیگر روی سایت آرته قابل دیدن است بعد برش می دارند.آرته در بعضی از کشورهای اروپایی قابل مشاهده نیست، تقصیر من نیست، تقصیر شبکه است. اما در آمریکا و کانادا قابل دسترسی است. مدت نمایش دو ساعت و چهل و سه دقیقه است. 
بگذارید کمی گوش بدهید و اگر زبانش را متوجه نمی شوید در حین انجام کاری دیگر، گه گاه نگاهی بیندازید به مرور گوش به موسیقی عادت می کند و آهسته موسیقی شما را با خود می برد و یک وقت می بینید که بیشتر از دو ساعت است که نشسته اید و مذاکرات نیکسون و مائو را به صورت اپرا دارید تماشا می کنید و هنوز خسته نشده اید. ببینید با هنر که کارها می شود انجام داد. و یادتان باشد این واقعه تاریخی فقط مربوط به چهل سال پیش است. و چقدر دنیا عوض شد!!! مائو و نیکسون هر دو پیش از این که قرن بیستم به پایان برسد مردند و خلاصه تاریخ شاهد است و همگی ما خاک می شویم.
این را برای رفقایی که سالی یک بار از اختفا خارج می شوند و در تظاهرات اول مه و روز جهانی کارگر خودی نشان می دهند و گاهی یادشان می رود همبستگی های پنهانی و پیمان های پشت پرده شان با کسانی است که سالهاست خون کارگران را در شیشه کرده اند و مانند دراکولا با خون زحمتکشان زنده مانده اند. خواستم به حضرات بگویم خسته نباشید از این همه تلاش و مبارزه!

Nixon In China, de John Adams au Théâtre du Châtelet
 http://liveweb.arte.tv/fr/video/Nixon_In_China__de_John_Adams_au_Theatre_du_Chatelet/

Libellés : ,


dimanche, décembre 11, 2011

آیا دون ژوان همیشه به جهنم می رود؟

در هفتم دسامبر در افتتاحیه لاسکالای میلان، امسال اپرای دون ژوانی اثر موزارت به روی صحنه رفت و به صورت مستقیم و زنده از تلویزیون آرنه پخش شد و تا یک هفته به روی سایت آرته قابل دیدن است
دون ژوان اسطوره ای از ستایش مواهب زمینی و پشت کردن به وعده های الهی است، دون ژوان فیلسوفی آزادی خواه است و آزادی فلسفه اش در زندگی است؛ پس از بیش از سه ساعت و نیم موزیک بی نظیر آمادئوس موزات و صدای توانای خوانندگان اپرا، دون ژوان به همراه دستیارش لوپورلو، پس از فریفتن دختران نجیب و تصاحب آنان، در پایان بخش دوم پس از به درک واصل کردن همگی، و روانه کردن همگی به جهنم، فرینده و جذاب از صحنه می گریزد
اجرای امسال مشاندهنده توانایی کارگردانی از قرن بیست و یکم بود که به ستایش مواهب زمینی و لذتهای آن پرداخت و بخش آزادیخواهانه دون ژوان را متجلی تر کرد؛
پس زنده باد آزادی یا ویووا لا لیبرتا



214 min

Libellés :


samedi, octobre 08, 2011

FAUST






Date : 10/10/2011

Horaire : 20H35 - 23H45


Durée : 190 mn
***

  • فاوست یکی از قهرمانان محبوب داستانهای مردمی آلمان است و بر اساس داستان فاوست نویسندگان بسیاری از جمله کریستفر مارلو و لسینگ و سرانجام گوته آثار ماندگاری نوشته اند، دکتر فاوست، دانشمند فیلسوفی در قرن شانزدهم که در آستانه خودکشی قرار گرفته بود، در ازای باز یافتن جوانی دوباره و کشف لذات نفسانی، با شیطان معامله ای می کند و به شیطان که در جلد مفستوفلس بر او ظاهر شده، روح خود را فروخت
  • از سوی دیگر دکتر فاوست با دختر جوانی، مارگرت که برادرش به جنگ رفته و او را به دست دوستش سیبل سپرده است آشنا می شود و عاشق او می شود و از اینجا به بعد کشاکش عشق از یک سو و از سوی دیگر تلاش میفستوفلس یا شیطان برای فریب مارگارت با علائق فریبنده دنیوی چون اهدای جعبه ای از جواهر است
  • ماجرای دکتر فاوست، نمادی از بشریت است که بین فکر و عمل و در میان جسم و روح تکه پاره شده است و نمایشنامه دکتر فاوست گوته، سلامی دوباره از سوی هنرمندی بزرگ است به معنویت و ارزش های روح
  • بولگاکف در رمان «مرشد و مارگاریتا» بسیار تحت تأثیر فاوست گوته است، شارل گونو بر اساس فاوست اپرایی نوشته است که بسیار محبوب است و در حال حاضر در اپرای باستیل به روی صحنه آمده است
  • فاوست که روح خود را به شیطان فروخت و بنده او شد شما را به یاد رفقایی که در این چند ساله روح خود را معامله کردند و اهداف حزب و مصلحت را بر وجدان و حقیقت ترجیح دادند نمی اندازد؟ آیا فاوست تجسمی از وضع بشر کنونی نیست؟

دوشنبه شب دیدن دکتر فاوست را از کانال سه فرانسه فراموش نکنید، اپرا از اپرای باستیل به صورت مستقیم پخش می شود

Libellés : , ,


mercredi, novembre 03, 2010

«عروسی فیگارو»، به کارگردانی جورجیو اشتره لر

امشب"عروسی فیگارو" به کارگردانی جورجیو اشتره الر، پخش مستقیم از اپرای باستیل
آهنگساز: ولفگانگ آمادئوس موزارت
متن: پیر آگوستن کارون دو بومارشه
کارگردانی و نور: جورجیو اشتره لر
رهبر ارکستر: فیلیپ جوردن/ دان اتینگر
اجرا به زبان ایتالیایی
درباره "عروسی فیگارو" و بومارشه
قطعه ای از نمایش به صورت ویدئو


Programme complet
de France 3
20:35
Les Noces de Figaro
Tob - 185 min

Libellés : ,


jeudi, décembre 17, 2009

فیگارو!... فی گارو!...فی...گا...رروو!

مولیر و کورنی نویسندگان قرن هفدهم فرانسه اند البته کورنی پیش از مولیر و در ابتدای قرن به دنیا آمده بود و شانس این را داشت که عمری نسبتاً طولانی داشته باشد، در حالی که مولیر بیش از پنجاه و یک سال زندگی نکرد.
مولیر و کورنی در مقایسه با کارلو گلدونی (در ایتالیا) و یا بومارشه قدیمی تر و پیشکسوت محسوب می شوند. گلدونی و بومارشه نویسندگان قرن هیجدهم و قرن روشنگری اند و از خردگرایی نویسندگان پیشین بهره می گیرند و نور دانش را درآثار خود با ظرافت و زیبایی منعکس می کنند.
در جستجوی نقاط مشترک در نمایشنامه نویسی دو نویسنده فرانسوی، مولیر و بومارشه به شخصیت فیگارو برمی خوریم. فیگارو، پرسوناژی نه چندان اصلی، ولی بسیار مدبر در "ریش تراش سویل" اثر بومارشه است. "ریش تراش سویل" به نظم نوشته است و برای اپرایی با موسیقی روسینی.

پیش از این، مولیر در "مکتب زنان"، چهره ی مستبد پیرمرد و حقه ها و ترفندهایش را برای مطیع نگه داشتن زنان و زیردستان به صورت آیین نامه ای مکتوب به دختر ارائه می دهد تا آن قوانین اخلاقی را از بر کند و در زندگی رعایت کند. اخلاقیاتی که از "زن" موجودی خوار و بی هویت و برده می سازد و در عوض پیر کفتاری که می خواهد در قالبی خیرخواهانه او را به شوهری او درآورد همچون ارباب و مالکی الهی بر تن و جان زن تصویر می سازد. خوشبختانه در پایان نمایش جوانی وجود دارد که دختر او را پسندیده است و از ازدواج با کفتار هرزه نجات پیدا می کند. البته در عالم واقعیت همه دختران بی سرپرست شانس او را ندارند تا با جوانی که خود برای ازدواج پسنده اند ازدواج کنند. صحنه هایی از مکتب زنان را ببینید: یک و دو با بازی ایزابل آجانی در نقش آنیس و سه با بازی دانیل اوتویه و به کارگردانی ژان پیر ونسان و چهارم، باز اجرای دیگری از مکتب زنان! در این صحنه معصومیت و بیگناهی و بی تجربه گی آنیس در بیان غرایز طبیعی خود شگفتی برانگیز و دلنشین است.

داستان "ریش تراش سویل"، ماجرای پیرمرد مستبدی است که سرپرستی دختر جوانی را به عهده دارد و مدام در حال کنترل و مراقبت از دخترجوان است و قصد دارد با دختر ازدواج کند ولی نمی داند که دختر به جوانی که از اشراف است دلبسته است. پیرمرد در پایان مجبور می شود دختر را به عقد جوان در بیاورد و از خودخواهی خود برای تملک دختر جوان دست بشوید. صحنه ای از "ریش تراش سویل" را در اپرای باستیل ببینید و بخش های یک و دو و سه را بنگرید و بشنوید و صحنه هایی از "ریش تراش سویل" را به صورت نمایش و در کمدی فرانسز و به صورت اپرا در جشنواره آوینیون ببینید.
داستان "ریش تراش سویل" اثر بومارشه همان ماجرای نمایشنامه "در مکتب زنان" اثر مولیر است و به نثر و در قالب نمایشنامه برای تئاتر نوشته شده بود. ماجرای "مکتب زنان" یا "ریش تراش سویل" شما را به داستان کوتاه "داش آکل" از صادق هدایت نمی اندازد؟
نگاه های مختلف نویسندگان و فرم ظاهری اثر برای ارائه به خواننده، این آثار را از هم متفاوت می کند وگرنه در یک خط هر سه ماجرایشان به هم شبیه است. شباهت پیرمرد مستبد با خنزرپنزری های زورگوی شرقی باعث شده است که در دوران اخیر کارگردان ها ظاهری شرقی به نمایش های خود بدهند.

چند سال پیش، آریانا موشکین "تارتوف" اثر مولیر را به شکل حاجی زورگویی که از هیچ دروغ و حقه ای فروگذار نیست و مدام تقیه و تزویر می کند به روی صحنه آورد. بومارشه با الهام از تارتوف مولیر نیز نمایش نامه ای نوشته است. اجرای اپرای "ریش تراش سویل" در اپرای باستیل نیز به گونه ایست که داریم سرنوشت یک شیخ عرب و یا یک فرمانروای ترک را در برابر حرمسرایش مشاهده می کنیم. البته در پایان زن نقاب و برقع از رخ برمی گیرد و حرم و پرده ها را پاره می کند و بند اسارت می گشاید و به عقد ازوداج، جوانی که خود برای همسری پسندیده است در می آید و از خانه پیرمرد نجات می یابد. "ریش تراش سویل" توسط حسن ره آورد به فارسی ترجمه شده است.
بومارشه نویسنده دوران روشنگری و انقلاب فرانسه است. مردی سیاستمدار و سیاست دان که از طریق نوشته اش روزگار ملتهب دوران خویش را تصویر می کند. او از زبان فیگارو به سخن در می آید. شخصیت فیگارو، بعدها در اثر دیگری از بومارشه، "عروسی فیگارو"تبدیل به پرسوناژی اصلی تر می شود و سخنانی آشوبگرانه و انقلابی را از دهان فیگارو در افشای فساد حکومت می شنویم. از جملات نمایش "عروسی فیگارو" که از زبان فیگارو نقل می شود و اکنون در زبان فرانسه تبدیل به جملات قصار شده است: "استفاده، اغلب سوء استفاده است"، "شما فقط به خودتان زحمت به دنیا آمدن را داده اید و نه چیزی بیش!"، "اثبات این که "حق با من است" تاییدی بر "خطای من" است"، و در صحنه ای فیگارو به آقای کنت نزدیک می شود.
- خیلی وقت است که آقا چهره مرد دیوانه ای را ندیده است؟
- آقا درست در همین لحظه!
- از آن جایی که چشمانم را مانند آینه ای به کار گرفته اید، آنرا برای مطالعه و پیش بینی به کار ببرید!" این را فیگارو پاسخ می دهد (توجه: ترجمه فارسی نقل به معنی است)
در نمایش "عروسی فیگارو"، فیگارو می خواهد با سوزان ندیمه کنتس ازدواج کند ولی کنت مستبد و هرزه در صدد سوء استفاده جنسی از سوزان است. در این نمایش همبستگی زنان و از سوی دیگر قدرت تشخیص و تفاهم فیگارو در اعتماد به همسر آینده اش، فوق العاده دلپذیر است. فیگارو گاهی بدون هیچ پرسشی و بدون این که سر در بیاورد چه می کند با سوزان همکاری می کند چرا که عشق و اطمینان با هم می آیند و فیگارو سوزان را برای ازدواج و عشق و آینده می خواهد.
سوزان موفق می شود با همکاری نامزدش فیگارو و کنتس، کنت هرزه را رسوا کند و پایان نمایش با عروسی فیگارو و سوزان و تشکیل خانواده ای نوین بر اساس اعتماد و حسن نیت و احترام به زنان به منزله انسان است. پیوندی مدرن و انقلابی برای آینده ای بهتر!

در نمایش "عروسی فیگارو" اثر بومارشه، سوزان و کنتس ما را با زندگی و شرایط زندگی زنان در طبقات مختلف جامعه آشنا می کنند. کنتس از اشراف است و ثروتمند و قدرتمند، ولی در برابر اخلاقیات و پیوند زناشویی خود سنتی است، کنتس به شوهر هرزه خود وفادار است و فکر خیانت را هم به مغز خود راه نمی دهد و از سوی دیگر، سوزان شاد و شنگول که دارد با خوشی به عقد فیگارو در می آید در تارهای فساد دربار اسیر می شود و کنت تقاضای خدمات پنهانی از او دارد، آن هم درست در لحظه ای که او دارد زندگی نوینی را با عشق آغاز می کند. در پایان، فرودستان و آسیب دیدگان جامعه، همگی با کمک هم کنت هرزه را افشا می کنند و این نحوه تفکر بازتاب اندیشه انقلابی عظیم است که در فرانسه در حال وقوع است. "عروسی فیگارو" با موسیقی موزارت بعدها تبدیل به اپرایی ماندگار می شود. قطعه ای از عروسی فیگارو را با صدای پاوارتی بشنوید و قطعه نهایی عروسی فیگارو را ببینید و سپس به صورت اپرا بشنوید.

در نمایش "عروسی فیگارو" هم مضمون "راست یا دروغ" و توهم آفرینی برای فتنه گری نقش اصلی را بازی می کند. اما خواننده و بیننده همچون فیگارو، ذهنش هشیار و سالم است و گول نمی خورد و گرچه در نمایش بارها اتفاق می افتد که صحنه ای ساختگی برای افشای خیانت کنت یا کنتس و برای فتنه گری صورت می گیرد ولی سوزان و فیگارو چون مردمانی نوین برای جامعه ای نوین هستند با هشیاری و روشن بینی این پیشآمدهای خنده دار را پشت سر می گذارند و خائنان واقعی را رسوا می کنند.
در پاک اندیشی نسبت به زنان، یعنی حسی که نمایشنامه به خواننده منتقل می کند، حقیقتی روشن و آزادیخواهانه نهفته است که حقیقت انقلاب آزادیخواهانه ایست که چندی بعد به وقوع خواهد پیوست و دست افراد خودکامه را از زندگی شهروندان کوتاه خواهد کرد تا در سلامت و آرامش پیوند جدید و زندگی نوین خود را آغاز کنند.

بعدها، صد و پنجاه سال بعد، در ابتدای قرن بیستم، نویسنده مجاری - اطریشی تبار آلمانی زبان که سرانجام در پاریس درگذشت، اودون فون هورواته، در ادامه "عروسی فیگارو"، نمایشنامه "طلاق فیگارو" را نوشت.
"طلاق فیگارو" در حال حاضر در کمدی فرانسز به روی صحنه است. در نمایش "طلاق فیگارو" انقلابی که ضربانش را در "عروسی فیگارو" شنیده بودیم به وقوع پیوسته است. چند هفته از ازدواج فیگارو نگذشته است که خلع سلطنت و فرار اشراف به نقاط دیگر آغاز می شود. کنت و کنتس به کمک سوزان و فیگارو جان خود را نجات می دهند و به خارج از فرانسه می گریزند. در تبعید زندگی شکل دیگریست و فیگارو تحمل رفتار اشرافی کنت و کنتس را ندارد و آنها را به حال خود رها می کند. فیگارو (آرایشگر سویل) آرایشگاه به راه می اندازد و... در موردش بعداً خواهم نوشت.

Libellés : , ,


This page is powered by Blogger. Isn't yours?