|
|
|
jeudi, octobre 20, 2016
مرگ تصادفی یک آنارشیست به کارگردانی و با بازی داریو فو
مرگ تصادفی یک آنارشیست به کارگردانی و با بازی داریو فو فیلم کامل: مدت دو ساعت حالشو ببرید https://www.youtube.com/watch?v=NK4CCtXvcW0
|
|
www.youtube.com
Una
delle commedie più note, viene rappresentata per la prima volta il 5
dicembre 1970 a Varese da Fo e il suo gruppo teatrale "La Comune". La
commedia è ded...
|
Libellés : Dario Fo, Théâtre, théâtre documentaire
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 7:25 PM

jeudi, novembre 05, 2015
نمایش صداهای چرنوبیل: اثر سوتلانا آلسیویچ
نمایش دو ساعته به زبان فرانسه
Libellés : Book, Literature, Littérature, Théâtre, théâtre documentaire
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 11:20 AM

vendredi, juillet 13, 2012
نوگرایی و نبوغ موزارت
اگر می خواهید یک کمدی موزیکال دلنشین با کیفیت بالای موسیقی ببینید، حتماً اجرای «عروسی فیگارو» را تماشا کنید و یا حداقل به آن گوش بدهید. موزارت با نبوغ سرشار خود، هنرمندی سنت شکن در فرم و محتوا و تابوشکن در موسیقی و در معنا بود و اپراهای او شاهدی بر این قضیه اند. «دون جیووانی» و «عروسی فیگارو در شکل موسیقی و در سرایش ترانه ها و تحول داستانی و سنت شکنی، همگی قالب های مرسوم و تحمیلی را می شکنند.با رهایی در هنر، موزارت به سوی آزادی و رهایی انسان پیش می رود؛ و البته همین روش را به بهای فقر و تنگدستی و سرانجام جوانمرگی خویش می پردازد اما هنرش زنده است و مدام آواز «آزادی» را سر می دهد.
- موزارت، سوپر استار، برنامه مستندی در پنجاه دقیقه برای آشنایی با موسیقی و نبوغ و نوگرایی موازت در زمان خود
- اپرای «عروسی فیگارو» اثر موزارت در سه و ساعت و نیم. توجه داشته باشید که این برنامه فقط تا پنج شنبه آینده روی سایت آرته است و بعد آن را از روی سایت برمی دارند، بنابرین آن را از دست ندهید.
Libellés : Art, censure, Musique, Opéra, théâtre documentaire
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 12:30 PM

lundi, mai 28, 2012
یک پرسش
آیا از ژرژ فیدو و آلفرد جاری و فرانک ودٍکیند چیزی به فارسی ترجمه شده؟ اگر شده، لطفاً مشخصات ترجمه اثر را برایم بنویسید؛ و گرنه آیا در مورد این نویسندگان، تاکنون چیزی به فارسی نوشته یا ترجمه شده؟
Libellés : Littérature, théâtre documentaire
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 12:20 PM

jeudi, février 23, 2012
من، باور نمی کنم
ژان
کلود گمبرگ از نویسندگان معاصر فرانسه است و تاکنون بیش از سی نمایشنامه
نوشته است. امسال دو نمایش از او در تئاتر روند پوان دیدم که به کل با هم
متفاوت بود. اولی نمایشی مستند بود و دومی نمایشی در روال تئاتر پوچی. ژان
کلود گمبرگ متولد 1939 است و یهودی زاده است و پدرش را در کودکی در کمپ
نازیها از دست داده است و با چنین گذشته ای نمی تواند خاطره آن جنایت بزرگ
را علیه بشریت و پدر و خانواده اش را به دست فراموشی بسپارد.

نمایشنامه اول «ه. ه» یا «هاش. هاش» نام داشت و علتش این بود که مدرسه ای قرار است افتتاح شود و مدیر مدرسه نام «هاینریش هاینه» را برای مدرسه انتخاب کرده که در جلسه ای با معلمان مطرح می کند اما به خاطر این که مدارس بسیاری همین نام را دارند پیشنهادش مورد قبول جمع واقع نمی شود و دست آخر به نام مختصر «ه.ه.» یا حروف ابتدای نام این شاعر بزرگ آلمانی قرن نوزدهم میلادی که در پاریس در گذشته، اکتفا می کنند. اما «ه.ه» مخفف نام «هاینریش هایملر» فاشیست نازی و «های هیتلر» هم هست و بحثی در بین معلمان و مدیر در می گیرد و باعث می شود که هر یک از معلمها برخاسته و قطعه ای برای تماشاگران اجرا کند.
شعری از هاینریش هاینه، تکه ای خبر از روزنامه راجع به بی حق کردن یهودیان و محکوم بودن به مرگ و قطعه ای طنز و این قطعات مستند در عین اطلاع رسانی به تناوب ادبی و نمایشی و خبری می شوند و توسط هنرمندان تئاتر برای تماشاگران اجرا می شود. قطعه «جمهوری خران» را پسندیدم ولی دیدن و خواندنش مهم است وگرنه بیمزه و لوس می شود. به هر حال نمایشنامه مستند بود و از طریق ماجرای نامگذاری برای یک مدرسه، نویسنده ما را با دنیای ادبی و پس زمینه قوم یهود و مشکلات یهودیان در قرن بیستم در اروپا آشنا می کند و جنایتی که بر این قوم رفته است را به خصوص در دوران نازی ها، را افشا می کند و یادآور می شود و نمونه خوبی از تئاتر مستند و نوعی از نمایشنامه نویسی مستند است. حروفی که می توانست یادآور نام شاعر بزرگی باشد، در ناخودآگاه جمعی، یادآور فریاد «های هیتلر» هاینریش هایملر برای قومی دیگر می شود.
نمایش دوم «من، باور نمی کنم» با بازی پیر هاردیتی و کاترین هیگل، دو بازیگر قدیمی و توانای تئاتر، کمدی حرفهای یک زن و شوهر است، این نمایشنامه هیچ ربطی به مسئله فاشیسم و نسل کشی نازیها و قوم یهود نداشت. زن و شوهر میانسالی در خلوت خود، با برنامه های تلویزیون زندگی خالی خود را پر می کنند و درباره اش حرف می زنند و مشتی پرت و پلا می گویند. این نموداری است آشکار از اوضاع زمانه ای که در آن به سر می بریم؛ ناباوری ناشی از اشباع شدن از رسانه های پوچ و اخبار قلابی و پوچ و «ناباوری بشر» در این روزگار قحطی حقیقت.
در مورد هاینریش هاینه
سایت تئاتر روند پوان
H.H درباره نمایش اول.
درباره نمایش دوم
Libellés : Théâtre, théâtre documentaire
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 1:20 PM

dimanche, janvier 08, 2012
آخرین روزهای سوفی شول
آن قدر از دروغ اشباع شده ایم که گاه از کنار فیلم خوبی چون «آخرین روزهای سوفی شول» بی تفاوت می گذریم، در حالی که این فیلم مستند بر اساس پژوهشی گسترده که درباره شش روز آخر زندگی سوفی صورت گرفته است بنا شده است و نسیمی تازه در هنر مقاومت است
داستان فیلم ماجرای سوفی شول، دختری بیست ساله از یک گروه صلحجوی دانشجویی، به نام «رز سفید» است، «رز سفید» از گروهی دانشجوی پزشکی و استادان صلحجوی دانشگاه شکل گرفته بود، «رز سفید» علیه جنگ و برای بیداری ملت و ارتش در سالهای 1942 - 1943 در مونیخ فعالیت داشت و اعلامیه پخش می کرد و فیلم ماجرای آنها را بیان می کند
سوفی و گروه «رز سفید» به شکلی نمادین بیانگر وجدان بیدار جامعه آلمان بودند که برای افشای فاشیسم و آگاهی دادن به مردم از جنایات فاشیسم و جنگ، اعلامیه پخش می کردند؛ اما سوفی و هانس برادرش و دوستان دیگرشان دستگیر و بازجویی و زندانی و سپس محاکمه و اعدام شدند اما دوران فاشیسم ابدی نبود و جنگ نیز نمی توانست تا ابد ادامه پیدا کند
فیلم بر اساس پژوهش گسترده ای بر روی زندگی سوفی در شش روز آخر تا گوتین، و با استناد به اسنادی مربوط به محاکمه شان که در آرشیو گشتاپو بود و پس از فرو ریختن دیوار برلن بدان دست یافتند بنا شده است، فیلم پس زمینه ای مستند و حقیقی دارد؛ فیلمنامه بسیار خوب نوشته شده و بازیگران نیز همگی بازی های خوبی از خود ارائه می دهند، کارگردان نیز در انتقال این فاجعه با گرفتن بازی های خوب و میزانسن های فراموش نشدنی در کار خود بسیار موفق بوده است و بخشی تاریک از تاریخ جنگ دوم جهانی را در روشنایی می گذارد و ما ایرانیان نیز به فیلمها و کارگردان هایی از این قبیل نیازمندیم
تمام کودکی ام با دیدن سریالهای تلویزیونی آمریکایی علیه نازیها گذشت و در همان سالها آمریکای نازنین و رهابخش و ناجی ملت ها، آزاد بود تا به ویتنام حمله کند و به کره و آفریقا و اقصا نقاط دنیا و قصدش خیر بود و از سوی دیگر ارتش سرخ شوروی می زد به لهستان تا برایشان با تانک سوسیالیزم ببرد و بعد تسخیر پراگ و دیگر بچه نبودم، دانشجو بودم که تانک های ناجی اردوگاه سوسیالیزم به افغانستان حمله کرد و ارتش سرخ در همسایگی ایران مستقر شد و رفقا شادی کردند و هلهله کنان گفتند که روز پیروزی و تسخیر ایران نیز نزدیک است
در حال حاضر از یک سو مزدوران جایزه بگیر آمریکایی، دموکراسی بدون خشونت (بدون خشونت از سوی مردم اما خشونت از سوی دولتها اشکالی ندارد) و حقوق بشر اسلامی (بشر مگر اسلامی و غیراسلامی دارد؟ و حقوق بشر اسلامی یعنی سنگسار و قطع دست و چشم درآوردن و همه احکام اسلامی را مجاز دانستن) برایمان اختراع کرده اند و از سوی دیگر رفقا با دست بند سبز در علفزار سکولار جامعه مدنی از زهرا خانم و فاطمه خانم و خدیجه خانم، رزا لوکزامبورگ می سازند
سینمای صادراتی ایران همچون حکومتش، چنان از دروغ سرشار است که مرتب بالاتر از چاخان را به عنوان هنر مستند برایمان صادر می کند، مستندهای ساختگی و دروغینی که به سبک کیارستمی باب شد تصویری غلط از جامعه و مردم ایران و مسایل ایران می دهد، در کنار این تصاویر رسمی صادراتی، ما به هنری گویا و سالم و مستقل نیازمندیم تا حافظه جمعی بیدار بماند و این وظیفه تئاتر مستند است که با اجرای نمایشات مستند، فاجعه قتل عام ها و کشتارها و اعدام ها را در یاد مردم زنده نگه دارد، از این رو، همچنان که هنر و حقیقت را در هر جا که هست پاس می داریم، باید مدام به افشای هنر صادرانی به عنوان تئاتر و سینمای مستند بپردازیم چرا که عمر این جمهوری دروغ چون عمر فاشیسم ابدی نخواهد بود
دیدن فیلم «آخرین روزهای سوفی شول» به منزله فیلمی که بر اساس ماجرایی واقعی صورت گرفته است برای ما ایرانیان بسیار ضروری است، چرا که آنقدر از تبلیغات آمریکایی، با دیدن بی وقفه تصاویر ساختگی سینما و تلویزیون اشباع و تسخیر شده ایم که در کودکی گمان می بردیم هر آلمانی یک نازی است و این تصوری بود که کارخانه فیلمسازی آمریکا به جهان و به مغز ما صادر می کرد، در حالی که این فیلم آن روی دیگر سکه را نشان می دهد، چهره مردم شریف و مبارز آلمان، چهره دانشجویان مبارزی که علیه جنگ مبارزه کردند و جان باختند
تنش های بین سوفی و بازجوی گشتاپو، در جنگی سرد، خشونت سرد بازجوبرای شکستن مقاومت سوفی و از سوی دیگر شادابی و جوانی و مقاومت و پایداری بدون تزلزل سوفی بسیار خوب پرورده شده و صحنه هایی از یادنرفتنی خلق کرده است، صحنه پدر و مادر سالخورده ای که آمده اند پشت در دادگاه تا از سرنوشت دو فرزندشان که فاشیست ها دارند پشت درهای بسته محاکمه شان می کنند خبر بگیرند تکان دهنده است، صحنه وداع سوفی با برادر و رفقا و والدینش بسیار تکان دهنده است و کشیدن آن آخرین سیگار قبل از رفتن به زیر گیوتین، المان پایدار برای من یعنی سوفی و هانس و کریسیتف و ویلی و در کنارش آلمان یعنی گوته و شیللر و موزارت و بتهوون و هایدن، زنده باد آزادی، در هر لحظه و همه جا
***
درباره گروه «رز سفید»
***
فیلم«آخرین روزهای سوفی شول» را در شانزده قسمت بر روی یوتوب ببینید، نسخه آلمانی آن هم هست
http://www.youtube.com/watch?v=_kaHc_AzXsA&feature=mfu_in_order&list=UL
Sophie Scholl - Les derniers jours
(Allemagne, 2005, 114mn, VM)
BR
Réalisateur: Marc Rothemund
Image: Martin Langer
Musique: Johnny Klimek, Reinhold Heil
Montage: Hans Funck
Acteur: Fabian Hinrichs, Florian Stetter, Franz Staber, Gerald Alexander Held, Johanna Gastdorf, Johannes Suhm, Julia Jentsch, Jörg Hube, Lilli Jung, Maximilian Brückner, Petra Kelling, André Hennicke (Le juge Dr. Roland Freisler)
Auteur: Fred Breinersdorfer
Costumier: Natascha Curtius-Noss
Décors: Jana Karen
Production: ARTE, BR, Broth Film, Goldkind Film, SWR
Producteur: Christoph Müller, Fred Breinersdorfer, Marc Rothemund, Sven Burgemeister
Rédacteur: Andreas Schreitmüller, Hubert von Spreti, Jochen Kölsch, Uli Herrmann
Son: Roland Winke
Libellés : Art, cinéma documentaire, Film, théâtre documentaire
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 4:40 PM

lundi, novembre 01, 2010
«انتقال»، نمایش مستندی از یان کلاتا
«انتقال» براساس یک واقعه تاریخی بنا شده است: کنفرانس یالتا، پس از دومین جنگ جهانی که از غرب شروع شده بود، چرچیل و روزولت و استالین در کریمه ملاقاتی دارند و غنایم جنگی و مرزهای جهان را تقسیم و تعیین می کنند. پیمان یالتا دنیا را به بلوک شرق و بلوک غرب تقسیم می کند و تقسیم آلمان به دو قسمت شرقی و غربی در این کنفرانس صورت گرفته است، تقسیماتی که زندگی مردم را دیگرگون می کند. «انتقال»، داستان انتقال مردمی است که در همهمه جنگ در به در یا جا به جا شده بودند و حالا با مشخص شدن مرزها توسط سران کشورها بایست به زادگاه اصلی خود برگردند. زبان نمایش آلمانی و لهستانی است و با بالانویس به زبان فرانسه در مدت یک ساعت و پنجاه دقیقه بدون آنتراکت اجرا شد. یان کلاتا نویسنده و کارگردان لهستانی متولد 1973 است و در رشته کارگردانی در مدرسه عالی هنرهای دراماتیک کراکوی درس خوانده است. او از سال 2002 تاکنون آثار متعددی را کارگردانی کرده و به روی صحنه آورده است و در سال 2005 به خاطر مجموعه آثارش مورد تقدیر قرار گرفته است.
یان کلاتا در ابتدا برای نوشتن متن نمایشنامه مستند به مطالعه کتاب های تاریخی و خاطرات شاهدان عینی پرداخته است و دیالوگ های بین چرچیل و روزولت و استالین را بر اساس کتاب خاطرات و نقل قول ها و خاطرات دیگران از این واقعه تاریخی تنظیم کرده است. سپس به جستجوی شاهدان عینی در دو سوی مرز پرداخته است و از بین روایات شنیده شده، روایت پنج آلمانی و پنج لهستانی را انتخاب کرده است. او می گوید برای این که این ها را به روی صحنه بیاورم بایست آلمانی ها را برای اجرای نمایشی در لهستان قانع می کردم و در ضمن نمایش بایست قابل ارائه و دیدنی باشد. در نتیجه
یان کلاتا برای این نمایش مستند از شاهدان عینی واقعه که اکنون همگی سالمند هستند و همچنین بازیگران استفاده کرده است. شاهد عینی روایت خود را نقل می کند و بازیگر حرفه ای روایتی تنظیم شده را بازآفرینی می کند.
یان کلاتا پس از پژوهشی تئوریک و تاریخی و جستجوی شاهدان عینی، از علاقمندان خواسته تا با او همکاری کنند. بسیاری از شاهدان عینی نقش خود را بازی می کنند و داستان زندگی خود و یا پدران و مادران خود را نقل می کنند. برخی از روایات تکان دهنده نیز توسط بازیگران بازآفرینی می شود. مکان واقعه مانند "اوبو شاه" اثر آلفرد جاری، لهستان یا «ناکجاآباد» است. داستان نمایش داستان توده هایی است که مثل بره ، سرزمینی که به ناگزیر در آن سکنا گزیده اند را بایست ترک کنند و به نقطه سابق برگردند. کسی نظر آنها را نمی پرسد. آنها قربانیان و سیاهی لشگران تاریخ اند، همان زندانی شدگان، همان مورد تجاوز قرار گرفتگان، همان فرزندان تجاوز از تخم دشمن و زاده شده از زهدان مادری که به آنجا پناهنده شده بود. در ابتدای نمایش، سه بازیگر بر روی سکویی که آسانسور برای ارکستر می شود و در خلال نمایش بالا و پایین می رود قرار می گیرند. باقی افراد، همگی به روی صحنه می آیند و بر روی صندلی هایی که در ته صحنه قرار گرفته است می نشینند. آن سه سیاستمدار بزرگ در آن بالا دارند دنیا را تقسیم می کنند و اینها در این پایین روایت خود را از این واقعه تاریخی بیان می کنند. شاهدان یکی پس از دیگری می آیند و هر یک داستان خود را نقل می کند. داستانها تکان دهنده و نفس گیر است .
استفاده از موزیک الکترونیک توسط سه بازیگری که نقش روزولت و چرچیل و استالین را در تقسیم جهان بازی می کنند مانند ارکستری که مردم جهان باید به سازش برقصد، به نمایش مستند و زیبای یان کلاتا بعدی متفاوت می دهد. نمایش مستند و تکان دهنده یان کلاتا، مکانی می شود برای نشان دادن حقایق تاریخی.در لحظات پایانی، پیرزنی سالخورده لیست طویلی از انتقال داده شدگان دهکده خود که اکنون در قید حیات نیستند را می خواند. در این لحظه به فکر این بودم که با بازماندگان خاوران و فهرست قربانیان و با کمک اسناد باقی مانده از زندگی اعدام شدگان و یا وصیت نامه ها و نامه هایشان، می توان نمایشی مستند از آن واقعه هولناک ساخت و به شکلی هنری آن فاجعه را منتقل کرد.
 
در ایران تئاتر مستند سیاسی با تجربیات سعید سلطانپور در دوران پس از انقلاب شکل گرفت. او می خواست تئاتر مستندی بر اساس زندگی زحمت کشان جامعه به وجود بیاورد. در بهار انقلاب (1358)«عباس آقا، کارگر ایران ناسیونال" حاصل این اندیشه بود ولی با محدود شدن کار تئاتر و سرکوب اپوزیسیون، تئاتر مستند از حرکت ایستاد. آنچه از امیررضا کوهستانی در جشنواره پاییزه امسال دیدم، منظورم نمایش "ور ور..." (برای تداعی طنین صوتی "ور ایز مای ووت؟") نمایشی غلط انداز؛ تئاتری توهم برانگیز بود که مانند بسیاری از تولیدات هنری در دوران جمهوری اس. اس. لامی جز دروغی بزرگ و تحریف شده به خود و دیگری، چیز دیگری را منتقل نمی کرد و بر خلاف ادعاهای بیشمار کارگردان و نویسنده اش، به هیچ وجه نمی شود نمایش "ور ور..." را در رده تئاتر مستند گذاشت.
Libellés : théâtre documentaire
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 11:14 AM

samedi, janvier 30, 2010
روز آلبر کامو
امروز در مرکز فرهنگی ژرژ پمپیدو، نویسندگان و فیلسفوفان و هنرمندان معاصر هر یک اثری از آلبر کامو را انتخاب کرده اند که پس از خواندن بخش هایی از هر اثر، آن کتاب توسط یکی از آنان مورد بررسی قرار خواهد گرفت. این برنامه حاصل همکاری مشترک کتابخانه ملی با مرکز فرهنگی ژرژ پمپیدو است و از دو بعداز ظهر تا هشت شب ادامه خواهد داشت. روز چهاردهم ژانویه نیز در کتابخانه ملی برنامه مشابهی در بزرگداشت آلبر کامو برگزار شد. پایان برنامه امروز با اجرای تئاتری رمان "بیگانه" توسط هنرمندان تئاتر بر روی صحنه است. ورود برای همگان رایگان است.
Libellés : Camus, Littérature, théâtre documentaire
# posted by
Mahasti Shahrokhi : 12:23 PM

mercredi, juillet 16, 1997
ادبی ها: مجموعه مقاله

|