vendredi, mars 09, 2012
در راه که می آمدی دختران سیمین را ندیدی؟
Libellés : Littérature, Roman, Simin Daneshvar, Women
lundi, janvier 25, 2010
درباره "مسافران": آنها سرانجام از راه می رسند!
"مسافران" اثر بهرام بیضایی (1370)، ماجرای یک فاجعه ی عمومی است، فیلم با حرکتی جمعی، سفر گروهی برای رفتن به جشن عروسی آغاز می شود و ناگهان تصادفی در جاده! و مرگ برای مسافران! آنها ظاهراً در ابتدای فیلم همگی کشته می شوند و جشن عروسی به عزا تبدیل می شود.دو مجلس و دو مراسم گروهی، عروسی و عزا! عروسی ای که به عزا تبدیل می شود هسته ی اصلی داستان "مسافران" را "جمع" تشکیل می دهد. جمعی تشکیل شده از همه طبقات و خانواده های متعدد و از مشاغل متعدد! آنها همگی در مراسم سوگ جمعی یا عزای عمومی شرکت می کنند و یاد از دست رفتگان را گرامی می دارند. شش صندلی خالی، به یاد شش قربانی حادثه، در وسط صحنه گذاشته شده، و به قول برادر مهتاب، "آنها در یاد ما زنده اند" و سپیداندیشی مادر بزرگ که به هیچ وجه مایل به عزاداری نیست و رخت سیاه نخواهد پوشید و مهتاب با آینه، دیر یا زود از راه خواهند رسید ... و عروس و داماد که هنوز رخت عروسی نپوشیده، در ابتدای زندگی مشترک خود، لباس عزا پوشیده اند و در عزای زندگی خود و یاران از دست رفته نشسته اند.
فیلم "مسافران" علیرغم تصاویر و فضای وهم گونه اش، بسیار واقعی است و یادآور سالهای جنگ و دهه ای سیاه که بسیاری از عروسی ها به عزا منجر شد و چه بیخود عده ای ناگاه قربانی شدند و جایشان در میان جمع، برای همیشه خالی ماند.
ای وای دیدی چگونه ناگهان عروسی همه، تبدیل به عزا شد؟ دیدی چگونه و چه راحت و چه بیخود، عده ای که در راه جشن عروسی در حرکت بودند، به مرگ پیوستند؟ دیدی چه راحت مرگ تقسیم می شود؟ و سرویس عروسی به سرویس عزا تبدیل می شود؟ آیا کابوس های ماهرخ در میان اشک و وهم و سوگ، و بودن در تخته بند تن، و لای جرز دیوارهای اتاق که سلولی می شود چون گور، یک کابوس جمعی نیست؟ آیا تک تک این لحظات هول و ولا و سوگ را در این سالیان نزیسته ایم؟فیلم مانند حافظه ای جمعی، سرشار از نشانه هاست و تصاویری را در ذهن زنده می کند. تصویر مادر ندا با شمعی در پارک، تصویر مادر اکبر محمدی ، آن دانشجوی زندانی که مرگ فرزندش را نپذیرفت و رخت عزا نپوشید و سرخ پوش به گورستان رفت و گل و شیرینی بر مزار پسرش گذاشت، در یادهایم زنده شد و تصویر تمامی مادران عزادار و سوگواران این سالها! چرا همیشه عروسی مان را تبدیل به عزا می کنند؟ چرا برای مرده "حجله" می بندند؟ چرا همیشه مانند "بوف کور" صادق هدایت، جنازه ای را بر دوش داشته باشیم و در جستجوی گورستانی برای تدفینش باشیم؟ چرا همیشه باید زانوی غم به بغل بگیریم و هرگز رنگ شادی و جشن را به خود نبینیم؟ چرا همیشه باید در سوگ باشیم؟
بهرام بیضایی، نویسنده ای ایراندوست و ایرانشناس است و آثارش سرشار از اسطوره و مراسم و نشانه های ایرانی است. در فیلم "مسافران"، علائم مرگ، مانند کوبیدن بر قالی و مراسم قالی شویی در حیاط، درست در زمانی که خبر مرگ مسافران را آورده اند، و شستن جنازه عزیزان در مرده شورخانه، با زبانی رمزگونه، تاکیدی بر عظمت فاجعه است. {در مورد مراسم قالی شویی و انعکاس آن در هنر معاصر باز هم خواهم نوشت}نشانه ها حاکی از فرهنگی است که دارد کفن می شود و به خاک سپرده خواهد شد و برف فراموشی، درختی که با تبر قطع می شود، عروسی ای که تبدیل به عزا می شود، همگی نشان از تباهی و سیاهی روزگاری است که نویسنده شاهدش بوده است. او همچون خانم بزرگ دلش نمی خواهد درخت های نشانده شده، قطع شوند، و نمی خواهد آینه ی موروثی، شکسته شود و مایل نیست عروسی جوانان و مردم، به عزا تبدیل شود از این روست که قلم سپید هنرمند، در حسرتی همگانی، مسافران، کشته شدگان، حذف شدگان، و مردگان را در یاد بیدار جمعی و در حافظه ی ملتش زنده نگه می دارد و در میان بارانی از نور، به روی صحنه می آورد.
البته که مسافران نمرده اند، یاران در یاد ما زنده اند، و هنوز آینه ی امید نشکسته است و روز عروسی ماهرخ و ملت دور نیست، چون همه می دانیم روزی، روزی این رویای جمعی به حقیقت خواهد پیوست.
داونلود فیلم "مسافران" / سایت بهرام بیضایی
Libellés : Beyzaie, cinéma documentaire, Simin Daneshvar, Women
mercredi, juillet 16, 1997
ادبی ها: مجموعه مقاله
خیام و هدایت /
بعدازظهر آخر صادق چوبک /
به آذین: در سوگ مولفی که مترجم شد /
جلال آل احمد و ارزیابی های شتابزده / سنگی بر گور آل احمد /
صمد بهرنگی و ماهی های سیاه کوچک /
گاهشمار غلامحسین ساعدی (گوهر مراد) / ساعدی و تجربه ی زندان / غلامحسین ساعدی، آخرین روزها در پاریس / کتابشناسی آثار ساعدی /
فروغ در باغ خاطره ها (زندگینامه فروغ فرخ زاد)/ فروغ تولدت مبارک! / معرفی کتاب: پریشادخت شعر از م. آزاد (محمود مشرف تهرانی) همراه با نمونه ای از دستخط فروغ
در حاشیه ده شب شعر انستیتو گوته
/Libellés : Chubak, Hedayat, Littérature, poetry, Sâ'edi, Simin Daneshvar, théâtre documentaire























