چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: « قضیه، شکل اول، شکل دوم »

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

lundi, août 22, 2016

« قضیه، شکل اول، شکل دوم »




47 min. 1979

قضیه قدیمی:
معلم که مرد جوانی است با گچ در حال رسم آناتومی گوشِ بر روی تخته سیاه است. کلاس چهل پنجاه نفره در سکوت در انتظار پایانِ کارِ اوست. دانش آموزی مخفیانه در ته کلاس صدای تَق تَق در می آورد طوری که معلم بعد از چند بار برگشتن و به آن سمت نگاهی انداختن، پی می بَرَد که نمی تواند آن شاگرد را به سادگی از کرده خود پشیمان کند و یا او را تشخیص بدهد پس در آخرین نگاه به آنها می گوید:«دو ردیف آخر کلاس یا بگویند که چه کسی این صدا را درمی آورد؟ یا همگی بروند بیرون و تا آخر هفته به کلاس برنگردند!» (این واکنش از سوی معلم نشانه ضعف و ناشیگری و عدم اعتماد به نفس است و بسیار افراطی است. سال انقلاب و یک هفته تنبیه برای تق تق؟)
دو ردیف آخر دانش آموزان که هفت نفر هستند بی هیچ حرفی از کلاس خارج می شوند...
از اینجا به بعد فیلم تازه در مسیر اصلی خود قرار می گیرد به این شکل که این ماجرا بهانه ای می شود تا کارگردان شروع به مصاحبه با شخصیت های برجسته سیاسی و فرهنگی آن زمان کند و از آنها این سؤال را بپرسد: آن بچه ها باید چه کار می کردند؟! آیا باید آن فرد را لو می دادند و به کلاس برمی گشتند یا اینکه با هم این تنبیه را تحمل می کردند و او را لو نمی دادند؟!
فیلم با نظرخواهی از چهره ها و شخصیت های برجسته سیاسی و فرهنگی اول انقلاب تشکیل شده است وبنابه گفته کارگردان ظاهراً این فیلم در سال پنجاه و هشت، در دوران دولت موقت مهندس مهدی بازرگان ساخته شده است.
شکل اول: حالت اول اینکه یکی از دانش آموزان پس از دو سه روز، این حرکت گروهی را می بُرد و با لو دادن آن فرد به کلاس برمی گردد. (لو دادن یا لو ندادن) 24 دقیقه
شکل دوم: دانش آموزان یک هفته به کلاس نمی روند. بعد از یک هقته هفت نفرشان با هم به کلاس برمی گردند. مقاومت گروهی 23 دقیقه
در هر دو حالت از این شخصیت های برجسته سیاسی و فرهنگی آن زمان (بهار پنجاه و هشت) می خواهد که این داستان و حرکت بچه ها را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار دهد.
باز مثل همیشه می بینیم که کیارستمی از طریق یک مسئله کودکانه را نمادی از رفتار گروه های سیاسی می کند. پس یا «تنبیه» و «رفاقت» یا «لو ندادن» و «مقاومت» موضوع مورد بحث قرار می گیرد. قضیه هنگامی جالب تر خواهد شد که به توصیه کارگردان سیستم ولایی احزاب را مشاهده کنیم.
مصاحبه شوندگان: از سه دسته تشکیل شده اند.
/1/ پدران بچه ها
/3/ چهره های مشهور سیاسی و هنری و فرهنگی و دینی وقت
سئوالات به این شکل مطرح می شود: «فرزند شما....» و به این شکل شنونده را در موقعیت پدر قرار می دهد. پس از آنها خواسته می شود که به عنوان والدین این بچه ها نظر خود را بیان کنند.

  
قضیه ولایی یا بالایی : پرسیدن نظر پدران بچه ها و پدران حزبی  و روسای قوم در مورد مسایل کودکان بسیار سطحی و سازمانی به نظر می رسد به خصوص هنگامی که برای آینده کودکان و نوجوانان آن مرز و بوم نظر خلخالی را می پرسد! در آن هنگام متوجه می شویم که انتخاب افراد فقط بر اساس ضرورت و مصلحتِ حزبی بوده است. دیدگاه فیلمساز هیچ گونه ظرافت و ایجازی  ندارد که پنهان مانده باشد و برملا نشده باشد.
دیدگاه فیلمساز درست از نمایش عقیده آقای کیانوری عملاَ پیداست نقطه دیدشان بر کجا متمرکز شده است. به خصوص وقتی که (آقای کیانوری) می گویند بایست باید با هیئت مدیره مدرسه هماهنگ کنند یعنی از بالا توافق هایی صورت بگیرد!
آقای کارگردان  با نظرخواهی از افرادی که با «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» کار کرده اند یا اعضای خانواده کانون از مدیر عامل تا حسابدار همه را جلوی دوربین می برند؛ نظرخواهی از مدیرعامل کانون یا مدیرعامل تلویریون یا مدیر شبکه دوی تلویزیون به دلیل نقشی است که احتمالاً برای تبلیغ فیلم ایفا خواهند کرد وگرنه مسعود کیمیایی به طور مثال نمونه ای از پدر پداگوگ نیست.  
البته کسانی که با هنر و فرهنگ سروکار دارند موفق می شوند نظر خود را بیان کنند اما هیچکس از او نمی پرسد چرا در این همه پرسی از زنان خبری نیست؟ آنهم در شروع انقلاب؟ و سال 58؟ یعنی در ایران فقط دو زن بودند که نظرشان را پرسیدید؟
در سال 58 قفل های سانسور هنوز وصل نشده بود و آزادی در خیابانها به چشم می خورد و از طریق مناظره های تلویزیونی در مدیا نیز دیده می شد هنوز. در شهرهای بزرگ حجاب هنوز خیلی اجباری نشده بود. به خاطر دارم در برنامه ای روشنفکر دینی عبدالکریم سرو ش با فرخ نگهدار چریک فدایی و محسن رضایی از سپاه پاسداران مناظره تلویزیونی کردند.
قضیه غریب: آیا این قضیه یک مسئله یا یک مشکل دینی داشت که با رهبر کلیمیان تماس گرفتید؟ آیا این مسئله به ارامنه ایران ریط خاصی داشت؟ خب، پس چرا با نماینده یا رهبر زرتشتیان تماس نگرفتید؟ یا نظر دراویش را نپرسیدید؟ حتماً این رهبران دینی از مادران بچه ها صاحب نظرترند!
تفکر دوران خفقان: شنیدن نظرگاه‌ افراد فرهنگی مسلماَ مفیدست. نظر کارشناسانه دکتر شکوهی نشان می دهد که تصادفاً در آن سیستم کسانی بوده اند که آن بچه ها را درک می کرده اند همچنانکه در سیستم شاهنشاهی هم ممکن بود کسانی در مقام و منصبی قرار بگیرند که نگاهشان معطوف به زیردستان باشد و دادرس فرودستان باشند. مهم اینست که شما متأثر یا آزرده از این صدای تَق تَق کودکان به چه نکته ای توجه کرده اید؟ و یا چه نکاتی را مد نظر قرار دادید؟ چه چیزی را موشکافی کردید؟ گرچه معلم گوش بزرگی را روی تخته سیاه رسم کرده است اما عملاً دیالوگی بین او و شاگردان وجود ندارد. برای شاگردان از معلمشان گرفته تا پدرانشان راه دیالوگ و فرهنگ شنیدن بسته است. از این طرف چیزی دیده نمی شود. این فیلم از لحاظ زمانی مربوط به تفکر دوران شاهنشاهی و خفقان آن دوره است.  در تصاویر پایانی فیلم، دومرتبه صدای ضرب گرفتن تق تق را روی میز می‌شنویم. صدای سرسام اوری که شباهتی به انقلاب ندارد بلکه صدای بیمارگونه ای از جانب یک بیمار سادیسمی است که هیچ شناختی از انقلاب ندارد. تکه ای از طرح کیارستمی را در اینجا می آورم تا بخوانید (رفته‌رفته به تعداد مدادها اضافه می‌شد تا این که تق تق ها به اوج می‌رسید) این نشاندهنده این است که این فیلم پیش از انقلاب نوشته شده است و در خلال 57/58 مصاحبه ها به آن اضافه شده است. مثل همیشه یک سری عوامل مردم فریب برای جلب توجه و شامورتی بازی و چاخانیات و نقل داستانهای محیرالعقول هنگام ساختن فیلم وبرای داشتن گیشه لازم بوده.  
اشکال قضیه: (قضیه) اعتراضِ بچه و همبستگی و اعتصاب بچه ها، چرا نظرخواهی از افراد بدون حضور بچه ها و معلم صورت می گیرد؟ چرا نظر بچه ها را نپرسیدید؟ اصل کار آنها هستند، پس چی؟ چرا؟ شکا دیگه چرا دادگاه انقلاب تان را در پشت درهای بسته تشکیل دادید؟
چرا در «بهار آزادی» که هنوز امکان پخش تصویر بی حجاب زنان وجود داشت، شما کاسه گرم تر از آش شدید و مادران و زنان را به کل حذف کردید و یک حداقل  حتا از یکی از مادران بچه ها نظرخواهی نمی شود و نظرخواهی از والدین (به پدران) محدود می شود؟ جز دو کارمند کانون و تلویزیون چرا از حضور زنان خبری نیست؟ منظورم برابری جنسیتی است! احترام برومند (بدون حجاب ولی) با موهایی فید شده در سیاهی و محو شده در فونت پشت سر آیا بدتر از حجاب نیست؟ سر چه کسی را شیره می مالید؟ چطور است که خانم سرشار با موهای سلمانی شده و بیگودی بسته ظاهر می شود؟ آن طوری اشکال ندارد؟
نظرخواهی از جوانان: در بهار آزادی که حتا سازمان مجاهدین و سازمان چریک های فدایی خلق نمایندگان خود را برای ریاست جمهوری معرفی کردند هیچ یک از این گروه های جوانِ آن دوران و یا هوادارانشان و یا اُپوزیسیون جزو چهره های مصاحبه شونده نیستند؟ چرا فقط خلخالی نشان داده شد و از او نظرخواهی شد؟ قضیه نامعلوم: گفته شده که برای این فیلم با سعید سلطانپور هم مصاحبه شده؟ آیا این خبر صحت دارد؟ بعد آن تکه فیلم چه زمانی از مجموعه خارج شده؟ پس از اکران سال 58؟ یا پیش از آن؟ کسی نسخه ای از آن دارد؟ یا این که این خبر فقط جزو پلان جو سازی تبلیغاتی برای کیارستمی بوده؟
نظرخواهی: عاقلانه ترین هدف برای نظرخواهی در مورد یک چنین داستانی این است که از خود بپرسیم آن همه تق تق به عنوان واکنشِ اعتراضی برای چه بود؟ آیا آن تق تق ها به این می ارزید که یک هفته را پشت در کلاس در تبعید و در محکومیت بگذرانند و از درس عقب بمانند؟
- نظرخواهی همیشه و معمولاً از پایین و لایه های پایین جامعه آغاز می شود تا آن بالایی ها در جریان آنچه  در کُل جامعه می گذرد قرار بگیرند و اشکالات را برطرف سازند. خب پس چرا شما شیپور را از سر گشادش می نوازید؟
«قضیه» در محدوده «لودادن یا ندادن»  و «مُفَتِشی» یا «همبستگی» و «مقاومت» محدود می ماند. معلم تیپ به ظاهر چپ چریک مدل فیلم گوزنها (عینک و سبیل)، معلم مثل همیشه در فیلم کیارستمی  نقش منفی و مقتدر (چهره اش تیپ چریک آن سالهاست) دارد. چون وقت زیادی را به رسم آناتومی «گوش» بدون توجه به شکل و فضای کلاس برای تدریس، پشت به دانش آموزان در حال طرح و رسم قضیه خویش است و به ملال آوری عمل خویش بی اعتناست. معلمِ جوان در برابر تق تق اعتراضی یکی از بچه های ته کلاس، بدون این که به شیوه تدریس خود شک کند، باخشونت دو ردیف آخر (هفت دانش آموز) را از کلاس به مدت یک هفته اخراج می کند؛ یعنی چون خودش نفهمیده که مقصر کیست بچه ها را وادار می کند تا همشاگردی خود را لو بدهند. معلم گوش شنوا ندارد. این معلم باید راه شنیدن و گوش دادن به مشکلات شاگردان را یاد یگیرد تا بتواند درسهایش را به آنها یاد بدهد.


قضیه و شخصیتهایش را بایست در پروسه تاریخی اش در نظر گرفت.
شخصیتهای فیلم لزوماَ برای کمک به شاگردان نیستند بلکه برای کمک به فیلم و کارگردان انتخاب شده اند. قضیه می توانسته نقش تاریخی بازی کند که نکرده چون قضیه در فیلم هدفمند نبوده بلکه بهانه ای بوده برای رد یک نوع تفکر در برابر تفکری دیگر و از قضای روزگار انقلابی شده و به همین دلیل
 فیلم با هدف فرصت طلبانه برای ماهی گرفتن از آب گِل آلود خود را با  اضافه کردن (شخصیتهای روز در روزهای پرآشوب انقلاب)  خود را با وقایع بیرون هماهنگ کند و از سینما به عنوان وسیله نقلیه ای برای پروپاگاندای تربیتی و تبلیغ استفاده کرده است.
قضیه و نقش تاریخی آن را باید در کنار فیلمهای کیارستمی در نظر گرفت.
اگر این فیلم در سال 58 ساخته شده باشد به نوعی نمایانگر شروعی برای فیلمسازی کیارستمی است و آغازی برای مستندهای ساختگی (قلابی) در دولت جدید! هیچ معلمی هر قدر دیوانه و خشن در سال 58 این نوع با شاگردانش برخورد نمی کرد. در ضمن به خاطر ندارم که دانش آموز یا دانشجو در سال  58 به این شکل جدی به سر کلاس و درس و مشق پرداخته باشد. درس و مشق واقعی توی خیابان بود.
قضیه اتحاد: جالب تر از همه این بود که پدران بیشعور این نوجوانان، همگی معتقد بودند که بچه شان باید رفیقِ خود را لو می داد و به سر کلاس می رفت؛ اما افراد فرهیخته و بافرهنگ همگی معتقد به همبستگی و مقاومت بچه ها بودند و اعتصاب آنها را تایید کردند. فقط کارمندان ترسوی ادارات بودند که دوران شاهنشاهی به بچه شان توصیه می کردند که در قبال آزادی خود، رفیق خود را لو بدهند و این یک بار دیگر ما را به این نتیجه رساند که طرح فیلم متعلق به پیش از انقلاب است و مصاحبه هایی به آن اضافه شده است.  پس باز به این نتیجه می رسیم که این سناریو به زمان خفقان و دوران شاهنشاهی تعلق دارد که مصاحبه هایی را به آن در سال انقلاب وصله کرده اند. در سال انقلاب هیچ شاگردی ساکت و صامت بر سر کلاس معلم ننشست.
قضیه دورویی انقلابی: هنگامی که به سخنان خلخالی گوش می دهیم از توجه و عطوفت او در مورد تربیت کودک حیرت می کنیم. این همانی نبود که در چند ثانیه حکم اعدام را صادر می کرد و آن همه آدم کُشت؟ پس این موعظه هایش برای چیست؟ موعظه برای در رأس قدرت ماندن و برای خود را مترقی نشان دادن، از ابتدا تاکتیک ج. ا. همین بود. گفتارشان با رفتارشان در تناقض بود. به همین دلیل است که خلخالی از انگیزیسیون حرف می زند و غزل حافظ می خواند و غیره و از آن طرف به سادگی آدم می کُشت.
از سوی دیگر شخصی چون قطب زاده که به مسائل زنان و کودکان بی اعتناست وارد بحث «ضد ارزش» و«دوگانگی تبهکارانه» شد. در پایان به چه سرنوشت شومی دچار شد. در حالی که بحث بر سر «ارزش»هایانقلاب بود. خب اول بیا برادری ات را ثابت کن بعد طلب ارث کن!
قطب زاده در بحث تند می رود، هنوز بحث «ارزش» تمام نشده تاریخ مصرفش برای قطب زاده تمام می شود و می شود و به «ضدارزش» می پردازد. او، آن زمان که رئیس تلویزیون بود و بایست از ارزش های حرفه اش دفاع میکرد  ایشان به «ضدارزش» پرداخت. پس در اخبار اعلام  شد که مُشتی از زنان وابسته به ضد انقلاب در جلوی نخست وزیری گردهمایی داشته اند و به این شکل تظاهرات زنان علیه حجاب را معناگذاری و بی ارزش قلمداد کرد.
بله مستندهای قلابی کیارستمی از همان اول انقلاب و با نخستین دروغ ها آغاز شد. دروغهایی مثل توضیحات و خلاصه فیلم نوشته کیارستمی در ویکیپدیا!
ادامه دارد


Libellés : , , ,




<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?