چشمان بیدار- مهستی شاهرخی: "سوت" از ایمان اسلامیان

 
 

چشمان بیدار - مهستی شاهرخی


All rights reserved - Contact: mahasti_shahrokhi(at)hotmail(dot)com

 
 

vendredi, juillet 16, 2004

"سوت" از ایمان اسلامیان

بنام خدا
سوت
از

ایمان اسلامیان

حالا هم توی اين شلوغي دم عيد و اين بلوار شلوغ كه متر به مترش پادگان است، باز همان صدا مي آيد. صدا مي پيچد توي كله ام .... اول فكر مي كنم صداي بوق ماشين پشت سر است اما سوت همين طور یکنواخت مي آيد. باز جاي شكرش باقي است كه فقط پشت فرمان صدا مي آيد. مثلا اگر وقتي مي خواهم بخوابم گوشم سوت مي كشيد. واي .........
مطمئن نيستم. شايد اين صدا از لقي لنت ماشين شروع شد. دو سه روز از تاير جلو صداي سوت مي آمد و وقتي ترمز مي گرفتم صدا ول مي شد. يقين داشتم از ترمز است اما وقت نمي شد كه ببرمش تعمیرگاه. دو روز كه گذشت ديگرحتی پشت ميز اداره سوت توي گوشم مي پيچيد. روز سوم به هر زحمتي بود اضافه كاري نرفتم و ماشين را وارد اولين تعميرگاه سرراه كردم. شاگرد مكانيك فرز تمام لنت ها را از بيخ و بن عوض كرد. دو سه دور هم با ماشين زد و كليد را به دستم داد.
- این هم از لنت سابی اش! سرميخ هم مي گيره. شاگردونه هم چه قابل داره .................
سه بار ماشين را به تعميرگاه بردم اما باز صدا مي آمد. بار آخري كه تعميركار لنت را سوار كرد. دست به كمر و با خنده نمكي جلويم ايستاد.
- اگر درست نشد چاره اش اينه كه شيشه ها را كيپ بياري بالا و صداي ضبط رو تا ته زياد كني...
كنار در يكي از پادگانها مي ايستم و سرم را روي فرمان مي گذارم و صداي نواري كه تازه خريده ام را زياد مي كنم صداي سوت در بين آهنگ شلوغ نوار گم مي شود. هر از گاهي در بين آهنگ دو سه تا نت خارج مي شنوم...
- حتما از اين آهنگ هاي جديده ....
صداي ضبط را تا آخرش باز مي كنم. باز چند تا تپ تپ بي ربط... سرم را بالا مي آورم. د‍ژبان پادگان است كه با دستهاي زمختش به شيشه مي زند و به تابلوي توقف ممنوع نظامي اشاره مي كند. يادم رفته شيشه ها را بالا بكشم. ضبط را خاموش می کنم، به سرباز مي خندم و راه مي افتم. باز توی کله ام صدای سوت می پیچد...



<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?