dimanche, octobre 30, 2005
روزنامه نگاران خستگی ناپذیر سالهای تلخ
نویسندگان دلتنگ سالهای خون و جنگ
منتقدان قلم شکسته ی سالهای سکوت، سلام بر شما
بیست و یک سال است که در ۵۰۰۰ کیلومتری شما زندگی می کنم و همیشه دورادور چشمان نگرانم متوجه شماست و قلب هراسانم همراه با گام های شما حرکت می کند. نگذاریم کلمات بین ما جدایی ایجاد کند. شما را نمی دانم ولی من نوشتن به جانم بسته است و با نوشتن نفس می کشم و در هر کجا که باشم خواب و بیدار، با اشک چشم و خون دل می نویسم و نوشته هایم مانند کودکانم هستند. کودکانی که ... هیئت داوران جایزه منتقدان مطبوعات، از این که آنچه نوشته ام بر دلتان نشسته است و مرا مورد توجه و تقدیر خویش قرار داده اید از شما سپاسگزارم. سخن مشترک ما ادبیات است و ادبیات هیچ کشوری از تاریخ آن کشور جدا نیست. از این رو برای ایران و ادبیات ایران، امنیت و آزادی و صلح و رفاه و آرامش را آرزومندم. آرزویی که سرانجام در سایه ی قانون و در فضایی دموکراتیک به همت شما و من (و یا ما) روزی میسر خواهد گردید. پس به امید روزهای بهتر
بیست و نه اکتبر ۲۰۰۵ پاریس
vendredi, octobre 28, 2005
می دانیم که ایران یک کشور شرقی است و به خوبی هم می دانیم که ایران یک کشور اسلامی است. نمی خواهم پرحرفی کنم ولی فقط می خواهم بگویم که قرن هاست در این کشور زن و مرد از هم جدا بوده اند و سکس هم موضوعی ممنوع است. خوب در جامعه ای که زن و مرد شناختی از هم ندارند و سکس هم از گناهان گبیره است اندیشیدن به جنس مخالف هم ممنوع است و حرف زدن بدون اندیشه درباره ی موضوعی ممنوعه به بیانی پر از رمز و راز می انجامد یعنی گاهی نویسنده ای می خواهد چیزی را بیان کند که ممنوع است بنابر این از استعاره استفاده می کند. موقعیت فجیع شاعری را در نظر بگیرید که نه می تواند راجع به سیاست بنویسد و نه از دین و فلسفه حرفی به میان بیاورد و تنها راهی که به نظرش می رسد بیان طبیعت است و یا نوشتن شعری عاشقانه. و عشق هم که ممنوع است! اگر به قرن های قبل برگردیم می بینیم که شاعران ایران در شرایط خفقان به ناچار نشسته اند و فقط راجع به آب و هوا و توصیف چهار فصل نوشته اند و یا خواسته اند شعری عاشقانه بگویند ولی شاعر نه تجسمی از بدن زن داشته است و نه اجازه اش را داشته به بدن زنی بیندیشد و نه زنی مقابلش بوده است. در نتیجه شعر برخی از شاعران ایرانی در وصف چشم و احیانا طره ای از موی یار بوده است. مجسم کنید شاعر محروم و دلتنگ را که راهی میکده شده است و پسرک ساقی، جامی برایش ریخته است و شاعر با نگاه کردن به چشمان مورب پسرک ترکمن، شعری سروده است و برای معشوقه مونث خویش فرستاده است. تازه این وضعیت شاعر است، مردم عادی که حتا این امکان را هم نداشته اند. این عدم شناخت از جنس مخالف باعث شده است که ایرانیان به نحو مبتذلی پایین تنه ای فکر کنند. همین جا مشخص کنم که منظورم از پایین تنه ای اندیشیدن به معنای سکس نیست. بعداً در مورد فرق سکس با پایین تنه ای اندیشیدن بیشتر توضیح خواهم داد. ولی ببینید با خودمان تعارف نکنیم ما ایرانیان ملت عقب افتاده ای هستیم. در مملکتي که جامعه و دولتش مدام پايين تنهي مردم را کنترل ميکند و هنوز در آنجا به جرم زنا مجازات اعدام و سنگسار وجود دارد، در يک چنين کشوري، طبيعي است که آدمها با پايين تنهشان زندگي ميکنند و با پايين تنهشان فکر ميکنند و با پايين تنهشان مينويسند و با پايين تنهشان ميخوانند و با پايين تنهشان نظر ميدهند ديگر. پس برای مبارزه با سانسور و همچنین مبارزه با سکس اندیشی رایج، لطفاً همه ی کلمات حذف شده از لغتنامه های فارسی را به وضوح بنویسید
پیش از این راجع به آداب درست نویسی و شقه کردن کلمات حرف زده بودم. یک پیکر عظیم را نمی شود یک باره نفله کرد ولی وقتی کلمات شقه می شوند ناگهان در بین یک کلمه ممکن است چندین و چند آلت تناسلی مذکر و یا مونث پیدا شود که فوری بایست اینها را حذف کرد. این شقه کردن و سپس حذف اعضایی از این پیکر زبان باعث می شود که ما در برابر خود موجود معلول و الکنی داشته باشیم . سپس برای توضیح کاری که با زبان انجام داده ایم به سفسطه و مغلطه کاری بپردازیم و خلاصه بار معنا و جان کلمه را بگیریم و از همه چیز "معنازدایی" کنیم و با این شیوه ی سانسور کردن، از زبان لاشه ی تکه تکه شده ای بسازیم و این کارٍ قصابان زبان است. برای مبارزه با این معلولیت ذهنی و زبان، ما به یک خودسازی نیازمندیم. پس اول برای تمرین با خط درشت بنویسید: کسوف، ورشکستگی، سکون، مسکونی، تاکسی، کسالت، کسادی، واکس، نکیرومنکر
یک - هیچ نگذارید که آن آلت تناسلی ای که در درون این کلمات هویدا شده است با آن تفکر رکیکی که در خلال قرون در مغزتان چپانده شده است شما را آزار بدهد. و نگذارید که فکر بیمار و معیوب شما در کلمه ورشکستگی یک آلت تناسلی پیدا کند. جلوی کج فکری و بدخیالی و افکار پایین تنه ای خود را بگیرید و برای این امر خود را عادت دهید که کلمات و عبارات را شقه شقه نکنید
دو - همزمان با نوشتن، به مفهوم یکپارچه ی این کلمات فکر کنید و آن کلمه را با صدای بلند تکرار کنید تا شاید روزی از شبح شوم تابوهای کهن خلاصی یابید
تعداد این کلمات سکسی بدون سکس، بسیار زیاد است. تازه ما فرهنگ و زبان دیگران را هم پیش از آن که بفهمیم سکسی می شنویم. پس بنویسید: اکیرا کوروساوا، کستا گاوراس، کسه گین، هاراکیری، کیریسمس، کستاریکا
لطف کنید و گاف نکنید و موقع نوشتن روی کاف ها یک سرکش اضافه نگذارید که بشود گاف
پس ننویسید: اگیرا کوروساوا، گوستاو گاوراس، کاسگین، هاراگیری، کریسمس، کاستاریکا
خیلی دردناک است که در ژاپن یک سامورایی برای حفظ آبرو و شرف خویش، خود را با ضرب شمشیر از پای در بیاورد و شکم خود را پاره کند و روده های خود را بیرون بریزد و شما پیش از هر چیز به آن آلت تناسلی مردانه ای که در کلمه ی خودکشی این مرد ژاپنی یافته اید گیر بدهید و بخواهید با اضافه کردن یک سرکش به کاف، قضیه را رفع و رجوع کنید و اصلا چرا یک ایرانی بایست در کلمات بیگانه هم آلت تناسلی خود را پیدا کند؟ در این رازی است که فهمیدنش کار یک روز و یک شب نیست. به هر حال همزمان با نوشتن این کلمات سکسی و پر از آلات تناسلی، آن کلمات را با صدای بلند تکرار کنید و همچنان به معنای این کلمات هم بیندیشید و سعی کنید از آن مفهوم پایین تنه ای که ایرانیان برای هر "چیزی" می سازند دور شوید.
اگر در فضای سالم و در جامعه ای باز و بدون عقده رشد یافته بودید و اگر آموزش جنسی دیده بودید و یا حداقل نام آلات تناسلی خود و جنس مخالف خود را یاد گرفته بودید و کاربرد آنها را هم آموخته بودید هر کلمه ای نمی توانست برای شما معنای سکسی داشته باشد. رفتار ایرانیان با زبان، مانند کودکان و تازه بالغان با مسایل جنسی است. در حالی که برخورد فرد بالغ با سکس و زبان از نوعی دیگر است و با این همه توهم و معناگذاری همراه نیست. درست است که برای بسیاری از مسایل دیر شده، ولی برای آموزش هرگز دیر نیست. خود را آموزش بدهید که هر چیزی را به نام خود صدا کنید و برای نوشتن نیز کلمات مناسب را بیابید و به کار ببرید. بعدها بیشتر درباره ادبیات اروتیک خواهم نوشت.
البته فراموش نکنیم که لحن در نوشته نقش مهمی را ایفا می کند و لحنی که شما برای بیان افکار خود برمی گزینید نیز بسیار مهم است. از قدیم گفته اند: "بشین و بفرما و بتمرگ یک معنا دارد" و این راست است. بنابراین برای نوشته ی خود کلمه ی مناسب را انتخاب کنید تا بی دلیل به نوشته ی خود لحن توهین آمیز و پرخاشگرانه و یا رکیک نداده باشید
در این سالهای اخیر برای مبارزه با سانسور نوعی ولنگاری و شلختگی در زبان به وجود آمده است. کلمات مردانه و زبان روسپی خانه و عبارات اراذل و اوباش (مگر زبان ولنگ و واز روسپی خانه، زبانی مردپسند نیست؟) بسیار مد شده است که البته این امر را می توان یک نوع عصیان و دهن کجی به سانسور شدید داخل کشور دانست. اما اینجا این سئوال مطرح می شود که آیا یک زبان بدون سانسور تا بدین حد ولنگار و وقیح و بیمار و پرعقده است؟ پس عقده گشایی ها و دهن کجی ها را با ادبیات اروتیک به اشتباه نگیرید. ما پس از عبور از این عقده گشایی ها، برای بیان نیازها و امیال خود به زبانی عمیق و گسترده و امروزی نیاز داریم. آزادان و آزادگانی که همگام با زمان حرکت می کنند و از طرح مسایل خود نمی هراسند و در جستجوی دنیایی بهتر راهی روسپی خانه ها نمی گردند، این مردمان نو، این زبان آزاد و نو را خواهند ساخت
Libellés : censure
عکس های تکان دهنده
mercredi, octobre 26, 2005
درباره چشمان بیدار

چشمان بیدار نمیخواهد سخنگوی گروه سیاسی خاصی باشد و از تبلیغ و انعکاس خبرهای گروه های سیاسی و یا حتا قبول آگهی های شخصی نیز معذور است. چشمان بیدار دفتر یادداشتهای روزانه هم نیست و نگارنده چشمان بیدار نیز بلاگر یا وبلاگ نویس نیست.
چشمان بیدار با شادمانی تولد هر کتابی را پیشاپیش به نویسنده اش تبریک میگوید ولی بخشی برای معرفی کتاب ندارد.
چشمان بیدار بسیار مهمان دوست و مهمان نواز است ولی اهل دید و بازدید و مهمانی بازی و مراسم رایج نیست و از بس که خانه اش کوچک است نمی تواند از شما لینک بگیرد و در این یک وجب جا، بر در و دیوار خانه اش عکس و آدرس و آرم شما را بیاویزد و طبیعی است که از شما نیز چنین توقعی را ندارد.
لینک دادن برای چشمان بیدار یک انتخاب شخصی به منظور اطلاع رسانی است و نه وسیله ای برای داد وستد و بهانه ای برای دید و بازدید.
چشمان بیدار به مرام و مسلک کسانی که به آنها لینک می دهد بی اعتناست و هیچ نوع مسئولیتی را در این باره نمی پذیرد.
چشمان بیدار برای نگارنده ی آواره اش مکانی است مشخص و گنجه ای برای گرد آوردن انبوه کارهای پراکنده اش از روی صفحات اینترنت به آلونک خویش . چشمان بیدار البته ساکن پاریس است و پاریس مرکزی برای رویدادهای فرهنگی و هنری. چشمان بیدار تا جایی که بتواند شما را در این رویدادهای فرهنگی و هنری سهیم خواهد کرد.
چشمان بیدار روزنه ایست برای نگارنده اش تا گه گاه از آنجا با شما بدون واسطه و مستقیماً حرف بزند و بالاخره چشمان بیدار جایی است آشنا، آشنا برای نگارنده اش و آشنا برای کسی می خواهد او را بیابد چون چشمان بیدار را در هر کجا که باشید می توانید نگاه کنید.
چشمان بیدار همچون نگارنده اش هم بسیار کوچک است و هم بسیار گرفتار و مثل همیشه دست تنها، برای همین متأسفانه فرصت سلام و علیک با تک تک خوانندگان و پاسخ گویی به همه ی پیام های رسیده را هم ندارد و در پایان فراموش نکنید که چشمان بیدار مانند نگارنده اش هیچ کامل نیست.
چشمان بیدار از استقبال و توجه شما سپاسگزار است.
lundi, octobre 24, 2005
تئاتر امروز ایرانیان
اما آیا روزی توان رویارو شدن با چهره ی حقیقی خود را خواهی داشت؟
samedi, octobre 22, 2005
jeudi, octobre 20, 2005
مرجان ساتراپی و پیتر پان
mercredi, octobre 19, 2005
نمره گذاری و جایزه پراکنی در دوران بی قانونی ها و قتل ها
mardi, octobre 18, 2005
در آستانه ی اعدام
lundi, octobre 17, 2005
dimanche, octobre 16, 2005
ابر اگر از قبله آید سخت بـــــــاران میشود
vendredi, octobre 14, 2005
کمی فلسفه برای پرورش ذهن
mercredi, octobre 12, 2005
هارولد پینتر و نوبل ادبی 2005
mardi, octobre 11, 2005
Les pommes de terre
بی بته! بی رگ
با تو، سیب زمینی
با توام همه چی فروش
سیب زمینی های واقعی
سیب زمینی های واقعی،
عکس های دیدنی
lundi, octobre 10, 2005
vendredi, octobre 07, 2005
صادق هدایت و نمایش بوف کور
jeudi, octobre 06, 2005
وضعیت زنان شرقی در قرن بیست و یکم
mardi, octobre 04, 2005
dimanche, octobre 02, 2005
Mes douleurs 10
Mes douleurs 11
Mes douleurs 8
Mes douleurs 12
Mes douleurs 7
لطفاً آهسته آهسته بخوانید
Mes douleurs 6
بیدار که می شوم دو سه سالی از قتلم گذشته است
Mes douleurs 5
بیدار که می شوم دو سه سالی از قتل زن گدشته است
و شقیقه های من هنوز تیر می کشد
Mes douleurs 4
بیدار که می شوم دو سه سالی از مرگم گذشته است
و شقیقه های من هنوز تیر می کشد
Mes douleurs 14
کشتند مرا
می دانید؟
Mes douleurs 9
samedi, octobre 01, 2005
بیش از چند ماه است که نشر ورجاوند بدون هیچ گونه خبر یا تماسی با من کتاب مرا "شالی به درازای جاده ابریشم" به دست ممیزی سپرده و با تغییر نکاتی به جای من با ارشاد توافق کرده است و مجوز رسمی چاپ کتابم را برای همیشه از ارشاد گرفته است. خبر را در روزنامه خواندم و اعتراض کردم ولی نشر ورجاوند تاکنون سکوت اختیار کرده است و کتابی که نام مرا با خود به همراه دارد را مانند کالایی به فروش می رساند و به خوبی می دانید که این بی قانونی و بی حرمتی نسبت به مؤلف فقط مختص من نیست و شامل بسیاری از نویسندگان ایرانی می شود. پرسش من از شما این است: شما نویسندگان در برابر چنین مسایلی چگونه عمل خواهید کرد؟
- آیا باز هم در آذر ماه یا فصل قتل های زنجیره ای کارناوال جایزه دهی و جایزه بگیری راه خواهید انداخت تا ناشران با خودکامگی تمام کتاب های مثله ی شده ی ما را با بی قانونی به چاپ برسانند و جیب خود را پر کنند و از سوی دیگر ژست معرفی "ادبیات مهاجرت" را به خود بگیرند و ویترین فرهنگی دولت را تزیین کنند؟
- آیا شما نبودید که با سانسور مخالف بودید و هر از گاهی بر سر ماجراهای عدم توافق بین ناشر و مؤلف خشم تان بالا می گیرد؟
- آیا زمان آن فرا نرسیده است که ایران نیز به سمت تمدن گام بردارد و به حقوق افراد احترام بگذارد و قوانینی معین در زمینه ی حقوق مادی و حقوق معنوی مؤلف و ناشر تدوین گردد تا جلوی این هرج و مرج گرفته شود؟
- اگر شما نویسندگان و داوران به خواسته های فردی افراد و همکاران خود احترام نگذارید پس دیگر از افراد عامی چه توقعی می توان داشت؟
آیا باز هم به روی مبارک نیاورده و سکوت خواهید کرد؟
من تک تک شما را به داوری می گیرم تا در مورد این پرسش ها فکر کنید و در صدد چاره ای باشید
گردانندگان بنیاد گلشیری
گردانندگان مسابقات ادبی در ایران
طی این نامه ی سرگشاده از همگی خواهشمندم که به خواسته یک نویسنده احترام بگذارید و نام مرا و نام کتاب های مرا از لیست کاندیداهای کنونی و آتی خود بیرون بکشید و راه را برای داوطلبان و جایزه بگیران باز بگذارید
با تقدیم احترام
مهستی شاهرخی
پاریس - 20 ژوییه 2005
تیرماه 1384